صدای معلم

محمدرضا شعبانعلی / نویسنده و استاد دانشگاه

به مناسبت روز معلم ؛ دعوتی برای اندیشیدن بیشتر ...

محمد رضا شعبانعلی سنت است که هر سال، همزمان با سالروز شهادت استاد مطهری، روز معلم را گرامی می داریم. قطعاً اختصاص روزی برای بزرگداشت معلمان، سنتی ارزشمند و فرصتی مناسب برای اندیشیدن دوباره به آموزش و آموزشگر و آموزگار است. بعید می دانم کسی از بین ما باشد که در مقام والای معلم و آموزگار تردید داشته باشد. شاید انتظار برود که من هم، چند کلامی در مدح معلم و معلمی و مقام معلم بنویسم. اما اجازه بدهید که از این قسمت – نه به دلیل کم اهمیت بودنش، بلکه به دلیل تکراری بودنش – عبور کنم و به این بهانه، نکات دیگری را – که البته آنها هم جدید نیست – تکرار کنم.صنعت آموزش در کشور ما، فرصت بزرگی برای رشد داشته است. مردمانی که برای آموزش و یادگیری احترام قائلند و کتاب و نوشتن، هزاران سال، بخشی از فرهنگ شان بوده و هنوز هم، تصویر کتابخانه های بزرگ و مملو از کتاب، در نگاهشان زیبا و فریبا است. مردمی که در نخستین برخورد با کودکان و نوجوانان، بلافاصله پس از احوال پرسی، برای ادامه دادن گفت و گو، می پرسند که «کلاس چندمی؟».

مردمی که اگر کسی درس کارشناسی خواند، بلافاصله پس از تبریک گفتن، می پرسند که: برنامه ات برای ادامه تحصیل چیست؟در نگاه اول، اینها ویژگی های خوب و مثبتی به نظر می رسد. چنین جامعه ای ظاهراً باید در اوج مسیر رشد و تعالی باشد. اما هر انسان منصف و دلسوزی می پذیرد که چنین نیست. درست می گویند که مسیر جهنم را با نیت های خیر سنگفرش کرده اند و به نظر می رسد که ما واقعاً در حوزه ی آموزش در چنین مسیری هستیم.حدس زدن ریشه ها دشوار نیست. تعداد آنها هم محدود نیست. دیوارهای ورود برای صنعت آموزش کوتاه است و سرمایه چندانی نیاز ندارد.

از سوی دیگر، در جامعه ی ما، شکل حرفه ای آموزش شناخته شده نیست و استاندارد مشخصی برای آن وجود ندارد. بخش بزرگی از جامعه ی ما، نه استانداردهای بین المللی آموزشی را تجربه کرده اند و نه آنها را شنیده اند. چنین است که سنجش کیفیت آموزش برای آنها تقریباً امکان پذیر نیست. آنها هم که در این زمینه بررسی یا مطالعه کرده اند، عمدتاً به جای تکنولوژی آموزشی (تکنولوژی به معنای عام آن می گویم) برایمان ایدئولوژی آموزشی به ارمغان آورده اند: تقلید نافهمیده ی الگوهای شرقی و غربی در آموزش.

اصرار برای آموزش از طریق کار تیمی، در فرهنگی که کار تیمی بخشی از الگوی ارزشی آن نیست و در گذاری شگفت انگیز و نوسانی ناپایدار از جمع گرایی سنتی به فردگرایی افراطی است. اصرار بر سبک های هیجان زده و ترکیبی از فریاد و نمایش و انگیزش به عنوان ارائه ی حرفه ای و ده ها مثال دیگر که حوصله ی بیانش نیست. آنها که دیده اند می دانند و آنها که تا کنون این فضا را درک نکرده اند، بعید است در آینده نزدیک هم درک کنند.

حاصل این ایدئولوژی آموزشی، فرهنگی از آموزش است که با نگرش و فرهنگ ما چندان سازگار نیست. فرض کنید یک فیلم هالیوودی را ببینیم. بعد همان داستان را برداریم با هنرمندان ایرانی و با امکانات ایرانی و در لوکیشن ایرانی اجرا کنیم و تماشاگر ایرانی هم، به ذوق اینکه شاهد داستانی بین المللی است، هیجان زده به این فیلم نگاه کند. در برخورد با بسیاری از کلاس ها و درس ها و سمینارها و دوره های رسمی دانشگاهی از کارشناسی تا دکترا، لااقل در نگاه من، چنین وضعیتی مشاهده می شود.طبیعی است که ریشه ها متعدد هستند. بخش قابل توجهی از سازمان ها هم قرار نیست ارزش افزوده جدی ایجاد کنند ، یا اگر قرار است ایجاد کنند به اتکای نیروی انسانی نیست. چنین است که نیروی انسانی آموزش دیده، بخشی از دکوراسیون داخلی سازمان یا نمای بیرونی آن محسوب می شود. بگذریم از اینکه اگر قرار به جذب نیروی انسانی حرفه ای و توانمند و اثربخش باشد، در استعدادیابی و سنجش توانمندی ها هم ناتوانیم. چون خودمان در همین فرهنگ آموزشی رشد کرده ایم و وارث ضعف های آن هستیم. پس علی الحساب به مدرک مدرسه و دبیرستان و دانشگاه اعتماد می کنیم. هیچ کس ما را به خاطر استخدام یک مهندس یا کارشناس ارشد یا دکتر که بی عرضه و بی لیاقت و بی شعور است، ملامت نخواهد کرد. اگر هم کسی حرفی زد، بار مسئولیت از دوش ما برداشته شده و می توانیم نقدی بلند بالا بر سیستم آموزشی داشته باشیم. چنین می شود که من برای واحد طراحی کارخانه، به سراغ یک دیپلم یا فوق دیپلم فنی باتجربه و تحول آفرین نمی روم. چون اگر اشتباه کرد بار اشتباه بر دوش من است. به سراغ کسی میروم که هزاران ساعت در نظام آموزشی ما آموزش دیده و انبوهی مدرک رسمی و غیررسمی دارد و مدرک ارشد و دکترا دارد و حالا، از او می خواهم که برایم یک واحد طراحی نوآور و تحول آفرین تاسیس کند. غافل از اینکه آنچه او را به این مقام در نظام آموزشی کشور رسانده است، دقیقاً محافظه کاری و واپس گرایی و ترس از تحول و تغییر بوده است!

البته فقط ماجرای نظام رسمی آموزشی نیست. امثال من هم که در کنار سیستم آموزشی رسمی، دوره های آموزشی برگزار می کنیم یک درد مضاعف برای این کشور محسوب می شویم. ما که ترجیح می دهیم به جای هدایت جامعه مخاطب در مسیر درستی که به آن باور داریم، در مسیری که مخاطب از ما می خواهد جلو برویم.

چنین می شود که در حلقه ای واپس گرا گرفتار میشویم و هر روز هم از روز قبل مستهلک تر می شویم. آن قدر در طول این سالها از همکاران مدرس خودم شنیده ام که: این خوب است. اما مخاطب نمیفهمد! این درست نیست اما مخاطب از شنیدنش لذت می برد! این عنوان مسخره است اما به هر حال این مردم برایش پول می دهند! یا اینکه: اصلاً آمده اند حال شان خوب شود، مهم نیست چه بگوییم! که با خود می گویم: اگر این باور واقعی ماست، چرا در صنعت آموزش باقی مانده ایم؟البته پاسخش را می دانم. صنعتی با هزینه اولیه ی کم، با سود نسبتاً خوب و با مشتریانی که چون استاندارد واقعی آموزش را نمی دانند یا پایین بودن کیفیت آموزش را پذیرفته اند، برای پرداخت هزینه های ما، مشکلی ندارند.

خوشبختانه ما هم نه مهندس هستیم که ساختمان مان بریزد و خودرومان منفجر شود. نه پزشک هستیم که بیمار زیر دست مان بمیرد. ما معلم هستیم. این شهوت پول پرستی و جذب مخاطب و محافظه کارانه به دنبال جمع رفتن (به جای جسورانه پیشاپیش جمع رفتن) خوشبختانه اثرات مشهود کوتاه مدت ندارد. آینده ی کسانی را خراب می کنیم (یا درست نمی کنیم) که در زمان پیری شان، نیستیم و مرده ایم و دست شان به ما نخواهد رسید. ما امثال مطهری و شریعتی نیستیم که یکی به خاطر معلم بودنش تکه تکه شد و دیگری به خاطر پذیرش مسئولیت پیشتاز بودن در عصری تیره و غبار آلود، حاضر شد در زندگی و پس از مرگ، انتقاد منتقدان را به جان بپذیرد.

خودم را از این جامعه و اتهامات مبرا نمی دانم. شاید تنها جراتم این بوده که دو سال از آموزش فاصله گرفته ام و در جست و جوی راهی هستم که وقتی معلم صدایم می کنند، درون خودم نشکنم و خجالت نکشم. هنوز هم آن را – آن طور که دوست دارم – پیدا نکرده ام.نمی خواهم این متن را با تحلیل و نتیجه گیری مشخصی به پایان برسانم. حرف هایی بود که دنبال بهانه ای برای گفتنش می گشتم و اینجا جای خوبی بود. فضای فرهنگی کشور ما به شکلی نیست که انتقاد از حرفه ها و مشاغل به سادگی پذیرفته شود.

گفتم شاید به عنوان کسی که با افتخار و البته بدون شایستگی، چند سالی است لقب معلم را به دوش می کشد،خودم انتقاد از حرفه ی خودمان را انجام دهم. شاید مقاومت احساسی کمتری ایجاد کند و دعوتی برای اندیشیدن بیشتر باشد به این وضعیت اسف باری که گرفتار آن شده ایم…

پی نوشت۱: کاش روزی بشود که آموزشگران از بین ما رخت بربندند و آموزگاران جایی برای تنفس پیدا کنند.

پی نوشت ۲: من به طور مشخص در این نوشته، به فضای آموزش دانشگاهی و آموزش آزاد اشاره داشته ام. هر انسانی با حداقل انصاف، خواهد پذیرفت که معلمانی که در صنعت آموزش قبل از دانشگاه در مقاطع مختلف زحمت می کشند و اتفاقاً مظلوم ترین و محروم ترین هم هستند، نمیتوانند مخاطب این گلایه ها باشند.

ما هنوز نیاموخته ایم که به معلم دبستان، بیشتر از استاد دانشگاه احترام بگذاریم و طبیعی است که با چنان فرهنگی به چنین نفرینی دچار شده ایم.

سایت شخصی

سه شنبه, 15 ارديبهشت 1394 20:20 خوانده شده: 2266 دفعه چاپ

نظرات بینندگان  

پاسخ + +1 0 --
محسن میرزایی 1394/02/15 - 22:31
با سلام و تبریک هفته معلم خدمت شما عزیزان من از بروجرد مزاحمتون شدم . امروز دوتا از همکارای ما کاری کردن که به معلم بودن خودم افتخار کردم. قضیه اینه که معاون پرورشی مدرسه 10تا دانش آموز رو به صورت نمادین بردن کنار تربت مزار استاد خشخاشی و با نثار گل یادشو گرامی داشتن جالبه خونواده مرحوم خشخاشی هم که از قضیه مطلع میشن به احترام این بچه ها در محل حاضر میشن خلاصه خیلی منظره با شکوه و در عین حال سوزناکیه . فکر میکنم برای مخاطبانتون جالب باشه منعکس کنید من بلد نبودم وگرنه عین مطلب رو از سایت منعکس کننده براتون می فرستادم. آدرس سایت اینه : فرهاد داودوندی پایدار باشید
پاسخ + 0 0 --
شهسوارزاده 1394/02/16 - 07:18
به نام دوست
مطلب ارزشمند استاد گرانقدر جناب آقاي محمد رضا شعبانعلي را با اشتياق فراوان مطالعه کردم . ديدˏ کارشناسانه و تفکر نقدانه نامبرده براي آموزش و پرورش کشور مفيد خواهد بود . از نامبرده تقاضاي عاجزانه دارم که فرهنگيان عزيز ، کم بهره و يا بي بهره نمانند . وقلم و قدم ايشان بيشتر سپاسگزار آموزگاران باشد . اميد است در کارگروه هاي تخصصي درحوزه آموزش و پرورش شاهد حضور گسترده و موثرتر فرهيختگاني چون محمد رضا شعبانعلي ها باشيم .
در پايان بر خود واجب مي دانم ، اقدام ارزشمند دو تا از همکاران شايسته که ده تا دانش آموز را بصورت نمادين بر مزار مرحوم خشخاشي بردند و انعکاس آن توسط استاد گرانقدر داودوندی را ستايش کنم .
با تقديم شايسته ترين احترامات ارادتمند شما شهسوارزاده
پاسخ + +2 -1 --
ناشناس 1394/02/16 - 11:30
چرا فقط سایت کانون فیلتر میشه و سایت شما نه؟! حتما وصلین دیگه!!!
پاسخ + 0 0 --
سخن معلم 1394/02/16 - 11:40
سلام
دوست عزیز
قبلا هم عرض شد : " سایت کانون صنفی معلمان " فیلتر نیست .
مشکل کمبود منابع سرور دارد .
سخن معلم هم تاکنون چندین بار و به دفعات مختلف به علت چند برابر شدن تعداد بازدیدکنندگان منابع سرور خود را ارتقاء داده است ضمن آن که فیلترینگ نمی تواند دلیلی برای درست یودن و یا حقانیت یک راه و یا تفکر باشد .
پایدار باشید .
پاسخ + 0 0 --
جدی 1394/02/16 - 13:31
استاد محترم و فرهیخته سرزمینم جناب اقای محمدرضا شعبانعلی بنده مطالب پر محتوا و قابل تامل جنابعالی را مطالعه و سپس با اندکی تفکر و بررسی اجمالی به این نتیجه رسیدم درجامعه ما متاسفانه یسیار نادرند افرادی مثل شما بزرگوار با دید باز و کارشناسی و تفکر عمیق مسایل اموزش وپرورش را موشکافی کنند ای کاش شاهد روزی باشیم که همه نخبگان و اندیشمندان دلسوز مسایل پیچیده و معضلات تعلیم وتربیت و مشکلات اساسی جامعه معلمین کشور را جز اولویت برنامه ریزی خود قراردهند و با همراهی و هم اندیشی جامعه معلمان و شما اندیشمندان و نخبگان کشور راهکارهای اساسی جهت برون رفت سیستم تعلیم وتربیت کشور از این بحرانهای فا جعه بار باشد با سپاس جدی معلم بازنشسته

نظر شما

صدای معلم، صدای شما

با ارائه نظرات، فرهنگ گفت‌وگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.




نظرسنجی

آیا با تصاحب صندوق ذخیره فرهنگیان توسط دولت ( هر دولتی ) موافق هستید ؟

دیدگــاه

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

 سامانه فیش حقوقی معلمان

سامانه فیش حقوقی معلمان بازنشسته

سامانه مراکز رفاهی

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور