صدای معلم

مهدی خلیلی/ عضو شورای نویسندگان صدای معلم

برخورد با طبیعت در کلاس تربیت

ما ایرانی ها ،انسان های دقیقه نودی هستیم/مهمترین بستر آموزش و فرهنگ سازی مدارس است/ تربیت و فرهنگ و اخلاق گزاره های دستوری نیست که به صورت فرمایشی و نمایشی انجام گیرد/ در مدارس ایرانی به دروس علوم اجتماعی که وظیفه ی ذاتی آن جامعه پذیری دانش آموزان است؛ اهمیت چندانی داده نمی شود /ناهنجاري زماني شکل مي‌گيرد که اقتدار سنتي به افول مي‌رود و اقتدار قانون مند هم جايگزين آن نمي‌شود و يا به خوبي نهادينه نمي‌شود/ نظم از روي ترس، نظم از روي چشم و هم چشمي يا به خطر افتادن آبرو و منافع، نظم پايداري به شمار نمي‌آيند/تعریف باسوادی فقط خواندن فیزیک و شیمی و ریاضی نیست بلکه احساس مسوولیت  و مشارکت نسبت به  مسایل جامعه است

مدیریت بحران در جامعه ایران و تربيت شهروندي و تعليمات اجتماعي حلقه مفقوده مدارس   فراوانی حوادث و سوانح طبیعی ،غیر طبیعی و انسان ساخت در کشور ایران را به یکی از 10 کشور مهم حادثه خیز دنیا مبدل کرده است. ایران بعد از کشور هند، بنگلادش و چین در چهارم آسیا قرار دارد.از سال 1988 تا سال 1997 حدود 400 هزار نفر در اثر بلایای طبیعی کشته شدندکه 58 درصد بر اثر سیلاب و 26 درصد بر اثر زلزله و 16 درصد بر اثر توفان و بلایای دیگر بوده است  ؛ خسارات کل در 10 سال تقریبا 750 میلیارد دلار بوده است که به ترتیب 33 و 29 و 28 درصد مربوط به سیلاب ،زلزله و توفان بوده است.


شکی نیست که جامعه بشری در طول تاریخ همواره با انواع بلایای طبیعی غیر منتظره روبه رو بوده است به طوری که هر سال 250 میلیون انسان درگیر این حوادث غیر مترقبه می شوند و صدها هزار نفر در اثر آن از بین می روند. این گونه حوادث با در نوردیدن محیط های سیاسی و اقتصادی و حرفه ای منجر به ایجاد بحران در کشور می شود. بحران وضیعتی است که یک تغییر ناگهانی در یک یا چند بخش از عوامل متغیر یک  سیستم ایجاد می کند.

مدیریت یک بحران عمده به منظور کاهش و حداقل نمودن پیامدهای بحران نیازمند پیشگیری ،برنامه ریزی ،آزمون ارزیابی و نگهداری است.

بنابراین پیش گیری ،کنترل و جلوگیری از تشدید عوارض حوادث و آموزش افرادی که بتوانند قادر به مقابله با آن باشند،کاملا ضروری به نظر می رسد. امروزه کاهش چشم گیری در میزان ابتلای و مرگ ومیر ناشی از بیماری های عفونی و تغذیه به وجود آمده اما حوادث به عنوان عامل خطر تندرستی مطرح می باشد و از جامعه بشری قربانی می گیرد.

اگرچه حادثه خبر نمی کند ولی آموزش برای روز حادثه اثرگذار و سازنده است.

« آموزش سازنده » می گوید : ما نیز باید مثل انسان های کشورهای صنعتی یاد بگیریم که چگونه با طبیعت برخورد کنیم و در روز حادثه چه رفتاری انجام دهیم و پس از حادثه چگونه رفتار نماییم ؟

آموزش باید از امروز که حادثه ای وجود ندارد آغاز شده و در روز حادثه به کار گرفته شده و پس از حادثه ادامه یابد. به عبارت دیگر آموزش به سه دسته قبل از وقوع حادثه،حین حادثه و پس از وقوع حادثه باشد.


 اما متاسفانه مسوولان و سياست گذاران  کمتر به مساله فرهنگ سازي برای روزهای بحران پرداخته‌اند. مدارس نيز در ارائه مفاهيم زندگي شهري و شهروندي  و فعالیت های داوطلبانه موفق نبودند.


تربيت شهروندي و تعليمات اجتماعي حلقه مفقوده مدارس!
 واقیعت این است که امروز در حال آرامش و خوشی بایستی به سراغ ذهن های ناآگاه و بیمار چه در میان مسوولان و چه در بین عوام مردم رفت و تلنگری زد و آنها را برای روز حادثه آماده کرد و به آنها گفت که آموزش در دنیای امروز یک ضرورت است و نه یک امر تزیینی و حاشیه ای ! و باید به همه گفت که آموزش تنها راه تسلط بر طبیعت و خشم طبیعت است و همه باید در این مسیر قرار بگیریم و اهمیت مساله امدادی را بدانیم و همه امدادگر باشیم و امدادگر بمانیم.

اکنون باید به روز واقعه فکر کنیم و خانه ها را ایمن نماییم و مردم را آگاه کنیم و شهرها را درست بسازیم و مدیریت بحران را یک فرض و یک فریضه بدانیم و فرهنگ استفاده از بیمه را گسترش دهیم. مقررات اضطراری را برای روزهای اضطراری و روزهای غیر اضطراری به کار گیریم. ضوابط و مقررات ساختمان سازی و مقررات استفاده از زمین و حریم راهها و جاده ها و.... را که قانون گذار مشخص کرده است ،به درستی به کار بندیم.


متاسفانه ما ایرانی ها ،انسان های دقیقه نودی هستیم. در روزگار امن و آرامش ،روز حادثه و بحران را فراموش می کنیم و به فکر روزهای سخت و تلخ نیستیم و به این فکر نمی کنیم که اگر فردا و فرداهای دیگر ،باران بلا ببارد و زلزله ای سخت بیاید ،چه باید بکنیم؟

مسوولان باید بدانند که آموزش ، هزینه  و خرج نیست بلکه سرمایه گذاری است و حاصل آن در بلند مدت به دست می آید.

مهمترین بستر آموزش و فرهنگ سازی مدارس است که متاسفانه توفیق چندانی به دست نیاورده و از این منظر آسیب هایی متوجه مدارس   می باشد  ؛ این آسیب ها عبارتند از :


اولين آسيب، چند پارگي نظام فرهنگي است که اين موضوع جامعه پذيري را در مدارس پيچيده تر کرده است. شخصيت دانش آموزان ايراني امروز مبتني بر سه فرهنگ است. فرهنگ اسلامي، فرهنگ ايراني و فرهنگ دنياي جديد و مدرنیته. به رغم اینکه هر سه بستر فرهنگی بر نوع دوستی و ایثار و عقلانیت و فعالیت های امدادی و چگونگی مقابله با بلایا تاکید می نمایند اما گاهی اوقات این سه در مقابل یکدیگر مطرح می شود .

جالب است بدانید گاهی اوقات  در تحلیل بلا و مصیبت مطرح می شود که :
خشم طبیعت و وقوع مصیبت ،تنها به خاطر معصیت  و گناه است و  این تحلیل که ابزار توجیه و کم کاری ما را فراهم  می کند  .

از سویی ، نسل امروز می پرسد:

مگر ژاپنی ها مسلمان می باشند و یا غربی ها دیندارتر از ما هستند که در ژاپن روزی 2بار زمین می لرزد و سالانه 100 بار زلزله های بالای 6 ریشتر دارد ،ولی حداکثر کشته هایش از 200 نفر در سال هم تجاوز نمی کند،اما ما که مسلمان هستیم یک زلزله 7 ریشتری شهری را زیر ورو می کند و همه ی آثار شهر را ازبین می برد؟

مگر زلزله بم ،بزرگترین حادثه پر از تلفات در سال 2004 میلادی نبود؟

این ذهنیت غلط که در بین بسیاری طرفدار دارد می بایست در مدارس مطرح شده و ریشه یابی علمی و منطقی انجام گردد. 

دومين آسيب، تلقي غلط از جامعه پذيري است که جامعه پذيري را به لحاظ نظري يک روند يک طرفه و از بالا به پايين مي‌داند در حالي که امروزه جامعه پذيري يک فرآيند تعريف مي‌شود که در اين داد و ستد فرد و جامعه متقابلا برهم تاثير مي‌گذارند.

تربیت و فرهنگ و اخلاق گزاره های دستوری نیست که به صورت فرمایشی و نمایشی انجام گیرد. اجتماعی شدن به صورت مکانیکی و ماشینی نیست بلکه فرآیندی است که به صورت دوسویه و دوطرفه مطرح می شود.

مدارس نتوانسته اند جامعه پذیری را به صورت مناسب و صحیح تبیین نمایند و مدارس تصور درستی از جامعه پذیری نداشته و ندارند.

متاسفانه در مدارس ایرانی به دروس علوم اجتماعی که وظیفه ی ذاتی آن جامعه پذیری دانش آموزان است؛ اهمیت چندانی نداده و این دروس به عنوان دروس تزیینی و یا بی ارزش و کم ارزش قلمداد می شوند.

دانش آموزان یک سری مفاهیم نظری و انسانی را حفظ کرده بدون اینکه گزاره های عملی آن را درک نماید. نوع دوستی ،صلح دوستی و ایثارگری و فعالیت های داوطلبانه و... نمی تواند صرفا از طریق بخشنامه و احکام دولتی صورت گیرد بلکه از پایین و از متن جامعه و به صورت خودجوش بستری فراهم شود تا در راستای مفاهیم انسانی و اخلاقی حرکت نمود.‏


سوم اينکه آموختن و انتقال نظم اجتماعي و مقتضيات برخاسته از آن در دوران گذار مهمترين مساله در فرآيند اجتماعي شدن است. ما امروز در وضعيت دوران گذار قرار داريم. در اين موقعيت يک جامعه مي‌تواند به ناهنجاري گرفتار شود. ناهنجاري زماني شکل مي‌گيرد که اقتدار سنتي به افول مي‌رود و اقتدار قانون مند هم جايگزين آن نمي‌شود و يا به خوبي نهادينه نمي‌شود. اين خلاء در دوران گذار بسيار پر هزينه و پر مخاطره است و به نظر مي‌رسد که ما امروز به اين مساله کمتر توجه مي‌کنيم. مدرنیته که ذات و ماهیتی دارد به خوبی به نسل جوان شناسانده نشده و مفاهیم سنتی نیز در حال افول است و ملتی که سنت را از دست می دهد و هنوز مدرن نشده است.‏


چهارم اينکه در جامعه ما معمولا روند جامعه پذيري به گونه‌اي با تاخر همراه بوده است. در يک سير طبيعي مرحله اول جامعه پذيري در خانواده و مرحله ثانويه در مدرسه و مرحله سوم در دانشگاه و بازار کار طي مي‌شود. اما در اين جا دانش آموزان بدون مهيا شدن براي جامعه پذيري ثانويه از خانه وارد مقاطع ابتدايي راهنمايي و دبيرستان مي‌شوند و هنوز مراحل ثانويه از خانه را پشت سر نگذاشته به مرحله سومي مي‌رسند.

‏البته گاهی اوقات میان مراحل جامعه پذیری گسست و تضاد عجیبی وجود دارد. خانواده ایرانی در تربیت فرزندان کودک موفق بوده و مدارس در دوران ابتدایی تا اندازه ای توانسته به وظیفه ذاتی خود عمل نماید اما از دوران نوجوانی و دبیرستان مشکلات به وجود می آید.

پنجم اينکه کنترل بيروني جامعه ما هميشه به سود روند جامعه پذيري نبوده بلکه اين روند را غالباً واکنش سطحي طي کرده است. نظم از روي ترس، نظم از روي چشم و هم چشمي يا به خطر افتادن آبرو و منافع، نظم پايداري به شمار نمي‌آيند ؛ لذا ارزش‌ها نهادينه نمي‌شود، در حالي که اين تصور غلط  است و به خصوص در آموزش و پرورش غلط تر .

‏متاسفانه آموزش و پرورش در چنبره ای از مشکلات گرفتار شده و این گرفتاری های عظیم حاکم بر دستگاه تعلیم و تربیت این مجموعه را دچار روزمرگی و سطحی نگری و سیاست زدگی می کند و در نتیجه اقداماتی که در آموزش و پرورش انجام می شود ؛دارای برد رسانه ای می نماید.

آسيب ششم، اينکه امروز جوان و دانش آموز به گونه‌اي از خلاء مرجعيت اخلاقي و هويت‌هاي مشروعيت بخش مواجه است. لذا براي پر کردن اين خلاء به گروه‌هاي غير رسمي و گروه‌هاي همسان پناه مي‌برد. اينجاست که هويت‌هاي متفاوت به عنوان رقيب يا به عنوان جايگزين در برابر هويت‌هاي مشروعيت بخش در مي‌آيد. دليل پيدايش چنين وضعيتي هم ضعف الگوهاي رفتاري است که در عمل مي‌تواند سر مشق باشند. دراين راستا بايد به تعادل و هماهنگي ميان گروه‌هاي مرجع از جمله مدرسه و خانواده ورسانه‌ها بيشتر انديشيد تا خلاء مرجعيت اجتماعي را کاهش داد.


 آسيب هفتم، اينکه نقش مشارکت اجتماعي دانش آموزان و معلمان ما اکنون کم رنگ است. دراین راستا خواندن این داستان آموزنده خالی از لطف نیست :


یک دانشجو برای ادامه تحصیل و گرفتن دکترا همراه با خانواده اش عازم استرالیا شد. در آنجا پسر کوچکشان را در یک مدرسه استرالیایی ثبت نام کردند تا  او هم ادامه تحصیلش را در سیستم آموزش این کشور تجربه کند.
روز اوّل که پسر از مدرسه برگشت، پدر از او پرسید: پسرم تعریف کن ببینم امروز در مدرسه چی یاد گرفتی؟
پسر جواب داد: امروز درباره خطرات سیگار کشیدن به ما گفتند، خانم معلّم برایمان یک کتاب قصّه خواند و یک کاردستی هم درست کردیم.
پدر پرسید: ریاضی و علوم نخواندید؟ پسر گفت: نه
روز دوّم دوباره وقتی پسر از مدرسه برگشت پدر سؤال خودش را تکرار کرد. پسر جواب داد: امروز نصف روز را ورزش کردیم، یاد گرفتیم که چطور اعتماد به نفسمان را از دست ندهیم، و زنگ آخر هم به ما یاد دادند که باید قسمتی از درآمدمان را به دولت بدهیم تا برای آبادی شهرها و روستاها خرج شود
بعد از چندین روز که پسر می رفت و می آمد و تعریف می کرد، پدر کم کم نگران شد چرا که می دید در مدرسه پسرش وقت کمی در  هفته صرف ریاضی، فیزیک، علوم، و چیزهایی که از نظر او درس درست و حسابی بودند می شود. از آنجایی که پدر نگران بود که پسرش در این دروس ضعیف رشد کند به پسرش گفت:
پسرم از این به بعد دوشنبه ها مدرسه نرو تا در خانه خودم با تو ریاضی و فیزیک کار کنم.
بنابراین پسر دوشنبه ها مدرسه نمی رفت. دوشنبه اوّل از مدرسه زنگ زدند که چرا پسرتان نیامده. گفتند مریض است. دوشنبه دوّم هم زنگ زدند باز یک بهانه ای آوردند. بعد از مدّتی مدیر مدرسه مشکوک شد و پدر را به مدرسه فراخواند تا با او صحبت کند.
وقتی پدر به مدرسه رفت باز سعی کرد بهانه بیاورد امّا مدیر زیر بار نمی رفت. بالاخره به ناچار حقیقت ماجرا را تعریف کرد. گفت که نگران پیشرفت تحصیلی پسرش بوده و از این تعجّب می کند که چرا در مدارس استرالیا این قدر کم درس درست و حسابی می خوانند !
مدیر پس از شنیدن حرف های پدر کمی سکوت کرد و سپس جواب داد:
ما هم ۵۰ سال پیش مثل شما فکر می کردیم.
تعریف باسوادی فقط خواندن فیزیک و شیمی و ریاضی نیست بلکه  احساس مسوولیت  و مشارکت نسبت به  مسایل جامعه است.


آموزش  و پرورش نترس برای روزهای ترس
 اگر آموزش نترس  باشد ترس ،اولین فرزند ناخلف حادثه  در روز های بلا و مصیبت را از بین می برد . فرض کنید سیل یا زلزله بیاید و پس از آن آدم هایی جان می بازند،اما آنهایی که می مانند در شوک بزرگی فرو رفته و ترس اولین واکنش آنهاست. آنگاه ترس به ناآگاهی بحران و شایعه دامن می زند و این حالات سلامت روحی و روانی آنها را به خطر می اندازد. آموزش های پس از وقوع حادثه باید زندگی و امید را به مصیبت زدگان بشارت دهد و آموزش تزریق حیات و زندگی پی از روز تلخ واقعه باشد و به آنها بگوید که در برابر خشم طبیعت صبور باشند و دوباره به زندگی سلام کنند و زندگی را همه واقعیت تلخش بپذیرند و به آنها بگوید که اکنون که خم شده اید اما نشکنید !

بنابراین زمینه های آموزشی به روز واقعه در آیتم های قبل ،حین و پس از وقوع حادثه مرتبط می باشد و بحران و حادثه وجود دارند و تنها با یادگیری می توان اندکی از حجم عظیم مصیبت و بلا را کاست .


می گویند:

روزی سرنوشت به جزیره ای وارد شد و سه نفر از ساکنان جزیره را به حضور طلبید و از آنان پرسید: اگر فردا این جزیره بر اثر طغیان دریا در زیر آب فرو رود چه خواهید کرد؟ نفر اول که فردی خودخواه و لاابالی بود، گفت: تمام شب را به عیش و نوش خواهم گذراند. نفر دوم که روحی عرفانی داشت جواب داد: دست عزیزان خود را خواهم گرفت و در جنگل مجاور تمام شب را به دعا و نیایش خواهم گذراند و برای رفع خطر قربانی نیز به پیشگاه خدایان تقدیم خواهم داشت.

اما نفر سوم که عقل و چاره اندیشی را دوست می داشت، لحظه ای به فکر فرورفت و درحالی که به نظر می آمد با مشکل بزرگ روبه رو شده، اظهار داشت: اجازه می دهید که این جواب را آخر  سر بگویم؟

به راستی ما چگونه به این پرسش و پرسش های مشابه  پاسخ دهیم ؟

ما چگونه به مسایل فرهنگی ؛ مشکلات شهری و معضلات اجتماعی و برای روزهای بلا و مصیبت پاسخ می دهیم؟

جمعه, 27 فروردين 1395 18:11 خوانده شده: 1256 دفعه چاپ

نظر شما

صدای معلم، صدای شما

با ارائه نظرات، فرهنگ گفت‌وگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.




نظرسنجی

نظر شما در مورد تقسیم بندی دانش آموزان به مدارس عادی و تیزهوشان چیست؟

دیدگــاه

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

 سامانه فیش حقوقی معلمان

سامانه فیش حقوقی معلمان بازنشسته

سامانه مراکز رفاهی

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور