صدای معلم

حسین میرزانیا/ همکار گروه صدای معلم

آموزگاری و آیین گفت و گو

آموزگاری نیز به گفته ی سقراط بزرگ نقش مامایی اندیشه ها و شکفتگی حقیقت را دارد/ تاریخ دیرین استبداد و خودکامگی در سرزمین ما همواره مانع از دیدن ما از یکدیگر شده است/ باید تمرین گفت و گو باهم را بیاموزیم تا بتوانیم آموزگار شایسته ای درکنار نوآموزان و دانش آموزان خود باشیم/ به هر روی نمی توان بر سفره ی پرمهر گفت و گو نشست و حداقلی از شرط گفت و گو را نداشت/ گام نخستین در گفت و گو درهدف گفت و گو نهفته است/ گفت و گو کننده با هدف ایجاد نقطه وصل به گفت و گو بنشیند و مرزهای اشتراک را فربه ترسازد ،نه آنکه بر افتراقات انگشت نهد و شکاف ها را تشدید سازد .گو اینکه می توان از افتراقات گفت اما به نیت پررنگ کردن اشتراکات و نه عمیق ترکردن فاصله ها/ نگاهی به گفت و گو در میان ایرانیان نشان از آن دارد که محرومیت از تمرین گفت و گو باهم به ویژه چهره به چهره ،ایرانیان را ناشکیبا ،کم تحمل و در آستانه ی خشونت قرارداده است .این درحالیست که تاریخ ایران گرچه خشونت ها ی بسیاربه خود دیده و لکن تهی از مدارا نبوده است/ حکیمان و عارفانی چون مولانا ،سعدی ، حافظ و شیخ ابوالحسن خرقانی قله های این گفتمان مدارا جوی ایرانی هستند....

  گفت و گو و اصول گفت و گو و آیین گفت و گو

سقراط را نخستین کسی می دانند که از فضیلت گفت و گو برخوردار بود و با تمسک به گفت و گو خطاهای روشی یا بینشی یا معرفتی مخاطبانش را برملا می کرد و به گفته ی خود همچون یک ماما در زایمان حقیقت و روشنایی به مخاطب یاری می رساند بدون آن که متوسل به خشم و خشونت و یا حذف و طرد آنان شود.

در تاریخ آمده است که بشر آن هنگام که به جای پرتاب  سنگ و کلوخ آموخت که کلمه به سوی هم پرتاب کند (کلمه به کارببرد) تمدن نیز زاده شد.

تاریخ بشر هم تاریخ آزادی است هم تاریخ سیر و سلوک به سوی گفت و گو. بشر در طی زمان همه گونه ابزار برای حل مشکلات به کار گرفته است ...از ابزار سنگ تا اتم ،از فحاشی تا تندخویی ،اما پایان هر جنگ و ستیزی جز راه صلح و آشتی سرنوشت دیگری نداشته است ...در این جنگ و ستیزها چه انسان ها که قربانی شدند و چه سرمایه ها که نابود شدند و چه استعدادها که هرز رفت و چه دریغ ها و افسوس هاکه برای بشر نماند....

آموزگاری نیز به گفته ی سقراط بزرگ نقش مامایی اندیشه ها و شکفتگی حقیقت را دارد .او باید بتواند در کلاس درس نقش تسهیل گر زایش دانایی انسان به جهل خویش را ایفا کند و هدایت گر کشف خطاها شود تا بتواند از پس این دانایی به ناتوانی ها و نادانی ها به سوی شکفتگی و کشف روشنایی گام بردارد.برای نیل به چنین وظیفه ی خطیری در کلاس درس خود نیز باید متصف به اوصاف گفت و گو باشد و به سخن درست آیین گفت و گو را آموخته باشد.
تاریخ دیرین استبداد و خودکامگی در سرزمین ما همواره مانع از دیدن ما از یکدیگر شده است .ایرانی نه خود را می شناسد نه دیگری را ،چراکه اجازه ی گفت و گو و فرصت کشف هم را نداشته و نیافته است.از این رو باید تمرین گفت و گو باهم را بیاموزیم تا بتوانیم آموزگار شایسته ای درکنار نوآموزان و دانش آموزان خود باشیم .
در باب گفت و گو و آیین آن ، سخن بسیار رفته و راه و روش های بسیار پیش روی ما نهاده اند .
به هر روی نمی توان بر سفره ی پرمهر گفت و گو نشست و حداقلی از شرط گفت و گو را نداشت .
گام نخستین در گفت و گو درهدف گفت و گو نهفته است .بدین معنی که گفت و گو کننده با سلاحی از پیش مهیا شده جهت از میدان به درکردن حریف نیامده باشد بلکه با هدف رفع ابهام از یک دیدگاه یا رفتار و آسیب شناسی خطای هم به گفت و گو نشسته باشند.


دوم : گفت و گو کننده خود را واصل به حقیقت و سرچشمه ی فهم از حقایق نداند و بر این امر معترف باشد که ممکن است او نیز دچار جهل یا خطای دید و تحلیل باشد ؛ از این رو دریچه ی فهم بیشتر را به روی خود نبندد و مرز دانستن را از پیش پایان یافته نداند.


سوم : گفت و گو کننده ،غیر ،را که همانا مخاطب گفت و گوی خود می باشد،به رسمیت بشناسد و از موضعی برابر و نه مادون خود به گفت و گو بنشیند.


چهارم : گفت و گو کننده با هدف ایجاد نقطه وصل به گفت و گو بنشیند و مرزهای اشتراک را فربه ترسازد ،نه آنکه بر افتراقات انگشت نهد و شکاف ها را تشدید سازد .گو اینکه می توان از افتراقات گفت اما به نیت پررنگ کردن اشتراکات و نه عمیق ترکردن فاصله ها.


پنجم: سهم واژه ها و کلمات در سرانجام یک گفت و گو و ادامه ی آن بسیار حائز اهمیت است . گاه یک واژه یا کلمه می تواند مخاطب رابه ادامه گفت و گو رهنمون سازد و روزنه ی تفاهم را بازنگه دارد وگاه واژه ای دیگر گفت و گو را به بن بست یا خصومت کشاند و گفت و گو را دچار سکته یا انقطاع سازد.


ششم : مطلق بینی مطلق اندیشی و سودای تمامیت خواهی ( همه با من و همه مانند من) چونان رهزنی گفت و گو را تهدید می کند، ازاین رو از گوهر نسبیت نباید خود را محروم ساخت که ارمغان آن پذیرش  تکثر و مدارا در گفت و گوست .نگاهی به گفت و گو در میان ایرانیان نشان از آن دارد که محرومیت از تمرین گفت و گو باهم به ویژه چهره به چهره ،ایرانیان را ناشکیبا ،کم تحمل و در آستانه ی خشونت قرارداده است .این درحالیست که تاریخ ایران گرچه خشونت ها ی بسیاربه خود دیده و لکن تهی از مدارا نبوده است .
حکیمان و عارفانی چون مولانا ،سعدی ، حافظ و شیخ ابوالحسن خرقانی قله های این گفتمان مدارا جوی ایرانی هستند .

آن هنگام که شیخ ابوالحسن می گوید:"" هرکه در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید،چه آن که نزد باری تعالی به جان ارزد البته برخوان بوالحسن به نان ارزد.""حکایت از روح تسامح گرا و دگرپذیر ایرانی دارد ؛ پس شایسته است که گفتمان مدارا را از دست ننهیم و خود را فارغ ازآن ندانیم که ما و دوران ما به گفت و گو و آیین گفت و گو بیش از گذشته محتاج است.

گفت و گو و اصول گفت و گو و آیین گفت و گو


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

جمعه, 15 بهمن 1395 17:07 خوانده شده: 921 دفعه چاپ

نظر شما

صدای معلم، صدای شما

با ارائه نظرات، فرهنگ گفت‌وگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.




نظرسنجی

نظر شما در مورد تقسیم بندی دانش آموزان به مدارس عادی و تیزهوشان چیست؟

موافقم ؛ این امر عادلانه بوده و برای رشد نخبگان در جامعه ضروری است - 23.5%
مخالفم ؛ این تقسیم بندی نادرست بوده و موجب قشربندی ناعادلانه اجتماعی می شود - 76.3%

مجموع آرا: 637

دیدگــاه

سرویس مدارس

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

 سامانه فیش حقوقی معلمان

سامانه فیش حقوقی معلمان بازنشسته

سامانه مراکز رفاهی

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور