صدای معلم

رتبه بندی معلمان و چالش های آموزش و پرورش

مقدمه
سالهاست کشور ایران در تب شاید و باید قهرمانی جهان و گاه حتی آسیا ، دست و پا می زند . ایران و ایرانی عشق فوتبال دارند و بازیکن کفش پاره از محلات فقیرنشین بسیاری دارد . همانهایی که امروز از توانمندترین بازیکنان هستند و نوجوانان و جوانان به آنان عشق هیجانی شدیدی به طرفداری فرد بازیکن یا به تأسی از او ، ازتیمی که در آن بازی می کنند. این بازی تهییجی پرطرفدار ، هر چند علیرغم صحنه های نازیبای بسیار که تأسف همگان را بر می انگیزاند چون رفتار هواداران تیم شکست خورده در ورزشگاه و جای جای شهر و اتوبوس و مترو و.....، عاملی برای نمایش نظم و انضباط و فرهنگ ملت ها نیز هست.

ظاهرا برای ما ایرانی ها صِرف حضور در جام جهانی و مابین بزرگان و ستارگان فوتبال و بازی با آنها یا همراهی کشورهایی که فوتبال شگفت انگیزی دارند کافی است. شادمانی ما در زدن یک یا دو گل درمجموع این بازی ها ، بسندگی رضایت خاطر ما را نشان می دهد.

سالهاست که می شنویم : آمدن تا این سطح هم کار بزرگی بود انشاا... دفعه بعد. و دوباره با غم و تأسف و دست درازتر از پا برمی گردیم و برای چهار سال بعد برنامه ریزی و هزینه می کنیم. ما توانایی های فنی و تاکتیکی بسیار در داخل کشور خود برای سرمربیگری تیم ملی و حتی تیم های باشگاهی داریم ، اما تنگ نظری ، نفله کردن خودی با جست و جوی ضعف های کارکردی و یا رفتاری و ترور شخصیت افراد ، چرا او بلی و من خیر ؟

عدم خودباوری و عدم اعتماد به توانایی های خودی و در نهایت نوعی جلوگری بین المللی با ژشتی توخالی ، ما را از قبول یک ایرانی به عنوان سرمربی تیم ملی ، باز می دارد.

رتبه بندی معلمان و چالش های آموزش و پرورش

سئوال این است که اگر تنها عیب فوتبال ما سرمربی بوده است و ما لنگ دانش و مهارت او هستیم ، می بایست با 16 سرمربی خارجی تا امروز حداقل یک رتبۀ پنجم ششمی در جام جهانی عاید ما ایرانیان می شد؟!
"از 46 سرمربی تیم ملی فوتبال ایران از سال 1941 تاکنون 16 سرمربی خارجی داشته ایم . " (1)

فقط کارنامه کی روش از سال 2011 تا 2019 عبارتست از :
حذف در مرحله گروهی مسابقات فوتبال غرب آسیا ۲۰۱۲
صعود به جام جهانی فوتبال ۲۰۱۴ و حذف در مرحله گروهی آن
حذف در مرحله یک چهارم جام ملت‌های آسیا ۲۰۱۵
صعود به جام جهانی فوتبال ۲۰۱۸ و حذف در مرحله گروهی آن
حذف در نیمه نهایی جام ملت‌های آسیا 2019
نقل از شبکه اجتماعی طرفدار :
" در صورت صحت ارقام فوق و با توجه به این که حدود 150 روز تا پایان جام ملت‌های آسیا زمان باقی مانده، دستمزد کی ‌روش به ازای هر روز حضور در ایران حدود 115 میلیون تومان تخمین زده می‌شود، یعنی ساعتی چهار میلیون و 800 هزار تومان! رقم باورنکردنی قرارداد کی روش تا جام ملت‌های آسیا، حدوداً ساعتی 5 میلیون تومان!

به نقل از روزنامه همشهری ، آنچه اما اکنون مسئله قرارداد همه خارجی‌ها و به‌ خصوص کی ‌‎روش را ملتهب ‌تر می‌کند، نوسان لحظه ‌ای قیمت ارز است. چهارشنبه گذشته قیمت هر یورو در بازار آزاد حدود 15800 تومان بود و به این ترتیب اگر قرار باشد کی ‌روش برای 6 ماه آینده یک‌ میلیون و 100 هزار یورو دستمزد بگیرد، معادل ریالی این رقم چیزی حدود 17 میلیارد و 380 میلیون تومان خواهد بود.(2)
و امروز یک سرمربی خارجی دیگر :
" رسانه‌های فوتبال بلژیک از نهایی شدن پیوستن "مارک ویلموتس " به تیم ملی فوتبال ایران خبر داده بودند . ساعاتی قبل توافق ۱.۵ میلیون دلاری فدراسیون با این سرمربی در فضای رسانه ای کشورمان هم رسمیت یافت و بر خلاف چند ماه اخیر فدراسیون با گذشت چند ساعت ، این خبر را تکذیب نکرد. به گزارش " تابناک ورزشی" سایت voetbalnieuws صبح امروز نوشت مارک ویلموتس ، سرمربی بلژیکی که مدتی بدون تیم بوده است و بعد از جدایی از تیم ملی فوتبال ساحل عاج ، فعالیتی در زمینه مربیگری نداشته ، با فدراسیون ایران برای جایگزینی "کی روش " به توافق همه جانبه رسید. (3)
سرمربی جدید آن چنان هم چهره ای شناخته شده و قابل اعتماد نیست. درست است که جوجه را آخر پائیز می شمارند ولی ظاهرا کارشناسان فوتبال برخی از کشورها از جمله اوکراین و بلژیک ، ایران را طعمه ای پرچرب یافته اند. ( سرمربی تیم پرطرفدار آذربایجانی تراکتور نیز بلژیکی است ) .
لازم است توجه داشته باشیم زمانی ارزش علم و تحصیل و معلم در کشور ما سیر نزولی قابل تأملی یافت که دریافتی مربی و سرمربی و فوتبالیست در ایران ، ابتدا میلیونی و سپس میلیاردی شد. افراد جامعه ارزش این سه را ( یعنی علم و تحصیل و معلم ) با فوتبال مقایسه کردند و بودجه و اعتبار ضعیف آموزش و پرورش توان هماوردی با اوج گیری اعتبار و بودجۀ فوتبال را نداشت. همان داستان همیشگی علم بهتر است یا ثروت. شرایط جامعه بر ثروت صحه گذاشت و باور عمومی بسوی فوتبال چرخید.

رتبه ‌بندی معلمان به ۱۱ هزار میلیارد تومان نیاز دارد !
دریافت 17 میلیارد تومان برای یک فرد و 11 میلیارد تومان برای مثلا یک میلیون نفر ، همانند مقایسۀ درخت گردو و بوتۀ هندوانه است !
" ترکمن معاون توسعه مدیریت و پشتیبانی وزارت آموزش ‌و پرورش با بیان این که پیش‌بینی می‌کنیم طرح رتبه‌ بندی به سال ۹۸ برسد، گفت: دولت اجرای رتبه‌ بندی جدید را بر اساس روش سال ۹۴ در نظر گرفته است و طبق معیارهای این طرح ۱۱ هزار میلیارد تومان اعتبار نیاز داریم.

رتبه بندی معلمان و چالش های آموزش و پرورش

رتبه ‌بندی تمام کارکنان آموزش ‌و پرورش را شامل نمی‌ شود!
معاون توسعه ، مدیریت و پشتیبانی وزارت آموزش ‌وپرورش تأکید کرد: از تمام مسئولان تصمیم‌ گیرنده برای اجرای طرح رتبه‌ بندی می ‌خواهم کمک ‌کنند تا رتبه‌ بندی به‌ طور علمی انجام شود، این طرح قرار نیست 100 درصد کارکنان را تحت پوشش قرار دهد.
الهیار ترکمن افزود: رتبه ‌بندی فرهنگیان در جهت ارتقای کیفیت ، عملکرد و تعیین صلاحیت‌های معلمان مورد توجه قرار می ‌گیرد و هر معلمی که صلاحیت‌های حرفه ‌ای را داشته باشد طبیعتاً از مزایای بیشتری بهره ‌مند خواهد شد. در واقع هدف اصلی رتبه ‌بندی فرهنگیان افزایش حقوق نیست ، اما منجر به افزایش حقوق هم خواهد شد، اما نباید از چارچوب علمی این کار غافل شویم. " (4)

چند نکته :
** هم اکنون ما بین حقوق بازنشستگان با شاغلین تفاوت شاهد تفاوت هستیم ، یک معلم به هنگام بازنشسته شدن به جای تأمین مالی و تضمین پشتوانه ای مطمئن برای ادامۀ مسیر پر فراز و نشیب زندگی دوران بازنشستگی ، با شگفتی شاهد نصف شدن تقریبی حقوق خود می گردد ، اگر قرار باشد رتبه بندی شاغلین نیز وارد عمل شود ، این شکاف بیشتر هم خواهد شد.

** به نظر می رسد اگر طرح رتبه بندی حقیقتا برای ارتقای کیفیت و عملکرد و تعیین صلاحیت های معلمان است ، می بایست این طرح از ابتدای استخدام معلمان جدید استخدام ، اِعمال گردد. بدین طریق بعد هر 4 سال خدمت ، امتیازاتی خاص طبق محتوای رتبه بندی ، برای معلمان قائل می شویم که زیر نظر و کنترل آموزش و پرورش به معلمان آموزش داده می شود و یا از آنها خواسته می شود، عدالت و مساوات نیز مابین همکاران رعایت می گردد. یعنی کیفیت بخشی کارکرد معلمان فعلی ، بدون وجود فاکتورها و متغیرهای دیگری چون آموزش ضمن خدمت برای دانش افزایی آنان و یا عدم امکان ادامۀ تحصیلات عالی ، ممکن نیست. یک معلم باید با تضمین دولت برای برخورداری بیشتر از سطح علمی و سقف حقوق بیشتر ، فرصت ادامه و تکمیل تحصیل خود را داشته باشد تا تحرک صعودی آن معلم با محاسباتی معقول و متناسب با سایر وزارتخانه ها ، ممکن گردد. اگر قرار باشد معلمان سطح دکتری نیروهای فعلی آموزش و پرورش ، امکان خروج از آموزش و پرورش را نداشته باشند و دلایلی چون کمبود معلم و یا نیاز به دانش آنان مطرح و بهانه شود و از سویی تفاوت سطح حقوق همین افراد با یک معلم تازه استخدام شده و یا دیپلم ، خیلی ناچیز باشد و یا برای وجود همین دلایل ، فرصت ادامۀ تحصیل به معلمان دیگر داده نشود ، چگونه انتظار پویایی و کیفیت بخشی آموزشی را خواهیم داشت؟
در واقع آموزش و پرورش برای تولید دانش و تزریق مهارت به آموزش و پرورش ، به تحصیلات معلمان نیازمند است و از سویی دیگر همین امر را عامل مهاجرت معلمان از آموزش و پرورش به سایر وزارتخانه ها و سازمانها می داند . ادامۀ این روند توسط وزارت آموزش و پرورش یعنی ایستایی و رسوب پیشرفت افراد. یعنی فلج کردن ارادۀ افراد برای داشتن میل و آرزوی هر نوع تحرک ارتقایی و صعودی .

فراموش نکنیم که میزان تحرک عمودی در جامعه یکی از عمده ‌ترین شاخص‌های توسعه انسانی است. هر چقدر که میزان تحرک عمودی بیشتر باشد ، بیانگر این است که افرادی که در قشرهای پایین ‌تر متولد می‌شوند می‌ توانند موقعیت اجتماعی خود را تغییر دهند. تغییر موقعیت اجتماعی ، نشان‌ دهنده فضای باز جامعه‌ است. چیزی که ما در جامعه حداقل به معلمان ، اجازۀ رسیدن بدان را نمی دهیم .
اما در نظر داشته باشید که اگر معلم از امکان رشد در فضای باز فرهنگی و اجتماعی وعلمی یک جامعه محروم و بی نصیب بماند ، ما هرگز دانش آموزانی دانش ورزِ دانش پویِ خردمند ِمتفکرِ خلّاق ، تربیت نخواهیم کرد و جامعه پر خواهد بود از کوتوله های کوتاه اندیش ، که با هیچ راهکاری حتی دوپینگ هم به قد و اندازۀ نسل امروز کشورهای پیشرفته نخواهند رسید. اشتباه بزرگ آن است که ما قرار است معلمان را در شرایط و موقعیت فعلی آنان، رتبه بندی کنیم . اگر برای رشد کیفی دانش معلمان ، طرح رتبه بندی شرط لازم است ، شرط کافی اجرای طرح ، تنظیم و برنامه ریزی آن برای معلمان در حال تربیت و استخدام در ابتدای ورود به آموزش و پرورش می باشد.
امروز اگر قرار باشد طرح رتبه بندی اِعمال گردد و مشمولیت کل معلمان را نداشته باشد ، احساس تبعیض و صدای اعتراض برخواهد خواست. حداقل هر کس خود را معلمی ساعی می داند و با اجرای این طرح و متمایز ساختن عده ای از دیگری ، خواهد گفت : چرا من نه ؟ مگر من معلم نیستم ؟ به نوعی تقویت حس تبعیض نامیده می شود. در حالی که همۀ معلمان خود را آمادۀ مشمولیت طرح نموده اند ، قرار است در مورد همه اجرایی نشود ، وقتی کرده ها با گفته های مسئولان هماهنگ نیست ، بی اعتمادی و بی عدالتی و حس تبعیض شدید نیز رواج می یابد.

بهتر است نیم نگاهی به مدارک تحصیلی معلمان و نحوۀ ورود آنان به آموزش و پرورش بیندازیم :

جزئیات مدارک تحصیلی معلمان کشور
رئیس مرکز برنامه ‌ریزی و منابع انسانی وزارت آموزش و پرورش با اشاره به جزئیات مدارک تحصیلی معلمان کشور گفت : در کل مقاطع تحصیلی ، 1246 معلم دارای مدرک دکتری هستند.
به گزارش مشرق ، اسفندیار چهاربند در خصوص " میزان تحصیلات معلمان کشور" اظهار داشت : در دوره ابتدایی 76 نفر از معلمان دارای مدرک دکتری هستند ، 16 هزار و 486 معلم مدرک فوق لیسانس دارند ، 162 هزار و 527 معلم نیز فوق‌ دیپلم دارند ، ضمن این که 70 هزار و 31 معلم نیز دارای مدرک دیپلم هستند و در مجموع 265 هزار و 843 معلم در مقطع ابتدایی فعالیت می‌کنند که میانگین سال‌های تحصیلات آنها 15.3 است.
وی با اشاره به میزان‌ تحصیلات معلمان در دوره متوسطه اول افزود: در این دوره 192 معلم دارای مدرک دکتری ، 19 هزار و 227 معلم دارای مدرک فوق لیسانس ، 101 هزار و 471 معلم دارای مدرک لیسانس ، 18 هزار و 935 معلم دارای مدرک فوق دیپلم و 439 معلم دارای مدرک دیپلم هستند و در مجموع ، جمع معلمان در این دوره 140 هزار و 264 نفر بوده که میانگین سنوات تحصیلات این دوره 16 سال است.
چهاربند با اشاره به میزان تحصیلات معلمان در دوره متوسطه دوم خاطر نشان کرد: این دوره 978 معلم مدرک دکتری دارند، 46 هزار و 411 معلم مدرک فوق لیسانس ، 91 هزار و 683 معلم مدرک لیسانس ، 6 هزار و 419 معلم فوق دیپلم و 708 معلم نیز مدرک دیپلم دارند و در مجموع 146 هزار و 199 معلم در این دوره فعالیت می‌کنند که میانگین سنوات تحصیلی آنها 16.6 است. (5)

روش‌های جدید استخدام معلم در مدارس ، دیپلمه‌ ها جذب آموزش و پرورش می‌شوند!

" چهاربند رئیس مرکز منابع انسانی آموزش و پرورش در گفت و گو با باشگاه خبرنگاران جوان خبر داد : طرحی در نظر گرفتیم که بر اساس آن دانش ‌آموزان پس از اخذ دیپلم به فعالیت در آموزش و پرورش بپردازند. برای مناطق محروم که بیشترین میزان کمبود نیرو را دارند جذب از دوره کارشناسی موفق نبود، همچنین طرح تعهد دبیری هم به دلیل چهار ساله بودن فرآیندی دیر بازده است، بنابراین باید از روش‌های دیگری بهره بگیریم.
در نظر داریم از طرح 2+2 استفاده کنیم که بر اساس آن از خروجی دیپلم بهره گرفته و افراد را پس از گذراندن یک دوره 2 ساله فارغ التحصیل می‌کنیم تا امکان فعالیت در حرفه معلمی را داشته باشند بعد از این دوره مجددا دوره 2 ساله ‌ای برای آن‌ها در نظر می‌ گیریم که به منزله کارشناسی ناپیوسته محسوب می‌شود در واقع روند اجرای این طرح مانند فارغ‌ التحصیلان دوره کاردانی به کارشناسی خواهد بود.
چهاربند با بیان این که دوره 2 ساله دوم برای معلمانی که از این طریق جذب می‌شوند بعد از سه الی پنج سال اشتغال به حرفه معلمی خواهد بود، گفت: از طریق این فرآیند کمبود نیروی انسانی در مناطق محروم سریع ‌تر رفع می شود. وی درباره ضمانت اجرایی این طرح برای سال آینده گفت: اکنون دانشگاه فرهنگیان برای اجرای چنین طرحی اعلام آمادگی کرده است و آموزش و پرورش هم در حال رایزنی بوده تا از این طریق استخدام نیروی انسانی را در دستور کار قرار دهیم." (6)

باور داشته باشید اگر حقوق و مزایای ویژه و مناسبی برای نیروهای نهضت سوادآموزی و یا حق التدریس و..... در نظر بگیرید ، خواهید توانست از تجارب چندین سالۀ آنان در امرتدریس به شرط استخدام رسمی در مناطق محروم بهره مند شوید. بدین طریق به اجرای آزمون هم متوسل نمی شوید . ترس این نیروها فقط استرس ناتوانی از قبولی آزمون نیست ،بلکه حذف طبیعی عده ای از آنهاست. آنان در قِبال سرمایه ای چون نیروی جوانی و عمر خود جهت خدمت صادقانه با درآمد ناچیز ، انتظار تثبیت موقعیت شغلی جهت آرامش خاطر و تشکیل خانواده و فراهم ساختن امکانات آن را دارند. یک حق طبیعی انسانی – مدنی . بسیاری از آنان وقتی فعالیت خود را شروع کردند 20 – 22 ساله بودند اما امروز آنان بالای 30 سال سن دارند و سن و موقعیت استخدام در دیگر سازمانها و وزارتخانه ها را از دست داده اند ، قربانیان نیاز آموزش و پرورش به وجود آنها برای پر ساختن خلاء کمبود معلم. پس قبل از جذب دانش آموز تازه تحصیل تمام کردۀ مدارس ،همانند حوزه ها ، ابتدا فرصت پذیرش یا عدم پذیرش خدمت در مناطق محروم روستایی – عشایری را به شرط استخدام رسمی از همان آغاز خدمت ، به نیروهایی بدهید که مُدام از بی عدالتی و بی اعتنایی آموزش و پرورش نالالند.

بدون هر نوع حب و بغض ستادی – صفی ، بیایید چند نکته را مرور کنیم :
1- جذب معلم برای جبران کمبود نیرو ، بدین طریق ، تا چه میزان آیندۀ شغلی و حرفه ای معلمان را ضربه خواهد زد ؟ بالاخره جزو سیمای آموزش و پرورش هستند و معرّف اعتبار آن ( طرح 2+2) .
2 - تا چه زمانی ما ابتدا افرادی را تحت عنوان معلم جذب خواهیم کرد و سپس بر طبق نظر و باور خود اما غیرواقعی ، آنان را آموزش خواهیم داد و برای تکیه زدن بر مسند معلمی ، آنان را آماده خواهیم ساخت ؟ ابتدا تربیت معلم و بعد استخدام صحیح است و یا برعکس ؟!!
3 - اگر حقوق و مزایای معلمان کارشناسی در حد زحمات شان برای گرفتن مدرک و تحمل مناطق محروم ، ارتقا می یافت ، برخی از همکاران راضی به خدمت در مناطق محروم می شدند. آیا شما تلاش کردید و پاسخ نگرفتید و یا بدون در نظر گرفتن هر نوع مزایایی ، از معلمان کارشناسی نومید شدید ؟
4 - تا کی مدارک بالاتر از لیسانس را در آموزش و پرورش بدون همسطحی با همردیفان خود در سایر وزارتخانه ها در آموزش و پرورش محبوس نگه خواهیم داشت ؟
5 - برای ایجاد انگیزه و تقویت آن ، چه زمانی به معلمان امکان ادامۀ تحصیلات عالی تر با تضمین تأمین شرایط مطلوب تر و ماندن در آموزش و پرورش ، داده خواهد شد؟
6 - گفته اید طرح تعهد دبیری هم به دلیل چهار ساله بودن فرآیندی دیر بازده است ، به کجا چنین شتابان ! شتاب زدگی در آموزش و پرورش خود عامل تضعیف کیفیت در آن است. مگر تربیت فردی به عنوان معلم شایسته و توانمند ، کاری ساده و سطحی است که دورۀ 4 ساله را برای پرورش او زیاد می بینید ؟! آموزش و پرورش کشت صیفی جات نیست که ماه به ماه آمادۀ برداشت محصول باشید ، آموزش و پرورش درخت گردو است ، سرمایه گذاری برای فرداست نه امروز . آموزش و پرورش دیربازده است . برای ورود یک فرد به جامعه جهت برعهده گرفتن نقش های اجتماعی ، ما 12 سال صبر می کنیم ، اما برای تربیت معلم ، دورۀ 4 ساله را زیادی می بینیم ؟!
اگر شتاب زده و بدون کنترل عقلانی ، طرح بازنشستگی پیش از موعد با ابزار جذابی چون 5 سال محاسبه مفتی خدمت انجام نشده و محاسبۀ حقوق همان 5 سال بر کل حقوق را روزگاری ، اِعمال نمی کردید و بر تبعیضی آشکار نسبت به سایر همکاران صحه نمی گذاشتید ، چنین سراسیمه برای رهایی از آفت کمبود معلم ، از کیفیت کم نمی گذاشتید تا نقش شیری بی یال و دُم را جهت استخدام معلم ، در دستور کار خود قرار دهید.

رتبه بندی معلمان و چالش های آموزش و پرورش

سخن آخر
ورود دیپلم ها به آموزش و پرورش ولو جهت تأمین نیرو در مناطق محروم ، یعنی ادامۀ ورشکستگی آموزش و پرورش و بدبختی معلمان در وضعیت معیشتی زیرخط فقری . خصوصا که ابتدا عمل جذب که غالبا درهم می باشد و سپس پیگیری روند پیشرفت و یا کارکرد آنان صورت می گیرد و متغیری برای غربالگری افراد ناتوان هم در دست نداریم ، یعنی ایستایی نوع تفکر در تعلیم و تربیت معلمان در آموزش و پرورش و عدم رشد کمی و کیفی آموزش . یعنی تثبیت عقب ماندگی آموزشی و ادامۀ روند آموزش سنتی . از سویی دیگر یعنی عدم پاسخگویی به خواسته های برحق معلمان سطح فوق لیسانس به بالا و همسطحی آنان با مدارک پایین تر یعنی از بین بردن میل طبیعی یک فرد شاغل برای تغییر موقعیت اجتماعی .

اگر دقت کنید دو سوی ابتدا و انتهای آموزش و پرورش ما ، یعنی لحظۀ استخدام تا زمان بازنشستگی معلمان ، با یکدیگر از تعادل برخوردار نیست و به تعبیری دارای تراز منفی است. اگر زمان اشتغال را به عنوان وزنۀ تعادل به وسط این دو بیفزائیم با شرایط نامقبولی که دارند ، این عدم تعادل ، موج بیشتری هم به خود می گیرد. یعنی داده و ستادۀ ما در آموزش و پرورش ، همخوانی و تعادلی با یکدیگر ندارد.

برخی از معلمان با اشتیاق در انتظار به ثمر رسیدن طرح رتبه بندی هستند ، اما خبر ندارند که طبق گفتۀ معاون توسعه مدیریت و پشتیبانی وزارت آموزش ‌و پرورش ، این طرح شامل همۀ افراد نمی گردد. مطمئن باشید این طرح ، نیمۀ خالی درآمد زندگی هیچ معلمی را پُر نخواهد کرد. حتی عده ای برای مشمولیت طرح قرار گرفتن ، به رقابت منفی و یا ستیزه جویی نیز متمایل خواهند شد. باید قبول کنیم که همین الان هم یک رابطۀ صمیمانۀ همکاری مابین معلمان در یک مدرسه وجود ندارد ، با اِعمال درجه بندی معلمان همانند یک کالا برای فروش ، سلام و علیک ظاهری مابین آنان نیز رنگ خواهد باخت. یک طرح مفید باید بتواند معلمان را به همفکری و تحلیل و تجزیۀ مطالب درسی جهت تولید فکر بکشاند ، نه این که آنان را رقیب برتری از یکدیگر بسازد.معیارها و شاخص های طرح جهت مشمولیت معلمان از سوی مسئولان بیان نمی گردد، اما افرادی که دهۀ 80 ، اجرای آن را تجربه کرده اند ، شاهدند که بجز افزایش 40- 50 هزار تومان حقوق ، نفعی دیگر برای معلمان ندارد.

تا زمانی که آموزش و پرورش، به همفکری و مشورت با اهالی تعلیم و تربیت چه بر اساس مدرک و تخصص و چه بر اساس تجربه بازنشستگان ، نپردازد ، نه انتخاب وزیر جدید و نه اِعمال هر نوع طرحی ، گِره از لایه های ضخیم شکست ها و نومیدی ها ، باز نخواهد گشود. قرار گرفتن در جایگاه ارزش گذاری برای نحوه و محتوای رفتار افراد متخصص ، ما را از بهره مندی دانش آنان باز می دارد.

فراموش نکنیم اضلاع آموزش و پرورش زیاد است و برخی از آنها عبارتست از : معلمان ، دانش آموزان ، اولیای مدارس ، اولیای دانش آموزان ، نوع و محتوای کتب درسی ، مؤلفان کتب درسی ، ساختار سیستمی آموزش ، ساختار فیزیکی و فضای آموزش ، تکنولوژی آموزشی و......

آموزش و پرورش نیازمند یک پالایش در تمامی بخش ها ، اعم از نیروی انسانی و محتوای آموزش و دوره ها و سیستم آموزشی و تفکر در خود است. نظام فعلی قادر به ایجاد تغییر مثبت و سازنده در خود و خارج از خود یعنی جامعه و فرهنگ نیست. ما از پویایی اندیشه و عمل ، برخوردار نیستیم ، لذا بدون هدر دادن سرمایه های انسانی و مالی و زمان ، در همین تابستان با ورود وزیر جدید ، بهتر است به پویش آموزش و پرورش برخی از کشورها بپردازیم. این سفرها جهت هواخوری و بازیابی انرژی مسافران انتخاب شده نباشد ، افرادی به این سفرها بروند که قدرت تشخیص و تمیز و تحلیل و مشاهدۀ قوی و توانایی و مهارت نُت برداری داشته باشند. ما به تزریق هوای تازه در آموزش و پرورش شدیدا نیازمندیم. هوایی پاک که رگهای بخش های گوناگون آموزش و پرورش را فعال تر سازد. آموزش و پرورش کشور ما از هر حیث فقط لنگ اجرای طرح رتبه بندی معلمان نیست. ما نیازمند رِی کاوری هستیم ، جناب وزیر آتی اگر توانایی لازم دارید ، مسئولیت بپذیرید و گر نه سریال ناکامی در آموزش و پرورش ادامه خواهد داشت و تیتر اخبار شبانه روز خواهد بود. آموزش و پرورش به یک ناجی توانمند صاحب ایده و نظر نیازمند است نه مبصری برای چرخاندن امور اداری و یا ساکت کردن زیر مجموعه آن .

1) ویکی پدیا . دانشنامۀ آزاد . فهرست مربیان تیم ملی فوتبال ایران
2) شبکه اجتماعی . ورزشی طرفدار . رسانه ای مستقل .
3) کد خبر : ۸۹۸۸۶۸ . ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۸ .
4) خبرگزاری تسنیم . 25 دی ۱۳۹۷ .
5) مشرق نیوز. 730543 mshrgh.ir/ . ۸ خرداد ۱۳۹۶ .
6) کد خبر : ۶۵۳۶۸۶۹ . باشگاه خبرنگاران جوان . ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۷ .


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت داریداین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید">

رتبه بندی معلمان و چالش های آموزش و پرورش

منتشرشده در یادداشت

محمدامین قانعی راد جامعه شناس ایرانی  دکتر محمدامین قانعی راد در اوج پختگی و شکوفایی در سن 63 سالگی درگذشت . برای نخستین بار با نامش در مجله ( کتاب ) دانشکده ی علوم اجتماعی که با یادمان دکترشریعتی به همراه دوستانش منتشر کرده بود آشنا شدم .بعدها نامش را بیشتر شنیدم تا آنکه به ریاست انجمن جامعه شناسی ایران رسید . دیگر او خود را در قامت یک مرجع و صاحب نظر در جامعه شناسی تثبیت کرده بود و همواره نوشته ها و گفته هایش را تعقیب می کردم و شادی درونی از وجود و حضورش در محافل و مجالس احساس می کردم .دست تقدیر او را از ما گرفت و او با میراثی که از خود به جا گذاشت نامش را در دفتر ایرانیان ثبت کرد .

میراث زنده یاد دکتر قانعی راد از نگاه نگارنده در سه سرفصل کلی قابل طرح است  :

1- خادم علم جامعه شناسی :

دکتر قانعی راد به معنای دقیق کلمه خادم و خاضع علم بود و فروتنانه هم در راه علم شاگردی کرد و هم اندوخته های خود را در طریق علم صرف کرد . او علم را به سبب ارزش علم و چراغ روشنی که پیش پای بشر می افروزد ، می ستود و علم جامعه شناسی را در خدمت شناخت جامعه قرار داد بدون آن که جامعه شناسی را نردبان قدرت و ثروت و یا خادم ایدئولوژی ها درآورد . از همین رو به استقلال علم و نهاد علم و دانشگاه از هر قید و بندی باور داشت و در دو دوره ریاست انجمن جامعه شناسی مومنانه از ساحت علمی انجمن و دانش و دانشگاه حراست کرد و از اصالت و حرمت و حیثیت جامعه شناسی دفاع کرد و به علم جامعه شناسی در ایران هویت و قوام تازه ای بخشید و آن را به علمی دارای وزانت و اعتبار بدل کرد . به واقع دکتر قانعی جامعه شناسی آکادمیک در ایران را آبرو بخشید و ریشه های آن را در ایران استوار کرد .

2- جامعه شناسی حوزه ی عمومی : دکتر قانعی راد به علوم انسانی اسلامی باور نداشت ولی انتقاد او در عین صراحت ، به زیور علم و ادب آراسته بود و هیچ گاه از گفت و گو شانه خالی نمی کرد

عنوان جامعه شناسی حوزه ی عمومی را دکتر قانعی راد برای کنش مدنی و اجتماعی خویش برگزیده بود . جامعه شناسی معطوف به حل مسئله . جامعه شناسی که ضمن حفظ حدود و ثغور و استقلال علم جامعه شناسی ، پا از کتاب و کتابخانه ها به درون جامعه می گذارد تا بتواند با نردبان علم جامعه ی ایرانی را خوب ببیند خوب مسئله یابی کند و خوب آن را تحلیل کند و راه چاره و درمانی برای دردها و زخم هایش بیابد . دکترقانعی راد خود را از جمله شاگردان دکترشریعتی می دانست ، هم از معلم خود آموخت و هم معلم خوبی شد . معلمی که فروتنانه ادب شاگردی را تا پایان عمر نسبت به آموزگار خود حفظ کرد ولی در عین حال توانست خود را از زیر سایه ی معلم خود بیرون کشد و با غنای فکری و استقلال علمی که کسب کرده بود ، طرح دهد ، تئوری ارائه نماید و معلمش را نیز نقد علمی کند بدون آنکه به ورطه ی کینه ورزی و انتقام کشی و عقده گشایی و یا تصفیه حساب های رایج ژورنالیستی بیفتد .

محمدامین قانعی راد جامعه شناس ایرانی

دکتر قانعی راد خضوع ، خشوع و فروتنی خاصی در شخصیت و جایگاه علمی خود داشت . کسی از او دشنام یا پرخاش ، اتهام یا درشتی ، کینه ورزی یا خشونت ندید و نشنید . سخنانش آراسته به علم و ادب بود و جانش عاشق ایران و توسعه ی ایران . در او تنزه طلبی نمی دیدی ، تکبر و غرور و نخوت در گفتار و کردارش پیدا نمی کردی ، حتی اگر با نظراتش موافق نبودی ، اما نمی توانستی در دلت او را به سبب دانش و خضوعش تحسین نکنی .
دکتر قانعی راد خودساخته ای بود جامعه شناس . جامعه شناسی مسئله شناس و در حوزه ی عمومی . حوزه ی عمومی یعنی همان مردم و رنج هایشان ، مردم و دردهایشان ، مردم و نیازهایشان یعنی همان مردم ایران . او جامعه شناسی ایرانی بود با مسئله هایی ایرانی و پاسخ ها و درمان هایی ایرانی . و درست در همین جاست که می توان به قانعی راد و توانایی علم جامعه شناسی ، فخر فروشی کرد . 

3- جامعه شناسی انتقادی :

دکتر قانعی جامعه شناسی انتقادی را نیز در ایران پروبال داد . جامعه شناسی انتقادی که به دور از هر گونه جنجال و فریادی ، مناسبات حاکم بر حوزه ی قدرت ، فرهنگ و اقتصاد را نقد می کرد . به گفته ی حجه الاسلام عبدالحسین خسروپناه که یکی از منتقدین قانعی راد هم بود ؛ دکتر قانعی راد به علوم انسانی اسلامی باور نداشت ولی انتقاد او در عین صراحت ، به زیور علم و ادب آراسته بود و هیچ گاه از گفت و گو شانه خالی نمی کرد . قانعی راد ، در فرصت نادری که از سوی رسانه ی ملی پس از حوادث دی ماه 96 برایش فراهم کرده بود ، استفاده کرد و به آسیب شناسی و نقد برخوردهای صورت گرفته با معترضین پرداخت . در نقد های او اغراق و گزافه گویی نبود . او چنان با متانت و صبوری سخن می گفت که نقد مصلحانه را از نقد ویرانگرانه می توانستی تفکیک و تشخیص دهی .

جامعه شناسی آکادمیک ، جامعه شناسی انتقادی و جامعه شناسی حوزه ی عمومی به او بسیار وامدار است . او از فعالان انجمن مطالعات صلح نیز بود .از این رو از صلح هم گفت و نوشت و با صلح دم زد و آموزش صلح داد . آموزش صلح در خانه یا  مدرسه در دانشگاه یا متن جامعه ، او در همه جا حضور می یافت و زکات علم و جانش را به شایستگی تا آخرین روزهای حیات ادا کرد .

دکتر محمد امین قانعی راد از دوستداران صدیق و بی ادعای ایران بود . دغدغه ی توسعه ی ایران را داشت و دردمند دردهای مردم ایران بود . درد بیماری جانکاهش مجال رسیدنش به تابستان 97 را هم نداد . اگر می خواهیم روح آن عزیز در آرامش ابدی باشد و ادای دین به او داشته باشیم چونان او ایران را دوست بداریم و بکوشیم تا اندکی از دردهای ایران بکاهیم اگر چه به قدر یک تک درختی باشد ... تک درختی که در خاک ایران نفس می آفریند ، برگ و میوه می دهد ، سایه نشستگان و آشیانه پرندگان و چراگاه حشرات و هیزم در راه ماندگان و راهنمای راه گم کردگان و تکیه گاه مسافران و امید پژمردگان و در نهایت نشانه و شاهد حیات و زندگان است . پس بکوشیم به قدر تک درختی وطن را دوست بداریم .


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

محمدامین قانعی راده جامعه شناس ایرانی

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

چندی پیش « صدای معلم » گزارشی را از مرگ دلخراش یک دختر بچه در خانه معلم منطقه 9 تهران منتشر کرد . ( این جا )

در این زمینه مدیر آموزش و پرورش منطقه 9 تهران « علی اکبر محسنی نسب » گفت و گوی کوتاهی را با صدای معلم انجام داد .

این رسانه از پاسخ گویی مدیر اداره آموزش و پرورش مطنقه 9 تشکر می کند .

منتشرشده در گزارش و گفت‌وگو

طرح خرید خدمات آموزشی و معلمان حمایتی و قراردادی به نظر می رسد مسئولان به جای هزینه کردن در آموزش و پرورش - با شعار صرفه جویی در امر آموزش و پرورش - درصدد خصوصی سازی و تبدیل مدارس کشور به بنگاه اقتصادی برای استفاده از بودجه دولتی و کسب منافع مالی از طریق ایجاد شرکت های پیمانکاری خرید خدمات آموزشی می باشند آن هم به چه قیمتی ؟!
 آموزش و پرورش رکن اصلی آموزش کشور و مهمترین شاخصه توسعه یافتگی یک کشور آموزش و پرورش پویا و کارآمد می باشد.توسعه و چشم انداز هر کشور در گرو تولید علم در آموزش و پرورش است.

مسئولان باید بدانند هزینه کردن در آموزش و پرورش سرمایه ای برای نسل آینده کشور است ؛ امروز آموزش و پرورش به جای انتخاب صراط مستقیم راهی در پیش گرفته که منجر به سقوط آموزش و پرورش می شود و سقوط آموزش و پرورش سقوط یک ملت است !

عدم توجه وزیر وقت آموزش و پرورش و نمایندگان مجلس از جمله کمیسیون آموزش و تحقیقات و کمیسیون بودجه به مطالبات معلمان آن هم پس از حداقل 5 سال تدریس تمام وقت و مستمر معلمان خرید خدمات آموزشی ظلمی بس عظیم و نابخشودنیست . امروز با ادامه طرح خرید خدمات آموزشی و همچنین با عدم تبدیل وضعیت معلمان این طرح نه تنها حق دانش آموزان را نادیده می گیرند بلکه با این کارشان باعث می شوند که حق و حقوق معلمان خرید خدمات آموزشی که طی این چند سال با کمترین حقوق و مزایا   و با بالاترین عملکرد و با از دست دادن فرصت های شغلی خود طی سالیان گذشته که با اعتماد به مسئولان صورت گرفت ضایع شود.

زمانی که ما معلمان مشغول به درس خواندن بودیم نگاهمان به معلمانمان بود که می گفتند :" دانش آموزان امروز آینده سازان فردا هستند"  ولی امروز ما معلمان خرید خدمات آموزشی مطلع شدیم چه آینده نابه سامانی داریم چرا که نه احترام و حقوقی داریم و امروز پس از سال ها صبوری و خدمت صادقانه درصدد قتل نفس و ترور شخصیت هستیم و امنیت شغلی نداریم.
در تبصره 13 بند 2 قانون بودجه مصوب سال 93 مجلس به وزارت آموزش و پرورش (دولت) اجازه داد به منظور پوشش تحصیلی دانش آموزان لازم التعلیم در مناطقی که ظرفیت کافی در مدارس دولتی وجود ندارد (یعنی مدرسه دولتی آنجا نیست و ساخته نشده ) با پرداخت سرانه دانش آموزشی از جانب دولت با اولویت مناطق روستایی کوچک و عشایری نسبت به خرید خدمات آموزشی از  پیمانکاران بخش خصوصی از طریق مدارس غیر دولتی اقدام کند.
وزارت آموزش و پرورش از همان ابتدا بر خلاف قانون مذکور طرح خرید خدمات آموزشی را جهت دریافت بیشتر سرانه دانش آموزی از جانب دولت در مناطق محروم پرجمعیت شهری و در مراکز استانها و در مدارس دولتی و با امکانات دولتی و با بودجه و سرانه پرداختی از خزانه دولت بر خلاف تبصره 13قانون بودجه اجرا کرد که در این طرح در کشور حدود 14000نفر با مدارک کارشناسی تا دکترا جذب آموزش و پرورش شدند که نحوه جذب بدین صورت بود که افرادی که سابقه تدریس داشتند به مانند سربازمعلمان و معلمان مدارس غیر انتفاعی با آموزش مجدد و گزینش آموزش و پرورش و گذراندن مهارت های بدوخدمت و ضمن خدمت معلمان و برگزاری یک آزمون داخلی جذب آموزش و پرورش شدند. که تا به امروز و بعد از گذشت حداقل 5سال تدریس تمام وقت و مستمر( مثل معلمان رسمی) هیچ اقدامی جهت بهبود وضعیت ویا  تبدیل وضعیت و حل مشکلات و مطالبات به حق این گروه از معلمان صورت نگرفته است.
در این طرح وزارت آموزش و پرورش کارفرما است و قرار داد معلم به صورت حجمی و قرارداد معین و بر اساس ساعت کاری کارگر با پیمانکاران آموزشی بسته شده است متأسفانه قرارداد های استثماری و بدتر از دوران برده داری!
« کارگران روز مزد آموزشی![ منظور یحتمل معلمان حمایتی است!] در ماه ۲۲ روز بیمه و حقوق دارند و در ایام تعطیلات هفته عید نوروز نیمی از خرداد و تعطیلات تابستان فاقد بیمه و حقوق می باشند که در طول ۹ ماه سال تحصیلی با عنایت وزیر آموزش و پرورش، نمایندگان مجلس و مدیران کل آموزش و پرورش استان ها تنها ۱۷۶ روز در سال بیمه و حقوق دارند(کمتر از شش ماه در سال)، این گروه از معلمان  علی رغم عملکرد درخشان و خدمت ایثارگرانه در عرصه آموزش در ماه دریافتی معادل دوسوم حقوق کارگر ساده خدماتی دارند. امروز آموزش و پرورش بنگاه اقتصادی  تعدادی شده است که با شعار های دهن پرکن اقتصاد مقاومتی د صدد کسب درآمد از اعتبارات دولتی هستند

همچنین دریافتی ماهانه این معلمان یک سوم معلمان رسمی است که نمود نقض آشکار دستورالعمل شماره 36 روابط کار و مقاوله نامه 100سازمان جهانی کار ilo هست چرا که در شرایط کار یکسان باید مزد و مزایای یکسان اعمال شود ؛ ساعت کار معلمان خرید خدمات آموزشی با معلمان رسمی یکسان ولی دریافتی حقوق آنها یک سوم معلمان رسمی و تنها  در سال 176 روز حقوق و بیمه دارند.
همچنین در این طرح ماده 32 قانون مدیریت خدمات کشوری زیر پا گذاشته شده است چرا که دولت بر طبق قانون مذکور حسب ضرورت و بدون تعهد استخدامی و برای حداکثر یکسال در بعضی از مشاغل که جنبه موقتی دارند برای تأمین نیروی انسانی می تواند
نیروی قرارداد معین بگیرد. متأسفانه وزارت آموزش و پرورش بر خلاف قانون مذکور با معلمان این طرح با حداقل 5سال سابقه تدریس تمام وقت و مستمرکه شغل آنها جز مشاغل اصلی و غیر موقت می باشد قرار داد معین منعقد کرده است.

طرح خرید خدمات آموزشی و معلمان حمایتی و قراردادی

حال چرا این مشکلات به وجود آمده:
متأسفانه معلمان خرید خدمات آموزشی(بسته حمایتی دولت) در مثلثی قرار گرفته اند که هیچ امیدی ندارند چرا که دولت به سمت خصوصی سازی رفته است.متأسفانه بعضا مجلس سلیقه ای و جناحی عمل می کند و برخی مسئولان در وزارت آموزش و پرورش با رانت افراد را به مجموعه اضافه می کنند.  مجلس. نیروهای نهضت که به صورت پاره وقت با آموزش و پرورش همکاری داشتند و نیروهای پیش دبستانی که سابقه تدریس در کلاس پایه درس ابتدایی را نداشته اند را به حق التدریسی  تبدیل وضعیت نموده (و اخیرا استخدام) ولی متأسفانه هیچ اقدامی برای تبدیل وضعیت  معلمان خرید خدمات آموزشی با حداقل 5سال تدریس تمام وقت و مستمرانجام نداده است.
 اجرای طرح خرید خدمات آموزشی توسط پیمانکاران آموزشی حداقل ۴۰ درصد سود برای مجموعه وزارت تا استان و مؤسسین مدارس طرح خرید خدمات و عوامل اجرا کننده دارد و هیچ کس حاضر نیست منافع مالی خود را از دست بدهد.

امروز آموزش و پرورش بنگاه اقتصادی  تعدادی شده است که با شعار های دهن پرکن اقتصاد مقاومتی د صدد کسب درآمد از اعتبارات دولتی هستند.

 اجرای طرح خرید خدمات آموزشی مغایر با اصل سوم قانون اساسی و مواد 25 و 28 قانون برنامه ششم توسعه می باشد چرا که واگذاری مدارس دولتی به بخش خصوصی جهت خرید خدمات آموزشی ممنوع می باشد.
لازم به ذکر است که تا سال 1400 آموزش و پرورش با کمبود 300 هزار معلم مواجه هست . امیدواریم که با اصلاح مدیریت در رأس وزارت آموزش و پرورش در دولت تدبیر و امید و با اتکا به تدبیر دولت و امید به دست مسئولان دولت و همت نمایندگان مجلس و انعکاس و پیگیری  مطالبات از طریق رسانه های کشور مشکلات معلمان خرید خدمات حل و فصل شود.

روزنامه آفتاب یزد


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

طرح خرید خدمات آموزشی و معلمان حمایتی و قراردادی

منتشرشده در یادداشت
پنج شنبه, 23 خرداد 1398 15:45

امتحان نهایی زبان سال 1398 !

طنزی برای امتحان نهایی زبان انگلیسی سال 98

1.متن خوان یک نرم افزار ساخت اجانب است که برای خواندن متون به زبانهای گوناگون طراحی شده است تا افراد بی بضاعت و ناتوانی مثل من که توانایی و عرضه خواندن یک متن با صدای بلند ندارند یا حناق گرفته اند! را برایشان یا برای شاگردانشان بخواند. من از این نرم افزار که جدیدا با صداهای دلنشین گوناگون از مرد و زن و خیلی طبیعی  ارائه شده و در مملکتمان که الحمد لله با درایت مسئولین کشوری و لشکری و صنادیق گوناگون و بانکهای سرمایه! هر چیزی که قانونی نباشد کاملا قانونی  است کرک هم شده است،  خیلی استفاده می کنم و در جواب شاگردانم که می گویند مگر حناق گرفته ای که خودت متنها را نمی خوانی جواب می دهم حناق که هیچ ! یک چیزی هم آن ورتر گرفته ام! چرا آبروی خودم را با صدای نکره و منحوس خود ببرم؟ و مستوجب عقوبت الهی و خنده و مضحکه  شما معصومان درگاهش بشوم؟

اما...

گویا که مرکز سنجش و پایش کیفیت آموزشی که تا همین چند وقت پیش پایش نداشت و نازنینان خیلی به خودشان و مغزشان فشار آورده اند که پایش را بتراشند و یکجوری آن تو جا بدهند!! آدرس سایتش در برگه امتحانات نهایی را بلد نباشی و نخوانی نمی توانی بفهمی که وابسته به کدامین نهاد مقدس و خدمتگزار است!(حالا هی ابروهایت را گره نیانداز!برو ببین. شک نکن! اگر بالای برگه چیزی دیدی که نشان دهد این مرکز! مربوط به کجاست به ما هم بگو!) حالا باید بدانی که meduیعنی چه! یعنی مینستری او اجوکیشن! ببین وزارتخانه به این عریض و طویلی را به چه روزی انداخته اند! پس این مرکز! وابسته به مینستری او اجوکیشن است.ای بابا خوب شد فهمیدیم! حالا فلسفه اینکه اینها نمی خواهند اسم وزارت آموزش و پرورش یا بقول باسوادهای کابینه آ.پ.! روی برگه ها و بالای اسم مرکز باشد را همین مرکزی! ها بیایند و بگویند.شاید می خواهند این طور القا کنند که ما مثل آنها ناکام نیستیم والله اعلم!

2.ما که عمری است منتظر رسیدن میوه این نظام جدید جدید بوده ایم و مننتظر درس خودمان که این زبان منحط انگلیسی است بوده ایم! هی صبر کردیم تا بالاخره روز 13 خرداد رسید که امتحان زبان بود.خیالتان را راحت کنم که بعدا نیایید بگویید تو بیسوادی و لیسنینگ ات خوب نیست پس چه جوری به شاگردانت درس می دهی! خودم می گویم که اصلا من بیسوادم و همه مملکت با سواد! خیلی ممنونم! اما بالاخره اگر نان گندم نخورده ایم دست مردم دیده ایم! لابد چند تا فایل از صدای ناز هموطنانمان شنیده ایم یا چند تا فایل تافل گوش کرده ایم و گوشمان لامصب به صداهای انگلیسی یک کمی آشناست! اما نمی دانم در کابینه و در زیر دست و پای این وزیر مستعفی نازنین سیدبطحایی یک آدمی که اندازه من مفلوک دور افتاده بیسواد دوتا فایل شنیده باشند سراغ نداشتند ؟ یا همان مرکز کذایی پایش ! دو تا آدم نداشت این فایل را به آنها عرضه کند و اگر بعد از شنیدنش راهی مریضخانه نشدند بعد بفرستد به حوزه نهایی در کل کشور؟

اصلا مگر می شود آقازاده وزارتی ها و پایشی ها اصلا انگلیسی نشنیده باشد؟ گردن من گردن شکسته که شنیده اند . اگر نشنیده اند بروند بشنوند!لااقل می دادند به آقازاده هایشان! می گویید ما با اجانب سر و کاری نداریم فقط بعضی هایان تابعیت دوگانه داریم! پس نتوانستیم خوب فایل را بخوانیم. خوب عزیز دل برادر! ای پایش! متن خوان را برای همین گذاشته اند.یکی از اعضای گروه آموزشیمان نوشته بود امید است این تجربه راه را برایمان دلنوازتر کند! البته ایشان بچه دوازدهمی که معدلش برای کنکور و سرنوشتش مهم باشد ندارند که اگر داشتند از ضرر وزیان این همه شاگردان دوازدهمی که قربانی این ندانم کاری ها و سلایق ابلهانه می شوند چنان امیدی به دلنوازی!!! پیدا نمی کردند. در روایت موثق  و کتب معتبره! است که خیلی از این دلنوازان از گروه که بیرون می روند خودشان به هرچی طراح و مرکز پایش است لعنت می فرستند اما داخل گروه که هستند آبروداری می کنند و خبط و خطای دیگران را با دریوزگی و مذبوحانه ترین حالات گردن می گیرند!

3.می خواهیم سوالات لیسنینگ  زبان نهایی امسال را بی سوادانه بررسی کنیم. چرا می خندید؟ مگر در این وزارتخانه تا حالا شده چیزی را باسوادنه بررسی کنند؟خوب ما هم اهل بخیه ایم. یک حکمی داریم که رویش نوشته وزارت آموزش و پرورش.همین کافی نیست تا ما هم بررسی! مان را ارائه دهیم؟ البته من بیسوادم و از زبان هیچ چیزی سرم نمی شود!اما این سوالات زبان بلد بودن نمی خواهد معلومات عمومی می خواهد که ما الحمد لله مثل همه عالی مقامان در هر زمینه ای خبره ایم!!! و نظر می دهیم. سفره ای رنگین از خلل و فرجهای! خودمان  آماده کرده ایم هر کسی هر گوشه اش را خواست بگیرد و هر چی خواست بگوید شاید اینطوری نقد و نقادی در وزارتخانه بی صاحبمان پا بگیرد! عزیزان باسواد را به  این محفل دعوت می کنیم!

طنزی برای امتحان نهایی زبان انگلیسی سال 98

به 6 سوال اول لیسنینگ! کاری نداریم. خواستاران بروند به فایل گوش بدهند و فقط مواظب باشند بیمه تکمیلی آتیه سازان حافظ را از قبل آبونه شده باشند تا در صورت لزوم کپی هلوگرام و صفحه اول دفترچه ارائه دهند.

سوال7. Which one is clean energy? Wind or coal?...........

 که اصلا گوش دادن نمی خواهد.آقا  ما بلدیم می شود کول!

سوال 8 را حوصله نداریم بنویسیم چون زیاد است. اما اصلا لیسنینگ نمی خواهد چون جوابهایش ربطی به متن خوانده شده ندارد و حتی ما هم فهمیدیم  که جوابش قسمت آ! میشود.

سوال 9 هم نه حوصله داریم بنویسم و نه حوصله داریم توضیح بدهیم بدلایل سوالات 7 و 8 جوابش می شود سی!

تا اینجا 2.25 نمره اصلا فایل نمی خواست!پس فعلا از استفراغ خبری نیست!

بدبختی اینجاست که سوالات 10 و  و 12 و و13 11 لیسنینگ میخواهد و فایل صوتی لازم است چون نمی دانیم بیژن و مهرداد چه کرده اند! یعنی خواننده فایل چنان زیبا می خواند که اصلا متوجه متن نمی شوی و مبهوت آواز ایشان هستی! حیف است برو یکبار گوش بده جان من!حالاست که اولین تجربه راه را برایمان دلنوازتر می کند! خیلی دلنواز! چنان می زند زیر دلت که تمام امعا و احشایت از دهانت بیرون میزند و نیاز شدیدی به بیمه آتیه سازان حافظ پیدا می کنی! سوال 14 هم لیسنینگ نمی خواهد!

4. جانا از زبان تو سخن گفته ام ؟خیلی کیف می کنی؟ فدایم می شوی؟ به قربانم می روی؟ می دانم! فرق من و تو این است که تو در دلت اینها را می گویی و مرا می ستایی  اما من اینها را که یک کمی دورتر از ویترین زیبای آموزش و پرورش و پایش است به زبان می آورم. برای همین هر چه تشویقی و حضور در جلسات و دید و بازدید و بسته فرهنگی و سوغات و زیارت مراقد مشرفه است سهم تو می شود و هر چه ناله و نفرین مقامات و بزرگان وزارتخانه و معاونت پشتیبانی و مخلفات دیگر هست نصیب من می شود.

من عمدا این کار را می کنم که خوبی شما و دنائت و پستی من بخوبی آشکار گردد! شما عزیر دل برادر قله اورستی و من بحر المیت!


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

طنزی برای امتحان نهایی زبان انگلیسی سال 98

منتشرشده در یادداشت

درگذشت محمدرضا حافظی و اشرافیت ریشه دار  دو نگاه به مجموعه کارها و خدمات مرحوم حافظی و امثال ایشان وجود دارد. گروهی ستایش گر  این خدمات بوده و در نتیجه ستایش گر شخصیت و منش ایشان نیز بوده اند. گروه دیگر با توجه به ساختارهای اجتماعی، این خدمات را روبنایی دانسته و بعضاً از لحاظ اخلاقی در نیات صاحبان این خدمات نیز تشکیک کرده اند. آن ها معتقدند این گروه از افراد، از لحاظ روان شناختی قصد تطهیر خود و یا اموالشان را داشته واز نظر اجتماعی نیز نقش آن ها، نقش مُسکِّن بوده و خدمات آن ها نه تنها مشکلات واقعی جامعه را حل نکرده، بلکه تغییرات زیر بنایی را  هم به تاخیر می اندازد. این گروه معتقدند خدمات این افراد بیشتر از آن که متوجه مردم باشد برای متوجه خود و قدرت حاکم می باشد.

نگارنده  اگر چه خود را جزء گروه اول نمی داند، اما نمی تواند با منتقدان گروه دوم نیز همدل و هم رای باشد.

اجازه می خواهم نقش این قشر را نه از منظر اخلاقی و نه از منظر روان شناختی، بلکه از نظر نقش اجتماعی طبقه ای که این گروه از خیّران به آن تعلق دارند، به اجمال و به اختصار شرح دهم.

اگر خوب به سابقه و پایگاه جناب حافظی و اقران و امثال آن ها در کشور نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که این بزرگواران عموماً متعلق به خانواده هایی ریشه دار، اصیل و اشرافی می باشند. تجارت و زمین داری دو پایگاه عمده اقتصادی آن ها بوده و معمولاً اعضای این گونه خانواده ها به تحصیلات عالی، معلمی، پزشکی و فعالیت های عام المنفعه علاقه مند می باشند. فارغ از هر گونه داوری اخلاقی که احتمالاً می توان در باره ی این طبقه اجتماعی صادر کرد باید پذیرفت که مهم ترین نقش این طبقه ثبات بخشیدن  و مستحکم کردن ستون های اجتماع می باشد. معمولاً این طبقه به خاطر حفظ منافع اقتصادی خود، خواستار کم ترین تغییرات ناگهانی سیاسی و اجتماعی و فرهنگی می باشد. حفظ وضع موجود و مقاومت در برابر شورش ها و انقلاب های ناگهانی و توفانی، قانون ننوشته شده ی این طبقه است.

سالهایی نه چندان دور – و حتی  تا حدی در زمان کنونی نیز-   تحت تاثیر افکار چپ و سوسیالیستی، این اعتقاد مورد شدیدترین انتقادها قرار داشت به طوری که به این طبقه، القابی هم چون خونخوار، دشمن خلق یا رنجبران ( مستضعفان ) ، استثمارگر، زالو صفت، و ..... داده می شد. اما اکنون، بعد از فرو خفتن توفان های انقلابی که تقریباً در قرن 19 و 20 سرتا سر جهان را در نوردید، باید به جرات و صادقانه بگوییم که این قضاوت ها چندان منصفانه نبوده اند. نه قشر اشرافی اصیل دشمن مردم و زالو صفت و از نظر اخلاقی،آلوده بوده اند و نه دشمنان آن ها، چندان پاک دامن و حامی طبقات زحمت کش و محروم. سرگذشت غم انگیز بسیاری از این تلاطم ها و خلجان های اجتماعی به ما درس تلخی می دهد:

" در بی ثباتی و فتنه و آشوب هیچ خیر و خوبی وجود نخواهد داشت" کشتار و خون ریزی، هرج مرج، و بالا آمدن افراد فرصت طلب و نوکیسه، که به هیچ قاعده و قانون انسانی و اخلاقی پایبند نبوده و نیستند؛ از آثار روشن و ملموس غلبه یافتن این هیجانات گسترده در سطح جامعه می باشند.

قشر اشرافی اصیل، یکی از ریشه های مبارکی است که درخت وطن را از تند باد حوادث مصون نگه می دارد. در کشوری که به خاطر موقعیت ژئوپولتیک اش، همواره در معرض توفان های سهمگین قرار داشته و دارد، نباید با دست خود به بریدن این ریشه ها بپردازیم. یکی دیگر از این ریشه ای ستبر، مذاهب و ادیانی هستند که اکثریت مردم معتقد و یا علاقه مند به آن ها هستند.

امروزه تعدادی که اطلاع درستی از تاریخ ایران و اسلام ندارند، ندانسته و غیر مسئولانه برسر شاخه نشسته و بُن می بُرند. آن ها به خاطر عملکرد ناثواب عده ای، و یا عدم آگاهی عمیق از نقش اجتماعی دین در جهان معاصر، همان نقشی را ایفا می کنند که دوستان چپ و کمونیست و سوسیالیست سابقشان سال ها قبل در حق طبقه اشرافی اصیل روا می داشتند، طبقه ای که برحسب اتفاق نه تنها دشمن دین نبوده بلکه عموماً پیوندی مستحکم و باوری عمیق به آموزه های دینی داشته و دارند. این جاست که می توان رمز روابط خوب این قشر را با روحانیت سنتی شیعه دریافت. روحانیت سنتی شیعه نیز، هم به جهت باورهای دینی و هم پیوندهای اجتماعی، چندان روی خوشی به تغییرات اجتماعی ناگهانی و گسترده نشان نداده است.

درگذشت محمدرضا حافظی و اشرافیت ریشه دار

آن ها با استناد به روایاتی از معصوم که ظلم سلطان( = حفظ وضع موجود ) را بهتر از فتنه ای بدون پایان می دانند، و هم چنین به جهت حفظ قدرت و هویت شیعه که همیشه در معرض نسل کشی سلاطین بوده است و  نیز اصلِ اصیل احتیاط که همیشه مدِِّ نظر فقها بوده است، با دیده مثبت به اشرافیت ریشه دار و اصیل نگاه کرده و در مواردی که ممکن بوده است آن ها در معرض آسیب توده مردم  قرار گیرند، از آن ها حمایت کرده اند. در تنها دیداری که سال ها قبل به همراه عده ی دیگری از دوستان، در دفتر هفته نامه بهار بروجرد با ایشان داشتم، ایشان به تفصیل داستان حمله ی عده ای از مردم در روز های اولیه پیروزی انقلاب به خودشان و پناهنده شدن ایشان به بیت مرحوم آیت الله شیخ محمد ابراهیم نجفی بروجردی و حمایت ایشان را از خویش شرح دادند. نمونه ای آشکار از پیوند تاریخی دو نماینده مهم سنت یعنی اشرافیت اصیل و ریشه دار و روحانیت سنتی شیعه. حفظ وضع موجود و مقاومت در برابر شورش ها و انقلاب های ناگهانی و توفانی، قانون ننوشته شده ی این طبقه است

اکنون محمد رضا حافظی از دنیا رفته اند. با هر دیدگاهی، ایشان و مرحوم پدرشان منشاء خدمات و خیراتی در سطح شهرستان بروجرد و کشور بوده اند. خدایش رحمت کند.  او یکی از نمایندگان شاخص طبقه و قشری است که من آن را اشرافیت اصیل می دانم. ممکن است کسانی به آن ها بر چسب محافظه کار بزنند. چه باک. در دورانی هستیم که محافظه کاری وظیفه ما برای حفظ ایران است.

افسوس در زمانی که بیش از همیشه به وجود چنین قشر و طبقه ای نیازمندیم تا سیل فنا بنیاد هستی ما را از جا نکند، پایگاه و قدرت اجتماعی اجتماعی این طبقه، افول و نزول کرده است. اگر انگلستان در تند باد حوادث و انقلاب های قرون نوزدهم و بیستم آسیبی ندید و توانست از پس لرزه های سهمگین انقلاب های فرانسه و روسیه، در امان بماند و بنیان های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، و سیاسی اش ویران نشود، یکی از مهم ترین علل آن – و بلکه مهم ترین آن ها- سنت اشرافیت ریشه داری بود که توانست آن کشور را در برابر آن حوادث مهیب حفظ کند. ما نیز نیازمند حفظ و تقویت ریشه های خود هستیم:

باورهای ملی و اسلامی، زبان فارسی، زیست مسالمت آمیز مردم و اقوام در چهار چوب باورهای مختلف و احیاء قشرها و طبقات مرجع اجتماعی.

در غیر این صورت " باد همه ی ما را خواهد برد"


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درگذشت محمدرضا حافظی و اشرافیت ریشه دار

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

نظر شما در مورد مدت زمان تعطیلات تابستانی مدارس در ایران چیست؟

دیدگــاه

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

 سامانه فیش حقوقی معلمان

سامانه فیش حقوقی معلمان بازنشسته

سامانه مراکز رفاهی

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور