صدای معلم

" نسخه ی سینمایی تختی اذعان به واقعیت تلخ توسعه نیافتگی ما نیز هست ، ما همچنان در روایت شفاهی تاریخ به سر می بریم و پروژه ی کتابت و سپس تصویر سازی از تاریخ مان همچنان ناکام می باشد ، گرچه می توان امیدوار بود که تجارب چنین شکست هایی در پروژه های آینده مان به کارمان آید و شاید هم محکوم به طی کردن پروسه توسعه هستیم تا پروژه ی آن "

" غلامرضا تختی را دانش آموزان ایرانی نگاه نمی کنند"

حسین میرزانیا/ همکار صدای معلم

نقد صدای معلم بر فیلم غلامرضا تختی  فیلم غلامرضا تختی به کارگردانی بهرام توکلی برای دیده شدن ساخته نشده است ! این توصیف شاید گویاترین جمله ای هست که درباره ی این فیلم می توانستم بگویم . اینکه می گویم فیلم غلامرضا تختی را دانش آموزان ایرانی نگاه نمی کنند یا نخواهند کرد ، نه به معنای این است که هیچ نوجوان یا جوان ایرانی آن را نبیند ، بلکه تاکید بر این واقعیت تلخ و دردناک است که عموم یا اکثریت قریب به اتفاق جامعه ی جوانان ایرانی تمایل و اشتیاقی به تماشای آن نداشته و ندارند و قاعدتا آن را نخواهند دید !

آمار تماشاچیان این فیلم تاکنون نیز بر شکست تجاری و موفقیت فیلم در جذب مخاطب صحه می گذارد .

" غلامرضا تختی " برای من که اولین کتاب ( مرد همیشه جاوید )  که با پول تو جیبی در نوجوانی ( دانش آموز سال سوم راهنمایی ) برای خود خریدم ، جذابیت سینمایی نداشت ، به طور حتم برای نوجوان  و جوان دهه ی نود که با انواع رسانه های متنوع و جذابیت های جوان پسند سروکار دارد این فیلم محلی از اعراب نخواهد داشت !

نام غلامرضا تختی به تنهایی کافیست که برای هر ایرانی به ویژه نسل جدید و جوان ایرانی و هر دانش آموزی که نامی و یادی از او شنیده مملو از هیجان و کنجکاوی باشد ، اما فیلم غلامرضا تختی همه ی این پیش بینی ها را به سرابی تلخ مبدل می کند !

با معرفی پیشینی که در جشنواره از فیلم غلامرضا تختی شده بود و تاکیدی که منتقدین بر رویکرد نو و تابو شکنانه نسبت به فیلم کرده بودند ، انتظار داشتم فیلم ، بتواند مرا و بینندگان فیلم را تا پایان بر صندلی بنشاند بدون آنکه احساس خستگی و تکرار بر من غلبه کند ! ولی سوگمندانه باید اذعان کنم در روز تماشای فیلم در یکی از سالن های سینمای شهرمان ، در آن سانس تعداد تماشاچیان به بیست نفر هم نمی رسید!
در همین جا باید بگویم که نگارنده فاقد صلاحیت در بعد فنی و شاخص های سینمایی فیلم است و آنچه که می نویسم از منظر یک تماشاگر علاقه مند به سینما و شخصیت و کارنامه ی غلامرضا تختی می باشد ، از این رو بیشتر به مضمون و ساختار فیلمنامه ی آن می پردازم .
باید اعتراف کرد که فیلم در دو زمینه تابو شکنی کرده است ولی علی رغم این نوپردازی یک شکست در کارنامه ی سینمایی بهرام توکلی رقم خورده است !

نقد صدای معلم بر فیلم غلامرضا تختی

نخستین تابوشکنی فیلم در افسانه ی مرگ ( قتل ) تختی می باشد که کارگردان به درستی و شجاعت در همان سکانس آغازین ( و پایانی ) فیلم به تابوزدایی از آن پرداخته و خودکشی غلامرضا تختی را به تصویر کشیده است و دومین آن ، پرداخت وجه سیاسی تختی و به طور شفاف و آشکار گرایش ملی گرایانه و مصدقی و مصدق دوستانه او می باشد .
این دو بعد از زندگی تختی همیشه یا عموما از سوی متولیان دولتی در یادبودهای دولتی! عامدانه نادیده انگاشته می شد و یا مورد تحریف و غارت متن ( زیست واقعی تختی ) قرار می گرفت .

رسانه های دولتی و رسمی هم طی چهار دهه جز روایت کلیشه ای ، تحریف شده و با خوانش دلخواه خود از تختی ، تحمل هیچ قرائت دیگری از تختی را نداشتند ، به طوری که حتی گفت و گوی ضبط شده با بابک تختی را چنان مورد تحریف و سانسور قرار دادند که به گفته ی وی تصمیم گرفت دیگر تن به مصاحبه با چنین رسانه ی تحریف گری ندهد .
پرسش تامل برانگیز این است که چرا سوژه و مضمونی چنین پرطرفدار و جذاب ، به چنین سرنوشت غمناک و تلخی دچار می شود و علی رغم صداقت و همت کارگردان برای فاصله گرفتن از کلیشه ها ، پاسخی از سوی مخاطبان ایرانی به ویژه جوانان و دانش آموزان ایرانی که بسیار گمشده های خود را در تاریخ می جویند تا تکیه گاه و اعتماد به نفس از دست داده ی خود را باز یابند ، نمی یابد ؟! به ویژه آنکه تختی و زندگی تختی ، مایه های یک سوژه ی جذاب سینمایی را برای ایرانیان در خود نهفته دارد .

مایه های غنی سرشار از یک زیست پر فراز و نشیب برای تبدیل شدن به یک فیلم ماندگار در تاریخ سینمای ایران همچون نام و جایگاه خود او در تاریخ معاصر ایران .

او کشتی گیری خوشنام ، موفق ، پرافتخار ، خوش قیافه ، خوش تیپ ، محبوب ، متفاوت ، تغییر طلب ، مخالف وضع موجود ، ایران دوست ، مردم خواه ، حامی مظلوم ، پاک سرشت و پاکدست ، آلوده نشده به رانت قدرت یا لمپنیسم سینمایی و ورزشی و حامی یکی از محبوب ترین نخست وزیران ایرانی محصور و محبوس در احمدآباد است و این همه بهترین دستمایه برای پرداخت سینمایی یک فیلم است .

برای پاسخ به چرایی این شکست سینمایی فیلم غلامرضا تختی ، نگارنده در حدود و شناخت فردی خود بدان اشاره می کند و قطعا کارشناسان و صاحب نظران سینمایی باید به تحلیل فنی و جامعی از آن بپردازند تا بتواند نقشه ی راهی باشد برای دیگر کارگردانان که گام در وادی سوژه های تاریخی می گذارند .
فیلم غلامرضا تختی یک فیلم سینمایی ! است ، یعنی کارگردان چنین ادعایی دارد که یک نسخه ی سینمایی ! از زندگی و مرگ تختی را جلوی دوربین برده است . در نتیجه یک تماشاگر سینما نیز انتظار به روی پرده رفتن یک فیلم از نوع سینمایی را دارد ، اما آن چه که بیننده در سالن سینما از این فیلم می بیند نه یک فیلم سینمایی که یک فیلم مستند داستانی ! است . فیلم مستند داستانی که سکانس هایی از آن مستند ، سکانس هایی هم بازی هنرپیشه هایی هست که بخشی از زندگی تختی را بازسازی کرده اند به همراه گوینده ای که هر جا لازم است در متن و تصویر مداخله می کند و روایت زندگی تختی را برای تماشاچیان بیان می کند ! یعنی بیننده بیشتر با یک فیلم تلوزیونی یا ژانر مستند - داستانی سروکار دارد که قطعا مخاطبان خاص خود را نیز می طلبد.
فیلم غلامرضا تختی فاقد هر گونه ساختار سینمایی هست و از این رو طبیعی است که مورد اقبال و استقبال جامعه ی ایرانی و به ویژه نسل جوان قرار نگیرد و نمی گیرد ! فیلم به دور از هر گونه فراز و فرودی ، هیجان و مخاطره ای ، معما یا راز و رمزی یا صحنه های دراماتیک ، روایتی سرد و ملال آور ( به جز سکانس روی تشک کشتی و آسیب دیدن چشم تختی و تلاش او برای ادامه ی کشتی که منجر به پیروزی او می شود ) ، دارد .

فیلم به معنای واقعی فاقد " جلوه های ویژه " می باشد و تماشاگر با چنین ریتم یکنواخت و از پیش دانسته ای که در طی سالیان دراز از تختی و زندگی او می داند یا مطلع است نمی تواند پای آن بنشیند و آن را تحمل ! کند . فیلم در سه محور می توانست به یک نسخه ی سینمایی موفق و پرمخاطب و تاثیرگذار مبدل شود که متاسفانه در هر سه محور ناکام بوده است ! او کشتی گیری خوشنام ، موفق ، پرافتخار ، خوش قیافه ، خوش تیپ ، محبوب ، متفاوت ، تغییر طلب ، مخالف وضع موجود ، ایران دوست ، مردم خواه ، حامی مظلوم ، پاک سرشت و پاکدست ، آلوده نشده به رانت قدرت یا لمپنیسم سینمایی و ورزشی و حامی یکی از محبوب ترین نخست وزیران ایرانی محصور و محبوس در احمدآباد است و این همه بهترین دستمایه برای پرداخت سینمایی یک فیلم است

به غیر از محبوبیت مردمی و رابطه ی انسانی و جوانمردانه ی تختی با محیط پیرامونی خود که تداعی کننده ی  نوستالوژی ، پوریای ولی ، یعقوب لیث صفار و سیاوش در تاریخ برای تماشاگر ایرانی است و ایرانیان اطلاعاتی درباره ی آن دارند ، فیلم می توانست در روایت :

1- زیست سیاسی و جهت گیری مستقل او از نظم موجود 2- عشق او به یک دختر روشنفکر غیر سیاسی و متفاوت از طبقه ی خانوادگی او 3- شرایط منتج به مرگ و خودکشی او ( به جای گفتار متن ) ، بسیار موفق باشد به طوری که فیلمی پر از کشش و هیجان و درام و کامیابی و ناکامی و شکست را با اوج و فرود جذاب و تراژیکی به تصویر بکشد و تماشاگر ایرانی را بر روی صندلی سینما بنشاند بدون آنکه احساس نشستن پای شبکه ی مستند یا چهار تلوزیون را داشته باشد ! و مخاطب راضی از وقت و هزینه ای که کرده است و توقعی هم که از چنین فیلمی داشته ، ضمن همدلی و همدردی با تختی همیشگی خود و مهری که به دلایل خصلت های انسانی بدو داشته ، در درون ، با نقدی اخلاقی و انسانی به تختی ، نقطه ضعف یا آسیب و شکست های او را نیز پذیرا شود و آن را در خود هضم و جذب کند ، بدون آنکه از دایره ی انصاف خارج شود و یا از آن سوی بام به واکنش های انتقام گونه از او در غلطد .

نقد صدای معلم بر فیلم غلامرضا تختی

زندگی تختی جای پرداخت نسخه های سینمایی دیگر را دارد ، و می توان جوان ایرانی را با سینمای تختی آشتی داد به شرط آنکه بدانیم امروزه رسانه ها آن چنان فیلم ها و نمایش هایی جذاب و نفس گیر از حال و گذشته ی آنان روایت می کنند که فیلم غلامرضا تختی در رقابت با آنان بسیار ضعیف و ناتوان است .

کار سترگ بهرام توکلی در تابو شکنی از زندگی غلامرضا تختی یک شروع و آغازی خوب هست ، گرچه در پرداخت آن ناکام می باشد اما دیگرانی می توانند تختی سینمایی دیگری برای جوانان ایرانی روایت کنند که آنان را هم با سینما آشتی دهد هم با تاریخ هم با تختی به روی پرده ی سینما و خوانده و شنیده در کتاب ها و مطبوعات و خاطرات بزرگان و بزرگترهایشان .

نسخه ی سینمایی تختی اذعان به واقعیت تلخ توسعه نیافتگی ما نیز هست ، ما همچنان در روایت شفاهی تاریخ به سر می بریم و پروژه ی کتابت و سپس تصویر سازی از تاریخ مان همچنان ناکام می باشد ، گرچه می توان امیدوار بود که تجارب چنین شکست هایی در پروژه های آینده مان به کارمان آید و شاید هم محکوم به طی کردن پروسه توسعه هستیم تا پروژه ی آن .


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

یکشنبه, 29 ارديبهشت 1398 22:31 خوانده شده: 154 دفعه چاپ

نظرات بینندگان  

پاسخ + 0 0 --
دبیر م 1398/02/30 - 08:19
باعث تاسف و تامل و...است
پاسخ + 0 0 --
دانش آموز مشهدی 1398/02/30 - 11:58
متاسفانه یه مافیای تبهکار قدرتمند بی رحم و فاسد تختی را معدوم کرد. مردم هم مقصر بودند چون به فریاد های تختی گوش ندادند.
پاسخ + 0 0 --
ناشناس 1398/02/30 - 16:31
آقا چرا تختی را تا این حد بالا می برید ایشان انسان بودند مثل انسان های دیگر که خودکشی می کنند. یه خصوصیات خوبی هم داشتند و ضعف هایی هم داشتند. مگه در زمان حاضر دایی یا کریمی برای زلزله زده ها اعانه جمع نمی کنند. تختی هم برای خود این حق را قایل بود که خودکشی کنه... مکر تحتی را زندان انداختند مکر کتکش زدند مگر .... به مصاحبه فرزندش گوش دهید. نسخه دولتی داستان را ول کنید بچسبید به حقایق و ...
نسخه دولتی تاریخ یا افراد ما را به جایی نمی رسونه ... بر سر کاظم شریعتمداری چه اوردند؟ مرجع تقلید شیعیان
پاسخ + 0 0 --
ناشناس 1398/02/30 - 16:33
اصلا سینما رکس آبادان را چه کسی به آتش کشید؟ لابد میگید شاه. آیا به محققین احازه می دهند بی طرفانه تحقیق کنند ببینند کار اینا بود یا اونا.
صمد بهرنگی را فرض کنیم که غرقش کردند ... کار اینا بود یا اونا؟ الان که اسمش را با تیر می زنند باز هم نمی توانیم بگیم کار اینها بود.
پاسخ + 0 0 --
دانش آموز اسبق دکتر 1398/02/30 - 18:48
از دکتر حسینی پرسیدم دکتر فرمودند .... دستور کشتن تختی را داد به همان دلیل که ..... دستور قتل دکتر شریعتی را. دکتر گفت یه مقاله راجع به قاتلای دکتر شریعتی نوشته که در اینترنت تحت عنوان دکتر شریعتی، جوجه نگون بخت و من! قایل سرچ هست.
پاسخ + 0 0 --
ناشناس 1398/02/31 - 14:09
دکتر حسینی را گفتند: دکترا از خود بزرگ بین تر و خود راضی تر دیده ای؟
گفت: روزی در اینترنت می گشتم چشمم به وب سایت صدای معلم افتاد دیدم لنگر خود را در آن انداختم و ...
پاسخ + +1 -1 --
ناشناس 1398/02/30 - 15:22
ما در باد کردن و قهرمان سازی و تحریف تاریخ در بعد از انقلاب اسلامی ید طولانی داریم. نمونه اس دکتر محمود حسابی الله کاشانی یا شیخ فضل الله نوری است. چه کسی حسابی را تا این حد به عرش برده است؟ در حالیکه واقعیت این است که انقدر دکتر حسابی را در ذهن ما اغراق کزده اند که فکر می کنیم ایشان از انیشتن بالاتر هستند در حالیکه یک فیزیکدان درجه ۲ است که در سطح بین المللی هم کسی ایشان را نمی شناسد...
ضمنا از این افراد استفاده ابزاری هم کرده اند. سعی کردن تختی را طرفدار انقلاب اسلامی نشان دهند در حالی که چنین چیزی نبوده است. شریعتی صمد بهرنگی مصطفی خمینی تختی را ساواک نکشته بلکه یا به مرگ طبیعی مرده اند یا خود این اقایان که این ادعاها را می کنند سر این افراد را زیر اب کرده اند.
پاسخ + 0 0 --
امیر 1398/02/31 - 00:17
نمیتونند نیگاه کنند چون اونقدر سریال ایرانی پر از دعوا و طلاق و بداخلاقی میبینند که دیگه وقت تختی مختی رو ندارن

نظر شما

صدای معلم، صدای شما

با ارائه نظرات، فرهنگ گفت‌وگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.




نظرسنجی

سند تحول بنیادین در نسخه فعلی تا چه میزان در حل چالش های آموزش و پرورش ایران موثر است ؟

دیدگــاه

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

 سامانه فیش حقوقی معلمان

سامانه فیش حقوقی معلمان بازنشسته

سامانه مراکز رفاهی

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور