صدای معلم

خالد توکلی
دکتری جامعه شناسی توسعه
دبیر آموزش و پرورش سقز


علی رغم تمام تعارفاتی که با معلمین می شود بر اساس واقعیت های موجود معلمین حق و امکان تحقیق ندارند. بدین گونه که بر اساس شرایط و ضوابط شورای عالی آموزش و پرورش عقد قرارداد پژوهشی فقط با اعضای هیئت علمی یا موسسات علمی پژوهشی امکان پذیر است و به این سادگی معلمان از فرآیند تحقیق حذف می شوند و تمامی برنامه هایی که برای ارتقای سطح پژوهشی معلمان در نظر گرفته شده است از جمله فرصت مطالعاتی و انتشار نتایج تحقیق معلمان، خود به خود از حیز انتفاع ساقط می-شوند.
در زمینه ی بودجه ی پژوهشی نیز آرمان ها با واقعیت ها تفاوت های چشمگیری دارد. کل بودجه ی پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش 6 میلیارد تومان است که در مقایسه با آرمان هایی که برای آموزش و پرورش در نظر گرفته شده است، رقم بسیار ناچیزی است. علاوه بر این به علل مختلف از جمله عدم اعتقاد به تحقیق و تألیف و کمبود بودجه، در بسیاری از ادارات آموزش و پرورش سازو کار و ساختار مناسب و حتی نامناسبی برای ارزیابی و پاداش مقالات و تألیفات معلمین وجود ندارد.
 تبلیغ و تکرار مرتب آرمان های آموزشی از یک سو و ناتوانی نظام آموزشی از تحقق آنها نتایج ناخواسته ی زیان باری برای آموزش و پرورش و معلمان در بر داشته است که فقدان و فرسایش انگیزه هم در میان معلمین و هم در میان دانش آموزان را در بر داشته است.



1. در یک نظام اجتماعی، خرده نظام آموزشی وظایف و کارکردهای اساسی و عمده ای هم در سطح کلان و هم در سطح خرد بر عهده دارد. جامعه پذیری، انتقال ارزش ها و فرهنگ، ایجاد احساس تعلق و تعهد نسبت به جامعه، ایجاد مهارت و حتی مواظبت و مراقبت از کودکان و نوجوانان در مدارس از جمله این وظایف به شمار می آیند. بسیاری از جامعه شناسان کارکردگرا معتقدند در صورتی که نظام آموزشی در ایفای نقشی که دارد به خوبی عمل نکند، آن گاه ممکن است تداوم نظام اجتماعی با مشکل یا مشکلاتی مواجه شود. بسیاری از آمار و تحقیقاتی که در مورد نظام آموزشی ایران منتشر شده است – برای نمونه در مورد فرار مغزها، افت تحصیلی، ترک تحصیل، مدارک تقلبی، پایان نامه نویسی پولی، بحران هویت، اعتیاد در مدارس، فرسایش سرمایه ی اجتماعی و ... نشان می دهد که این نظام با بحران کارآمدی عمیقی دست به گریبان است و هر روز بیش از پیش از عهده ی  وظایفی که دارد ناتوان تر می شود.
معلمان در طول سال های گذشته برای ممانعت از به وجود آمدن چنین فضایی و تغییر مطلوب در نظام آموزشی تلاش فراوانی از خود نشان داده  و در این راه هزینه های هنگفتی پرداخته اند تا اول مهر همچنان جان تازه ای به جامعه ببخشد و سرآغازی باشد تا امیدواری، اعتماد، مهربانی و شور و شوق در جامعه حضور داشته باشد و زمینه ی مناسبی فراهم آید تا شهروندانی تربیت شوند که بتوانند آینده ی خوبی را برای این مرز و بوم رقم بزنند. شواهد اما حکایت از آن دارد که فرهنگیان در دست یابی به اهداف خویش ناکام مانده اند و ابعاد و گستره ی مشکلاتی که در نظام آموزشی به وجود آمده است رو به افزایش است. حال این پرسش پیش می آید چرا چنین وضعیت و مسائل به ظاهر لاینحلی در آموزش و پرورش به وجود آمده است؟
2. جلایی پور بر این باور است که عامل مؤثر در تکوین پدیده ی اعتیاد، «سیاست های آرمان گرایانه ی غیر واقع بینانه» در حکومت ایران است. این اصطلاح به این معنی است که «حکومت ایران با تکیه بر سازمان عظیم بوروکراسی خود و رانت عظیم نفت و با دعوی دینی، آن هم ادعای اصیل ترین تفسیر از دین، خود را حامل و مجری سیاست هایی می دانسته که آن سیاست ها به لحاظ آرمانی صحت داشته ولی به لحاظ اجرایی غیر واقع بینانه و غیر عملی بوده است» (جلایی پور و محمدی؛ 1388: 502). از نظر وی به علت تبلیغ و تکرار مرتب این سیاست ها در صدا و سیما – علی رغم جدی نگرفتن آن از سوی مردم – برای سیاست گزاران به «مکانیزمی باورساز» تبدیل می شود که نتایج ناخواسته ی زیانباری از جمله گسترش «اعتیاد» را در ایران به دنبال داشته است (همان: 502). نگارنده بر این اعتقاد است که مسائل و مشکلات آموزشی نیز از این منظر قابل تجزیه و تحلیل است. بدین گونه که در نظام آموزشی ایران، آرمان گرایی غیر واقع بینانه ای وجود دارد که به طور ناخواسته و حتی شاید خواسته، مسائل و مشکلات فراوانی از جمله نادیده گرفتن مطالبات معلمان و در نتیجه فرسایش علاقه و انگیزه ی ایشان را موجب شده است.
3. در دوران اصلاحات، فریاد دادخواهی معلمان در قالب انجمن های صنفی و حرکت های منظم و قانونی به گوش مسئولان رسانده شد. اگر چه میان آنچه معلمین مطالبه می کردند و آنچه به ایشان داده شد، فاصله بسیار بود اما هر چه بود عزم برای تغییری تدریجی در وضعیت فرهنگیان شروع شد و از آن مهم تر به گونه ای رفتار شد که جایگاه و احترام معلم حفظ شود تا آن جا که در تحقیقی که در آن سال ها در مورد اعتماد اجتماعی نسبت به اقشار مختلفی چون دانشگاهیان، پزشکان، روحانیون، نیروهای انتظامی و ... انجام شد نتایج به دست آمده، اعتماد مردم به معلمین را به طور معنی داری بیش از دیگران نشان می داد.
در سال های بعد اعتراض و تلاش های قانونی و به حق معلمان تداوم یافت اما نه تنها مطالبات شان مورد توجه قرار نگرفت بلکه به آن جنبه ی امنیتی نیز داده شد: انجمن های صنفی معلمان تعطیل شدند و هزینه های بسیاری بر فعالان آن تحمیل شد. همزمان با برخورد امنیتی با فعالان صنفی، دست اندرکاران و مسئولین، برنامه ای فرهنگی! برای تخفیف منزلت و جایگاه ویژه ی معلمان را نیز در دستور کار خود قرار دادند. از یک سو بحث تعطیلات تابستانی مدارس را مطرح کردند و بر حقوقی که معلمان در تابستان می گیرند اشکال شرعی وارد کردند و پس از آن در ایام تعطیلات تابستانی و نوروز، پیامک های مختلفی در میان مردم رد و بدل شد که مضمون همگی آنها زیاد بودن تعطیلات معلمان بود. بدین گونه معلمان به عنوان کسانی که حقوقی که می گیرند اشکال شرعی دارد، به جامعه معرفی شدند و اعتراض های قانونی و منصفانه ی آنها را بی اساس جلوه دادند و تلاش شد تا نه تنها اعتراض معلمین از حمایت های بدنه ی جامعه بی بهره شود بلکه مورد طعن و تمسخر مردم نیز قرار بگیرند.

از سوی دیگر به صورت خواسته با ناخواسته، نتیجه ی برخی از برنامه های آموزش و پرورش و دولت این بود که میان معلمین اختلاف افکنده شد و بدین وسیله برای انجام اقدام هماهنگ معلمان مشکلاتی ایجاد شود. یکی از این برنامه ها افزایش برابر حقوق معلمان بدون توجه به مدرک تحصیلی و سابقه ی سنواتی معلمان بود. ظاهراً با نادیده گرفتن تفاوت ها سعی در برقراری عدالت و برابری داشتند اما در واقع اختلاف میان معلمان نتیجه ی آن بود و این اختلاف مانع از آن می شد تا در اقدامات اعتراضی با یکدیگر هماهنگ باشند.
4. امروزه در میان نظام های اجتماعی ایران، نظام آموزشی (آموزش و پرورش) روز به روز بیشتر رو به تحلیل می رود و مشکلات آن لاینحل تر به نظر می آید. افت تحصیلی کم ترین آسیبی است که در مدارس به چشم می خورد. فرسایش انگیزه و علاقه هم در میان معلمان و هم در میان دانش آموزان افزایش فراوانی داشته است. بی اعتمادی مردم ، دامن آموزش و پرورش را نیز گرفته است و ... . آنچه این وضعیت را به وجود آورده است کمبود امکانات نیست، بحران مدرنیته و دوران جوانی یا فقر اقتصادی و بیکاری نیست. اگر چه این عوامل از اهمیت خاصی برخوردارند اما نمی توانند علت مؤثر به حساب آیند.
عاملی که به طور مؤثر در پیدایش این وضعیت دخیل بوده است آن است که جلایی پور تحت عنوان «آرمان گرایی غیرواقع بینانه» برای شیوع اعتیاد در ایران از آن سخن به میان آورده است. برای نمونه رئیس سازمان آموزش و پرورش تهران در مصاحبه با تلویزیون مدرسه را «قطعه ای از بهشت» نامید.

حال پرسش این جاست که آیا واقعاً مدارس از چنین وضعیت آرمانیی برخوردارند؟ واقعیت این است برای دخترانی معصوم در روستایی به نام شین آباد، مدرسه تبدیل به یک جهنم تمام عیار می شود و پس از ماه ها و بلکه سال ها تا کنون نسبت به رفع مشکلات آن ها اقدامی جدی به عمل نیامده است. در تهران سیستم گرمایشی یک سوم مدارس خطرناک است، تقریباً 25 درصد مدارس بیش از 40 سال عمر دارند و سقف شان درحال فروریختن است و 45 دانش آموز دریک کلاس جای داده شده اند.
در سیاست های کلی سند تحول بنیادین آمده است که هدف آموزش و پرورش رسیدن به حیات طیبه و پرورش و تربیت انسان های مؤمن، پرهیزکار، امیدوار، آزادمنش، مسئولیت پذیر، ظلم ستیز، خودباور، ایثارگر و ... است. در قسمت باورها و بایدهای دولت تدبیر و امید نیز آمده است : «رسالت خطیر آموزش و پرروش، رشد و شکوفایی استعدادهای فطری و فراهم آوردن زمینه ی تربیت پذیری دانش آموزان در تمام ساحت های وجودی برای دست یابی به مراتبی از حیات طیبه است».

واقعیت آموزش و پرورش با این آرمان ها تفاوت بسیاری دارد: 1/1 درصد از دانش آموزان شیشه مصرف می کنند. 4 درصد هم سابقه یک بار مصرف شیشه دارند. در میان دانشجویان معتاد، 60 درصد مصرف کنندگان مواد مخدر گفته‌اند که شروع مصرف آن ها از دوره دانش آموزی بوده است. در سال 1387  قائم مقام دبیرکل وقت ستاد مبارزه با مواد مخدر از وجود 30 هزار دانش آموز معتاد در کشور خبر می دهد. همچنین بر اساس طرح شیوع شناسی مصرف مواد مخدر که در سال 1390 انجام شد میزان مصرف مواد در گروه سنی 15 تا 19 سال معادل 13.56 درصد، گروه سنی 20 تا 24 سال معادل 16.83 درصد، 25 تا 29 سال معادل 14.32 درصد است و باقی مانده این رقم به گروه های سنی 30 تا 64 سال اختصاص دارد. طبیعی است که گروه سنی 15 تا 19 ساله هایی که در این آمار به آن ها اشاره شده است در سن تحصیل هستند که ممکن است در مدارس کشور مشغول به تحصیل باشند یا به علت اعتیاد نباشند و به جای مواد مخدر تحصیل را ترک کرده باشند (سایت تبیان: 10 مهر 1393). علاوه بر این وجود آزار جنسی دانش آموزان و وجود خشونت در مدارس تأیید می-شود (سایت تابناک: 20 خرداد 1393).
در زمینه ی پژوهش نیز وضعیت بر همین منوال است: آموزش و پرورش به عنوان جایگاهی برای توسعه ی تفکر، تحقیق و پژوهش در نظر گرفته می شود و در شکل آرمانی آن این گونه توصیف می-شود: تدوین و اجرای نظام حمایت مادی و معنوی از معلمان پژوهشگر با اعطای فرصت های مطالعاتی و انتشار نتایج تحقیق ایشان؛ ایجاد و توسعه ی شبکه ی تحقیقاتی از ستاد تا مدرسه و تخصیص منابع بر اساس نیاز هر منطقه؛ برقراری ارتباط سازمان یافته با حوزه ی علمیه و مؤسسات آموزش عالی و بهره مندی از پشتیبانی آنان در اجرای طرح های پژوهشی؛ رصد نتایج بین المللی در زمینه ی کیفیت نظام های آموزشی و برنامه ریزی؛ ایجاد مرکز اسناد، مدارک و اطلاعات نظام آموزش و پرورش کشور و ... .

علی رغم تمام تعارفاتی که با معلمین می شود بر اساس واقعیت های موجود معلمین حق و امکان تحقیق ندارند. بدین گونه که بر اساس شرایط و ضوابط شورای عالی آموزش و پرورش عقد قرارداد پژوهشی فقط با اعضای هیئت علمی یا موسسات علمی پژوهشی امکان پذیر است و به این سادگی معلمان از فرآیند تحقیق حذف می شوند و تمامی برنامه هایی که برای ارتقای سطح پژوهشی معلمان در نظر گرفته شده است از جمله فرصت مطالعاتی و انتشار نتایج تحقیق معلمان، خود به خود از حیز انتفاع ساقط می شوند.
در زمینه ی بودجه ی پژوهشی نیز آرمان ها با واقعیت ها تفاوت های چشم گیری دارد. کل بودجه ی پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش 6 میلیارد تومان است که در مقایسه با آرمان هایی که برای آموزش و پرورش در نظر گرفته شده است، رقم بسیار ناچیزی است. علاوه بر این به علل مختلف از جمله عدم اعتقاد به تحقیق و تألیف و کمبود بودجه، در بسیاری از ادارات آموزش و پرورش سازوکار و ساختار مناسب و حتی نامناسبی برای ارزیابی و پاداش مقالات و تألیفات معلمین وجود ندارد.
5. واقعیت آموزش و پرورش این است که حدود 98 درصد بودجه ی آموزش و پرورش صرف حقوق معلمان می شود و مسائل و مشکلات فراوانی گریبان این نهاد را گرفته و آن را فرسوده ساخته است. تبلیغ و تکرار مرتب آرمان های آموزشی از یک سو و ناتوانی نظام آموزشی از تحقق آنها نتایج ناخواسته ی زیان باری برای آموزش و پرورش و معلمان در بر داشته است که فقدان و فرسایش انگیزه هم در میان معلمین و هم در میان دانش آموزان را در بر داشته است. علاوه بر این، آرمان گرایی غیر واقع بینانه موجب شده است جایگاه فرهنگی و معلم در جامعه و سرمایه ی اجتماعیی که داشت و در سال-های نه چندان دور منحصر به فرد و برجسته بود به تدریج رو به کاهش رود و این نیز به نوبه ی خود نظام آموزشی را از آرمان های مورد نظر خود هر چه بیشتر دور سازد.

منتشرشده در دیدگاه
چهارشنبه, 17 دی 1393 17:52

تعلیم و تربیت

ketab9 معرفی کتاب:تعلیم و تربیت  / نویسنده:امانوئل کانت /ترجمه:غلامحسین شکوهی

ناشر:موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران ، 1372 /تعداد صفحات:188

امانوئل کانت (1724-1804)"با انتشار نقد عقل محض که در حکم منطق و روش تفکر فلسفی اوست"تلاش سترگی را انجام داد تا "حدود توانایی عقل را برای ورود به حوزۀ شناخت تعیین" کند.او با این اثرِ اِعجاب برانگیز، صاحب جایگاه ویژه ای در فلسفه غرب شد.به همین لحاظ سایر دستاوردهای فکری او نیز مورد توجه قرار گرفت.کتاب تعلیم و تربیت در واقع یادداشت هایی است که کانت به شاگردش رینک(rink) سپرده بود و این یادداشت ها اساس درس هایی است که از سال 1386تا 1387 در دانشگاه کونیسبرگ توسط کانت ارائه می شده است.(گفته می شود که هر یک از استادان این دانشگاه می بایست درس تعلیم و تربیت را نیز در برنامه تدریس خود می داشتند.)کانت معلم بود،به همین علت  از زوایای مختلفی به مسئله تعلیم وتربیت توجه می کرد.عجیب این است که هریک از تألیفات وی با دقت و وسواس زاید الوصفی تنظیم و ویرایش می شده است اما وی با وجود تأملات فراوانی که در امر آموزش و پرورش داشت کتاب مدوّن و منسجمی در این باره تصنیف نکرد،شاید علت ،آن بود که معتقد بود تعلیم و تربیت امری تجربی است و هر نسلی تجربیات خاص خود را به کار می بندد.کانت به شناخت ویژگی های انسان در آینده امید بسته بود .

کانت در این کتاب شش فصلی ابتدا تفاوت تأدیب و آموزش را مطرح و سپس به تأسیس دانش سراها و مدارس تجربی و ویژگی های انستیتوی دوّسو که در آلمان آن دوره مشهور شده بودند ،می پردازد.یکی از مسائل مورد توجه وی اقتصاد آموزش وپرورش است.در بخشی نیز به پداگوژی می پردازد.در فصل دوم به تربیت بدنی،در فصل سوم به آموزش و به تعبیر کانت،فرهنگ ،در فصل چهارم  به پرورش ذهن و قوای ذهنی کودک در فصل پنجم به تربیت اخلاقی و در آخرین فصل نیز به تربیت عملی توجه می نماید.تربیت عملی را شامل مهارت،عقل معاش یا تدبیر و اخلاق می داند.

کانت در این یادداشت ها به مسئله عدم توافق محتوای آموزشی با امکانات ذهنی کودکان اشاره می نماید.او مطرح می کند که به جای آموختن اندیشه ها باید به فرزندانمان اندیشیدن را بیاموزیم.به نظر او ، عمل کردن بهترین راه فهمیدن است.او وقتی از تربیت دینی سخن می راند،می نویسد:"دینی که مردم را افسرده کند ساختگی است"(135)او می گفت :"سرمشق روش تعلیم مطالب دینی باید روش سقراطی باشد"(124)کانت می گفت:"اداره مدارس باید کلاً به نظر روشن بین ترین کارشناسان موکول شود"(71)به نظر کانت:"تصور طرح تعلیم وتربیت باید جهت جهانی پیدا کند"(70)در جایی می نویسد:"دشوارترین یافته های بشر:فنّ حکومت کردن بر مردم و فنّ تربیت" است.

دکتر غلامحسین شکوهی این کتاب را از روی ترجمه های انگلیسی و فرانسوی به فارسی برگردانیده و مقدمه خوبی به آن افزوده و در انتهای کتاب اصطلاحات فارسی،آلمانی ،انگلیسی و فرانسوی واژه های تخصصی رانیز آورده  است. مطالعه این کتاب را به تمام معلمان فرهیخته توصیه می کنیم.

 

منتشرشده در معرفی کتاب
سه شنبه, 16 دی 1393 10:24

طلب

komakamoozeshispecial |  برنا مسروری  |   روزنامه نگار   |

آمار تصادفات جاده‌ای در ایران بسیار بالاست. بله خب این خبر جدیدی نیست همان طور که شنیدن آمار رو به تزاید اعتیاد، دزدی، قتل، خشونت و... دیگر چندان برایمان عجیب و تازه جلوه نمی‌کند. از سوی دیگر اخبار مربوط به سرانه مطالعه کتاب و خبر رسیدن تیراژ کتاب به عدد فاجعه‌آمیز ٥٠٠ هم که دیگر مثل سریال‌های دهه ٦٠ تلویزیون از فرط تکرار بیشتر عذاب‌آور می‌نمایند تا هشدارآمیز. خب شاید فکر کنید با این مقدمه بی‌ربط احتمالاً در ادامه نیز چیزی عایدتان نشود!

اگر این طور است همان بهتر که از خواندن باقی این سطور منصرف شده و عوض تلف کردن وقت گران قدر خود به یکی از میلیون‌ها بیننده محترم سریال‌های ترکی ماهواره بپیوندید! اما اگر نظری غیر از این دارید و کمی شک کرده‌اید که شاید  آمار بالای تصادف و اعتیاد و دزدی و قتل و خشونت و غیره و ذلک کمی تا قسمتی با پایین بودن سرانه مطالعه در کشور مرتبط است به خواندن ادامه دهید. وقتی پای آمار به میان می‌آید در واقع سخن از اعدادی است که در عین اهمیت می‌توانند بسیار بی‌خاصیت جلوه کنند. اگر هدف از آمارگیری به دست آوردن ارقامی است که تنها کارکردشان ردیف شدن در ستون و ردیف جداول نهایتاً خاک خوردن در کشوی میز مدیران است که دیگر بحثی باقی نمی‌ماند. اما آمار به مثابه عنصری برای تعیین راهبردها، برنامه‌ریزی و آموزش - به همان شکل که در ممالک پیشرفته از آن استفاده می‌شود - ابزاری است که به سادگی نمی‌توان از کنار آن گذشت. اصلاح نابه هنجاری‌های اجتماعی نظیر اعتیاد، طلاق، خشونت در خانواده، یا توجه به پیامدهای بی‌توجهی به سلامت فردی و بهداشت روانی، یا بهبود ناکارآمدی‌های موجود در فرهنگ عمومی و زیست اجتماعی و محاسبه همه زیان‌های‌ ناشی از هزینه‌ تحمیل شده از جانب این نقصان‌ها به کشور، تنها می‌تواند بر پایه اطلاعات درست و برگرفته از آمار متقن امکان‌پذیر باشد. این میان اصلاح و به ثمر نشستن همه موارد طرح شده - البته به شرط جوشش و سودای تهذیب امور در سر متولیان هر بخش - منهای خواست، توجه و حساسیت مردم، از آن جهت عبث می‌نماید که تا میل به تغییر در تک‌تک افراد تشکیل دهنده یک جامعه به وجود نیاید، آن جامعه به طریق اولی رنگ تغییر به خود نخواهد دید و این محقق نخواهد شد جز با بالا رفتن دانش عمومی و علم یافتن افراد بر نقص‌ها و کمبودهای خود و اطرافیان.

خب، حال بعد از این همه مقدمه و صغری و کبری رسیدیم به حرف اصلی، یعنی «مطالعه». مطالعه یکی از ابزارهایی است که می‌توان روی نقش آگاهی دهی فردی – و در بُعد مضاعف، گروهی – آن در یک جامعه، به شکل تام و تمام حساب کرد. اما سوال اینجاست که با تیراژ ٥٠٠ تایی کتاب در مملکت اینک ٨٠ میلیونی ما، تا چه حد می‌توان بر نفوذ این عنصر به واقع تاثیرگذار امید داشت.

در این خصوص حرف بی‌عمل زیاد زده شده است اما این بار بیایید قبل از آنکه به حساب دیگران برسیم کمی نیز به حساب و کتاب احوالات خود بپردازیم، آن هم با طرح چند سوال. مثلاً از آخرین کتابی که خواندیم – یعنی منِ نویسنده و شمای خواننده این سطور به عنوان قشر به اصطلاح تحصیل کرده این جامعه - چه مدت می‌گذرد؟ چند بار پیش آمده است که به دلیل غرور ناشی از خواندن چندین و چند کتابی که روزی در دسترس‌ قرار داشته، خود را بی‌نیاز از به روز کردن اطلاعاتمان دانسته‌ایم؟

تا چه میزان خود را نسبت به آنانی که به دلایل گوناگون دست شان از منابع مطالعاتی ما کوتاه بوده، با سوادتر حس کرده و همین را بهانه‌ای برای ریختن آب روی زبانه‌های آتش و علاقه فطری خود به علم‌آموزی بیشتر قرار داده‌ایم؟ واقعاً آخرین باری که از آموختن یک نکته جدید به وجد آمدیم چه زمانی بود؟ یا واپسین باری که از آموزش موضوعی ثقیل به دوستی تشنه دانستن، لپمان گل انداخت و صدایمان گرفت؟

و سوال آخر اینکه آیا برای تجربه این احساسات شریف و نجیب برنامه‌ای داریم یا قصد کرده‌ایم استعدادهای خدادادی خویش را به وقت رحیل دست نخورده و آکبند به درگاه باری تعالی ببریم؟ این همه گفتیم و بهتر آنکه ضمن دعوت خود و خوانندگان این مفاد به تفکر مضاعف، نتیجه سخن را با کلام عارف بزرگ مشرق زمین عطار نیشابوری به پایان بریم که فرمود:

چون فرو آیی به وادی طلب/پیشت آید هر زمانی صد تعب/چون نماند هیچ معلومت به دست/دل بباید پاک کرد از هرچ هست/چون دل تو پاک گردد از صفات/تافتن گیرد ز حضرت نور ذات/چون شود آن نور بر دل آشکار/در دل تو یک طلب گردد هزار.

روزنامه شهروند

 

منتشرشده در یادداشت

malekianspecial مصطفی ملکیان :

قدر 22 سال طلایی عمر خود را بدانید و به دانشگاه اکتفا نکنید

روان شناسان با همه اختلافی که با هم دارند در این نقطه متفق القولند که از 18 تا 40 سالگی بهترین سال های عمر هر انسانی اند . نه سالهای قبل از 18 سالگی انسان پختگی لازم را دارد برای استفاده از عمر و وقت و استعدادهایش نه بعد از 40 سالگی .
اما دانشگاه های ما با کمال تاسف باید گفت درست نصف این 28 سال را از شما می گیرند – تازه اگر دانش آموز زرنگی باشید- 11 سال را از شما می گیرند و فقط یک ورق کاغذ به شما می دهند که بهش می گویند مدرک دکتری؛ یعنی نصف عمر مفیدتون را که بر روی این کره زمین اقامت دارید را داده اید و یک ورق کاغذ گرفته اید که به آن می گویند مدرک دکتری.
من هیچ کس را تشویق نمی کنم که مدرک دکتری نگیرد ؛ اصلا و ابدا . اما می گویم اگر در خارج از کشور درس می خوانید خب دکتر می شوید و به اندازه یک دکتر هم معلومات پیدا می کنید ولی اگر به هر جهتی یا نمی خواهید یا نمی توانید بروید خارج از کشور و می خواهید در اینجا علوم انسانی را دنبال کنید بیایید و این کار را بکنید .
فرض کنید دو بازار وجود دارد در یک بازار مدرک می فروشند و در یک بازار علم . بروید در آن بازار که اسمش دانشگاهست مدرک بخرید ؛اما برای خودتان با استفاده از کارشناسان ، اساتید و مشاوران برنامه ریزی کنید و شروع کنید به این برنامه عمل کردن .
تا این برنامه را به شما دادند شما شروع کنید که متوازن این مدرک، معلومات تان را داشته باشید و گرنه دانشگاه های ما هیچ چیز به شما نمی دهند جز مدرک !
اگر واقعا به فلسفه علاقه مندید اصلا به دانشگاه اعننا نداشته باشید و به قدر ضرورت و به وقت ضرورت فقط به دانشگاه بروید آن مقدار که اگر غایب باشید چیزی را از دست خواهید داد.
ولی تمام اهتمام تان این باشد که کار کنید و وقتی به سنی مثل سن من برسید می فهمید عمق تلخ این واقعیت را که الان به شما می گویم که به لحاظ ریاضی 51 منهای 50 مساوی یک هست و 21 منهای 20 هم مساوی یک است ولی اصلا فکر نکنید ارزش آن عمری که 20 تا 21 سالگی دارید مساویست با عمری که از 50 تا 51 سالگی دارید .
باور کنید از من و بعدا به رأی العین می بینید یک هفته بیست تا بیست و یک سالگی تان اندازه یک سال 50 تا 51 سالگی ارزش دارد. این سال ها بی نمونه اند بی همتایند و آن وقت است که حیفتان می آید.
من به دوستانم می گویم اگر برای عمر خودتان حیفر تان نمی آید تا 40 سالگی حیف تان بیاید بعد خواستید ضایعش کنید و هر کاری می خواهید بکنید ولی واقعا تا 40 سالگی را ضایع نکنید .
مثلا 16 سال دیگر که شما دارید؛ ثانیه ثانیه اش را استفاده کنید. اگر این کار را بکنید نه پشیمانی خواهید داشت نه حسرتی و نه اندوهی ولی اگر این کار را نکنید درست به میزانی که استفاده نمی کنید پشیمان می شوید و دائما با خودتان نزاع دارید و با خودتان نمی توانید آشتی کنید و همین طور تا آخر عمرتان خودتان را سرزنش می کنید همیشه قدر تا 40 سالگی تان را بدانید کاری به این دانشگاه ها نداشته باشید برنامه ریزی کنید و کار کنید و البته وقتی برنامه ریزی سنجیده صورت گرفت باید 4 ویژگی هم داشته باشد در آن برنامه :

1. نظم داشته باشد 2. پشتکار داشته باشد 3. اعتدال را رعایت کند 4. دائما خودش را بازنگری کنید درست مثل کوهنوردانی که وضعشان را هر از چندگاهی از نو مورد ارزیابی قرار می دهند .

التزام به هرم مطالعاتی
من همیشه عقیده ام این بوده که اشخاص موفق باید به صورت مخروطی یا هرمی درس بخوانند یعنی اول در قاعده این مخروط موضوعات بسیار متعددی را بخوانند اما با عمق کم بعد یک درصد بیایند پایین تر و بعد یک تعدادی از موضوعات قبلی کمتر بشود ولی آنهایی که در این دایره کوچکتر است عمیق تر بخوانند بعد بیایند این هرم را بالا تا برسد به راس اما اینکه در این طبقات پنج - شش گانه که از قاعده هرم تا رأس هست چه بخوانند بستگی به این دارد که در راس هرم می خواهند به کجا برسند ؟
من خودم اعتقادم بر این است که برنامه ریزی صحیح این است که در 40 سالگی فرد به راس هرم رسیده باشد .
این معنایش این است که از 40 سالگی تا آخر عمر می خواهد دائما بر روی آن نقطه مرکزی ای که در راس هرم قرار دارد کار کند و عمق بیشتر و باز هم عمق بیشتر به آن بدهید .

 

heram

منتشرشده در آموزش نوین

صدای معلم رسانه پاک

 رسانه در دنیای مدرن ساحتی از اندیشه است که بزرگ ترین ویژگی آن در تأثیرگذاری و جهت دهی می باشد،جایگاه رسانه ها در تنویر افکار و ایجاد فضایی برای تضارب آراء و همچنین اهمیتی که رسانه های گروهی در ارتقای سطح آگاهی و تعالی فرهنگ و دانش عمومی دارند، بی گمان یکی از مهم ترین عوامل فرهنگی در دنیای مدرن رسانه می باشد که بر پیچیدگی آن نیز افزوده است.

قطعا گسترش رسانه ها از نشانه های پویایی ،تحرک ،توسعه و بسط فرهنگی هر جامعه می باشد و به طور کلی زمینه ساز توسعه سیاسی و اقتصادی و پیشرفت علوم در جامعه هستند و نیز هرگاه شمار امکانات و رویکردهای رسانه افزایش یابد،شادابی جامعه هم افزون تر می شود و به تبع آن بحث در باره مسائل جامعه رونق گرفته و جامعه خود را زنده تر و در نتیجه امیدوار به آینده می یابد.

بی تردید « صدای معلم » با مدیریت حکیمانه دوست عزیزم جناب آقای پورسلیمان در همین راستا اقدام می کند، ویژگی بارز صدای معلم آن است که دولت زده نیست و مستقل از دولت رسالت خویش را در عرصه اطلاع رسانی با رعایت موازین اخلاق رسانه ای انجام می دهد.

تأثیرگذاری این رسانه به گونه ای است که اکثر فرهنگیان ایران اسلامی تلاش می کنند که پیام خویش را از طریق همین رسانه به گوش مسوولان برسانند به طوری که این سایت پیام رسانی است که امروز دیگر آوازه ای جهانی یافته و همگان به قدرت رسانه ها از جمله سایت صدای معلم واقف شده اند و کشور ما که در مسیر توسعه قرار گرفته لازم است که اهتمام جدی به گسترش رسانه ها در آن صورت گیرد.

جناب آقای پورسلیمان به تنهایی رسالت یک رسانه فرهنگی را در سطح ملی و بین المللی به دوش می کشد و تازه این آغاز داستان است. رسانه ای که یک سال از عمر آن می گذرد و در همین مدت کوتاه توانسته است قدرت خویش را به رخ بکشد. کما این که رسانه هایی وابسته به وزارت آموزش و پرورش هستند که از چنین ویزگی هایی برخوردار نیستند و فرهنگیان با رسانه های وابسته به آموزش و پرورش هنوز نتوانسته اند ارتباط تنگاتنگی داشته باشند، در حالی که فرهنگیان ایران اسلامی به راحتی حرف خود را از طریق صدای معلم بیان می کنند.

این رسانه توانسته است مواضع، دیدگاه ها،انتقادات و پیشنهادات فرهنگیان و کارشناسان آموزش و پرورش را به اطلاع مسوولان برسانند و به طور قطع بر عملکرد مسوولان آموزش و پرورش تأثیر گذار بوده است. سخن معلم کار حرفه ای خود را بر اساس صداقت،انصاف،بی طرفی، امانت در اطلاع رسانی و پرهیز از تحریف مبتنی کرده است،علاوه براین نسبت به پیامدهای گزارش و اطلاع رسانی خود در مورد افراد ، هوشیارانه عمل می کند.

استاد پورسلیمان بسیار علاقه مند بر اخلاق رسانه ای است به گونه ای که در باره ارزش های اخلاقی،کوشش های نهادینه ای به عمل آورده است ،می دانیم که مهندسی اطلاع رسانی یک ابزار علمی برای طراحی فرآیندهای اطلاع رسانی با هدف کاهش فاصله میان انتشار تا انتقال،تضمین تأثیرگذاری پیام و در نهایت تغییر رفتار است و صدای معلم در این ارتباط به خوبی ایفای نقش نموده است.

با این حال لازم است بدانیم که خبرنگاری تیغ دو لبه ای است که در یک سویش شرافت و اخلاق حرفه ای در دفاع از آرمان ها و ارزش ها و نجات دادن بی گناهان از چنگ حاکمان زورگو و موقعیت های خطرناک قرار داشته است و در سوی دیگرش خیانت به این حرفه و زیرپا گذاشتن اخلاق کاری و قرار گرفتن در کنار زورگویان و دروغ پردازان با هدف های شخصی و عموما مادی و با پیامدهای بسیار پر خطر و پر هزینه می باشد.

بر همین اساس باید تلاش کنیم که از جمله خبرنگارانی نباشیم که به صورتی جهت دار برای تأمین منافع این یا آن فرد و گروه تلاش می کنند. نکته دیگر آن که بعضی از رسانه ها گاهی در موقعیتی ابزاری قرار می گیرند و به خدمت نهادها و مراکزی در می آیند که به دنبال فساد انگیزی می باشند.

لذا نگارنده از دوست عزیزم جناب پورسلیمان استدعا دارد که مراقب زمینه های فساد و انحراف باشد که ورود به این عرصه ،زهر مهلکی برای رسانه ها می باشد. کم نیستند خبرنگاران و روزنامه نگارانی که با درج مقالات،اخبار جعلی و یا با تحریف اخبار واقعی،این یا آن گروه و شخصیت را تقویت و یا تخریب می کنند.

نگارنده که خود رسالت خبرنگاری را به دوش می کشد براین اعتقاد است که ما باید به سوی «رسانه پاک» حرکت کنیم و انصافا صدای معلم در این ارتباط کارنامه درخشانی دارد.

افرادی همچون آقای پورسلیمان با تکیه بر وجدان کاری و اخلاق حرفه ای خود ،رسالت خویش را به تحقق در آورده است وتداوم می بخشد و از خداوند متعال آرزوی سلامتی و موفقیت ایشان را خواستارم.

منتشرشده در دیدگاه
شنبه, 13 دی 1393 07:23

هوش، اخلاق، رفتار

niknejaddidgah محمد‌رضا نیک‌نژاد‌/آموزگار

پیرامون مان کسانی هستند‌ که همواره از اخلاق، آزاد‌ی و د‌موکراسی، حقوق بشر، حقوق زنان و.... د‌م می‌زنند‌، اما چنین ارزش‌هایی د‌ر زیست روزمره آنها نمود‌ی ند‌ارد‌. کسانی را می‌بینیم که هر چند‌ روز، یک کتاب با د‌رون مایه‌های سیاسی، اجتماعی یا فلسفی را به پایان می‌رسانند‌، اما د‌ر رفتارهای روزانه‌شان آنچنان غریزی برخورد‌ می‌کنند‌ که انسان را شگفت‌زد‌ه می‌کند‌، آنها توانایی ارتباط سازند‌ه و همیشگی با د‌یگران را ند‌ارد‌ و... اما ایراد‌ از کجاست؟

کجای چرخِ پرورش اخلاقی - اجتماعی ما لنگ می‌زند‌ که د‌ر بسیاری از بزنگاه‌های فرد‌ی و اجتماعی، رفتار و گفتارمان د‌چار چنین د‌وگانگی ناامید‌کنند‌ه‌ای است؟

د‌وستی می‌گفت از پرورش‌نایافتگی هوشمان است! «زوهار» و «یان» سه گونه هوشِ عقلانی (IQ)، عاطفی یا هیجانی (EQ) و هوش معنوی (SQ) را برای انسان تعریف می‌کنند‌. (IQ) وابسته به مهارت‌های منطقی و زبان‌شناسی ماست که بیش از د‌یگر هوش‌ها، سنجه کامیابی‌های آموزشی به شمار می‌آید‌. (EQ) افراد‌ را یاری می‌کند‌ تا عواطف خود‌ و د‌یگران را مد‌یریت کنند‌ که نام د‌یگر آن هوش اجتماعی است. زوهار و یان (SQ) را هوش نهایی د‌انسته و آن را زمینه همه چیزهایی می‌د‌انند‌ که ما به آنها باور د‌اریم. اگر پایه بررسی رفتار افراد‌ را این سه‌گانه بد‌انیم.

بی‌گمان بسیاری از ما ایرانیان هوش اجتماعی پرورش‌یافته‌ای ند‌اریم. ارزش‌های نهفته د‌ر فرهنگ اجتماعی ما تنها د‌ر سطح شنید‌ن یا خواند‌ن ماند‌ه و د‌ر جان و روانمان نهاد‌ینه نشد‌ه‌اند‌. نهاد‌های کارا د‌ر پرورش هوش اجتماعی، مانند‌ خانواد‌ه، آموزش و پرورش و د‌انشگاه د‌ر وظیفه خود‌ د‌ر این زمینه، ناکام بود‌ه و هر یک پرورش را به د‌یگری وانهاد‌ه و از آن شانه خالی می‌کنند‌. ما د‌ر آمیخته‌ای از فرهنگ د‌یرینه و پرمایه گذشته، فرهنگ احساسی و غریزی خانواد‌ه و فرهنگ نوین جهانی، می‌لولیم و د‌رجا می‌زنیم.

یافته‌های انسان‌شناسی و روان شناسی، ۵- ۶‌سال نخست زند‌گی را کارا‌ترین د‌وران برای شکل‌گیری شخصیت انسان می‌د‌انند‌. این کود‌کان به مد‌رسه می‌آیند‌ و با آموخته‌های پیش از مد‌رسه پس و از آن جامعه بزرگ می‌شوند‌، ازد‌واج می‌کنند‌ و بچه‌د‌ار می‌شوند‌ و بچه‌ها د‌ر این خانواد‌ه‌ها رشد‌ می‌کنند‌ و مد‌رسه می‌آیند‌ و...این چرخه با روند‌ی بیمارگونه و آسیب‌زا به د‌وری بی‌پایان می‌ماند‌ که گذشته و حال و آیند‌ه را به نابود‌ی می‌کشاند‌.

اما راه چاره چیست؟

جان د‌یویی فیلسوف پراگماتیسم و اند‌یشه‌ور آموزشی بر این باور است که «تفاوتی میان خرد‌ و عمل، اخلاق و سود‌، آموزش و کنش نیست. آموختن عمل کرد‌ن است؛ یعنی با عمل کرد‌ن است که می‌آموزیم. بد‌ین سان، اخلاق و عمل تفاوتی ند‌ارند‌. بنابراین، اخلاق از تلاش انسان برای سازگاری با طبیعت و به‌ویژه سازگاری با انسان‌های د‌یگر سرچشمه می‌گیرد‌.» از این‌رو تنها از گفتن و خواند‌ن آموزه‌های اخلاقی کاری بر نمی‌آید‌، باید‌ این آموزه‌ها را به روز کرد‌ه با جهان کنونی همخوان نمود‌ه و وارد‌ رفتارهای اجتماعی کرد‌. باید‌ همه گستره اجتماعی، کلاسی باشد‌ برای آزمود‌ن و آموختن. آموختن با د‌و رویکرد‌، آموزش پد‌ر و ماد‌رهای کنونی و آموزش پد‌ر و ماد‌رهای فرد‌ا.

بزرگسالان را با روش‌هایی مانند‌ گفت و گو، نمایش، کارهای خیریه، د‌عوت برای همکاری د‌ر فرآیند‌های سیاسی - اجتماعی، پاکیزه کرد‌ن فضاهای شهری و عمومی، با به چالش کشید‌ن آموخته‌های سنتی آنها و.... با آموزه‌های اخلاقی – اجتماعی د‌رگیر کرد‌. نوآموزان را د‌ر چهارد‌یواری مد‌رسه به‌عنوان جامعه‌ای کوچک‌تر، با‌‌ همان روش‌ها با آموزه‌های ارزشمند‌ شهروند‌ی... آشنا کرد‌. به این ترتیب هوش اجتماعی شهروند‌ان کوچک و بزرگ را توانمند‌‌تر از پیش کرد‌ه و آیند‌ه‌ای اخلاقی‌تر، رفتارهایی انسانی‌تر و اجتماعی با پیوند‌هایی محکم‌تر را انتظار کشید‌.

آیا این آرزو شد‌نی است؟ اگر امروز آغاز کنیم چند‌ نسل د‌یگر تلاش‌هایمان به بار خواهد‌ نشست؟ پس بجنبیم که خیلی زود‌، د‌یر می‌شود‌، یا شاید‌ هم شد‌ه است!

روزنامه شهروند

 

منتشرشده در یادداشت

 mathsspecialحسین خدنگ :

بچه که بودم از ترس کابوس‌هايي که در آن‌ها اعداد و علامت‌هاي رياضي در بياباني بي‌آب و علف و متروک مثل حيوانات درنده دنبالم مي‌دويدند ، هميشه با چهره‌اي سرخ و عرق کرده از خواب مي‌پريدم. هميشه هم وقت تعريف کردن کابوس‌هايم با خنده‌هاي اطرافيانم روبه رو مي‌شدم و بيشتر از آنکه آرام شوم از تمسخرهايشان سر خورده و ناراحت مي‌شدم. حالا البته به آنها حق مي‌دهم که از تصور کردن خواب‌هاي من که در دنياي کودکانه‌ام بسيار شبيه انيميشن‌ها و کارتون‌هاي امروزي بودند لبخند بزنند و حتي بخندند ، اما آن سال‌ها براي من زنگ‌هاي درس رياضي جهنمي‌ هولناک بود که بايد تحمل‌شان مي‌کردم.

حالا البته سال‌ها است نه از آن کابوس‌ها خبري است و نه از جهنم هولناک رياضي و همه اين‌ها را مديون روزي هستم که معلم کلاس سوم دبستان وحدت، در اولين‌ روزهاي سال تحصيلي در زنگ رياضي با پاکتي آب نبات به کلاس وارد شد و از آن پس هر جمع و تفريق و ضرب رياضي را با آب نبات‌ها محاسبه کرد و جواب‌هاي شيرين را بين بچه‌ها تقسيم مي‌کرد. از آن روزها تا حالا براي من رياضيات همواره درسي شيرين بوده و خاطره آن معلم در ذهن من و البته همه همکلاسي‌هايم بي‌شک خاطره‌اي پر رنگ و عزيز است هر چند که برخلاف ما هنوز بعد از گذشت سال‌هاي بسيار رياضي و علايم آن در کابوس‌هاي دانش‌آموزان جديد زنده است و هر يک نيازمند ترفند يا حربه‌هاي نوآورانه يک معلم که به شيوه‌اي ابتکاري براي اين نسل هم رياضيات را شيرين و خواندني کند.بيش از 50 درصد دانش‌آموزان مقاطع مختلف معمولاً در درس رياضي مشکلات اساسي دارند. بسياري از دانش‌آموزان حتي در ساده‌ترين مطالب رياضي مربوط به سال‌هاي قبل هم با مشکل مواجه‌اند. ‌در ابتداي سال تحصيلي معمولاً مشکلات يادگيري رياضي به دليل فراموشي مطالب پايه بسيار زياد است و دانش‌آموزان کشش لازم براي يادگيري رياضي را ندارند و وقتي که مطالبي را مي‌شنوند نمي‌فهمند و با دهان باز و چشماني گرد شده به معلم و تخته سياه مي‌نگرند!

وقتي که از چند نفرشان درس پرسيده مي‌شود به ندرت کسي جواب درستي مي‌دهد و دايم هراسناک بوده و چشمان شان را به زمين مي دوزند! درس رياضي عموماً براي بچه‌ها مشکل و حتي همراه با ترس و وحشت است. اين در حالي است که رياضي يکي از چند درسي است که در باز کردن ذهن دانش‌آموز و آموزش چگونه انديشيدن نقش درجه اول دارد.

بسياري از معلمان فرهيخته که هم به آموزش رياضي علاقمندند و هم اشتياق آموختن آن را به بچه‌ها دارند، همواره دنبال راه و روش‌هايي هستند که اين درس را شيرين و فهميدني کنند و در واقع بچه‌ها را با رياضيات آشتي دهند.بي‌انگيزگي دانش‌آموزان نسبت به حضور در کلاس هاي درس رياضي و ضرورت اجراي شيوه‌هاي نوين تدريس اين درس يکي از معلمان با سابقه را بر آن داشت تا با تحول در شيوه آموزشي و ايجاد انگيزه در دانش‌آموزان مفهومي جديدي از کلاس رياضي و فضاي حاکم بر اين کلاس را به کار گيرد.

«نصر‌الله خليلي» که چند سال است به عنوان يکي از معلمان نمونه استان تهران به تدريس در مدارس ابتدايي اشتغال دارد در اين خصوص مي‌گويد: تجربه تدريس سي ساله در درس رياضي به من ثابت کرده بود بچه‌ها به درس رياضي علاقه چنداني نشان نمي‌دهند و بايد با ابتکار و خلاقيت‌هايي ويژه تلاش کرده آنها را به نوعي با درس رياضي دوباره آشتي داد.اين معلم مي‌افزايد: خانواده‌ها همواره رياضي را کابوس دانش‌آموزان مي‌دانند و بسياري از آنان براي آموزش رياضي و حل تمرين‌هاي فرزندان خود با چالش‌هايي جدي مواجه‌اند که در بسياري موارد مي‌تواند باعث بروز مشکلات حاد و بزرگي در خانواده‌ها شود. وي مي‌گويد: تجربه تدريس در سال هاي دور به من نشان داد اگر دانش‌آموزان را از طريق روش‌هاي نوين و ابتکاري و خلاقانه نظير ارايه دروس به صورت شعر و بازي‌، استفاده از جدول‌هاي سودوکو و اجراي بازي‌ها و تمرين‌هاي گروهي در کلاس درس رياضي مي‌توان در ايجاد انگيزه در دانش‌آموزان و آشتي دوباره آنان با اعداد و مسايل مربوط به رياضيات گامي بزرگ و موثر برداشت.اين معلم نمونه تاکيد مي‌کند: وقتي من به عنوان معلم به مدرسه رفتم در همان روزهاي اول متوجه شدم که دانش‌آموزان کلاس پنجم اصلا علاقه‌اي به درس رياضي ندارند و از ساعت‌هاي آموزش رياضي به هر بهانه‌اي فرار مي‌کردند. تنها يک ماه صرف وقت و اجراي برنامه‌هاي ابتکاري نظير انجام بازي با اعداد در کلاس و بهره‌گيري از وسايل کمک آموزشي و سودوکو و رايانه سبب شد تا انقلابي در ذهنيت دانش‌آموزان اتفاق بيفتد و جهشي معنا دار در نمرات دانش‌آموزان در درس رياضي رخ دهد.

نصرالله خليلي انتقال مفاهيم رياضي به صورت شعر و بازي هاي جذاب و طرح معماهايي که با کمک والدين و به صورت تمرين در خانه انجام مي‌شد را از جمله روش‌هاي تدريس خود عنوان کرد که هم اعتماد به نفس دانش‌آموزان را ارتقا مي‌دهد و هم در رشد درک آموزشي و واقعي آنان از نقش علم رياضي در زندگي روزمره موثر است.اين معلم با تاکيد بر اينکه نبايد سيستم آموزشي تنها در پي کسب نمره و طي کردن روتين کلاس‌ها باشد تاکيد مي‌کند‌: در سيستم آموزشي مبتني بر طرح توصيفي تلاش شده است هم از استرس دانش‌آموزان کاسته شود و علاوه بر آن راندمان آموزشي و بازده کاري معلمان افزايش يابد و کيفيت آموزش نيز به طرز معنا داري به سمت مثبت طي کند.

معلم نمونه جشنواره شيوه‌هاي نوين آموزشي تاکيد مي‌کند‌: در تدريس معلمان بايد توجه داشته باشند دانش‌آموزان از جهت فراگيري با يکديگر تفاوت دارند و هر دانش‌آموزي به شيوه خود مسايل را حل و تجزيه وتحليل مي‌کند و هيچ گاه نبايد دانش‌آموزان را با يکديگر مقايسه کرد.خليلي خاطر‌نشان مي‌کند: گروه‌بندي دانش‌آموزان در کلاس هم باعث حس رقابت در آنها شده و هم فرهنگ کار جمعي را بالا مي‌برد و معلم‌ها بايد بر‌اساس خصوصيت‌هاي فردي دانش‌آموزان و فرهنگ هر منطقه شيوه‌هاي منحصر به فرد و داراي بيشترين ميزان بازدهي آموزشي را انتخاب و تلاش کنند با بالاترين درجه از احساس مسووليت در بدنه سيستم آموزشي براي ارتقاي سطح آموزش کشور گام بردارند. آخرين جمله اين معلم را مي‌توان به نوعي فلسفه و رکن اصلي ديدگاه و مشي آموزشي وي خواند آنجا که مي‌گويد: محصول يادگيري مهم نيست بلکه فرآيند يادگيري مهم است و متاسفانه اين نکته از سوي بسياري از هم‌صنفان وي رعايت نمي‌شود.

به عقيده بسياري از کارشناسان منابع انساني كه در واقع زيرساخت آموزش‌ و‌ پرورش هستند متاثر از وقايع و فراز و نشيب‌هاي اجتماعي و بعضي باورهاي تحميلي از سوي عوامل بيروني‌، دچار نوعي بي انگيزگي و به دنبال آن ركود علمي گرديده‌اند كه پيامدهاي زيان بار و مخرب آن علاوه بر خود منبع بر روي محصول نيز اثر گذاشته و محصول آينده را صرفا با ارزش‌هاي كمي تربيت نموده و كمتر به كيفيت كه در اينجا همان خلاقيت و مهارت‌هاي لازم است‌، پرداخته مي‌شود .

پژوهش‌ها نشان مي‌دهد ديدگاه سنتي مديران و معلمان، فضاي نامناسب، محتوا محوري، ارزش گذاري‌هاي قالبي و كمي‌ و انحراف مسير ارزش يابي مستمر از اهداف تعريف شده از جمله مهمترين عواملي است که باعث مي‌شود شيوه‌هاي نوين آموزشي در آموزش‌ و‌ پرورش ان گونه که بايد مورد حمايت و توجه قرار نگيرد. اين در حالي است که تجربه نشان داده است اگر مدير يک واحد آموزشي خود خلاق و مبتکر و داراي نظرات کارشناسي شده و به روز باشد مي‌تواند با ايجاد تحول مثبت در فضاي آموزشي و زير مجموعه خود محيطي ابتکاري و جذاب با راندمان بالاي آموزشي و کيفي براي دانش‌آموزان به وجود آورد.

مدرسه پسرانه عماربن ياسر يکي از مدارس نمونه منطقه ده تهران است که با معيارهاي امروزه مدرسه اي هوشمند سازي شده و مجهز به تکنولوژي‌هاي نوين آموزشي محسوب مي‌شود که چند سال است توانسته تحولي مثبت در نوع نگاه به مقوله آموزشي در بين اوليا و مربيان به وجود آورد.استفاده از وسايل کمک آموزشي و تکنولوژي روز در کنار توجه به ابزارهاي مدرن نظير اينترنت، آزمايشگاه‌هاي علمي و آموزشي و به کارگيري آخرين متدهاي آموزش‌ و‌ پرورش در کلاس‌هاي درس با تجهيزات الکترونيکي سبب شده است ساختار سنتي آموزش با شيوه‌هاي آموزشي مبتني بر رسانه‌هاي الکترونيکي و سي دي‌هاي چند رسانه اي پيوند خورده و بازدهي مناسب در نمرات و بازده آموزشي دانش‌آموزان داشته باشد. سعيده کاظميان جاويد مدير اين واحد آموزشي در خصوص روند دست يابي به اين موفقيت‌ها مي‌گويد: استفاده از روش هاي جديد و نوين در آموزش در ارتقاي کيفيت و بازده آموزش دانش‌آموزان نقشي موثر دارد ؛ به طور کلي با توجه به اينکه اکثريت دانش‌آموزان با به کارگيري دستگاه‌ها و وسايل ارتباطي جديد آشنايي بيشتري دارند لذا با به کارگيري روش‌هاي نوين دانش‌آموزان چون خود علاقه و تسلط زيادي روي اين روش‌ها دارند لذا با علاقه بيشتري نسبت به مرور درس و مطالب اقدام مي‌کنند که اين امر خود باعث افزايش سطح علمي آنان مي‌شود. اين مدير با تاکيد بر اين نکته که معلمان بايد به علم روز و جديدترين روش هاي آموزشي آشنا باشند مي‌گويد: با توجه به پيشرفت دانش‌آموزان و اشراف و آشنايي زياد آنان به وسايلي مانند اينترنت و مطالب علم رايانه سطح سوالات و درخواست‌هاي آنان نيز افزايش پيدا کرده است لذا معلمان نيز بايد با آشنايي به اين روش ها و به روز نمودن علم خود بتوانند پاسخگوي اين نياز باشند.

کاظميان جاويد در پاسخ به اين سووال که در مدارس ايران مديران تا چه ميزان از ابتکارهاي آموزشي معلمان حمايت مي‌کنند، معتقد است‌: اگر در مدارس ايران مدير آموزشي باشد و خود با روش‌ها و مهارت‌هاي جديد آشنايي داشته باشد و خود نيز خلاق و مبتکر باشد مي‌توانداز نظر فکري حامي معلمان مبتکر و خلاق باشد ولي با توجه به شرايط مادي مدارس امکان حمايت مالي در مدارس بسيار کم است.اين مدير در پاسخ به اين سوال که چگونه مي‌توان در بهبود امور آموزشي در مدارس موفق بود تاکيد مي‌کند: به منظور بهبود امور آموزشي اولين گام ايجاد انگيزه در آموزگاران و معلمان است چراکه معلم با انگيزه در امر آموزش موفقيت بيشتري دارد پس از آن برگزاري کلاس‌هاي آشنايي با روش‌ها و متدهاي نوين آموزشي مي‌تواند در بهبود اين امر موثر باشد.به گفته کاظميان جاويد استفاده ازاساتيد فن ايجاد رغبت و انگيزه در ياد گيرندگان و استفاده بهينه از امکانات آموزشي‌ و توضيح و توجيه اثر بخشي اين امور آموزشي به معلمان از بهترين روش‌هاي بهبود راندمان آموزش و بهره‌وري کلاس‌هاي آموزشي است.

بر اساس نتايج يک پژوهش عوامل متعدد و بسياري در ايجاد مشکلات در خصوص يادگيري دروسي مثل رياضي براي دانش‌آموزان نقش دارد.علل بسياري در پايين بودن نمرات امتحاني تاثيرگذار است. از جمله آنها مي‌توان به پايه ضعيف در درس رياضي از سال‌هاي قبل، قبولي با استفاده از تک‌ماده در خرداد سال قبل‌، قبولي با استفاده از تقلب و گفته شدن سوالات قبل از امتحانات‌،کم هوشي و ديرآموزي بعضي از دانش‌آموزان، نداشتن اعتماد به نفس در درس رياضي، مشکلات جسمي بعضي از دانش‌آموزان، سوء تغذيه و ضعف چشم اشاره کرد.

به اعتقاد کارشناسان آموزشي اقدام‌هايي که براي چنين دانش‌آموزاني مي‌توان انجام داد را مي‌توان اين گونه بيان کرد: ابتدا بايد در چند جلسه اعتماد به نفس دانش‌آموزان را تقويت کرد. برگزاري امتحانات به صورت کتاب باز (open book) مي‌تواند انجام شود تا دانش‌آموزان اعتماد به نفس پيدا کنند. بايد آنها را تشويق کرد که خودشان مطالب را ياد بگيرند و تمرين‌ها را حل کنند و زود نااميد نشوند.اگر دانش‌آموزي تمريني را حتي ناقص حل کند، بايد او را تشويق کرد و نمرات بيش از حقش به او داد. هر بار که با کوچک ترين مطلبي يک نمره خوب براي دانش‌آموز گذاشته شود، کم کم اين دانش‌آموز از درس رياضي و معلم رياضي خوشش مي‌آيد. بايد سعي کرد ضعف‌هاي دانش‌آموز را به رويش نياورد.با هم مطالعه کردن يکي از روش‌هاي شناخته شده و موثر يادگيري در ميان دانش‌آموزان است. پژوهش‌هايي که درباره اثربخشي از روش مطالعه مشارکتي انجام گرفته است نشان داده اند، دانش‌آموزان و دانشجوياني که به اين طريق مطالعه مي‌کنند، از کساني که مطالب را براي خودشان خلاصه مي‌کنند يا صرفاً به مطالعه مطالب مي‌پردازند، بيشتر مي‌آموزند و آموخته‌ها را براي مدت طولاني تري در ذهن نگه مي‌دارند.به همين جهت گروه‌بندي دانش‌آموزان در کلاس که متشکل از دانش‌آموزان ضعيف و قوي و متوسط باشد، در رفع اشکالات درسي آنان بسيار مؤثر است. نوشتن چک نويس هم در بسياري از دانش‌آموزان کمک کننده است. تمرين و تکرار در زمان‌هاي متفاوت هم در به خاطر سپاري و يادگيري مطالب رياضي نقشي اساسي دارند که معمولاً دانش‌آموزان ضعيف از آن غافل هستند.

البته مي‌توان از راه‌هاي مختلف ديگر به يادگيري رياضي در سطح مدارس کمک کرد که عبارتند از ايجاد امکانات لازم براي افزايش سطح فرهنگي خانواده که بتواند بسياري از مشکلات درسي فرزند خود را بر طرف کند.آموزش روش‌هاي جديد تدريس به معلمان و حذف روش‌هاي سنتي و تهيه وسايل کمک آموزشي در زمينه تدريس و طرح درس معلم نيز از ديگر راه کارهاي ارتقا بازده کاري آموزشي است.اگر معلم براي خود طرح درس داشته باشد يعني يقيناً بداند که در هر جلسه چه مطالبي مي‌خواهد درس بدهد و اين موضوع چه مشکلاتي دارد و در ضمن سعي کند که با استفاده از تجربيات گذشته در حداقل زمان و کمترين کلام، حق درس را ادا نمايد.

نخستين گام اين است که دبير تعداد صفحات کتاب را به تعداد جلسات مفيد نوبت يا سال تقسيم کند و ببيند در يک جلسه دقيقاً چند صفحه بايد تدريس کند و اگر لازم شد ابزار و وسايل کمک آموزشي از قبل تهيه شده را به کلاس برده و مورد استفاده قرار گيرد. قسمتي از همکاري و همياري بچه‌ها در خارج از کلاس يا در منزل صورت پذيرد. مثلاً بچه‌ها در منزل اشکالي را روي مقوا بکشند يا اجسامي بسازند يا اشکالي ببرند يا جدول‌هايي را تنظيم کنند منتهي با پرسش و سوال در کلاس دانش‌آموز را فعال کرد. بايد توجه داشت تا زماني که معلم رو به تابلو و پشت به بچه‌ها تندتند فرمول نوشته، تخته را سياه کرده و پاک کند و در آخر درس رو به کلاس برگردانده و بگويد: بچه‌ها درس براي روز بعد از فلان صفحه تمرين حل کنيد. همواره بچه‌ها در رياضي ضعيف خواهند ماند. تا زماني که معلمان رياضي مخصوصاً در مقاطع ابتدايي هنوز از روش‌هاي قديمي حفظي براي تدريس رياضي استفاده مي‌کنند، بيشتر دانش‌آموزان ابتدايي از رياضي گريزان خواهند شد.بيشتر شکوه‌هايي که دانش‌آموزان از نحوه تدريس معلمان دارند، به اين دليل است که هنگام تدريس، هنوز يک مفهوم براي آنان جا نيفتاده است، به مثال‌هاي مشکل روي مي‌آوريم و به حل آنها مي‌پردازيم و دانش‌آموز را درگير محاسبات پيچيده و طولاني مي‌کنيم. در صورتي که بايد براي جا انداختن مفاهيم مشکل، از سؤالات ساده‌تر شروع کنيم.براي نفوذ در مخاطب، بايد ساز و کار يادگيري او را شناخت و با او ارتباط برقرار کرد. بعضي انسان‌ها از طريق تصوير و بعضي از طريق شنيدن بهتر ياد مي‌گيرند.اغلب، نشان دادن يک شکل همراه با يک مثال شهودي مي‌تواند، به تفهيم بهتر و بيشتر مطالب کمک کند. اگر ارتباط درستي با دانش‌آموز برقرار نشود، زمان زيادي از تدريس صرف آموزش يک مفهوم خواهد شد.

برخي از نمودهاي ارتباط صحيح نداشتن با دانش‌آموز را مي‌توان در رفتارهايي مثل سخن گفتن با تخته و ديوارها و کف اتاق و سقف، به جاي نگاه کردن به دانش‌آموزان هنگام سخن گفتن، استفاده کردن از برخي جمله‌ها، نظير: اين مطلب ساده است، بديهي است و واضح است. ‌نشان ندادن هيجان.‌ دائم به ساعت نگاه کردن.به خاطر نداشتن نام دانش‌آموزان و تشويق نکردن دانش‌آموزان مشاهده کرد که بايد از اين گونه رفتارها در کلاس خودداري شود.اغلب معلمان ترجيح مي‌دهند تمام قسمت‌هاي آموزش را خودشان انجام دهند، حتي بعضي از معلمان ترجيح مي‌دهند، تمامي‌تمرين‌ها را خودشان حل کنند. چرا که معتقدند، دانش‌آموزان تسلط کافي ندارند و اگر آنان تمرين‌ها را حل کنند، بخشي از وقت کلاس گرفته مي‌شود. در صورتي که به جاي اين گونه صرفه‌جويي‌ها در زمان، بايد راهکارهاي ديگري يافت.در اين رابطه مي‌توان به برخي از موارد راه گشا اشاره کرد: معرفي يک کتاب تمرين در کنار درس مي‌تواند، زمان زيادي براي آموزش بهتر ذخيره کند. اين که بدانيم کدام تمرين‌ها را در کلاس حل کنيم خود مسأله‌اي مهم است که از راه تجربه به آن مي‌رسيم. ولي پرداختن به برخي سوالات و آنها را بهتر و کامل توضيح دادن و راهنمايي کردن و دادن جواب نهايي به تمرين‌ها، مي‌تواند در زمان تدريس صرفه‌جويي کند. در مورد حل تمرين ها بايد توجه داشت که مدت تمرين کوتاه باشد، و در صورت لزوم با فاصله تکرار شود. کار تمرين به صورت عادي ممکن است کسالت‌آور شود و اگر طولاني نيز باشد، علاقه به مطلب را از بين مي‌برد. تأکيد بر درستي جواب مسأله باشد، نه بر سرعت به دست آوردن آن.يک سوال حساب شده و مناسب مي‌توان، زمينه ساز يادگيري يک مفهوم باشد، مي‌تواند انگيزه دانش‌آموزان را نسبت به آنچه به او آموزش داده مي‌شود بالا ببرد و همچنين، ذهن کنجکاو را با مسأله درگير کند. ولي بعضي از اوقات در ارتباط با موضوع سوال کردن برخوردهايي در کلاس مي‌شود که ظاهراً براي صرفه جويي در زمان تدريس است ولي در باطن سرعت آموزش و ياددهي را کاهش مي‌دهد.معلمان بايد علاقه و محبت خود را هم به صورت کلامي‌ و هم از طريق ابزارهاي غيرکلامي‌چون: توجه تمام و کمال به دانش‌آموزان، حفظ و تداوم ارتباط چشمي با آنان، لبخند زدن و ايما و اشاره نشان دهند.ما اغلب فراموش مي‌کنيم که بيشتر دانش‌آموزان براي معلماني که محبت مي‌کنند و معلماني که آنها را مورد احترام قرار مي‌دهند هر کاري را انجام مي‌دهند، حاضرند هر کاري بکنند تا تأييد چنين معلماني را به دست آورند.

آشکار است که معلمان بايد در ابراز علاقه و محبت خويش نسبت به دانش‌آموزان صادق باشند و هرگونه، احترام آنان، نزد دانش‌آموزاني که رياکاري و دو رنگي مي‌بينيد، رو به افول مي‌گذارد.بايد آموزش‌و‌پرورش در دوران ابتدايي و راهنمايي بر عملکرد معلمان رياضي بيشتر نظارت داشته باشد و صرفاً به درصد قبولي اکتفا نکند بايد براي معلمان رياضي هر سال کلاس‌هاي موثر ضمن خدمت برگزار شود و نهايتاً معلمان بايد تصميم بگيرند که در مورد تدريس و نحوه يادگيري دانش‌آموزان در درس رياضي تغييراتي ايجاد کنند و از روش‌هايي استفاده کنند که دانش‌آموزان در کلاس فعال باشند و در آنها ايجاد انگيزه شود.

نبايد دانش‌آموزان به حفظ طوطي وار فرمول‌ها و مطالب وادار شوند. معلمان بدون آگاهي از روان شناسي، جامعه شناسي روش‌هاي آموزشي، اصول يادگيري، نحوه ارزشيابي و طرح درس و استفاده از وسايل کمک آموزشي، نمي‌توانند وظيفه خطير خود را در عصر کنوني به نحو شايسته انجام دهند.ضرورت تغيير و تحول در شيوه‌هاي آموزشي اگر چه يک ضرورت است اما اجراي آن تنها متکي به معلمان نيست و در اين راستا بخش فراواني از مساله در گرو حمايت و توجه به ابزارهاي اين تحول يعني معلمان است و براي نيل به اين هدف بايد به صورتي دو سويه شرايط را براي معلمان نيز مهيا کرد.تحول اساسي و پايدار در هر جامعه در گرو متحول شدن نظام تعليم و تربيت آن جامعه است و محور اصلي تحول و توسعه نظام تعليم و تربيت بهبود کيفيت کار معلم، شناخت و ويژگي‌هاي آنها مي‌باشد.

معلمان به عنوان پايه‌گذاران انديشه‌هاي علمي، مبلغان ارزش‌ها و مسووليت‌هاي اجتماعي به کودکان ما مي‌باشند و حرف اول را در تربيت منابع انساني مي‌زنند و هيچ حرفه‌اي همچون شغل معلمي تاثير موثري در جوامع ندارد. طرفداران و مبلغان تحول و توسعه در جوامع بايد بيش از هر‌کس حاميان واقعي معلمان باشند و سياست گزاران آموزش‌ و‌ پرورش با در نظر گرفتن حقوق و مزاياي شغلي ويژه براي معلمان مدارس و يا دارا بودن مدرک تحصيلي و تخصص و تعهد مورد نظر، دغدغه‌هاي زندگي را براي آنان کاهش دهند زيرا معلم يک هديه الهي است و بسياري از بزرگان فرهنگ ما و ديگر فرهنگ‌ها افتخارشان اين بوده که سال‌هاي پربرکت عمر خود را در مدارس طي کرده اند نظير پياژه، اريکسون، مرحوم باغچه‌بان، استاد نيرزاده، شهيد رجايي، باهنر و ... از طرفي معلمان بايد بدانند در چه شرايط متحول جهاني زندگي مي‌کنند فکر و عمل و توان خود را محدود به مرزهاي جغرافيايي خود نکنند از قدرت ابتکار، خلاقيت و مهارت برخوردار باشند، فعاليت‌هاي خود را محدود به چند کتاب يا جزوه که در مراکز تربيت معلم يا در طول کار خود با آن آشنا شده اند نکنند زيرا که دنياي پيچيده و متحول امروز مستلزم يادگيري مداوم و فرزند زمان خود بودن و فعاليت، حساسيت و خلاقيت است و به گفته آلبرت انيشتين ، افراد انساني را نبايد همچون ابزارهايي بي‌جان در نظر گرفت و جوانان را به مثابه شخصيت‌هاي متعادل و موزون بايد به جامعه تحويل داد.تنها تهيه ابزارها، نمي‌تواند اصلاحات وسيع مورد نياز را فراهم کند تا شاهد افزايش چشم گير استفاده مؤثر از فناوري در آموزش باشيم، مگر اين که تغيير قابل ملاحظه اي براي پشتيباني از معلمان در نظام مدارس به وقوع بپيوندد.

معلمان فداکار بسياري هستند که انگيزه اصلي آنها‌، کمک به يادگيري کودکان است. آري، اغلب اين معلمان در نظام گم مي‌شوند، اما هنوز توانايي‌هاي بالقوه زيادي وجود دارد که مي‌تواند اصلاحات مهمي در نظام آموزش ايجاد کند .اگر فناوري عامل مهمي در اصلاح آموزشي است، پس معلمان بايد براي توليد و استفاده از محصولات آموزشي فناوري محور قوي‌تر شوند. براي ايجاد اين گونه اصلاحات بايد اين تغييرات صورت گيرد:در مرحله نخست معلمان براي نوآوري در برنامه درسي و روش، نياز به آزادي بيشتري دارند. به نظر مي‌رسد، نوعي ترس باعث مي‌شود که معلمان نتوانند به نحو احسن تدريس کنند و معمولاً مجبور مي‌شوند، برنامه درسي‌اي را اجرا کنند که از طرف حاکمان سياسي يا سرمايه‌گذاران آموزشي تحميل شده، نه از طرف جامعه محلي. اکثر معلمان در اين زمينه تجاربي دارند که بيان کننده همين مطلب است.

معمولاً معلم مي‌داند موضوع مورد نظر خود را چگونه آموزش دهد، اما در برابر بعضي از برنامه‌هاي درسي و يا روش‌هاي اعمال شده‌، درمانده مي‌شود.مساله دوم مشوق‌ها است، معلمان براي نوآوري نياز به مشوق دارند. دريافت حقوق بر مبناي زمان و نه بر مبناي شايستگي و لياقت در هر نظامي، بزرگترين تهديد کننده نوآوري است. چرا معلم خطر کند و وقت صرف کند، در حالي که هيچ اميدي به پاداش بيروني يا مشوق نيست.نکته بسيار جالب اين که، اغلب معلمان وقت و پولشان را تنها به سبب فداکاري شان به کودکان صرف مي‌کنند. در شرايطي که براي معلمان انگيزه و نوآوري ايجاد شود، محصولات و برنامه‌هاي آموزشي فوق‌العاده‌اي تهيه مي‌شود.سومين عامل کمک به آنهاست زيرا معلمان براي نوآوري نياز به کمک دارند. اين مورد شامل حال همه معلمان مي‌شود. چرا معلم بايد همه کارهاي مربوط به ويرايش، خدمات فني و ساير موارد مربوط به کارهايش را خودش انجام بدهد در بعضي از سازمان‌هاي ديگر، معمولاً مديران از کارکناني که توانايي فايده رساندن به سازمان را دارند، پشتيباني مي‌کنند. اگر والدين بتوانند داوطلبانه براي انجام کارهاي فني و خدماتي به نظام مدرسه کمک کنند، زمينه اي فراهم مي‌شود تا معلمان بتوانند به نقش اصلي آموزش خود توجه بيشتر داشته باشند و اقدام به ابداع و ارائه راه حل‌هاي نو و خلاق بکنند. در اين صورت به طور حتم نوآوري حاصل مي‌شود.مورد بعدي داشتن ابزار مناسب است. معلمان بايد رايانه شخصي داشته باشند. آنان براي طراحي، آماده سازي، و ارائه مواد يادگيري به ابزارهايي نياز دارند. ابزار چند کارکردي عصر اطلاعات‌، رايانه شخصي است. براي هر معلمي بايد رايانه تدارک ديده شود تا اين که اکثر آنان رايانه شخصي داشته باشند. بدون آن احتمال انتشار نوآوري‌هاي مهم فناوري محور بسيار کم است. در اين راستا دانش‌آموزان نيز بايد به رايانه شخصي دسترسي داشته باشند. هفته‌اي يک ساعت به سايت رايانه رفتن را نمي‌توان، دسترسي داشتن به رايانه يا رايانه شخصي تلقي کرد. در اندک مدارسي که رايانه در دسترس همه دانش‌آموزان قرار مي‌گيرد، نوآوري‌هاي بسيار جالبي رخ مي‌دهد.فناوري آموزشي به خودي خود نمي‌تواند‌، اصلاحات بنيادي در آموزش و پروش ايجاد کند. ولي با اصلاحات مناسبي که انجام دادن آنها چندان هم مشکل نيست‌، مي‌توان به اصلاح آموزشي رسيد و آن از طريق معلمان است. و اما آنها به چه چيزهايي نياز دارند.آنها به توسعه ابزارهاي مناسبي نياز دارند که حاوي اصول اوليه آموزش باشد و معلمان را به توسعه محصولات فناوري محور بر‌اساس اصول آموزش مؤثر، راهنمايي کنند.

فناوري زماني قادر به اصلاح آموزشي است که به معلمان اجازه نوآوري و خلاقيت داده شود، به آنها آزادي عمل داده شود و مشوق‌هاي مناسبي براي آنان تدارک ديده شود. و همچنين بايد براي ايجاد اصلاح آموزشي و نوآوري، براي معلمان ابزارهاي فناوري (هم نرم‌افزار و هم سخت‌افزار رايانه‌اي ) تهيه شود.

روزنامه مردم سالاری

 

منتشرشده در یادداشت

educationminspecial عضو هیئت علمی پژوهشگاه مطالعاتی وزارت آموزش و پرورش، گفت: کاهش ۴۰ دقیقه ای زمان برگزاری هر جلسه کلاس درس در همه پایه های تحصیلی اجرایی شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، منوچهر فضلی خانی افزود: تا پیش از این، هر جلسه کلاس درس در مدارس 90 دقیقه بود که این زمان طولانی باعث خستگی و بی حوصلگی دانش آموزان و کاهش یادگیری آنها می شد بنابر این بر اساس طرح نظام تحول بنیادین آموزش و پرورش، زمان هر کلاس درس را به 50 دقیقه رسانده ایم.

وی با بیان اینکه کلاس های 50 دقیقه ای  باعث افزایش یادگیری و تنوع  در دروس ارائه شده در یک روز تحصیلی می شود، گفت: کاهش ساعت کلاس در مدارس همه مقاطع تحصیلی اعمال شده است ولی هنوز در برخی مدارس که تعداد زیاد دانش آموز و یا چند پایه دارد، اجرا نشده است اما باید تلاش شود که از سال تحصیلی آینده در این مدارس نیز ساعت هر کلاس کاهش یابد.

فضلی خانی پژوهش محوری و ارتقاء فرایند کیفی در مدارس را از مهمترین برنامه های وزارت آموزش و پرورش دانست.

* لازم به ذکر است که در سخن معلم چندی پیش ، پیشنهاداتی در مورد تغییر ساعات کلاسی و برنامه زمانی درسی مطرح شده بود . ( این جا را بخوانید )

 

 آیا سیستم آموزشی ما انسان‌هایی آگاه، اهل مطالعه و شهروندانی مسئول تربیت می‌کند؟
آمارهای رسمی و غیررسمی، حاکی از پایین بودن معنادار میزان مطالعه و نیز ناچیز بودن خرید کتاب در سبد هزینه خانوار است. با وجود تاکید رئیس‌جمهور بر زنگ کتابخوانی و مطالعه، هنوز حرکت خاص یا زمان‌بندی شده در مدارس و سیستم آموزشی ما مشاهده نمی‌شود. در نظام آموزشی ما، محور کتاب درسی است و تمام برنامه‌ریزی‌های آموزشی و درسی نیز حول این مقوله صورت می‌گیرد. برنامه درسی ملی به‌عنوان یک اقدام راهبردی، درمجموع چشم‌اندازی وسیع را برای فعالیت در حوزه آموزش و محتوا طراحی کرده است. در بخش اصول ناظر بر برنامه‌های درسی و تربیتی مربوط به برنامه درسی ملی و در موضوع جامعیت تاکید شده‌است که برنامه‌های‌ درسی و تربیتی باید به نیازهای گوناگون دانش‌‌آموزان و جامعه در سطوح محلی،منطقه‌ای، ملی و جهانی در کلیه ساحت‌های تعلیم و تربیت تأکید کنند .
در این برنامه، اهداف هر یک از حوزه‌های یادگیری از منابعی مانند :
الف) اهداف دوره‌های تحصیلی
 ب) شایستگی‌های پایه‌
ج)اهداف خاص حوزه یادگیری 
 د) اهداف مرتبط با سایر حوزه‌ها
اخذ شده و تاکید شده است که عناوین موضوعات درسی در دوره‌ها و   پایه‌های تحصیلی لزوماً معادل عناوین حوزه‌ها نخواهد بود و مفاهیم حوزه‌های یادگیری به صورت تلفیقی ارائه خواهد شد. با اینکه نوعی «مدیریت جامع کیفیت» در بخش تولید محتوا پیش‌بینی شده است، اما شواهد حاکی از این است که فعلا کتاب‌های درسی نمی‌توانند نیازهای دانش‌آموزان را در حوزه‌های مختلف تامین کنند و تا رسیدن به نقطه مطلوب فاصله بسیار زیادی وجود دارد.
تاکید بیش از حد بر مساله کنکور و جذاب بودن سودآوری در حوزه آموزش که نگاهی سوداگرانه نسبت به بحث آموزش را تشدید می‌کند باعث شده است که نوعی رقابت کاذب و مزمن بین خانواده‌ها و حتی مدارس شکل بگیرد‌. برای بسیاری از این موسسات، مدرسه یک «هدف پرسود» تعریف شده است و همین مساله موجب شده است فقط موضوعاتی برای دانش آموزان جذاب باشد که به‌طور خاص قبولی در کنکور را تضمین می‌کنند! از سوی دیگر، در نظام آموزشی حافظه محور ما ، تاکید بیش از حد بر آزمون و امتحان موجب شده است که فقط موضوعاتی مورد تاکید و توجه قرار گیرند که به نمره‌آوری بالاتر و مطمئن‌تر یاری می‌رسانند!
نتیجه منطقی این چرخه معیوب و سیکل باطل این می‌شود که کتاب در حوزه مدرسه معنایی «خاص» پیدا کند و ضمن از دست دادن کارکرد اصلی خود، به ضدخود تبدیل شود.
اولین گام برای اصلاح این وضعیت، تغییر و اصلاح نگرش نسبت به مدرک‌گرایی و نمره‌محوری است. معلمان و مربیان نباید از نمره به‌عنوان عاملی جهت «کنترل و حفظ اقتدار» استفاده کنند.
راهبردی‌ترین مفهوم در نظام آموزش باید آماده شدن برای زندگی و تربیت یک شهروند خوب باشد. البته این نیازمند یک تحول مفهومی و نیز اجرایی در سامانه ارزش‌یابی آموزش و پرورش است و باید به‌تدریج صورت بگیرد.
 
 
منتشرشده در آموزش نوین
یکشنبه, 07 دی 1393 09:26

ساختار گرایی

piagetمعرفی کتاب: ساختار گرایی

 نویسنده:ژان پیاژه

مترجم:رضا علی اکبرپور

ناشر:کتابخانه،موزه ومرکز اسناد مجلس شورای اسلامی ، تهران،1385   تعداد صفحات: 180

(عزت اله مهدوی )  

این کتاب در زمانی منتشر شد (1968) که مکتب ساختار گرایی ، نفوذ عمیقی بر محافل علمی آن دوره داشت.انتشار تحقیقات و نظریات اندیشمندانی همچون  فردینان دو سورسور (1913-1875) در زبان شناسی و امیل دورکیم (1917-1858) در جامعه شناسی و کلود لوی استروس(1908تولد)در مردم شناسی و رولان بارت (1980-1915)در نقد ادبی و نشانه شناسی ،  ساختار گرایی را به عنوان یک جنبش و رویکرد مدرن در زمینه های مختلف فرهنگی و معرفت شناسی و به طور عمده درعلوم انسانی ،معرفی کرد.

ساختار گرایی عمل،اختیار و آگاهی انسان را به عنوان "سوژه" نفی می کند و در جست و جوی ساختارهای پنهان و ناآگاهی است که وجوه مختلف زندگی، بازتولید آن به شمار می رود. ساختارگرایان معتقد بودند برای فهم پدیده ها باید به ساختارهای ذهنی و فرهنگی نهفته و مسلط رجوع کرد و اصولاً می توان در پس هر فرآورده فرهنگی عناصری یافت که رابطه ای شبکه وار با یکدیگر دارند و این روابط، ساختاری کلی را تشکیل می دهند که نهایتاً در کانون و هسته پدیده فرهنگی مورد نظر نهفته است.وقتی این ساختار کشف شود،همه اجزاء را می توان به عنوان باز تولید،بر حسب آن ساختار توضیح داد.

ژان پیاژه(1980-1896) ساختار گرایی را شیوه ای از تحلیل واقعیاتِ مشاهده شده می داند."زیرا ساده کردن یک دامنه معرفتی به یک ساختار خود - سامانده در ما این احساس را به وجود می آورد که موتور محرّکۀ داخلی آن نظام معرفتی را در اختیار گرفته ایم." ساختار،نظامی از "تبدیل ها"ست که قوانین خود را دارد و هر ساختار در اثر این تبدیل ها به "نگهداری و غنای "خود کمک می کند.در منطق و ریاضیات، به کمک ساختار می توان زمینه را برای "صورت بندی "فراهم آورد.پیاژه برای ساختار سه ویژگی اساسی را مطرح می کند: کلیت، تبدیل و خود ساماندهی.

کتاب از هفت فصل تشکیل شده است.فصل اول به طرح مسائل و تعاریف و ویژگی ها اختصاص می یابد.در فصل دوم به موضوع ساختارهای ریاضی و منطقی و در فصل سوم تا هفتم به ساختارهای فیزیکی و زیست شناختی، روان شناختی،زبان شناختی و کاربرد ساختارها در مطالعات اجتماعی و فلسفی می پردازد.

در پایان نیز بخشی به عنوان نتیجه گیری وجود دارد.ژان پیاژه می نویسد:"هرچند که تاریخ ساختار گرایی علمی بسیار طولانی است، اما درسی که باید از آن فرا گرفت این است که موضوع آن نمی تواند یک دکترین یا فلسفه باشد (در غیر این صورت ساختار گرایی خیلی سریع دچار کهنگی می شد)،بلکه باید اساساً موضوع آن به یک شیوه مربوط گردد،یعنی فنی بودن،تکالیف،درست کاری فکری و پیشرفت در تقریب های متوالی."

کتاب ساختار گرایی،در حقیقت مجموعه کوچکی است به قلم اندیشمندی بزرگ که به جمع بندی و معرفی دوره ای از فعالیت فکری دانشمندانی می پردازد که وجودشان بیشتر به یک معجزه شبیه است.

 

منتشرشده در معرفی کتاب

نظرسنجی

آیا با تصاحب صندوق ذخیره فرهنگیان توسط دولت ( هر دولتی ) موافق هستید ؟

دیدگــاه

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

 سامانه فیش حقوقی معلمان

سامانه فیش حقوقی معلمان بازنشسته

سامانه مراکز رفاهی

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور