صدای معلم

آیا نظام آموزشی ایران سکولار است

بیش از یکصد سال از استقرار نظام آموزشی به سبک جدید در ایران می گذرد. نظامی که در اصل وارداتی و سوغات غرب است. زمینه یابی آن ابتدا توسط برخی مستشرقان فرنگی و بعد به همت روشنفکران داخلی صورت گرفت. در برابر این میهمان ناخوانده، سه مواجه انجام شد؛ عده ای از روشنفکران شیفته غرب، خود را مجری برنامه های نظام جدید تصورکردند. عده ای رویکرد اصلاحی از خود نشان دادند و کوشیدند آن برنامه ها را بومی سازی و دینی نمایند. برخی نیز مصرانه بر روی اصول اسلامی خویش پای فشردند و با هرگونه نوآوری  مخالفت کردند.

آموزش جدید ، ازطرفی نیر نمی توانست و نمی خواست دین را در بین برنامه های خود بگنجاند. از سوی دیگر، زرق و برق شیوه های اجرایی آن برای جامعه محروم و در حال توسعه ایران گیج کننده می نمود. به این ترتیب و خیلی زود این نظام نوپا جای خویش را باز کرد و کار خویش را با مولفه های وجودی خویش از قبیل جدایی برنامه ها از دین، همراهی دختر و پسر، اعتقاد به آزادی حجاب، احترام به حقوق اقلیت ها و تاکید محض بر دانش و تجربه ،آغاز کرد و این وضع تا پیروزی انقلاب اسلامی در سال پنجاه و هفت ادامه داشت.

اصل و اساس وضعیت جدید را ذهنیتی تازه تولد یافته به نام سکولاریسم شکل داده بود. سكولاریسم نوعی واکنش و اعتراض اجتماعی در دنیای جدید اروپا و در برابر ناکارآمدی مسیحیت بود که بیشتر بر اثر تحولات اقتصادى, فرهنگى, اجتماعی بعد از رنسانس به وجود آمد. این ایدئولوژی همه ارکان جامعه را اعم از سیاست و اقتصاد و فرهنگ و تعلیم و تربیت در برمی گیرد و اهداف خود را در آنها دنبال می کند. بارزترین نمود این تفکر در جدایی دین و دولت است که همواره بلای جان دولت ها و حکومت های انحصارگر و مطلقه به شمار می رود. در جامعه ما که هم به طور ایدئولوژیک کار شده و هم فکر شده است، برنامه‏ ریزان برنامه‏ های تعلیم و تربیت دینی، آگاهانه یا ناآگاهانه، دین را به منزله مجموعه‏ ای از مفاهیم، گزاره‏ ها تلقی کرده اند و بر همین اساس مرادشان از تعلیم و تربیت دینی انتقال پاره ‏ای از مفاهیم و گزاره‏ ها به دانش‏ آموزان بوده است

یکی از دستاوردهای این نظام ، رواج تربیت سکولار است. تربیت سكولار را می توان دنبالۀ تربیت لیبرال دانست. تربیت لیبرال در اندیشه‌های فلسفی یونان باستان ریشه دارد كه در آن ، دانش به عنوان اصلی ترین دستاورد ذهن وارتباط آن با واقعیت در نظر گرفته می شد. در این معنا دانش به خودی خود مورد توجه است، نه آن دانشی كه مثلاً از لحاظ شغلی سودمند باشد یا فضیلت‌های اخلاقی را دربر گیرد. در حقیقت آن‌چه مدنظر است خودِ دانش است و نه تبعات آن. تربیت سكولار نه نقطه مقابل تربیت دینی که غیر از آن است. در این نوع تربیت اجتماعی ،اعتقاد قدسی جایی ندارد. شاید فرد در كارهای شخصی متشرع باشد اما آن مناسک در فضای جمعی، امکان ظهور و بروز ندارند.

سکولاریسم شبیه عرف گرایی است.نام دیگرش «این جهانی» است که در آن قلمرو دیگری به نام ماورای دنیا وجود ندارد. در نتیجه اهداف تربیتی فقط بنابر میل ها و آرزو هایی كه از طریق تجربه به دست می آید تدوین می شوند واگر چه وجوه مشترك همه هستند اما به شدت بر حسب تحولات محیط اجتماعی متغیر می شوند. مواردی از قبیل؛ دنیای ملموس، واقعیت های محتمل، امكانات موجود اینجا و اكنون، زمینه ساز این برنامه تربیتی اند و به همین خاطر فرصت های تربیتی را كوتاه و اهداف تربیتی را لغزنده می سازد. در چنین نظام تربیتی عقلانی، کمتر جایی و فرصتی برای مراعات ارزشهای مذهبی و حركت در جهت غایت ها و آرمانهای دینیباقی می ماند.لاجرم امر دینی ، امر خصوصی تلقی می شود و همه وظایف معقول شهروندان در حوزه اجتماعی ارزیابی می گردد و این همان سیطره تفکر اومانیستی یا انسان گرایی است که از مشخصه های نظام سکولار است.

آیا نظام آموزشی ایران سکولار است

       می دانیم که هر ایدئولوژی به خاطر انحصارگری خاصی که دارد، اجازه مطرح شدن ارزشهای غیر را در بین خود نمی دهد. از آنجایی که سكولاریسم نیز یک ایدئولوژی است، بنابراین در محتوای تربیتی خود ،اجازه مطرح كردن ارزشهای دینی را نمی دهد. همچنان که مثلا ولایت فقیه نیز به مثابه یک ادیدئولوژی، ظهور و بروز اندیشه های سکولار را برنمی تابد .

از این منظر، سکولاریسم به عنوان نمادی از تهاجم فرهنگی غرب تلقی می شود که سودای نابه سامانی در ساختار اسلامی دارد و مرزهای اندیشۀ دینی را درمی‌نوردد.مقاومت در برابر این اتفاق فرهنگی تنها به كمك نشر اطلاعات تاریخی و اخلاقی و ایراد خطابه‌ و یادآوری شكوه گذشته تمدن اسلامی و حتی وسواس در مناسك عبادی ممکن نیست. به همین خاطر است که می بینیم حتی پس از گذشت چهار دهه از حکومت اسلامی، متاسفانه کم  دینی و بی دینی  نه تنها در بلاد ما که در اغلب مناطق مسلمان نشین عالم، معمولاً گوی سبقت را ربوده‌اند و اگر چه در اخلاق فردی و مناسك عبادی، پای‌بندی دینی خویش را به‌طور نسبی و ظاهری حفظ نموده‌اند، اما در حوزه‌های معرفتی و ساختارهای اقتصادی، حقوقی و اجتماعی، بی اختیار وبی آنکه بدانند، سكولاریسم را برگزیده اند .اما موفقیت سکولاریسم، قبل از آن که مربوط به قدرت و اقتدار تبلیغاتی غرب باشد، مرهون سیاست‌های استبدادی حاكمان جوامع اسلامی و شیفتگی روشن‌فكران و مصلحان اجتماعی نسبت به آراء و نظام‌های غربی است.در این میان، سكولاریسم تربیتی در واقع پس از ناکامی سیاست های کلان نظام ظاهر شده و معمولابا بیش‌ترین توفیق همراه بوده است؛ چرا که اصل ساختار نظام آموزشی مدرن، وارداتی و برگرفته از نظام آموزشی غرب است.

از سوی دیگر، پشتوانه هر حاكمیت سیاسی  یک ایدئولوژی است که بر تمام زمینه های اجتماع خویش سیطره و سلطه دارد.از آن جمله، نهاد آموزش و پرورش است که اغلب آن را وابسته به دولت تلقی می‌كنندكه قرار نیست مستقل عمل كند و باید منعكس‏كننده و مبلغ ایدئولوژی رسمی حاكمیت سیاسی باشد تا هم جامعه بر اساس این ایدئولوژی رسمی به نوعی وحدت ملی و اجتماعی دست یابد و هم افرادی كه تربیت شده نظام آموزش و پرورش رسمی كشور هستند بتوانند هماهنگ با كل جامعه و دولت و هماهنگی با سیاست‏گذاری‌های کلی نظام حركت كنند. شاید از همین روست که می بینیم بیشتر نظام های آموزشی دنیا، به نوعی محافظه کار هستند. در این روند ،مراد از «ایدئولوژی» ،نوعی نظام ارزشی است است که ثبات وبقای آن نظام سیاسی بسته به آن است و لذا اغلب نظام های سیاسی هم حتی اگر به ظاهر دعوی دموکراسی نمایند، وابسته به یک نظام ارزشی ایدئولوژیک هستند . تا اینجا چندان جای نگرانی نیست و نظام آموزشی آن حاکمیت حتی علی رغم محافظه کاربودنش، می تواند درون خود آزادی اندیشی و خلاقیت و نوآوری را تبلیغ و ترویج کند. مشکل وقتی شروع می شود که ایدئولوژی ، نه تنها به عنوان یک نظام ارزشی که جای نظام فکری حاکمیت را هم در برمی گیرد و می‌كوشد همه واقعیت‌ها را در چارچوب ارزش‌های سیاسی و اجتماعی خاصی تفسیر و تبیین كند. در این رویكرد حاكمیت سیاسی بیش از آنكه درصدد فهم و تفسیر واقعیت باشد، می‌كوشد تا به توجیه و اثبات مواضع و ارزش‌های سیاسی و اجتماعی از پیش‏ تعیین شده خود بپردازد و هر جا كه واقعیات با این مواضع و ارزش‌ها سازگار نباشد به تحریف واقعیت‌ها بپردازد؛ بی‌خبر از آنكه اگر ما به واقعیات پشت كنیم، واقعیات از پشت به ما خنجر خواهند زد.

آیا نظام آموزشی ایران سکولار است

مثلا در جامعه ما که هم به طور ایدئولوژیک کار شده و هم فکر شده است، برنامه‏ ریزان برنامه‏ های تعلیم و تربیت دینی، آگاهانه یا ناآگاهانه، دین را به منزله مجموعه‏ ای از مفاهیم، گزاره‏ ها تلقی کرده اند و بر همین اساس مرادشان از تعلیم و تربیت دینی انتقال پاره ‏ای از مفاهیم و گزاره‏ ها به دانش‏ آموزان بوده است.

در واقع آنچه آنان در طی این چهل سال بعد از انقلاب انجام داده‏ اند، با وجود تمام شعر و شعارها و حرف و حدیث های تزئینی در کتاب های درسی و بخشنامه های اداری، نه تعلیم و تربیت دینی بلكه صرف آموزش پاره‏ ای گزاره‏ های مرده و بی‏روح به نام دین به دانش‏ آموزان بوده است.

به بیان دیگر به جای تربیت دینی، صرفا آموزش دینی انجام شده است. این فرایند شاید تا پایان دوره آموزش ابتدایی قابل قبول و تحمل باشد اما فراتر از آن دور از انتظار است. برای یک دانش آموز دوره متوسطه و یا دانشجو، رهیافت دریافت ایدئولوژیك از دین، دعوت به خویش است و نه دعوت به حق و حقیقت. تفسیر ایدئولوژیك از دین، به مثابه پلی میان دینداری و سكولاریسم است. برای همین است که گاهی گفته می شود؛ آموزش و پرورش رسمی و غیررسمی در كشور ما با تعلیم و تبلیغ «دینِ ایدئولوژی ‏شده» خود بزرگترین زمینه‏ ساز رشد سكولاریسم در كشور بوده و لذا در این راستا ، رواج سکولاریسم قبل از آنکه در حکم تهاجم فرهنگی باشد، گونه ای استقبال فرهنگی است و ... نقطه، سرخط!


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

آیا نظام آموزشی ایران سکولار است

منتشرشده در یادداشت

پیشنهادی به سرپرست وزارت آموزش و پرورش در مورد گران و سخت اداره شدن آموزش و پرورش

سرپرست محترم وزارت آموزش و پرورش
جناب آقای دکتر حسینی

آنچه مسلم است، آموزش و پرورش بسیار «گران» و «سخت» مدیریت می شود. این ساختار با تمام نوآوری هایش (که قدردان آن نیز هستیم)، هنوز سنتی است.

امروزه در این سطح از پیشرفت علم و فناوری، دیگر وقت آن است که شتاب دهی به استارتاپ ها و یا به عبارتی دیگر، حمایت از اپلیکیشن و یا سامانه هایی که بتواند وظایف بخشی از ساختار اداری آموزش و پرورش را انجام دهد، هدف وزارتخانه قرار بگیرد. ترکیب باتجربه های اداری و آموزشی آموزش و پرورش با افرادی که دارای تکنولوژی و فناوری هستند می تواند استارتاپهای موثری ایجاد کرده، به تبع آن اداره و نظارت بخش هایی از ساختار کهنه و بی کیفیت و غیر شفاف را اثر بخش تر نمود.

به طور مشخص پیشنهاد این است؛ مراکز نوآوری و شتاب دهی در قالبی که معاونت علمی ریاست جمهوری تعریف کرده است، ویژه مسائل آموزش و پرورش، در تمام استانها شکل بگیرد تا معلمان و مدیران و کارشناسان ستادی آموزش و پرورش در کنار دانش آموزان، اولیا، فناوران، کارآفرینان و غیره، بستری برای نوآوری بیابند و ایده های مفید و ارزشمند را شتابدهی کنند.

بدیهی است این مراکز نوآوری نباید تافته جدا بافته و در یک جزیره ای در بدنه آموزش و پرورش باشد. بلکه باید با همکاری معاونت علمی ریاست جمهوری، وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات، دیگر وزارتخانه ها و بدنه اکوسیستم کارآفرینی و استارتاپی شکل بگیرد. مراکز نوآوری و شتابدهی، چارچوب تعریف شده خوبی داشته و هم اکنون شهرداری ها با ایجاد مراکز نوآوری شهری و کارخانه های نوآوری، از این قالبها استفاده می کنند.
مدیریت و قانونگذاری این مراکز بسیار حایز اهمیت است. مثلا اینکه در این مرکز، استارتاپها و دیگر اجزای آن، نباید توسط دولت تصاحب و یا تصدی گری شود. سیر گردش داده های سترگ آموزش و پرورش باید آزاد شده، کلیه فعالیتها، رویدادها و سامانه ها صرفا تسهیل گری شود. 

پیشنهادی به سرپرست وزارت آموزش و پرورش در مورد گران و سخت اداره شدن آموزش و پرورش

جناب آقای دکتر حسینی

این حرکت چنانچه بتواند با یک مصوبه از هیئت دولت استارت خورده و پیش برود، موفق تر خواهد بود. چرا که حل مسایل آموزش و پرورش نیاز به همت تمام وزارتخانه ها، تمام تشکل ها (اعم از اقتصادی و کارآفرینی و اجتماعی سیاسی) و تمام اقشار جامعه دارد.

پیش بینی می شود تا سال ۲۰۵۰ هشتاد میلیون عنوان شغلی از بین برود و جایگزین آن ماشینها و استارتاپها خواهند شد.امور اجرایی و نظارتی بسیاری در وزارتخانه های آموزش و پرورش کشورهای دنیا توسط سامانه ها و اپلیکیشن ها انجام می شود. این مهم با شفاف شدن رویه ها و فرایندهای داخلی آموزش و پرورش قابل انجام است.

آنچه که اهمیت دارد تعیین تکلیف نقش دولت در این استارتاپهاست. چون دولت در هیچ کجای دنیا به دنیای استارتاپها ورود نکرده و نباید بکند. تنها انتظار هسته های فناور و استارتاپها که یک نهاد انسانی خلاق می باشد از دولت این است که سنگ اندازی نکنند.

در کشورها نهادهایی برای تسهیلگری و بستر سازی این امور وجود دارد و در کشور ما نیز معاونت علمی ریاست جمهوری، وزارت Ict ، دانشگاهها و ... چنین نقشهایی را داشته اند.تا کنون نقش آموزش و پرورش در این راستا بسیار ضعیف بوده و خوشبختانه با حضور حضرتعالی در وزارت امیدواریم این مهم جلوه بگیرد.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

پیشنهادی به سرپرست وزارت آموزش و پرورش در مورد گران و سخت اداره شدن آموزش و پرورش

منتشرشده در یادداشت
دوشنبه, 31 تیر 1398 04:35

برنامه نویسی به زبان (او)

برنامه نویسی به زبان او و کاربرد آن در آموزش و پرورش  مدت هاست که زبان (او) به عنوان یک زبان برنامه نویسی قدرتمند ، در خانه ها ،  مدارس ، دانشگاه ها ، صنایع ، تجارت و هر کجا که فکرش را بکنید مورد بهره برداری قرار می گیرد. وجود منابع ارتباطی با زبان غنی ( او) ، کمک شایانی به پیشرفت علم رابطه گری در تمام مراکز اجتماعی این کشور داشته که حاکی از سابقه ی طولانی این زبان دارد. زبانی که بعضا بیش از زبان مادری ، در میان مردم رواج یافته . ویرایش اول زبان (او) از زمانی که آموزش در ایران به وجود آمد شروع شد و در طی صد سال گذشته تغییرات شگرفی داشته است.

 زبان ( او ) ، تکامل یافته زبان (تو) در حال حاضر است. کسانی که خود نمی توانند ، مستقیم حرفی را بزنند و برای آنکه وجهه خود را خوب حفظ کنند ، بهترین راه ارتباطی را زبان ( او ) می دانند.

زبان ( او ) ، یک زبان میانی ست. نه سطح بالاست و نه سطح پایین. علت میانی بودن این زبان آن است که ، از زبان سطح پایین استفاده می کند تا مستقیما به حافظه اصلی دستیابی داشته باشد و با مفاهیمی چون آدرس و نشان به خوبی آشنایی دارد.  از طرف دیگر به سطح بالا هم دسترسی دارد و به قابلیت خواندن دستورالعمل های بالایی نزدیک است. کوچکترین پیام های محاوره ای انسان را دریافت و پردازش می کند.

زبان ( او ) یک زبان ساخت یافته است. در این زبان با استفاده از حلقه های تکراری مثل هست ، بله ، حتما و چَشم می توان برنامه هایی نوشت که مو لای درزش نرود و برای هضم آن درک بالایی نیاز نباشد. لذا راحت هم اجرا می شود.

برخی زبان های ساخت یافته در جدول زیر آمده است:

زبان های سطح بالا

زبان های میانی

زبان های سطح پایین

(تو)

(شما)

(او)

(آنان)

(من)

(ما)

هدف از ایجاد برنامه نویسی زبان ( او) ، حذف تمام ورودی های منطقی ، پردازش آنچه از ابتدا مدنظر است و باید استخراج شود. لذا آنچه در ساختمان این زبان از همان ابتدا تعبیه شده است ، برای اجرا در تمام مراحل اکتفا می کند و دقیقا هم باید همان داده ها به ورودی داده شوند.

از نشانه های دستورالعمل هایی که از زبان ( او ) می بایست استخراج شود می توان به چند مورد اشاره کرد:

- هر دستور زبان ( او)  ، به " بررسی شود" ، ختم می شود.

-  حداکثر طول یک دستور ، 5 کلمه دارد و غالبا با ارجاع به مراجع بالاتر پاسخ داده می شود.

-  هر دستور می تواند در یک یا چند سطر ادامه داشته باشد که این کاملا منوط به قشر خاصی ست و برای کمتر از ده درصد جامعه صدق می کند.

-  در هر سطر می توان چند دستور را تایپ کرد ( اغلب این کار توصیه نمی شود ، چرا که ارزش انسانیت در این زبان پایین است )

وقتی دنبال کلمات کلیدی می گردیم تا با یک زبان ، قدرتی بیش از آنچه حساسیت برای کوچکی و بزرگی مدنظر است را به مراتب کمتر کنیم ، بیشتر بر دوام یک کلید واژه ، تمام کامپایلرها را اسیر می کنیم.

برنامه نویسی به زبان او و کاربرد آن در آموزش و پرورش

برنامه آموزش و پرورش را با این زبان نوشتند و کفایتش معلوم است.

مؤلفه ای چون وزیر آموزش و پرورش ، از زیر بار دستورات شرطی فرار کرد و معادلات زیادی را تغییر داد. یعنی عملا عملگر منطقی برای داشتن عبارات منطقی وجود ندارد.

درستی و نادرستی زبان ( او) ، با مقایسه صفر ارزش گذاری می شود. سرپرست فعلی آموزش و پرورش تقدم از بالا به پایین جدول است. شاید گزینه ای بهتر از او برای قایم کردن نقصِ نقشه ی فرار وزیر پیدا نشد.

هرگز آموزش و پرورش در این چهل سال متغیری ارزشمند و قابل احترام تلقی نشد که حال انتظار این را نداشته باشیم که طبق فرموده خانم دکتر علم الهدی :"  از انقلاب اسلامی به بعد که چهلمین سال آن را می گذرانیم سکولاریسم نه تنها ادامه پیدا کرد بلکه بسیار پیچیده تر ادامه پیدا کرد  " !
فلسفه ی وجودی آموزش در ایران ، همچون آمار و بهداشت در رتبه های بسیار پایین در سطح جهانی برای این کشور برنامه ریزی شد. اگر غیر از این است ، با یک مثال بسیار ساده ، چرا تاکنون بعد از چهار سال از تصویب قانون  3 / 6 / 95 ، سازمان نهضت سواد آموزی نخواسته است مستندات آمار مشمولان را به وزارت و مجلس ارائه کند ؟ دقیقا چند مربی پیش دبستانی و جامانده حق التدریس در کشور داریم؟ امور اداری و استخدامی تا کی می تواند از آمار دست و پا شکسته ، معجزه بسازد؟ کسانی که خود انتخاب کردند خدمتگزار مردم باشند ، باید برای مردم کار کنند ، خط سیاه پُر رنگی که میان خود و ملت کشیده اید و گاهی تبدیل به نرده و حفاظ شده است ، فاصله ها را زیاد خواهد کرد و این رویه دوام نمی آورد. چنانچه آشفتگی و نگرانی را در جوانان می بینید و بی تفاوت از آن رد می شوید ، همین زنگ خطری ست برای شما که زبان (ما ) را نمی شنوید
حافظه ملت ایران ، دارای ردیف و شماره است و در زبان ( ما ) آن را آدرس می نامند. با استفاده از عملگری چون وزیر آموزش و پرورش ، می توانیم به آدرس دسترسی پیدا کنیم. ولی چون در زبان ( او ) ، کلا دسترسی به محتوا جز برای مؤلفه های خاص تعریف نشده است ، عملا سردرگمی رکن اساسی این زبان است.
به نظر شما مردم و حتی جامعه فرهنگیان توانستند با سخنرانی های اخیر سرپرست موقت آموزش و پرورش ، تفاوتی میان فرهنگ امنیتی به جای امنیت فرهنگی احساس کنند؟ اکنون همه در آموزش و پرورش آزادانه می توانند مطالبات به حقشان را پیگیری کنند و مشکلی برایشان پیش نیاورند و نیاید؟
راه محمد (ص) ، در این زبان نامفهوم است و اعتبار نفوذی ندارد.  کاربرد این متغیر فقط برای دستکاری مفاهیم جهت تفهیم مطلبی خاص در سطح پایین نیاز است. این روش تا به امروز خوب جواب داده و راندمان دستگاه های زیادی را برای چپاول بالا برده است.
ملتی که آموزش صحیح ندیده باشد ، آگاهی کافی ندارد که فرق نتیجه درست و نادرست را متوجه شود و بیشتر راه را گم می کند . وقتی فقط صفر وجود دارد ، مقایسه نیاز نیست.

برنامه نویسی به زبان او و کاربرد آن در آموزش و پرورش

آقای حاجی بابایی در مصاحبه اخیر خود با صدای معلم گفت : کمک کنیم آموزش و پرورش سرپای خودش بایستد ؛ در این 6 سال وزیری نیامده است که واقعا در قد آموزش و پرورش بوده باشد !
باید از ایشان پرسید : قد آموزش و پرورش چقدر است؟ وقتی آموزش و پرورش در ایران این قدر علیل و ذلیل است و کمر خمیده ، که از زمان وزارت شما و قبل از آن هم چنین بوده است ، وزیر هم نداشته باشد اداره می شود . مگر نه این است که در این اوضاع وانفسا با سرپرست هم می چرخد!
آموزش و پرورش با این قوانین دست و پاگیری که مجلس فقط برای حفظ کرسی ها در هر دوره انتخابات ، آن هم از سر چشم و هم چشمی تصویب می کند ، متولی زیرک و دانایی نخواهد داشت. اطلس تمام راه های دیپلماسی در وزارت آموزش و پرورش تخیلی ست و تا زمانی که رُل اساسی را به جای فرهنگیان و دلسوزان واقعی این حوزه ، استعمارهای ملوک الطوایفی در چنگال خود گرفته اند ، شاهرگ های حیاتی آموزش و پرورش که نسل آینده هستند ، کمای سابق در کشمکش نزاع های داخلی نابود می شوند.
وقتی حرف از تجزیه کشور می شود ، تن و بدن هر ایرانی الاصلی به لرزه در می آید ، ولی مرحله کار ما از خاصیت کرخی گذشته است که شاید حواسمان نیست ، چگونه قدرت های محلی ، آموزش و پرورش را نشانه رفتند و در دوره ی فترت ، مقدمات نابه سامانی را حرفه ای تر از آینده نگری انگلیس ها برای تمام فرهنگ دوستان رقم زدند.
برای گل آلود کردن آب و گرفتن ماهی ، آستین ها بالاست. همین که در هر استان سلسله مراتب یارکشی و انتصاب افراد نالایق برای منصب ها حتی در رسته های پایین اتفاق افتاده و روز به روز بیشتر می شود ، هر فرهیخته ای را به فکر فرو می برد که عقب نگاه داشتن تجربه و کسوت معلمی در آموزش و پرورش ، جز در یک شعار دیده نمی شود .
شعاری که در سایه شومش ، چند صد میلیون انسان گرسنه ، مریض ، برهنه ، بی سواد و قلابی تحویل جامعه بشریت داده شده است.
شعاری که استعمارگران با اتکاء به آن ، چند قرن ، در اکثر نقاط جهان ، نهضت های فکری و علمی ملت ها را در هم کوبیده اند.
و بالاخره شعاری که آثار نکبت بار و ضررهای خانمان سوز و خسارت جبران ناپذیر آن ، به حساب نمی آید و ده ها سال وقت لازم است که بشریت از چنگ آن آزاد شود و شاید هم تا ابد آزاد نشود.
"باید ملت ایران را گذاشت تا در همین حالت توحش و بربریت باقی بماند "
سر گراوزلی سفیر انگلیس در ایران -  15 اکتبر 1844

کسانی که خود انتخاب کردند خدمتگزار مردم باشند ، باید برای مردم کار کنند ، خط سیاه پُر رنگی که میان خود و ملت کشیده اید و گاهی تبدیل به نرده و حفاظ شده است ، فاصله ها را زیاد خواهد کرد و این رویه دوام نمی آورد. چنانچه آشفتگی و نگرانی را در جوانان می بینید و بی تفاوت از آن رد می شوید ، همین زنگ خطری ست برای شما که زبان (ما ) را نمی شنوید .

برنامه نویسی به زبان او و کاربرد آن در آموزش و پرورش

منتشرشده در یادداشت

گروه استان ها و شهرستان ها/

هنوز دانشگاه فرهنگیان به گزارش صدای معلم با عنوان " جلسه مدیران دانشگاه فرهنگیان یا میتینگ انتخاباتی نمایندگان مجلس ؟! " ( این جا ) پاسخی نداده است ؟

در این گزارش آمده است : " پرسش صدای معلم  این است که این نمایندگان مجلس در وقایع و مشکلات اخیر دانشگاه فرهنگیان و دانشجو معلمان در موضوعاتی مانند : " افزایش حقوق دانشجو معلمان  ، روند هیات علمی شدن افراد در دانشگاه فرهنگیان بر اساس ضوابط و مقررات  ، پیمانی کردن استخدام دانشجو معلمان ، روند آزمون اصلح ، وضعیت ادامه تحصیل معلمان و دانشجو معلمان ، وضعیت آزادی بیان در دانشگاه فرهنگیان ، دخالت غیرقانونی و سلیقه ای  برخی نهادها و افراد در عزل و نصب های این دانشگاه و... چه کرده اند ؟

آیا وظایف نظارتی این نمایندگان همیشه باید بر عهده رسانه ها و خبرنگاران مستقل باشد ؟ "
جمعی از دانشجو معلمان دانشگاه فرهنگیان ( ماده 28 ) با ارسال نامه ای برای صدای معلم خواهان توجه و پاسخ گویی مسئولان این دانشگاه به مطالبات خود شده اند .
 
منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

هوشمندسازی مدارس و مرگ مدرسه در آموزش و پرورش ایران

درست 6 سال پیش و در ابتدای مرداد 92 بود که جشن هوشمند سازی مدارس در مجتمع آموزشی شریعتی منطقه 16 تهران و با حضور حمیدرضا حاجی بابایی برگزار گردید .

هوشمندسازی مدارس و مرگ مدرسه در آموزش و پرورش ایران

سیدجواد حسینی سرپرست وزارت آموزش و پرورش در نشست خبری نمایشگاه الکامپ  29 تیرماه گفته است :

«اکنون ۲۲ درصد مدارس ما هوشمند هستند و ۷۷ هزار مدرسه ما به نوعی به خدمات اینترنتی متصل‌اند ولی باید این تعداد افزایش یابد.»

سرپرست وزارت آموزش و پرورش به کارکردهای مثبت هوشمندسازی و فناوری اطلاعات اشاره کرد و گفت: «این امر هزینه‌ها و فعالیت‌های کیفی را تقویت و بسترهای آموزش را به طور ساده و دقیق فراهم می‌کند، در این راه حتما از بخش خصوصی و همچنین خیران استفاده می‌کنیم.»

حسینی استقرار عدالت اجتماعی را یکی از کارکرد‌های هوشمند‌سازی دانست و گفت: «از امروز تلاش جدی خود را برای عمل به مفاد تفاهم‌نامه‌ای که با وزارت ارتباطات منعقد شده، آغاز می‌کنیم. در این تفاهم‌نامه مدارس شهرهای زیر ۲۰ هزار نفر و حاشیه شهرها و روستاها هوشمند می‌شوند.»

هوشمندسازی مدارس و مرگ مدرسه در آموزش و پرورش ایران

سرپرست وزارت آموزش و پرورش درباره خصوصی‌سازی و نقش آن در هوشمند‌سازی مدارس گفت: «باید برای جامعه توضیح دهیم که بین خصوصی‌سازی و استفاده از ظرفیت بخش خصوصی تفاوت وجود دارد. بخش خصوصی نقشی در محتواسازی برای آموزش و پرورش ندارد. ما برای هوشمندسازی قطعا باید از همه ظرفیت‌ها ازجمله بخش خصوصی، حاکمیت و دولت استفاده کنیم.

حسینی از الکترونیکی شدن کارنامه و پرونده سلامت و بهداشت دانش آموزان از اول مهر خبر داد و گفت: « این امکان در مدارسی که بسترهای الکترونیک آنها فراهم است، به صورت الکترونیکی انجام خواهد شد».

وی ادامه داد: هدف از هوشمندسازی مدارس ارتقای آموزش کیفی و تعاملی است.» آیا در این سیستم آموزشی " توران میرهادی ها " خواهند توانست ایده های آموزشی و ناب خود را به جامعه عرضه کنند و یا قرار است همه از یک مدل کلیشه ای و ثابت پیروی و تبعیت کنند ؟

حسینی درباره تعداد مدارس هوشمند گفت: « ما ۱۲ هزار محتوای آموزشی هوشمند را تولید کرده‌ایم. بیش‌ از ۱۲۲ هزار کلاس درس ما هوشمندسازی شده‌اند و تخته هوشمند در کلاس ها وجود دارد، البته نرخ برخورداری از امکانات فناورانه در کشور متفاوت است.»

تاکنون هیچ مرجعی گزارش عینی و یا واقعی از " میزان کارآمدی " حداقل 7 هزار مدرسه که قبلا هوشمندسازی شده اند  ارائه نکرده است و این که آیا وضعیت آن مدارس از مدارس عادی بهتر بوده و یا خیر ؟

 آيا روشهاي آموزشي معلمان در مدارس هوشمند تفاوت معناداری با مدارس عادي داشته اند ؟

آیا کیفیت آموزشی در مدارس هوشمند تفاوت معناداری داشته و به سمت بهبود پیش رفته است ؟

سخنان سرپرست وزارت آموزش و پرورش مبهم و چندپهلو است .

پرسش « صدای معلم » از آقای حسینی این است که آیا بخش خصوصی می تواند در " تولید محتوا " ی آموزشی نقش داشته باشد و یا این که مطابق عادت مرسوم در 4 دهه اخیر قرار است محتوایی یکسان و از پیش تعیین شده بدون مشارکت عمومی و نخبگان در یک فرآیند از بالا به پایین دیکته شود ؟

آیا معنای بخش خصوصی همانند سایر سیستم های آموزشی توسعه یافته اجازه مشارکت و نشو و نمای نگرش ها و اندیشه های گوناگون و حتی متضاد است که " حق انتخاب " عینیت پیدا کند و یا این که بخش خصوصی در آموزش و پرورش فقط در ساختمان مدرسه و یا تغذیه و ساعات اشتغال دانش آموزان در مدرسه و نهایتا در میزان قبولی در کنکور تعریف و تببین می شود ؟

آیا در این سیستم آموزشی " توران میرهادی ها " خواهند توانست ایده های آموزشی و ناب خود را به جامعه عرضه کنند و یا قرار است همه از یک مدل کلیشه ای و ثابت پیروی و تبعیت کنند ؟

آیا سرپرست وزارت آموزش و پرورش اعتقادی به " آموزش و پرورش مردمی " دارد و یا همانند سایر وزرای پیشین عملکردشان به تضعیف مدارس دولتی و فربه شدن غیرواقعی و دوپینگ مدارس غیرانتفاعی خواهد انجامید ؟

اندیشمندان و صاحب نظران علوم انسانی و تربیتی بارها از مفهوم " مرگ مدرسه " سخن رانده اند که به عنوان نمونه می توان به نشست اخیر این اساتید در کافه خرد اشاره کرد .

آیا در نظام آموزشی ایران با هوشمند سازی که مطابق الگوهای از پیش تعیین شده پیش می رود ؛ " مدرسه " در نظام آموزشی ایران خواهد توانست  خود را بازیابی کرده و به کارکرد اصلی خویش برگردد و الگوی کارآمدی را ارائه نماید ؟

پیشنهاد صدای معلم به سرپرست وزارت آموزش و پرورش آن است که به جای این گونه شوآف های رسانه ای ؛ اگر " اتاق فکری " در وزارت آموزش و پرورش تعریف و تببین شده است این گونه مسائل مورد آسیب شناسی دقیق و ارزیابی جامع قرار گیرند  و راهکاری عملیاتی برای خروج از بن بست کنونی ارائه گردد .

پایان گزارش/

هوشمندسازی مدارس و مرگ مدرسه در آموزش و پرورش ایران

منتشرشده در گزارش و گفت‌وگو

ساختار مناسب برای نظام برنامه ریزی درسی ایران

پس از گذشت نود سال از تجربه برنامه ریزی درسی در ایران این تجربه محدود به تالیف کتاب درسی، مدیریت از راه دور، محتوای غیر واقعی، برنامه درسی تلگرافی (طراحی در تهران و تلگراف برنامه به استان ها و شهرها)، ساختار شدیدا متمرکز، رویکرد تلقینی، ساده انگاری و رویکرد خطی شده است.  ساختار  برنامه ریزی درسی در ایران به نوفهمی Reconceptualization  عمیقی نیاز دارد که در حال حاضر این نوفهمی تحت تاثیر نگاه سیاسی، اقتصادی و مذهبی غلط به مسئله برنامه درسی ایرانی دچار سردرگمی، فقدان گفت و گوهای پیچیده، نتایج و عوارض منفی برای معلمان، دانش آموزان، والدین و حتی متخصصان تعلیم و تربیت شده است. گروههایی که به زعم تجربه های بین المللی برنامه درسی حق مداخله و اثرگذاری بیشتری در نظام برنامه ریزی درسی اغلب کشورها دارند ولی دستشان از مشارکت کوتاه است. چون استدلالی غلط پشت نظام برنامه ریزی درسی ایران جا خوش کرده است:

سازمان پژوهش و  برنامه ریزی آموزشی بهتر می داند!

ساختار مناسب برای نظام برنامه ریزی درسی ایران

در زمان حکومت کمونیستی در مسکو محصولات کشاورزان مناطق دور افتاده شمال و شرق روسیه بارها به علت موج سرما و یخبندان از بین می رفت چون دستوری برای برداشت محصول از مسکو دریافت نمی کردند. در آن دوره استدلال این بود:

«مسکو بهتر می داند!»
این وضعیت در نظام برنامه ریزی درسی ایران نیز مصداق دارد: زمان و زندگی معلمان و دانش آموزان زیادی در  مناطق و استان ها هدر می رود و این استدلال در نظام برنامه ریزی درسی ایران عملا جا خوش کرده که :

«تهران و سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، بهتر می داند!».

هر سال مهرماه می رسد و همه منتظر تلگرام کتاب های درسی و نه برنامه درسی به سراسر ایران هستیم.
این در حقیقت نابودی فرصت مشارکت در برنامه درسی و نابودی فرصت های یک نسل است.
▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️
پیشنهاد زیر برای ساختار بهینه نظام برنامه ریزی درسی ایران اگر مشمول تهران بهتر می داند نشود، قابل بررسی و گفت و گو است:
پیشنهاد اول:

تاسیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی درسی با زیر نظام های زیر:
* اداره پژوهش برنامه درسی
* اداره تدوین استانداردهای برنامه درسی ملی
* اداره بازآموزی معلمان
* اداره ارزشیابی برنامه درسی
* اداره حوزه های یادگیری یازده گانه
* اداره طراحی برنامه درسی

کلیه فرآیندهای تالیف، چاپ کتب درسی و مواد آموزشی در سازمان پژوهش و برنامه ریزی درسی در یک برنامه چهارساله متوقف و به بخش های خصوصی با فرایند چند تألیفی واگذار شود.
پروژه تدوین استانداردهای برنامه درسی با دورنمای بیست سال آینده برای همه مقاطع و رشته ها انجام شود. بخشی از فرایند استاندارد سازی برنامه های درسی به استان ها و حتی شهرها واگذار شود.

 

پیشنهاد دوم:

تشکیل گروهها و تیم های پژوهش و برنامه ریزی درسی استانی، دقیقا شبیه سازمان پژوهش و برنامه ریزی درسی با اعضای زیر در استان ها و شهرها برای تهیه برنامه درسی استاندارد استانی فعال شوند، اعضای بهینه برای این گروهها در هر موضوع درسی عبارتند از:
* دو نفر معلم
* یک نفر متخصص برنامه ریزی درسی
* یک نفر روانشناس
* یک نفر جامعه شناس
* دو نفر از والدین
* دو نفر صاحبان مشاغل
* یک نفر مدیر مدرسه
* دو نفر نماینده دانش آموزان
چند نفر متخصص موضوعی

 

پیشنهاد سوم:

تاسیس اداره عمل برنامه درسی در همه شهرها به منظور دلیبریشن و تفکر عملی درباره بهبود و تغییر برنامه درسی در کف کلاس های درس، با ترکیب افراد زیر:
* معلمان
* مشاور برنامه ریزی درسی
* متخصصان موضوعی
* والدین
* مدیر مدرسه
* نماینده دانش آموزان
* صاحبان مشاغل

کانال نو فهمی در مطالعات برنامه درسی


ساختار مناسب برای نظام برنامه ریزی درسی ایران

منتشرشده در یادداشت
دوشنبه, 17 تیر 1398 21:27

انفجار نادانی !

انفجار نادانی و مدیریت کوتوله ها

چه می‌شود هنگامی که فردی غیرمتخصص و بی‌تجربه در مصدر مدیریت قرار می‌گیرد؟

با یک نگاه می توان این پیامدها را تصور کرد:

* نمایش، ظاهرسازی و دروغ‌های پی‌درپی برای وارونه نشان دادن واقعیت‌ها

*  سقوط کارآمدی و به هدر رفتن منابع

* به حاشیه راندن افراد متخصص و مجرب و استفاده زیرمجموعه بی‌تجربه و ناکارآمد.

* لذت پنهان استفاده از امکانات مالی توسط افرادی ناشایست که لیاقت جایگاهشان را ندارند.

معمولا افراد توانا - که در چهارچوب اصولی مستحکم کار و زندگی می کنند خودشان را تبلیغ نمی‌کنند چون نیازی به این کار ندارند ... برای نمونه کارخانه بنز فقط شرایط خرید اتومبیل خود را تبلیغ میکند و دیگر نیازی به تبلیغ کیفیت و استحکام فرآورده‌اش ندارد در حالی که پراید باید تا آخرین روزهای عمر خود در حال دفاع کردن از این محصول بی‌کیفیت باشد تا شاید مورد توجه قرار گیرد.

جامعه سالم و جامعه اخلاقی، جامعه‌ای‌ست که باسوادترین‌ها، سیرترین‌ها، متخصص‌ترین‌ها و با اصالت‌ترین‌ها در آن بر مصدر امور باشند تا حتی در خلوت نیز اصول و آداب اخلاقی را رعایت کنند و این گونه برای جامعه الگو باشند. یک روحانی برجسته، یک مهندس متبحر، یک نویسندۀ موفق ، یک صنعتگر زبده و یک سیاست‌مدار باهوش نیازمند هیاهو، دروغگویی و تخریب دیگران نیست تا پایدار باقی بماند و این افراد ضعیف و نادان هستند که همواره باید نمایش دهند تا مورد توجه قرار گیرند و از هر آنچه در مخزن حیله‌های بشری‌ست برای حفظ خود بهره گیرند که این مخزن حیله از ظاهر تا جملات و رفتار را شامل می شود.

انفجار نادانی و مدیریت کوتوله ها

ریشۀ اصلی تشدید بی‌اخلاقی در سال‌های اخیر، کنار گذاشتن افراد متخصص و رشد قارچ‌وار افرادی‌ست که سوابق روشن تخصصی، علمی، اجرایی و تجربی ندارند. افراد بزرگ هرگز دنبال کوتوله‌ها نمی روند و بزرگی خود را با انتخاب افراد بزرگ در زیرمجموعۀ خود اثبات می کنند ولی افراد درجه دو و ناتوان به دلیل نگرانی از دست دادن جایگاه مدیریتی‌شان همواره در پی افرادی ناتوان‌تر از خود هستند و نفرات رده‌های پایین‌تر نیز همین چرخه باطل را ادامه می دهند و این همان پدیده‌ای است که استیو جابز از آن به عنوان انفجار نادانی یاد می کرد و از آنجا که بسیاری از مدیران کشور ما به واسطه ارتباطات در جایگاه خود قرار گرفته‌اند مرتب در حال تبلیغ ، چاپلوسی و تخریب دیگران هستند

وقتی ساختاری ، اولویت را به افراد کم‌تجربه و کم‌دانش می دهد به طور طبیعی باید انتظار عملکردهای ضعیف ، قضاوت‌های بی‌پایه ، دانش محدود ، تصمیم‌گیری اشتباه ، سخنان نسنجیده و پیامدهای منفی آنرا داشته باشد ، انتصاب یک سفیر که در طول عمر خود دو کتاب هم نخوانده به حقوق انسان‌های دیگر و مصلحت عمومی لطمه می زند و حریم‌های اجتماعی را مخدوش می‌کند .

تخصص پیدا کردن دست‌کم نتیجه بیست سال زحمت است ولی پنهان ماندن در پشت مواضع سیاسی برای دستیابی به پول , امکانات و ریاست چندان انرژی نمی‌خواهد .

سایت محمود سریع القلم

انفجار نادانی و مدیریت کوتوله ها

منتشرشده در یادداشت
یکشنبه, 16 تیر 1398 09:42

اگر وزیر آموزش و پرورش شوم…

  • "Dr S.M.H.Hosseini could be an effective team-leader and facilitator. He could be a valuable asset to any institute of higher learning committed to academic excellence and to the cause of nation building. He has also the capacity for hard work."                                

  • -- Prof. S. Dasan – Dr Hosseini PhD Guide, India

  • وزیر آموزش و پرورش و برنامه های یک معلم

یادآوری: در همین ابتدا عرض کنم که 24 سال هست که حتی مجوز تاسیس یک موسسه آموزش زبان و یا یک مدرسه غیر انتفاعی در خود مشهد به من نمی دهند – هر چند در حومه مشهد یا بجنورد و یا شهرستان خودمان داده اند .... بنابراین این یادداشت صرفا به ارایه برنامه هایی که – از نظر من - یک وزیر آموزش و پرورش باید برای نجات ایران دنبال کند می پردازد.

 

مقدمه 

توانمند کردن همه جانبه شهروندان برای زندگی، کار و تعاملات مثبت و سازنده در دنیای پیچیده امروز به منظور برپایی جوامعی متمدن، هدف غایی هر آموزش و پرورش پویا و رو به جلویی می‌باشد که به صلح و ثبات جهانی که رؤیای دیرینه بشراست می اندیشد. واقعیت این است که آموزش و پرورش فعلی ما – در ایران - هرگز نمی‌تواند ما را به چنین اهدافی رهنمون شود؛ همان گونه که تا کنون نتوانسته است. دلیل این امر هم این است که آنچه این آموزش و پرورش سعی دارد از شهروندان و نسل فردا بسازد با آنچه دنیای واقعی کنونی - که به‌شدت رقابتی و با تشتت آرا روبه روست- از آنها انتظار دارد در یک راستا نیستند. بنابراین مهم است که مسیولان و سیاست گذاران بلاخره بعد از حدود نیم قرن ناکامی این واقعیت را درک کنند که در شرایط کنونی به یک انقلاب و دگرگونی بنیادین در سیستم تعلیم و تربیت  فعلی نیاز داریم چراکه تغییرات دایمی و پیوسته در جهانی که در آن زندگی می کنیم غیرقابل‌اجتناب است و حکومت و سیستم آموزشی ما هم چاره‌ای جز در نظر گرفتن این تغییرات ندارد. 

بنابراین اولین سوالی که در صورت وزیر شدن از خودم می پرسم این است:

چه نوع دانشی باید در آموزش و پرورش ما در دنیای پیچیده و در حال رشد کنونی به دانش آموزان ارایه شود؟ با چه اهدافی؟ چرا؟ توسط چه کسانی  و با چه مهارت هایی؟ با چه نوع منابع آموزشی و سیستم ارزشیابی ای؟ چگونه؟ و در چه شرایطی؟

 

در وهله اول، از آنجا که من بر این باور هستم که اگر معلمان از شرایط خود راضی باشند به معنای واقعی کلمه به ارتقای آگاهی ها، دانش و بینش خود به ویژه در عرصه های علمی، فرهنگی و سیاسی و انتقال آن به نسل فردا می پردازند و این یعنی خلق شهروندانی فرهیخته، متفکر، منتقد، تحلیل گر، علت و معلول یاب، ظلم ستیز و مطالبه گر که به هر آنچه بخواهند می رسند و سعادتمند می شوند، در صورتی که به عنوان وزیر آموزش و پرورش انتخاب شوم تمرکز من بر موارد ذیل خواهد بود:

  1. نهادینه کردن شایسته سالاری به جای باند بازی و مجال دادن به افراد متملق، چاپلوس، و ریاکار و ریاست طلب. 

  2. رفع تبعیض چند وجهه ظالمانه از معلمان.

  3. رفع فضای امنیتی در مدارس که جمود فکری و منزوی کردن استعدادهای درخشان همکاران را در پی دارد و لطمات شدید و جبران ناپذیری به آینده این مرز و بوم می زند.

  4. توانمند کردن معلمان به منظور فعالیت در عرصه های علمی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی از طریق مقاله نوشتن و ایجاد فضاهای مجازی هدفمند و فرستادن نمایندگان اندیشمند و شجاع به مجلس و حتی به پاستور. – بر این باور هستم که تا قوی و تاثیر گذار نشویم حاکمان کما فی السابق به ما اهمیت نخواهند داد.

  5. مبارزه سیستماتیک و همه جانبه با فساد، رانت و ویژه خواری و قبیله بازی در آموزش و پرورش.

  6. پی گیری مجددانه تاسیس دپارتمان روش تدریس در وزارت آموزش و پرورش به دلایلی که در مقاله مربوطه در وبلاگم که در منابع این مقاله آمده است برشمرده ام.

  7. تاسیس یک سایت تخصصی ویژه و ملزم کردن اعضای هیات علمی دانشگاه های فرهنگیان و معلمان و پژوهشگران منتخب در جشنواره ها به به اشتراک گذاری کتب، مقالات و روش های تدریس شان برای اطلاع و استفاده معلمان کل کشور.

  8. تاسیس پارلمان مجازی معلمان برای تشکیل سازمان نظام معلمی و ....

  9. سر و سامان دادن و تخصصی کردن دوره های ضمن خدمت، گروه های آموزشی، پژوهشسراها، پژوهشکده ها و دانشگاههای فرهنگیان و مجلات رشد  که در وبلاگ خودم کتب و مقالاتی راجع به آنها و نوع سوء مدیریت ملوک الطوایفی تامل برانگیز در آنها نوشته ام.

  10. دنبال کردن طرح خودم برای  ادغام وزارت علوم و وزارت آموزش و پرورش به دلایلی که در یکی از مقالاتم در وبلاگم به آنها پرداخته ام. 

  11. هوشمند کردن هر چه بیشتر مدارس، موسسات و حتی دانشگاهها: ترتیبی می دهم از امکانات سمعی و بصری روز دنیا مثل کتاب های الکترونیکی و صوتی و تصویری، تابلوهای تعاملی، لابراتورهای آموزشی و به ویژه امکانات فضای مجازی همانند ادمودو، موودلها،  ویکی ها، پلت فرم های ویدیو کنفرانس، چت روم ها، اینستاگرام ، فیس بوک، تویتر و تلگرام و ... حداکثر بهره برداری جهت ارتقای کیفیت آموزش و یاد گیری بشود. این در حالیست که دانش آموزان ما در این نیم قرن گذشته حتی حق استفاده از موبایل را هم که در کلاسها بسیار مفید و موثر است نداشته  و ندارند!؟! حتی سیستم ورود و خروج به مدرسه و کلاس ها را هم الکترونیکی می کنم و ترتیبی می دهم که والدینی که تمایل دارند از طریق اس ام اس یا ای میل در جریان حضور یا غیاب فرزندانشان در مدرسه و تک تک کلاس ها باشند. مهمتر اینکه تمام این مکان های آموزشی را "شیشه ای" می کردم: به عبارت دیگر در کلاس ها و راهروهای مدرسه و حتی اتاق مدیران دوربین می گذاشتم طوری که هر ولی دانش آموزی که اراده می کرد آنلاین به تماشای این محیط ها که فرزندش را به امانت آنجا گذاشته بپردازد – ببیند معلمش کیست؟ چگونه و چه چیزی به فرزندش آموزش می دهد و .... مقاله مرتبط من که به ارایه راه حل برای به خدمت گیری تکنولوژی اینترنت در محیط های آموزشی می پردازد در وبلاگم آمده است.

  12. ترتیبی می دادم آموزش زبان انگلیسی از مهد کودک ها و یا حد اکثر از اول ابتدایی شروع شود. ضمن اینکه سعی می کردم در تمام مدارس و یا حداقل در مهد کودک ها و دبستان ها تعداد دانش آموزان از 20 نفر بیشتر نباشد، به جای میز و صندلی رسمی از مبل و بالشت و صندلی های راحتی استفاده شود، زمان تدریس حداکثر از 45 دقیقه بیشتر نشود، حین تدریس معلم موزیکی شاد پخش شود، نوشیدن و خوردن بچه ها حین تدریس معلم بلامانع باشد، گل و گیاه و حتی قناری و بلبل و آکواریوم با ماهی های زیبا در کلاس ها بگذارند، فضای کلاس ها و مدرسه همواره معطر به عطر خوشبو کننده ها باشد، درب و دیوار مدرسه هم به شادابی و یادگیری بچه ها بینجامد و به بازی و ورزش و به ویژه ورزش یوگا هم در مدارس اهمیت زیادی می دادم. 

  13.  سعی می کردم حداقل در دوره متوسطه 2 تدریس تمام دروس به زبان انگلیسی ارایه شود چراکه خروجی های این نوع سیستم آموزشی شهروندانی خواهند بود که به راحتی در سطح بین المللی با دنیا تعامل دارند و از آخرین یافته های علمی جهت رشد خود و کشورشان استفاده می کنند.

  14. مدیران مدارس را موظف می کردم برای تعامل  و ارتباط موثرتر با اولیا و دانش آموزان حداقل یک ویکی بزنند که در آن خود مدیر و معاونانش و نیز تک تک معلمان صفحات مجزا برای تعامل با مخاطبین و استفاده از پیشنهادات و انتقادات یکدیگر را داشته باشند.

  15. از طریق کلاس های ضمن خدمت به معلمان آموزش می دادیم که  مطالب ارایه شده خود در کلاس را از طریق فضای مجازی در سایت های آموزشی مختص خود در (Edmodo.com)  دنبال کنند. همین طور آنها را ترغیب می کردیم  برFlipped Learning   یا تشویق دانش آموزان به مرور درسی که قرار است در جلسه بعد ارایه شود از طریق این سایت اختصاصی شان تمرکز داشته باشند. – به معلمان یادآوری می کردم که در آن صورت در کلاس درس بیشتر باید به تبادل نظر، بحث و نتیجه گیری و حل تمرین پیرامون آن مطالب بپردازند.   

  16. همان طور که در هفدهمین کتابم که در یک انتشاراتی بین المللی در آلمان منتشر شد و در سایت آمازون هم با 200 دلار قابل دانلود هست تشریح کرده ام، با تشکیل کارگروه های تخصصی ویژه در کمک به تربیت نسلی منتقد، تحلیل گر، علت و معلول یاب، ظلم ستیز و مطالبه گر از طریق تلاش برای تغییر دراهداف آموزشی، منابع انسانی، مواد آموزشی، روش های تدریس و سیستم ارزشیابی همت می کردم:

وزیر آموزش و پرورش و برنامه های یک معلم

    1. «اهداف آموزشی»: 

اهداف آموزشی فعلی سیاست‌گذاران فوق‌العاده تردیشنال بوده و به‌هیچ‌عنوان واقعیت‌ها و الزامات زندگی در دنیای امروز را در نظر نگرفته‌اند – چه رسد به واقعیت‌های دنیای پیچیده تر فردا که به شدت با تشتت آرا و فرقه ها و مذاهب روبه رو است. به‌عنوان نمونه هدف خواسته یا ناخواسته از آموزش در مدارس و دانشگاه‌های ایران «خواندن و حفظ کردن برای قبولی در کنکور و امتحانات و مدرک گرفتن» می‌باشد! که هرگز مناسب برای زندگی و تعامل موفق در دنیای امروز نیست. هدف ما باید آماده کردن همه جانبه نسل فردا برای کار و زندگی موفق در دنیای پیچیده فردا باشد. بنابراین تمرکز ما باید نه‌ تنها بر «ارتقای دانش و مهارت‌های محاوره‌ای» و قادر ساختن فراگیران به «کاربرد دانش در محیط‌های واقعی» باشد بلکه باید سعی کنیم که آنان «متفکر»، «استدلال گرا»، «علت و معلول یاب»، «منتقد»، «خلاق»، «مشارکت‌جو» و هم‌زمان «اهل رقابت» و «آگاه به مسائل اجتماعی» و به ویژه «آگاه به مسائل سیاسی»  بار ‌آیند. روش تدریس من که ده ها کتاب و مقاله وپایان نامه راجع به آن نوشته شده است در این راستا طراحی و ارایه شده است.  ویدیوی معرفی روش تدریس من را که هزاران بار دیده شده ببینید:

http://www.aparat.com/v/i32tK

 

17.2 «منابع انسانی»: 

متأسفانه درصد قابل‌توجهی از کادر آموزشی ما حتی در دانشگاه‌ها – که نتیجه رژیم آموزشی فعلی هستند - خود فاقد صلاحیت علمی لازم هستند. این ادعای من  به راحتی با بررسی ملاک‌های جذب، روش‌های تدریس و آثار آن‌ها قابل تائید است. نتیجه این عدم صلاحیت علمی و کاری ایشان هم جامعه علیل و بیمار کنونی است که سرشار از ظلم و ستم و بزه‌کاری و طلاق و ریا و غارت و عقب‌ماندگی و فقر و فساد و فحشا است. تربیت نسل فردا و آینده‌سازان و شهروندان را – از نظر من  – باید به باهوش‌ترین‌ها و باانگیزه‌ترین‌ها و کسانی که اولویت اول خود را در کنکور حرفه مقدس معلمی می‌زنند بسپارند و نه به آن‌ها که از همه‌جا رانده شده‌اند و از سر ناامیدی و استیصال آخرین گزینه خود را معلمی انتخاب می‌کنند. متأسفانه در شرایط کنونی شاهد هستیم که از افراد متخصص، منتقد و خلاق و دلسوز جامعه آن‌طور که باید به همان دلایل که به آن‌ها اشاره شد استفاده نمی‌شود. بویژه در سالیان اخیر بیشتر تأکید بر به‌کارگیری افراد متملق، چاپلوس، ریاکار و بله‌قربان‌گو و دین فروش در محیط‌های آکادمیک و مدیریتی به ویژه در دانشگاه های فرهنگیان بوده است. علت این سیاست هم این است که مدیران و حتی وزرای نالایق نمی توانند با افراد روشنفکر و شایسته تر از خود کار کنند چرا که قادر نیستند برتری آنها را تحمل کنند و ....

 

    1.  انگیزه مند کردن دانش آموزان و معلمان

محققان زیادی اخیراً بر اهمیت نقش انگیزه در پیشرفت تحصیلی فراگیران و حس رضایت مندی معلمان تمرکز کرده‌اند. نداشتن انگیزه در بین دانش آموزان و بویژه معلمان در ایران‌ علت اصلی عدم موفقیت آنها و درواقع ناکامی آموزش و پرورش ما می‌باشد. اهمیت نقش انگیزه از آنجا مشخص می‌شود که بدانیم انگیزه یکی از مهم‌ترین عوامل در شکل‌دهی نگرش فراگیران و معلمان به فراگیری و دنیای پیرامون و کسب و کارشان و نیز عامل تعیین‌کننده‌ای در میزان درگیر شدن آنها در فرایند یادگیری و آموزش موثر می‌باشد. در واقع انگیزه موتور محرک غلبه بر ضعف‌ها در فراگیری و رسیدن به اهداف (آموزشی) می‌باشد. پیش‌فرض من این است که بعنوان وزیر آموزش و پرورش تنها در صورتی موفق خواهم بود که محیط و شرایط و مکانیسم‌های محیطی آموزشی انگیزه کافی را به معلمان و دانش آموزان بدهند. به‌عنوان‌مثال بر مبنای چنین پیش‌فرضی است که در روش تدریس و کلاس داری خودم  سعی کرده‌ام از کانال‌های متفاوت در فراگیران انگیزه کافی برای یادگیری ایجاد نمایم. مواد آموزشی، تکالیف، فعالیت‌ها و سیستم ارزشیابی من همه و همه طوری طراحی‌شده‌اند که انگیزه کافی را در فراگیران تا پایان سال ایجاد می‌نمایند. شبیهه همین مکانیزم ها را میتوان برای انگیزه مند کردن معلمان طراحی کرد.

17.4 «مواد آموزشی»: 

متأسفانه مواد آموزشی و یا همان کتب درسی و کمک درسی فعلی ما بیشتر به ارائه تفکر و یافته‌های دیگران به فراگیران می‌پردازند و درواقع با این کار – خواسته و یا ناخواسته - فرصت فکر کردن را از آن‌ها می‌گیرند. همان‌طور که توضیح داده شد غالب مواد آموزشی فعلی برای 50 تا 100 سال پیش مناسب هستند چراکه نقش تکنولوژی و واقعیت‌های دهکده جهانی و نیز سلایق، علاقه‌ها و خواسته‌های فراگیران امروزی و مهمتر اینکه آخرین دستاوردهای علمی در آن‌ها نادیده گرفته‌شده است. سیاست‌گذاران آموزشی باید بر تهیه و تدوین مواد آموزشی‌ای تمرکز داشته باشند که منجر به بسط قدرت فکری و رشد تفکر خلاق و انتقادی فراگیران نیز می‌شوند. مواد آموزشی باید اندیشیدن و به‌ویژه تفکر آفرینش گری - و نه بازآفرینی را که جمود فکری را به دنبال دارد - ترویج کنند.  همان‌طور که توضیح داده شد انگیزه نقش تعیین‌کننده‌ای در یادگیری دارد اما واقعیت این است که تا فراگیران احساس نکنند که عوامل متعدد ازجمله مواد آموزشی پتانسیل درگیر کردن آن‌ها را در فرایند یادگیری دارند انگیزه کافی را نخواهند داشت. بنابراین مواد آموزشی باید این پتانسیل را داشته باشند که کمیت، کیفیت، توالی و تنوع زبان و دانش تمرینی و به‌ویژه کار تیمی و قدرت تیم‌ها را افزایش دهند. درگیر کردن فعالانه فراگیران در فرایند یادگیری و فعالیت‌های کلاسی باید از دیگر ویژگی‌های این مواد آموزشی باشد. چنین مواد آموزشی ای پروسه فراگیری مهارت‌های زبانی و استراتژی‌های یادگیری و به‌تبع آن کیفیت یادگیری را بهبود می‌بخشند. بنابراین مواد آموزشی باید جالب، متنوع، واقعی، محرک گفتمان، تعاملی، هدفمند و انگیزه آور باشند. نکته مهم این است که این نوع مواد آموزشی باید با تکالیف و فعالیت‌های کلاسی و سیستم ارزشیابی مناسب در محیط‌هایی که پایبندی فراگیران به اصول یادگیری من  (فصل 7) را تشویق می‌کنند ساپورت و حمایت شوند تا بتوانیم حداکثر بهره را از به‌کارگیری روش تدریس من یعنی «یادگیری تیمی رقابتی» در کلاس هایمان ببریم.

17.5 «روش‌های تدریس»: 

همانطور که در یکی از مقالاتم  در وبلاگم تشریح کرده ام روش‌های تدریس معلم محور و دیکتاتور مابانه فعلی از نسل فردا چیزی جز رام و آرام و پسیو و بی تفاوت نمی‌سازند. روش‌های سنتی فعلی و از جمله روش بانکی به‌هیچ‌عنوان پاسخگوی نیازهای امروز شهروندان و جوامع کمال‌گرا نیستند. برخلاف روش بانکی، روش تدریس من  (یادگیری تیمی رقابتی – حسینی 1391) بر تبادل افکار و عقاید از طریق بحث و گفتمان تأکید دارد و به‌این‌ترتیب درصدد تشویق و پرورش تـفـکّر انتــقادی و خلاقانه می‌باشد. در روش تدریس من - که بر به‌کارگیری سیستماتیک کار تیمی در محیطی رقابتی تأکید دارد - ارائه تکالیف و پروژه‌های تیمی و تشویق تعامل فکری باعث افزایش تعامل و همفکری بین فراگیران می‌شود. فراگیران از طریق مکانیسم‌های متعدد تشویق می‌شوند تا مطالب و موضوعات را برای یکدیگر توضیح دهنـد. کار و بحث تیمی درعین‌حال که «استدلال‌های فردی» را برای فراگیران ممکن می‌کند «ظرفیت شنیدن استدلال‌های رقیب» را نیز در آن‌ها به وجود می‌آورد. من  – در روش تدریس خودم - تفکر را به‌عنوان جزئی ضروری در آموزش تلقی کرده و تأکید دارم که فعالیت‌های تفکر باید به‌عنوان جزئی لاینفک از پروسه آموزش و یادگیری در نظر گرفته شوند چراکه مهارت‌های تفکر برای موفقیت هر فعالیت تـربیتی ضروری می‌باشند. بنابراین من نهایت تلاشم را می‌کنم که به فراگیران شهامت و شجاعت تفکر ورزی و نقد و انتقاد را بدهم. در یکی از مقالاتم در وبلاگم به ضرورت و راهکارهای پرداختن به تفکر انتقادی در رژیم آموزشی ایران پرداخته ام.

 

  با به کارگیری روش تدریس منحصر به فرد خودم که می تواند توسط تمام معلمان و اساتید به کار گرفته شود فراگیران علاوه بر کسب دانش در محیط های (شبهه) واقعی با اصول مشارکت در تصمیم‌گیری، حل مسئله، مسئولیت‌پذیری، انتقادپذیری و نیز اصول رقابت سالم و اصول دموکراسی و حقوق شهروندی و ... نیز آشنا می‌شوند. همانطور که در رساله دکترایم در سال 2007 تشریح کرده ام مدرسه و دانشگاه کسری از جامعه هستند و در جامعه مسایل سیاسی و مذهبی و اقتصادی هم هست. چطور می توانیم دیپلمه ها یا دکتر هایی تهی از درک و بینش مسایل و جریانات سیاسی، اقتصادی و مذهبی وارد چنین جامعه ای بکنیم و انتظار موفقیت آنها را - که در واقع جامعه را شکل می دهند - در عرصه کار و زندگی در دنیای پیچیده امروزی و در دنیای به مراتب پیچیده تر آینده داشته باشیم؟! من معتقدم در مدرسه و دانشگاه باید - برای ارتقای "دانش و بینش" شهروندان فردا - تمام نقاط ضعف و قوت جریانات سیاسی، تیوری های اقتصادی و فرقه های مذهبی و نیز مباحث فلسفی آموزش داده شود - از همان کلاس اول دبستان و متناسب با سطح فراگیران. یادتان باشد همان طور که در مقاله زیر تشریح کرده ام دانش آموزان و دانشجویان ما به زودی حق رای دادن و انتخاب نماینده و رییس جمهور و رهبر که سرنوشت کل جامعه را رقم می زنند را هم دارند که این خود اهمیت این نوع آموزش ها و به ویژه ارتقای بینش سیاسی فراگیراان را صد چندان می کند. – مقاله مربوطه را در وبلاگم مطالعه بفرمایید. 

وزیر آموزش و پرورش و برنامه های یک معلم

17.5.1  «هدف» روش تدریس من یا همان یادگیری تیمی رقابتی که می تواند هدف آموزش و پرورش ایران شود

علی‌رغم ظاهر مکانیسم‌های روش تدریس من که به نظر می‌رسد مطلوب فراگیران باهوش‌تر می‌باشد این روش تدریس برای رشد و تعالی شهروندان ضعیف‌تر طراحی‌شده است و کاربرد آن در سطح ملی به ارتقای سطح دانش و نتیجتا رفاه مستضعفان می انجامد. البته همان‌طور که توضیح داده شد حق‌وحقوق و انگیزه و تلاش گروه اول نیز به هیچ عنوان نادیده گرفته نشده است. به عبارت دیگر، توانایی‌ها و نبوغ افراد باهوش‌تر تا حدود زیادی در خدمت بهبود شرایط گروه ضعیف‌تر قرار داده‌شده است. بنابراین روش تدریس من  در عمل در خدمت توانمند ساختن ضعفا است که غالباً اکثریت هستند اما نادیده گرفته می‌شوند - چه در کلاس‌ها و چه در جامعه در دنیای پیرامون ما. 

برای ادامه این بحث ترجمه 17 همین کتاب من تحت عنوان "یادگیری تیمی رقابتی" را سرچ و مطالعه کنید. من  در ادامه این کتاب ضمن بررسی نقادانه دلایل ناکارآمدی سیستم‌های فعلی آموزش و تبعات مخرب آن‌ها در سطوح ملی و بین‌المللی به آخرین مسائل و روش‌های تدریس در حوزه‌ی آموزش (زبان) پرداخته‌ام. مهم‌تر این‌که پس از  تجزیه‌ و تحلیل آخرین روش‌های تدریس که بر مبنای تعامل و بحث و گفتمان بناشده‌اند  به معرفی روش تدریس منحصربه‌فرد خود پرداخته‌ام. من  سعی دارم از طریق این روش تدریس که مورد اقبال مجامع بین‌المللی نیز واقع گردیده است به نهادینه کردن اصول دموکراسی در نسل فردا جهت ساختن فردایی آزاد و آباد  بپردازم. در این روش تدریس تأکید بر تشویق «همه» فراگیران به درگیر شدن در فرایند یادگیری/زندگی و کار تیمی می‌باشد که در آن تیمها در محیطی شاداب و پویا باهم به رقابت می‌پردازند.

همین‌طور در این کلاس‌ها تأکید بر تفکر خلاقانه، انتقادی و تحلیلی در فعالیت‌هایی از قبیل شفاف‌سازی، ارزیابی سبب‌ها و عوامل ایجاد مسئله از طریق طرح سؤالات کلیدی (توسط فراگیران)، ارائه و تجزیه‌وتحلیل راه‌حل‌ها، توضیح و ادله آوردن، قیاس، جمع‌بندی، پیش‌گویی و تعمیم دادن و حل‌وفصل دیپلماتیک اختلافات در محیط‌هایی (شبهه) واقعی که «همه» شاگردان در آن‌ها از «فرصت‌های برابر» برخوردارند می‌باشد. در این کلاس‌ها فراگیران می‌آموزند که ضمن این‌که آرا و افکار یکدیگر را به چالش می‌کشند و نظرات یکدیگر را نقد و بررسی می‌کنند حقوق همدیگر را به رسمیت بشناسند و به یکدیگر احترام بگذارند. آن‌ها می‌آموزند که حق‌دارند از باورهای خود دفاع کنند مادامی‌که برای آن‌ها منطق و ادله دارند. آن‌ها می‌آموزند که پیروزی مهم است اما نه به هر قیمتی. آن‌ها می‌آموزند که حق‌دارند من  (رهبر کلاس) را در صورت عدم صلاحیت و شایستگی نقد و حتی خلع کنند. و آن‌ها می‌آموزند که علاوه بر ایفای نقش در ساختن دانش به ایفای نقش فعال در جوامع خود نیز بپردازند. همان‌طور که گفته شد کسانی که با این روش تدریس (در مدارس/ مؤسسات و دانشگاه‌ها) آموزش می‌بینند علاوه بر این‌که به «کاربرد زبان در محیط‌های واقعی» مسلط می‌شوند مهارت‌های اجتماعی، سبک‌های تفکر، نگرش و منش و شخصیت خود را ارتقاء داده و «متفکر»، «استدلال گرا»، «علت و معلول یاب»، «منتقد»، «خلاق»، «مشارکت‌جو» و هم‌زمان «اهل رقابت» و "سیاسی"  بار می‌آیند و از گوسفندان متمایز شده و قادر خواهند بود نقش بسیار مؤثرتری در سرنوشت خود و ما ایفا نمایند. 

 

17.5.2  «تکالیف» دانش آموزان در کلاس های من که می تواند مورد تاکید آموزش و پرورش ایران باشد

واقعیت دیگر این است که فراگیران هنگامی بهتر یاد می‌گیرند که به‌صورت تیمی به انجام تکالیفی می‌پردازند. بنابراین نقش نوع تکالیف و پروژه‌هایی که به آن‌ها می‌دهم بسیار مهم و حیاتی می‌باشند. به‌طورکلی تکالیف باید طوری باشند که واقعیات زندگی روزمره فراگیران را نیز منعکس کنند و  بدین‌صورت آن‌ها را بیشتر علاقه‌مند نمایند. آن‌ها باید به‌گونه‌ای باشند که پاسخ‌ها و واکنش‌های متعدد را پذیرا باشند. ضمن اینکه آن‌ها باید قدرت جلب‌توجه و درگیر کردن کامل فراگیران را هم داشته باشند. مهم‌تر اینکه آن‌ها باید چالش آور و کمی مشکل‌تر از توان تک‌تک فراگیران باشند. به عبارت دیگر، تکالیف و پروژه‌ها باید به صورتی باشند که لازمه انجام و یا حل و پاسخ به آن‌ها کار تیمی‌باشد تا بتوانند کار تیمی و بحث و گفتمان را تشویق نمایند و سبب افزایش کارایی تیم‌ها شوند. به‌طور خلاصه تکالیف و پروژه‌ها باید پتانسیل این را داشته باشند که 

  1.  انگیزه فراگیران را افزایش دهند.

  2. شرایط واقعی و ایده آلی برای یادگیری به وجود آورند. 

  3.  نیاز به همکاری در بین اعضای تیم‌ها را به وجود آورند. 

  4.  موجب بهبود سطح خلاقیت و تفکر انتقادی فراگیران شوند. 

  5.  مشوق تلاش و پشتکار و رقابت بین تیم‌ها شوند. و

  6.  کیفیت یادگیری را افزایش داده و سبب ماندگاری بیشتر آن شوند.

 

بنابراین در کلاس‌های من  به کار گرفتن تکالیفی که فراگیران می‌توانند به‌صورت انفرادی انجام دهند به‌شدت نفی می‌شود چراکه این نوع تکالیف و پروژه‌ها کار تیمی را نه‌تنها تشویق و تسهیل نمی‌کنند بلکه مختل هم می‌کنند. به‌عنوان نمونه نقد سخنرانی و یا نوشته یک نقاد و یا نقد و بررسی مصاحبه‌ها در مجلات و فیلم‌ها ازجمله تکالیفی هستند که من  در کلاس‌های زبان پیشرفته‌ام به آن‌ها می‌پردازم.

 

 17.5.3 «فعالیت‌های کلاسی» در کلاس های من که می تواند الگوی سایر معلمان باشد

همانند نقش مواد آموزشی و تکالیف و پروژه‌ها، نقش فعالیت‌های کلاسی هم در کلاس‌های من  بسیار مهم و تأثیرگذار می‌باشند. در کلاس‌های من فعالیت‌های تیمی که با توجه به علاقه‌مندی‌ها و نیازهای فراگیران طراحی‌شده‌اند مورد تأکید می‌باشند. چنین فعالیت‌هایی به‌صورت طبیعی تبادل آراء و نظرات، شفاف‌سازی مفاهیم، ریسک‌پذیری، بررسی علل و سبب‌ها، تست کردن پیش‌فرض‌ها، تصمیم‌گیری جمعی، حل مسائل و اختلافات و قضاوت کردن درباره موفقیت و یا عدم موفقیت فراگیران به‌صورت انفرادی و تیمی را تشویق می‌کنند. برخی از این فعالیت‌ها شامل توصیف کردن تصاویر، بازی‌ها، ایفای نقش، تورنومنت های تیمی، بحث‌های کلاسی، نقد نقاط مثبت و منفی معلم، رهبر، جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم و فعالیت‌هایی که انعکاس دهنده مسائل دنیای واقعی مثل خرید کردن و سخنرانی کردن هستند می‌باشد. تمام اعضای تیم‌ها به‌واسطه مکانیسم‌هایی خاص تشویق می‌شوند که در چنین فعالیت‌هایی به‌منظور رسیدن به اهداف آموزشی از قبیل حل کردن مسائل و تمارین و انجام پروژه‌ها و غیره درگیر شوند.

در خاتمه باید یادآور شوم که اینترنت اقیانوسی غنی برای بهره‌گیری از چنین مواد آموزشی، تکالیف و پروژه‌ها و فعالیت‌هایی هست که می تواند حداقل توسط کار گروه هایی تخصصی استخراج و در اختیار معلمان سرار کشور قرار داده شود. در اینجا اگر بخواهم بحث‌های سه قسمت قبل را خلاصه نمایم باید بگویم که اگر می‌خواهیم کلاس‌هایی که با روش تدریس من  اداره می‌شوند موفق باشند مواد آموزشی، تکالیف و پروژه‌ها و فعالیت‌ها باید این پتانسیل را داشته باشند که 

  1. انگیزه فراگیران را افزایش دهند.

  2. فرایند کار تیمی را ارتقاء دهند.

  3. محیط یادگیری‌ای به وجود آورند که به‌کارگیری استراتژی‌های مؤثر یادگیری و تست‌زنی و حل مسئله و مهارت‌های نوشتاری، گفتاری و اجتماعی را تشویق نمایند. 

  4. فراگیران را تشویق به تفکر و بحث و گفتمان نمایند. 

  5. به فراگیران کمک کنند که آنچه را معلم ارائه می‌دهد به‌طور کامل بفهمند. 

  6. لایه‌های بالاتری از سطح تفکر فراگیران را به‌کارگیرند. 

  7. بازتابی از واقعیات دنیای واقعی نه‌تنها در سطح محلی و یا ملی بلکه در سطح بین‌المللی باشند.

 

  1. همین طور اگر وزیر شوم بر جایگزینی راهبرد استراتژیک خودم بجای روش های تدریس، امتحانات و کنکور فعلی خسارت زای ایران تاکید و اقدام می کردم: مقاله مربوطه را در وبلاگم که لینک آن در انتهای این مقاله آمده است بخوانید. معتقدم در سیستم ارزشیابی دانش آموزان در سطح کلاس و کنکور باید علاوه بر سنجش مهارت "به کارگیری" دانش کسب شده در محیط های (شبهه) واقعی نوع تفکر، گستره تفکر، نوآوری تفکر، تفکر آفرینشی، مهارت‌های حل مسئله، تکنیک‌های آفرینندگی، تفکر انتقادی، درجات بازفکری، پژوهش‌های خلاق و فرآیندهای شناختی نیز ارزیابی و سنجش شوند و دیگر روش‌های متداول و سنتی، آزمون‌های پیشرفت تحصیلی و سنجش محفوظات و حافظه فراگیران جایگاهی نداشته باشند.

  1. طرح رتبه بندی معلمان را با سرعت عملیاتی می کردم.

  2. به طور پیوسته از افراد متخصص و صاحب نظر جهت بحث و تبادل نظر پیرامون مسایل آموزش و پرورش در تلویزیون تعاملی سینا دعوت می کردم.

نتیجه :

لازمه به وجود آوردن یک تغییر بنیادین در سیستم آموزشی ایران که علاج تمام معضلات جامعه طوفان زده کنونی است این است که تمام متصدیان و مسئولان امر آموزش اول از همه اذهان خود را از استعمار باورها و نگرش‌های نادرست و غیر علمی رهایی بخشند. آری، باورها و نگرش‌های غلطی که تا حال حاضر به سیستم آموزشی ما جهت داده و مسئول و بانی اصلی تمام معضلات کنونی جامعه از قبیل فقر و فساد و غارت و فحشا و طلاق و ... بوده‌اند. و چنین تصمیمی شجاعت و صداقت می‌طلبد. سیاست‌گذاران و مسئولان و متصدیان امر آموزش باید توجه داشته باشند که اگر این تصمیم را نگیرند از این به بعد هم به ادامه رشد این معضلات و فلاکت روزافزون مردم ایران کمک خواهند کرد و باید روزی پاسخگوی ملت و تاریخ باشند. 

منبع:

وبلاگ شخصی نویسنده:

http://beyondelt.blogfa.com

وب سایت شخصی نویسنده:

http://drelt.ir

 


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

وزیر آموزش و پرورش و برنامه های یک معلم

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

میزان توجه به " منشور حقوق شهروندی " در وزارت محسن حاجی میرزایی را چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

 سامانه فیش حقوقی معلمان

سامانه فیش حقوقی معلمان بازنشسته

سامانه مراکز رفاهی

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور