صدای معلم
جمعه, 29 شهریور 1398 18:32

خاطرات مدرسه

خاطرات مدرسه

         روزهـای گـرم تـابـستـان گـذشـت                     

       بـوی شرجی بـوی نخلسـتان گـذشـت

         هـم طبـیعت جـامه اش رنـگین شده                  

         هـم هـوای شـهر عـطرآگـیـن شـده  

                 

          فـصـل زیـبـای دگـر آغـاز شــد                        

         مـدرسـه بـا شـادمـانی بـاز شــد

        کـودکـان در شـور و حـالِ مـدرسـه                   

         دفـترِ مـشـق و حـساب و هـنـدسـه

                

       روزهـای خـاطـرات خـوب و نـاب                     

      بـا خـریـد دفـتـر و کـیـف و کـتـاب

       تـا کـه دیدم شـور و حال کـودکـان                   

      خـاطـراتـم زنـده شـد در ایـن زمـان

              یـادم آمـد روزگـار کـودکـی                     

            آن طـراوت در بـهـارِ کودکـی

       درس امـلا هـمـچنـان در یـادِ ما                     

     پـایِ تـخـته لحـظه هـای شـادِ  مـا

                                                                                                                     

     جـدولِ ضـربـی که مـا آمـوختـیـم                  

    در حـسـابِ زنـدگـی انـدوخـتـیـم

      نـیـمـکت چـوبـی کـنـارِ پـنـجـره                

    مـشـقِ و امـلایـی  سـراسـر خـاطـره  

     گرچه جایِ  مـا هـمـیشه تنـگ بـود

    همکلاسی یـک دل و یـک رنـگ بـود

        شـادمـان بـودیـم از شـادی  هـم                

     فـارغ از سـود و زیـان و بـیـش و کـم

          از مـعلّـم درس هـا آمـوخـتـیـم                   

       تـا چـراغ مـعـرفـت افــروخـتیـم

          درس «بـابـا آب» مـن دارم بـه یـاد                  

           آن نـوا  و زیـر و بـَم ها یـاد بـاد

            آن تـرنم هـای خـوب و دلنـشـین               

          خـوانـده می شـد با نـوایـی آتـشیـن

        زنـگِ انـشا شـور و حـالـی داشـتـیم               

         واژه هـا را زنـده مـی پـنـداشتـیـم

        واژه هـای مـا لـطـیـف و سـاده بـود              

        جـملـه ها در ذهـنِ مـا آمـاده بـود

         گـفـتگوهـا  بـی ریـا و رنـگ بـود               

     شـعـرهـامـان شاد و خوش آهنگ بود

      انـدک انـدک کودکی پـایـان رسـید                 

      آن صـفـا و سـادگـی شـد نـاپـدیـد  

        درس بـابـا آب رفـت از یـادمـان                  

      ثـبـت شـد  در خـاطـرات شـادمـان

        حـسـرتِ آن روزهــا هـمــراه  مـا                   

       حـسـرت آن قـلـب هـای بـی ریـا             

                                                                                             

       یـاد بـاد آن روزگــاران  یـاد بـاد                 

         نـغـمه و آواز مـا هـم شـاد بـاد 

خاطرات مدرسه

منتشرشده در یادداشت

شهریار بزرگترین شاعر رمانتیک ایران

روز ۲۷ شهریور زادروز استاد شهریار، با تصویب مجلس به نام "روز ملی شعر و ادب فارسی" نام‌گذاری شده است. این انتخاب عالمانه از چند جهت قابل بحث و بررسی است. انتخاب یک شاعر آذربایجانی از منظر پلورالیسم_فرهنگی و تکثر قومی کاملا منطبق بر واقعیت‌های جاری بر سپهر فرهنگی اجتماعی ایران کنونی است.
استاد شهریار نه در غزل بالاتر از حافظ است و نه در شعر عرفانی فراتر از مولانا. در شعر حماسی هم به گرد فردوسی  نمی‌رسد و هکذا ...
پس چرا شهریار علی‌رغم معاصر بودن اینقدر فراگیر و جهانشمول است؟
برخی از قطعات این پازل اشتهار به شرح زیر است:
در چهار گوشه عالم تشیع به خاطر شعر بی مانند همای_رحمت و در جهان نیم میلیاردی ترکان به پاس منظومه حیدر بابایه سلام.
در جهان تغزل، غزلی به شکوه "آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا" سراغ نداریم و در شعر نو شاهکارهایی به ظرافت و طراوت ای وای مادرم و البته پیام به اینشتین.منتها یکی از دلایل اصلی جهانگیری و متمایز شدن استاد شهریار قطعا زندگی پر فراز و نشیب و رمانتیک این شاعر و عارف دلسوخته می‌باشد.
به خاطر عشق زمینی از خیر رشته پزشکی گذشتن کار هر کسی نیست و به پای عشقش به پیر پسر تبدیل شدن نیز:


"تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم"

دایره واژگان این ترک پارسی‌گوی با هیچ شاعری در درازنای تاریخ ادبیات ما قابل مقایسه نیست. خاصه آن که استاد شهریار با تسلط بر خزاین گرانسنگ زبان و ادبیات غنی ترکی و انتقال مفاهیم و ظرفیت‌های بی‌مانند فولکلوریک ترکی آذری به فارسی، باعث بسط و گسترش مفاهیم و فراخ‌تر شدن دایره اندیشه در ادبیات شیرین فارسی گشته است.شهریار شاعری‌ست که از اتفاقات پیرامونی خود غافل نبوده و قطب‌نمای شاعر به تحولات سیاسی اجتماعی زمان خویش حساس و گاها تراوشات شاعرانه‌اش متأثر از تحولات پیرامونی است.
از شعر گفتن برای نامجو قهرمان وزنه‌برداری جهان گرفته تا استقبال از خواننده مشهور پاپ قبل از انقلاب. از دفاع جانانه از اسلام و انقلاب تا پشتیبانی از رزمندگان اسلام در هشت سال دفاع مقدس و سایر حوادث تلخ و شیرین آن...و اما شاهکار حیدر بابایه سلام استاد شهریار به بیش از صد زبان زنده دنیا ترجمه و در مدارس بیش از بیست و پنج کشور بخش‌هایی از این منظومه جاودانه تدریس می‌شود.

شهریار بزرگترین شاعر رمانتیک ایران

به راستی به جز مولانا کدام شاعر در جهانی شدن به گرد استاد شهریار می‌رسد؟
اصولا تعداد شاعرانی که ظرفیت و قابلیت جهانی شدن دارند، به زحمت به تعداد انگشتان دو دست می‌رسد:
مولوی، سعدی، حافظ، فردوسی، نظامی، خیام و شهریار.

رهبر معظم انقلاب در خصوص استاد شهریار می‌فرمایند:
"شهریار یكی از بزرگ‌ترین شاعران همه‌ دوران‌های تاریخ ایران است و آن به لحاظ حیدر بابایه سلام است.
"حیدر بابایه سلام" یك شعر استثنایی است. همه‌ خصوصیات شعری مثبت شهریار در این شعر هست. یعنی روانی، صفا، ذوق و دیگر خصایصی كه مربوط به شعر است، همه در "حیدر بابایه سلام"جمع شده است. لكن علاوه بر اینها، ویژگی دیگری هم در "حیدر بابایه سلام" هست و آن این است كه در این شعر كه تصویری از سابقه‌ ذهنی خود شاعر است، مطالب بسیار حكمت‌آمیز وجود دارد. با این حساب، می‌توان شهریار را یك حكیم به حساب آورد.
پایه‌ شعر "حیدر بابایه سلام" به نظر ما خیلی بالاست. فكر می‌كنیم كه آمیزه‌ بسیار هنرمندانه‌ای است از شعر و حكمت و زبان زیبا و قدرت فوق‌العاده‌ی تصویر. شهریار این منظومه را در هنگامی گفته كه بسیار جوان بوده است."

از پتانسیل‌های دیگر استاد شهریار، تسلط عجیب ایشان به قرآن و معارف دینی است. در کنار آن می‌توان به مهارت خوش‌نویسی استاد نیز اشاره نمود.

در پایان توسن سخن را به یکی از بزرگترین ادبا و منتقدین شعر و ادب فارسی سپرده و نظرات دکتر شفیعی کدکنی از اساتید مسلم معاصر را در خصوص این ترک پارسی‌گوی به نظاره بنشینیم:
"شهریار بی هیچ تردیدی بزرگترین شاعر رمانتیک زبان فارسی است. روی کلمه رمانتیک باید قدری درنگ کنیم. اگر بگویند فلان شاعر رمانتیک است، مردم از آن «آبکی» بودن و «سطحی» بودن و «سوزناک و بی ارزش» بودن را می‌فهمند و نمی‌دانند که بزرگترین جنبش فرهنگی و ادبی و هنری تاریخ بشری در اروپا و آمریکا، جنبش رمانتیسم است؛ بزرگترین نوابغِ هنری و ادبیِ تاریخِ بشر، امثال گوته و شیلر و... همه رمانتیک هستند.

ما از رمانتیسم چه می‌دانیم، کدام شاهکار رمانتیک جهان را خوانده‌ایم یا ترجمه‌ی آن را به زبان فارسی ارائه داده‌ایم؟

شهریار، از مادر رمانتیک زاده شده بود؛ او نیازی به خواندنِ بیانیه‌ی مکتب رمانتیسم نداشت. او همه عمر در «خیال» زیست و با «تخیل» شاعرانه‌ی خویش ما را به فضاهایی بُرد که دیگر شاعران هم‌عصرِ او، با آن فضاها بیگانه بودند."

شهریار بزرگترین شاعر رمانتیک ایران


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

شهریار بزرگترین شاعر رمانتیک ایران

منتشرشده در یادداشت
چهارشنبه, 27 شهریور 1398 08:13

بزرگداشت شاعر نامدار شهریار

شعری برای بزرگداشت شاعر نامدار شهریار

ای شهریار شُهره یِ آفاقِ قلبِ عشق
عشقت فروخت ، جلوه یِ پیریِ جلبِ عشق

ای افتخار آذر و ایران و هر وطن
گنجینه یِ هنر ، به تراوش ، ز جذبِ عشق

ای خوان گستر ادب و شعر آذری
قلبت شُکوهِ دانش و ایمانِ ربِّ عشق

ای برگ ، سبزِ تحفه آن واژه های ناب
جامی به دست و کوزه به دوشی به حُبِّ عشق

ای شاهراهِ سبکِ غزل ،گنجِ کائنات
در کُنجِ خاک ، پهنِ زمینی که آب عشق

هر لحظه بارشِ قطراتِ نگاه را
تقدیم یک سده هنرِ عشق و خوابِ عشق


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

شعری برای بزرگداشت شاعر نامدار شهریار

منتشرشده در یادداشت

شعر معلم برای معلم تک صدا

روزی شاگردم به رسمِ شیطنت
گفت آقا ، زور می گویی به ما
گفتم اش از تو بعید است اکبری
این تفکّر از چه می باشَد ؟ چرا ؟
شهرتم  پیچیده  در  هر  مدرسه
اُسوه ام ، ضرب المثل ، انگشت نما
ره  نمایم  بر  صراطِ  مستقیم
هر کجا هر رهروِ گم گشته را
در سرَم اندیشه ایی نو پَروَرَم
از گذشته تا کنون از ایده ها
بر گزینم از میانِ ایده ها
بر ترین ها را ز رَمْل و از دعا
مستَنَد متقَن بدونِ مویِ دَرز
می کنم یک یک به مُخ هایِ شما
آزمایشگاه ِ اینجا را فقط
کرده ام آنگونه از جا ، جابه جا
یاد دادم آبِ سنگین را چه سان؟
وز چه سازند اولیا با بچه ها
با اورانیوم ، منگنز ، سُرب و مِتان
قیمت اندوزَند همچون کیمیا
تا نباشَد در مدارس ، مدرسه
مدّعی باشد چو ما دارَد بها
در کلاسم بچّه جان ،  غیر از نفس
دیده یا بشنیده هستی یک صدا؟
افتخار این است ساکت کرده ام
یک  جماعت  را  تماماً  کلّها
دست بالا بُرد گفتم باز گو
هر چه باشَد در دلَت تا انتها
دست شویی دارَم آقا ، وارهان
یک  دقیقه  تا  رَوَم  بیت  الخلا
گوئیا می گفت بر من در نهان
نا کسِ ، نالوطیِ ، شیطون بلا
 راه کوتَه کن به ترکستان رَسَد
خاک بر سَر ، بر کلاسِ خود بیا


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

شعر معلم برای معلم تک صدا

منتشرشده در یادداشت

محمدرضا ملک‌ پور شاعر غزل

استاد محمدرضا ملک‌پور با تخلص ناظر مشهور به ناظر شرفخانه‌ای یکی از شاعران و صاحب‌نظران طراز اول معاصر ادب و زبان ترکی آذری است. وی شاعریست فاضل و ادیبی است که در فهم دقایق زبان و ادبیات ترکی آذری، فارسی و عربی دستی توانا دارد.سراینده منظومه بسیار زیبای اورومو دریاچه‌سی در میان ادب دوستان به ویژه دوست داران ادب غنی ترکی آذری از محبوبیت فراوانی برخوردار است و آنان که از محضرش استفاده‌ها برده‌اند از طرز گفتار و شیوه رفتارش بسیار نکته‌ها آموخته‌اند. استاد در فضیلت اخلاقی اهل اجتهاد است نه ادعا، و اهل تواضع است نه تفاخر.
استاد ناظر شرفخانه‌ای اکنون در آستانه هشتاد و دو سالگی است هنوز هم دست به قلم بوده و لحظه‌ای از مطالعه و سرودن شعر باز نایستاده است و مدام دیوان ترکی و فارسی منتشر شده خود را ویرایش می‌نماید.
از این استاد شعر و عرفان که با فروتنی مصاحبه را پذیرفتند، تشکر فراوان داریم و برای استاد آرزوی طول عمر با برکت داریم.
این گفت و گو در عصر روز دوشنبه چهارم شهریور ۹۸ در منزل استاد انجام گرفت.

*حضرت استاد؛ هدف از این گفت و گو این است که تا آن جا که فرصت برای ما مهیا باشد از جنابعالی استفاده ببریم، از جمله از زندگی شما به ویژه آن جا که مربوط به شعر و ادب و هنر می‌باشد. اگر ممکن است از آغاز تولد و دوران کودکی خود شروع بفرمایید:

 

ناظر شرفخانه‌ای :
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
من متولد بندر شرفخانه، منطقه گونئی شهرستان شبستر آذربایجان هستم. تاریخ تولد بنده ۲۳ خرداد ۱۳۱۷ است. با تخلص شعری ناظر شرفخانه‌ای. به قول مرحوم علی آذرشاهی "آتش" ناظر منهای شرفخانه برای شما شعر نخواهد خواند. کتاب گلستان را پیش شخصی به نام میرزا احمد خواندم و با عشق و علاقه وافر در دبستان دقیقی طوسی تحصیلاتم را ادامه دادم.
بر این ایمان دارم که شاعری، موهبتی است الهی و غیر ارادی و همیشه در دست خود انسان نیست.
در خردسالی قریحه شاعری در من هویدا شد، آن هم در خانواده‌ای مذهبی که مخالف موسیقی و حتی رادیو بودند.
اولین شعر من به زبان ترکی خطاب به مدیر و معلمانم در شهر شرفخانه بود:خانه دانی سالوندا مات - مات دوروب
بهشتی ده ائوده گؤزل توی قوروب
شیشوی ده تئل قویوب عینک ووروب ...

اول تا پنجم ابتدایی را در شرفخانه خواندم و ششم را در زادگاه مادری‌ام دریان به پایان رساندم و بعد از آن عازم  شهر تبریز شده در مدرسه طالبیه تبریز تحصیلات علوم دینی را آغاز کردم. مقدمات صرف و نحو را نزد آقای دانه‌افشان، صرف میر و جامی را نزد آقا سید زینال گرگری و سیوطی را نزد میرزا علی‌اکبر نحوی تبریزی آموختم. پس از چهار سال اقامت در تبریز رهسپار شهر قم شدم.
ابتدا در مدرسه حاج ملاصادق، حجره‌ای گرفتم و بعد از مدتی وارد مدرسه حجتیه و پس از آن در حوزه فیضیه تحصیلاتم را ادامه دادم.
از استادان به نام حوزه حضرات آیات اعتمادی تبریزی، سید محمد باقر سلطانی طباطبایی (داماد آیت الله صدر)، حاج شیخ احمد کافی‌الملکی، میرزا محسن دوزدوزانی و مرتضی بنی فضل و... کسب فیض کردم و از میان این اساتید بیشترین استفاده را از مرحوم آیت‌الله  کافی‌الملکی بردم. به طوری که هنوز هم درس این استاد فرزانه در خاطرم مجسم  است.
پس از اتمام سطح در درس خارج آیت‌الله سید کاظم شریعتمداری حاضر شدم. به دلیل روحیه تنوع‌طلبی با اشخاص و صاحبان ایده‌ها و طلبه‌های مختلف ترک، فارس، لر، عرب و کرد در ارتباط بودم.با آقاسید ابراهیم شبیری فرزند حاج سید احمد زنجانی و سید جعفر موسوی صفوی‌زاده اردبیلی ارتباط شعری داشتم. با دکتر غلامحسین دینانی، سید محمد خامنه‌ای هم‌دانشکده‌ای بوده و معاشرت پیوسته داشتم.
در شهر قم انجمن ادبی مسعود را با حیدرعلی قلمداران، حسینی کارمند بانک قم، محمدعلی پروانه، سید یحیی برقعه‌ای و... تأسیس و به صورت شورایی اداره می‌کردیم.
بعد از هجوم شاه به مدرسه فیضیه در سال ۴۲ شمسی، من نیز همچون استاد مطهری، دکتر دینانی، دکتر یثربی و... وارد دانشگاه تهران شدیم. قبل ورود به دانشکده الهیات مدت کوتاهی در مدرسه سپه‌سالار درس خواندیم و در رشته فقه و مبانی حقوق اسلامی از دانشگاه تهران لیسانس گرفتم.
از اساتید دانشکده الهیات دانشگاه تهران که از وجود آنها بهره بردم؛ دکتر ابوالقاسم گرجی، دکتر ناظرزاده کرمانی، محدث اورموی، دکتر غفرانی، دکتر فیض و دکتر مهدوی دامغانی بودند. دکتر مهدوی علاقه زیادی به من داشتند. پس از اخذ مدرک فوق لیسانس فقه و مبانی حقوق اسلامی، در سال ۵۴ ساکن کرج شدم.

 

*استاد شما در هنر خوشنویسی به ویژه در خط نستعلیق و ثلث کار کرده‌اید و خط را زیبا می نویسید. درباره خط و اساتیدی که از آنها بهره برده‌اید، قدری صحبت نمائید.

 

ناظر شرفخانه‌ای :
از نظر من هنر مانند یک بسته یکپارچه می‌باشد و من در کنار شعر از دوران طفولیت دستی در هنر خطاطی داشتم و خط نستعلیق و ثلث را زیبا می‌نوشتم.
به دلیل مخالفت پدرم از پرداختن به نقاشی و طراحی پرهیز می‌کردم. در تبریز ذوق خطاطیم گل کرد و دور کتاب‌ها را مذّهب می‌کردم و در پیش برادران هریسی (حسن و حسین) که از اقوام ما بودند، خطاطی را آموزش دیدم و خط ثلث من در حوزه شهره عام و خاص بود.
در دوره بیکاری در تهران با خطاطی امرار معاش می کردم و در دوره‌ای نیز در دبیرستان‌های تهران؛ از جمله دبیرستان ارس، مجتمع شانزده آذر در کنار بزرگانی چون دکتر رفعییان، دکتر حس احمدی گیوی، عمادزاده اصفهانی مشغول تدریس دروس عربی و فقه بودم.

 

* اولین شعر رسمی را کی و کجا چاپ و منتشر کردید؟

 

ناظر شرفخانه‌ای :
اولین شعرم تحت عنوان "یئرآلما" (سیب زمینی) در نشریه آذرآبادگان تبریز چاپ گردید.
من از خواندن اشعار نغز نظامی، عطار، مولانا، سعدی، حافظ، جامی، فضولی بغدادی، هاتف اصفهانی و...از خود بی خود می شدم و کم کم شیفته و مفتون شعر و شاعری گشتم.

 

* درباره اولین دیدارتان با استاد شهریار نکاتی را بیان کنید.

 

ناظر شرفخانه‌ای :
در تبریز که بودم  به دیدار استاد شهریار رفتم و استاد با خوش‌رویی مرا پذیرفت و گفت: وقتی به سن و سال شما بودم به این خوبی شعر نمی‌گفتم. البته استاد با این سخن مرا تشویق کردند. استاد شهریار با دستخط خویش بیش از ده صفحه از اشعارش را برایم در دفترچه‌ای تحریر کردند و نوشتند؛ تقدیم به نور چشمم آقای محمدرضا ملک‌پور.

 

*موقعی که در قم طلبه بودید شعر می‌گفتید؟

 

ناظر شرفخانه‌ای :
در زمان تحصیل در حوزه علمیه قم هم شعرهای مرثیه به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی می‌سرودم که متأسفانه جمع‌آوری نکردم و در طول زمان از بین رفتند. ولی هنوز هم اشعار مذهبی‌ام بین حوزویان خوانده می‌شود.
بعد ساکن شدن در کرج اوایل انقلاب انجمن ادبی فرخی یزدی را در منزل شخصی من با حضور زنده یادان حسین  شیدائیان، فقیر، علومی تبریزی، آقای مرندی و... تأسیس کردیم. در سال ۵۸ شمسی اولین مجموعه شعرم با عنوان "زمزمه‌ها" که در برگیرنده اشعار قبل از انقلاب من بود، چاپ و منتشر شد.
سپس مجموعه "حماسه‌ها" که اشعار سیاسی و انتقادی بنده که قبل از انقلاب سروده بودم منتشر شد.
پس از تعطیلی انجمن فرخی یزدی، انجمن شعر و ادب در شهر کرج تأسیس شد که مرحوم آتش رئیس انجمن بودند و من هم در جلسات انجمن شرکت می‌کردم.
شب‌های جمعه به صورت سیار در منزل بعضی شعرا و نویسندگان آذربایجانی مقیم کرج جلسات هفتگی داشتیم که در آن جلسات بعد از تفسیر قرآن، شعر شاعران حاضر در جلسه را نقد و بررسی می‌کردیم.
بعد از دو سه سال انجمن ادبی آذربایجان را با حضور مرحومین علی آذرشاهی "آتش"، آذر مازندرانی، خیرالله حق بیگی "ساپلاق"، مجید رافق‌وند و آقایان صمد مرادی، جواد حاج حسینی"سدید"، برادران حمیدی (نسیم و شائق)، حسین کوهستانی و ابراهیم رضازاده در سال ۱۳۷۲ در منزل من شروع به فعالیت نمود. در آن جلسه با نظر حاضرین و اصرار شادروان آتش، بنده به ریاست انجمن برگزیده شدم.

 


* استاد تعریف شما از شعر چیست؟

 

ناظر شرفخانه‌ای :
شعر آن است که شورانگیز و خوشایند ادراک شعور آدمیزاد باشد. شعر یک احساس و الهام الهی است. شعر سخن ظریف و لطیفی است که شاعر با ادراک و شعور و با استخدام واژه‌های مناسب، مطلب خود را هنرمندانه بیان می‌کند.
اگر شعر خالی از فنون شعری باشد، بی‌ارزش شده و به نظم تبدیل خواهد شد و در نظم درون‌مایه شعری وجود ندارد.
من به هنگام خواندن شعر حال به حال می‌شوم و البته اشعارم را اکثراً در سکوت شب‌ها می‌نویسم و در الهامات و عوالمات درونی خود غرق می‌شوم. این یعنی همان عشق!

 

* نظرتان را درباره موسیقی بیان بفرمایید.

 

ناظر شرفخانه‌ای :
از نظر من هنر یکپارچه بوده و موسیقی نیز هم خانواده با شعر می‌باشد. با نواختن آهنگ دردهای نهانی نوازنده بیان می‌شود. شاعر با نقاشی، طراحی همانند واژه‌ها سخن می‌گوید.
موسیقی از منظری معجزه الهی و مکمل شعر می‌باشد.

 

* عشق سایه سنگین خود را بر شعر شما  افکنده است، نظرتان درباره عشق و عرفان چیست؟

 

ناظر شرفخانه‌ای :
سایه سنگین عشق در اشعار من کاملا مشهود و ملموس است.

 

* رابطه عقل، عشق و عرفان چیست؟

 

ناظر شرفخانه‌ای :
عرفان یک برداشت نو از مطالب کهنه و تاریخ گذشته است.


 
* اوج لذت شما در شعر گفتن است، این لذت را بیشتر در چه قالب‌هایی می‌بینید؟

 

ناظر شرفخانه‌ای :
اوج لذت من در سرایش شعر اکثراً در آفرینش غزل می‌باشد. هرچند سایر قالب‌ها نیز لذت خاص خود را دارند.
شعر غلیان روحی بوده و از قلب می‌جوشد، با صنایع ادبی درآمیخته و هنرمندانه بیان می‌شود. اشعار من سرشار از صناعات ادبی (ایجاز، تکرار، اطناب، تشبیه، استعاره و...) می‌باشد.

 

*کدام شاعر یا شاعران بر شما تأثیر داشته‌اند؟

 

ناظر شرفخانه‌ای :
شاعر بی‌تعصبی هستم. ابتدا عاشق شعرهای منوچهر دامغانی شدم و ترجیع‌بند هاتف اصفهانی و نهایتاً خیام، نظامی، سعدی و حافظ.
آثار خوب و فاخر را بدون توجه به زبان و دین دوست دارم.

 

* از نظر روانی آیا با سرودن شعر رنج می‌برید؟

 

ناظر شرفخانه‌ای :
خوانش اشعار ملال‌آور، ملولم می‌کند، ولی خودم خالق شعر ملالت‌آور نیستم.

 

 * شما تحصیلات حوزوی و دانشگاهی دارید. تأثیر این دو محیط تقریبا متفاوت را در شعرتان چگونه ارزیابی می‌کنید؟

 

ناظر شرفخانه‌ای :
تحصیلات حوزوی و دانشگاهی مکمل هم بوده و مانند دو بال پرنده عمل می‌کنند. خوانش دروس حوزوی باعث استحکام علمی شاعر شده و باعث تسریع در ترقی و شکوفاییش خواهند بود و برعکس.
تحصیل در دبستان دقیقی (علوم جدید) باعث شد که من در مدرسه مذهبی طالبیه تبریز (علوم قدیمی) سریعتر رشد نمایم و در باز شدن ادراکات محیط ذهنی مؤثر است.

 

* ناظر شرفخانه‌ای در تمام قالب‌های شعری طبع خود را آزموده است، خود شما کدام قالب‌ها را دوست می‌دارید؟

 

ناظر شرفخانه‌ای :
قالب‌ها همانند ظروفی هستند که هر کدام طالب غذای مناسب خویشند. من قالب شعرم را انتخاب نمی‌کنم، شعر قالب خود را خودش انتخاب می‌کند.
مثلا برای داستان قالب مناسب مثنوی است و برای تغزل و عشق‌ورزی غزل مناسب‌ترین قالب می‌باشد.
خلاصه اینکه قالب شعر را بیشتر موضوع شعر انتخاب می‌کند.

 

* پدر غزل شعر معاصر از نظر شما کیست؟ شهریار، حسین منزوی، سیمین بهبهانی و ...؟

 

ناظر شرفخانه‌ای :
استاد شهریار با دو شاعر دیگر قابل قیاس نیست. شهریار شاعری مقتدر و بزرگیست و شعر شهریار در اوج قرار دارد.

 

* درباره شعر نو چه نظری دارید؟

 

ناظر شرفخانه‌ای :
شعر نو را می‌توان به دو گروه نیمایی و سپید تقسیم نمود. در شعر نیمایی موسیقی رعایت می‌شود و با شعر کلاسیک ما مناسبتی دارد، همانند پیام به "انیشتین" و "ای وای مادرم" استاد شهریار.
و در شعر نیمایی هم حتی نیما یوشیج به پای شهریار نمی‌رسد.▪️شاهکار شما از نظر خودتان کدام شعرتان است؟

 


* به نظرم مجموعه "اورمو دریاچه‌سی" در اوج است. این شعر گرچه متأثر از "سهندیه" شهریار سروده شده، ولی هویت مستقل و سبک جدیدی را ایجاد کرده است.

 

ناظر شرفخانه‌ای :
شعر کلاسیک همانند خانه‌های ویلایی و حیاط‌دار بوده و شعر سپید بیشتر شبیه آپارتمان‌های نقلی و تنگ و تاریک است.
شعر سپید محصول فرنگ می باشد.

 

* کدام شعرهای‌تان را بیشتر دوست دارید؟

 

ناظر شرفخانه‌ای :
تمام شعرهایم فرزندان من هستند و هیچ کدام را بر دیگری ترجیح نمی‌دهم. 

 

* استاد به کدام زبان، بهتر شعر می‌گویید؟

 

ناظر شرفخانه‌ای :
خواه ناخواه در زبان مادری تسلط بیشتری بر شعر دارم و فارسی زبان دوم، و عربی زبان دینی من است.
احساسات طبیعتاً در زبان مادری بهتر و راحت‌تر منتقل می‌شود.

 

* چه انگیزه‌ای شما را در پرداختن به شعر ترکی ترغیب کرده است؟

 

ناظر شرفخانه‌ای :
زبان مادری است و باید به حرمتش جهد و خدمت نمود. رژیم پهلوی مانع نشر و رشد و نمو ادبیات ترکی شد و از این منظر زبان ترکی زبان مظلوم و البته دراماتیک و قدرتمندی است. در ترکی اشعار ظریفی دارم که بالاتر از اشعار فارسی‌ام هستند. فولکلور، ضرب‌المثل‌ها، تشبیهات و... در ترکی فوق‌العاده می‌باشند.

 

* آیا شعر به سراغ شما می‌آید و یا شما به سراغ شعر می‌روید؟

 

ناظر شرفخانه‌ای :
شعر را به خاطر شعر می‌گویم نه به خاطر افتخار و اشتهار.

 


* وطن در شعر شما چه جایگاهی دارد؟

 

ناظر شرفخانه‌ای :
من اصولا وطن دوست هستم و حتی مواقعی که به امریکا و کانادا مسافرت می‌کنم دلم برای هم‌وطنانم تنگ می‌شود.

 

* چرا دریا را برای مخاطب در منظومه اورمو دریاچه‌سی انتخاب کرده‌اید؟

 

ناظر شرفخانه‌ای :
معتقدم به بلندای تاریخ و به حد کفایت چون کوه استقامت کردیم و اکنون وقت دریا شدن و عبور از کوه به دریاست. شعر اورمو دریاچه‌سی گرچه با الهام از سهندیه استاد شهریار می‌باشد، ولی به قول دکتر ثروتیان و یحیی شیدا هر کدام راه خود را می‌روند و جداگانه هستند.

 

* استاد آینده شعر فارسی و ترکی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

 

ناظر شرفخانه‌ای :
با این پیشینه قوی ادبیاتی، معتقدم آینده روشنی برای شعر فارسی و ترکی رقم خواهد خورد.
البته برخی از شعرهای نسل جدید به سمت شعر نو می‌رود که برای سرایش شعرهای سطحی و به اصطلاح تلگرامی نیازمند زحمت چندانی نیست.

 

*جایگاه شعر هجایی را چطور؟

 

ناظر شرفخانه‌ای :
شعر هجایی ترکی همانند اشعار مولوی، سعدی، حافظ، شهریار و... هرگز بوی کهنگی نمی‌دهند.

 

* پیوستگی شعر فارسی و ترکی را چگونه می‌بینید؟ کجا به هم پیوند و کجا ازهم جدا می‌شوند؟

 

ناظر شرفخانه‌ای :
فکر می‌کنم زبان شعر ترکی و فارسی، هر دو در یک خط حرکت می‌کنند و پیوسته هستند و از همدیگر وام گرفته و گاهاً کمک کار هم‌دیگرند.
کوته‌فکران دنبال گسستگی و جدایی‌اند، در حالی که پیوستگی زبان‌های فارسی، ترکی و عربی جاودانه است.
شاعرانی همانند ملا محمد فضولی در سه زبان اصلی دنیای اسلام (ترکی، فارسی و عربی) شعر گفته و صاحب دیوان گران‌سنگ می‌باشد و اشعارش پیشرو نسبت به زمان خویش است.

 

* استاد شهریار در جوانی، این دنیا را دنیای دروغین و فانی می‌داند. ولی شما در شعرهای‌تان بر عکس شهریار بیان می‌کنید، چرا؟

 

ناظر شرفخانه‌ای :
در زندگی شاعر عواملی خارجی بر او اثر می‌گذارند که باعث می شوند روحش آزرده و خسته شود. شهریار از آن دسته شاعران است. در زندگی مشکلاتی داشته که در جوانی پیر شده و دنیا را بی‌وفا می داند. ولی من هر قدر سنم بالا می‌رود، بیشتر احساس جوانی می‌کنم:
"باخمایین قوجالیب دولمیشام یاشا
بو یاشیل مئشه‌نین شیری‌یم هله"

 

* چه توصیه‌ای  به شاعران جوان دارید؟
▫️توصیه‌ام این است که حتما آثار شعرای قدیم را مطالعه کنند و از زیبایی آنها بهره ببرند. صنایع هنری و ادبی را رعایت کنند و سعی کنند شعرهای ماندگار، قوی و قدرتمند بسرایند.

 

* استاد از میان غزل‌های فارسی و ترکی خود، از هر کدام یک نمونه را برایمان بخوانید:

غزل فارسی:

قفس مباش!گل نیستی اگر به چمن، خار و خس مباش
گر نیستی سرود قناری، قفس مباشزوجی برای زندگی دائمی گزین
معشوقه ی موقت هر بوالهوس مباشیکرنگی و صداقت و اخلاص پیشه کن
چون آبگینه، در گرو هیچ کس مباشزنبوروَش ز گرده گل‌ها نصیب گیر
بر گرد هر زباله‌ی شیرین، مگس مباشچون شاهد ستاره به اوج فلک نشین
چون شاخسار خم همه را دسترس مباشای سارق تمامی امیّدهای من
گر رهزنی درون لباس عسس مباش ای روح ناتمیز خیانت دگر بس است
این قدر پای‌بند هوی و هوس مباشلب‌هایت از دروغ عفونت گرفته‌اند
نزدیک من میا و مرا هم‌نفس مباش

غزل ترکی:

جانیمی آل گئت!سنسیز نه یه لازیمدی بو جان، جانیمی آل گئت!
بیر جامی کی، مئدن بوشالا، داشلارا چال گئت!سینه‌م ائوی، گوز یوردو، اوره‌ک مولکو سنین دیر
مئیلین هاراسا اوردا قوناق بیر گئجه قال گئت!یورقون، قوروموش، شاختا ووران بیر بوداغام من
نیلفر کیمی آچ قوللارینی بوینوما سال گئت!بیر سیمی قیریق، توز بوروموش سازه شبیه‌م
گل وارلیغیمین نغمه‌سینی سینه‌ده چال گئت!
 
وار اینجی کیمی سینه‌ده بیر قیرمیزی لعلیم
اینجیتمه‌سه آل، تاخ دؤشونه، دؤشده میدال گئت!
 
هرگز دئمیرم گئتمه، کی تقدیره نه تدبیر؟
آمما گئدیسن، من یازیغین فیکرینه دال گئت! بیر بیت یازیب "زعفری" کی عین عسل دیر
گل- گل دادیزیم لبلرینه، لب‌لری بال گئت!"ای کبک خرامان گلیسن کبک مثال گل
ای گؤزلری گؤیچک، گئدیسن مثل مارال گئت"!"ناظر" او یول اوستونده دوران سائله بنزر
بیر بوسه تَصدّق وئر اونا کؤنلونو آل گئت!

محمدرضا ملک‌ پور شاعر غزل

فهرست آثار استاد به زبان های فارسی، ترکی و عربی؛

الف) آثار فارسی:
۱- حماسه‌ها (مجموعه شعر)، کرج.
۲- زمزمه‌ها (مجموعه شعر)، کرج، ۱۳۵۸.
۳- مرهم مهتاب (مجموعه شعر)، انتشارات اندیشه نو، تهران، ۱۳۸۰.
۴- دیوان فارسی (شهر سپیده)، انتشارات بخشایش، قم، ۱۳۸۴.
۵- شهر شاعرانه مهتاب (مجموعه شعر)، انتشارات بخشایش، قم، ۱۳۸۹.
۶- شکوفه‌های مخملی (مجموعه شعر)، انتشارات بخشایش، قم، ۱۳۹۴.
۷- جادوگری از نظر اسلام (پایان‌نامه دوره کارشناسی)، انتشارات بخشایش، قم، ۱۳۹۵.
۸- کلیات دیوان فارسی (ویراست سوم)، انتشارات یاس بخشایش، قم، ۱۳۹۶.

ب) آثار ترکی:
۱- اولدوزلو دنیز (مجموعه شعر)، انتشارات معرفت گلزار، تبریز، ۱۳۷۲.
۲- شئهلی سحر (مجموعه شعر)، انتشارات اندیشه نو، تهران، ۱۳۷۷.
۳- ماهنی‌لی چای (مجموعه شعر)، قم، نشر نوید اسلام، قم، ۱۳۸۰.
۴- دیوان فارسی ناظر شرفخانه‌ای، انتشارات بخشایش، قم، ۱۳۸۳.
۵- اوره‌ک چیرپینتی‌سی (مجموعه شعر)، انتشارات بخشایش، قم، ۱۳۸۸.
۶- سون ایستک‌لر (مجموعه شعر)، انتشارات بخشایش، قم، ۱۳۸۹.
۷- حیکایه‌لر، طنزلر و یئنی غزل‌لر (مجموعه شعر)، انتشارات بخشایش، قم، ۱۳۹۳.  
۸- کلیات دیوان ترکی ناظر شرفخانه‌ای (ویراست سوم)، انتشارات یاس بخشایش، قم، ۱۳۹۶.ج) آثار عربی:
راهنمای ادبیات عربی، ۲جلد، تهران، ۱۳۴۶.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

گفت و گو با استاد محمدرضا ملک‌ پور شاعری از شهر خدایان غزل

منتشرشده در گزارش و گفت‌وگو
شنبه, 05 مرداد 1398 01:24

نقدي بر سريال هيولا

 نقدي بر سريال هيولای مهران مدیری و جایگاه آموزش و پرورش و معلمان  خاف (خاك پاي فرهنگيان)
در ابتدا كه شروع به تماشاي سريال جديد مهران مديري (هيولا) كردم با تمام وجود سعي مي كردم به محتوي طنز اين سريال نخندم چون مهران مديري خيلي هوشمندانه ضعف هاي اموزش و پرورش و زندگي فرهنگيان شريف را هدف قرار گرفته بود .

دوست داشتم نقدي به اين سريال بنويسم  .نقد به نگاهي كه به زندگي سطح پايين فرهنگيان، سادگي بيش از حد جامعه فرهنگي و ... شده بود ، نقد به اينكه يك معلم شريف كه دست بر قضا شريف زاده هم است چگونه براي گذران زندگي نمره مردودي يك آقا زاده را به قبولي تبديل مي كند ، چگونه چك پول هاي تقلبي را با عذاب وجدان خرج مي كند ولي مهم اينكه مجبور است خرج كند! يا اينكه به راحتي براي رضايت خانواده پا روي اعتقادات خود مي گذارد و مهره بازي مافيا كنكوري مي شود كه خود از مخالفان اصلي آنها بود ولي مجبور شد وارد بازي شود و خيلي نقد هاي ديگر ولي چه كنم كه نه توان نوشتن نقد را دارم و نه سوادش را دارم!

ولي اين سريال چند نكته خوب هم داشت :

اول اينكه به مسئولين كم كفايت ما نشان داد چه بلايي سر شأن ، منزلت و جايگاه معلم آورده اند و نكته بعدي ديگر شرافت است .به راستي كه شرافت بهترين لغت براي توصيف يك معلم است معلمي كه ٩ ماه حق الزحمه اضافه كاري از دولت طلب دارد ولي از ترس خالي نماندن كلاس دانش آموزان سال جديد هم اضافه كاري مي گيريد با اين علم كه مي داند زمان پرداخت حق الزحمه اين فداكاري اصلا مشخص نيست ولي به صورت آتش به اختيار عمل مي كند و يك كار فرهنگي تميز بدون هيچ چشم داشتي انجام مي دهد.
نكته آخر خطاب به مرد باهوش و طناز ايران ،مهران مديري(كه هيچ وقت به گوشش نمي رسد) بهترين جامعه را براي شوخي (مسخره كردن) انتخاب كرده ايد !

نقدي بر سريال هيولای مهران مدیری و جایگاه آموزش و پرورش و معلمان

آقاي مديري !

جامعه اي كه مسئولين بالا رده آن مشغول هر كاري هستند جز دفاع از آنها جامعه اي كه وزيرشان براي تصدي صندلي سبز بهارستان به اين وزارت خانه و تمام وعده هايش پشت مي كند و مي رود، اگر جامعه هدف شما هر قشر ديگري بود قطعا به دليل انتقاد هاي گسترده سريال شما توقيف مي شد يا مجبور به اصلاح و عذر خواهي مي شديد اما با خيال راحت مي توانيد با اين جامعه شوخي كنيد و پول بسازيد...


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نقدي بر سريال هيولای مهران مدیری و جایگاه آموزش و پرورش و معلمان

منتشرشده در یادداشت

نقش آموزش و پرورش در تغییر جامعه

معرفی کتاب :

دبلیو.اپل، مایکل، آیا آموزش می‌تواند جامعه را تغییر دهد؟(1395)، انتشارات آگاه

 این کتاب شامل301 صفحه و هشت فصل به همراه یک یادداشت در ابتدا و یکی در انتها است. مایکل دبلیو اپل در این اثر می‌خواهد به رابطه‌ی آموزش با دیگر نهادها – اقتصادی و سیاسی- پی ببرد و همچنین به پرسش اصلی کتاب – آیا آموزش می‌تواند جامعه را تغییر دهد؟- از دیدگاه فعالان و منتقدان آموزش، پاسخ دهد.

فصل اول : آیا آموزش می‌تواند جامعه را تغییر دهد؟

در اولین فصل این کتاب نویسنده بحث خود را با اشاره به مشکلات مختلفی که در جوامع وجود دارد، آغاز می‌کند و معتقد است که " مدارس عناصر کلیدی علت‌های مشکلات ما به شمار می‌روند". به همین دلیل تغییر مدارس را ضروری می‌داند. اپل در تفکیک مدارس خوب و بد، آن‌هایی را که دارای برنامه‌ی درسی واحد هستند و از یک تصویر مشترک پیروی می‌کنند،" خوب "می‌داند و باقی آن‌ها را "بد" تلقی می‌کند. برای به وجود آوردن این تغییرات، اپل تشکیل "اتحادهای نامتمرکز یا پراکنده " را پیشنهاد می‌دهد، چراکه معتقد است در این صورت است که جنبش‌های پیش رو دیدگاه‌های مشترکی پیدا خواهند کرد.

پیرو تغییراتی که برای مدارس لازم است، اپل بحث برابری عاطفی را مطرح می‌کند و معتقد است که "جامعه‌ای که بر اساس هنجارها و عقلانیت مبتنی بر محبت، مراقبت و همبستگی خود را بازسازمان دهی نکند و در مبارزات موافق بر سر این صورت‌ها درگیر نشود، نمی‌تواند به‌طور جدی از برابری حرف بزند."

در بخش پایانی فصل اول، اپل سعی می‌کند به چند مورد از اهمیت‌های مدارس بپردازد. در اولین مورد نویسنده نشان می‌دهد که چرا مدارس از عناصر درونی و مهم جامعه هستند و برای این کار از جنبه‌ی اقتصادی آن وارد می‌شود و می‌گوید حداقل" مدارس به‌عنوان مکان‌های کار به ازای دستمزد، بخش جدایی‌ناپذیر اقتصاد هستند."او در نکته‌ی دوم به  نقش هویت‌سازی مدارس به‌عنوان سازوکاری کلیدی در مشروعیت بخشیدن و ارزش‌گذاری کردن، اشاره می‌کند که همچنین می‌توان در آن فعالیت‌های گوناگونی (سیاسی و غیره) انجام داد و از همین جهت هم هست که گاهی آن‌ها را " خطرناک" می‌داند.

 

فصل دوم: پائولو فریره و  وظایف محقق/ فعالان منتقد در آموزش

در این فصل نویسنده سعی در معرفی اجمالی نظر فریره در خصوص وظایف محققان و فعالان منتقد، دارد. اپل دلیل خود برای انتخاب فریره را این می‌داند که در بین فعالان تنها برخی از آن‌ها هستند که "بینش‌هایی چنان مؤثر، چنان چالش‌ برانگیز و چنان ضروری خلق می‌کنند که آن‌ها را معلمانی برای صدها و حتی هزاران نفر، نه‌تنها در کشور خود بلکه در سراسر جهان تبدیل می‌کند." و او یکی از این افراد را فریره می‌داند.

ابتدای این بخش به بحث راجع به " آموزش" و اهمیت و ارزش آن پرداخته می‌شود و نویسنده از زبان فریره بیان می‌کند که: " آموزشی که به مبارزات برای آزادی و علیه بهره‌کشی وصل نشود، ارزش آن را ندارد که آموزش نامیده شود." همچنین فریره در جای دیگری معتقد است که " آموزش باید با تغییر در جامعه همراه باشد." البته اپل و فریره آموزش ستم دیدگان را فراموش نکرده‌اند و معتقدند که تعلیم و تربیت افراد ستم دیده باید در جریان مبارزه با ظلم و ستم صورت بگیرد و نه صرفاً تعلیم و تربیتی باشد برای این افراد.

در قسمت پایانی به 9 وظیفه‌ی محققان و فعالان منتقد آموزش- ازنظر فریره- اشاره می‌شود.اولین وظیفه، داشتن نگرش منفی نسبت به سیاست‌ها و اعمال آموزشی و رابطه‌ی آن‌ها با استثمار است. درواقع محقق باید بتواند به‌خوبی به رابطه را توضیح دهد. دومین وظیفه، نشان دادن تناقضات در فضا است. این مرحله ازاین‌جهت اهمیت بسیاری دارد که اگر انجام نشود، ممکن است به بدبینی و یا ناامیدی منجر شود.گاهی اوقات نیز لازم است خود محقق به بسط و گسترش به موضوع، درواقع "پژوهش" در آن مورد بپردازد. وظیفه‌ی دیگر محقق منتقد، بازسازی مفاهیم آموزشی است.فریره در وظیفه‌ی پنجم مطرح می‌کند که سنت‌های نظری، تجربی، تاریخی و سیاسی باید زنده نگه‌داشته شوند و درعین‌ حال مورد انتقاد( در جهت حمایت از آن‌ها) قرار گیرند.در ادامه بیان می‌کند که این زنده نگه‌داشتن و حمایت کردن، اگر در زندگی روزمره مورد استفاده قرار نگیرند، اهمیتی نخواهند داشت و محقق باید از خود بپرسد که این سنت‌ها را برای چه کسی زنده نگه‌داشته است.

وظیفه‌ی هفتم آموزشگران منتقد نیز هماهنگ شدن با جنبش‌های اجتماعی و مشارکت در جنبش‌های سیاسی است. بر این اساس وظیفه‌ی دیگر محقق این است که به‌عنوان یک معلم متعهد عمل کند و با زندگی خود نشان دهد که هدفش چیست. فریره وظیفه‌ی آخر محقق را استفاده از امکاناتی که در اختیار دارد، به‌منظور باز کردن فضا، می‌داند.

 

فصل سوم: جورج کاونتس و سیاست‌های تغییر رادیکال

در این بخش از کتاب، اپل به بیان نظرات کاونتس_منتقد آموزش آمریکایی- می‌پردازد. " کاونتس به‌جای جدا پنداشتن آموزش از مبارزات و جنبش‌های سیاسی، آن را آشکارا سیاسی می‌دانست.و به‌جای تلاش برای برتر دانستن آموزش از سیاست، تنها راه فهم آموزش را درگیر شدن در جنبش‌های سیاسی و همراهی با آن‌ها در نظر می‌گرفت."

 همان‌طور که از تیتر این فصل مشخص است، کاونتس و امثال او، در تلاش برای ایجاد تغییرهایی در نظام آموزشی بودند و این اتفاق را درگرو کوتاه شدن دست کاسبان از مدارس، و کنترل آموزش توسط معلمان متعلق به آن آموزش، می‌دانستند. البته باید اشاره کرد که این افراد از طرفی " منتقد سرسخت  اعتماد کورکورانه به قدرت مدرسه برای حل مشکلات مهم اجتماعی" نیز بودند و همچنین معتقد بودند که افرادی که می گویند معلم‌ها باید نقش رهبران را به عهده بگیرند و بازسازی نظام‌های مختلف را در دست داشته باشند، در اشتباه هستند.

در مورد موضع کاونتس راجع به تکنولوژی نیز بحث‌های زیادی شده است اما اپل معتقد است که کاونتس تکنولوژی گریز نبوده و به نظر او" رشد علم و تکنولوژی ما را به عصر تازه‌ای رسانده است که در آن باید دانش جایگزین جهل و نادانی، تعاون جایگزین رقابت، برنامه‌ریزی دقیق جایگزین اعتماد به مشیت الهی و صورتی از اقتصاد اجتماعی شده جایگزین سرمایه‌داری خصوصی شوند".

درنهایت هم کاونتس از آموزگران تقاضا دارد که نیروهای بازسازی اجتماعی را بشناسند و ضمن همبستگی با آن‌ها عمل کنند.

 

فصل چهارم: دوبوا، وودسون و سیاست‌های تغییر و تحول

همان‌طور که از عنوان فصل مشخص است،اپل در این قسمت به بیان برخی نظرات دوبوا  و وودسون در حوزه‌ی آموزش می‌پردازد.

هردوی این محققان معتقد بودند که نظام آموزشی نیازمند تغییراتی مهم هم در ساختار و هم در مواد درسی و غیره، است. ازنظر دوبوا " آموزش باید از لحاظ شخصی و اجتماعی رهایی‌بخش باشد" و در غیر این صورت آموزش جدی محسوب نمی‌شود. در همین راستا، او یکی از اهداف این نوع آموزش را توانمندسازی افراد به حاشیه رانده‌شده ( همانند آفریقایی-آمریکایی ها) می‌داند. با توجه به این نکته و وجود فشارهای بسیار از جانب فعالان سیاه‌پوست، تحصیلات عمومی( به‌صورت محدود) حاصل شد اما همراه با اطمینان از اینکه سیاهان همچنان فرودست باقی بمانند. از طرف دیگر دوبوا جزء آموزشگرانی است که تغییر شرایط موجود را درگرو آگاه‌سازی گروه مسلط می‌داند اما سفیدپوستان تنها گروهی نیستند که دوبوا به آن‌ها می‌پردازد بلکه خود سیاه‌پوستان نیز دارای نقش مهمی می‌باشند که به دلیل فقدان "خویشتن اصیل" دچار فقدان هویت نیز شده‌اند. به همین جهت برای اینکه بتوانند به کنشگرانی فعال تبدیل شوند ابتدا باید به تاریخی از زندگی خود دست پیدا کنند.

بخش دوم این فصل به بیان نظرات وودسون پرداخته می‌شود. از نظر او این تغییرات در سیستم آموزشی با مجهز کردن معلمان به دانش و ارزش‌های خاص، که آن‌ها را از حالت افعال خارج کند، حاصل می‌شود. همچنین وودسون معتقد است که "اگر قرار است تغییرات جدی‌ای صورت بگیرد، آموزش انتقادی باید از آن بناهایی که ما آن‌ها را مدرسه می‌نامیم فراتر برود" که البته این اتفاق علاوه بر نیروی انسانی کافی، به منابع مالی و حمایت انجمن‌های مختلف نیز نیازمند است.

 

فصل پنجم :زنده نگه‌داشتن تغییر و تحولات آموزه‌هایی از جنوب

اپل در فصول گذشته عمدتاً به بحث‌های تاریخی پرداخته بود؛ اما در این فصل سعی کرده است به سؤال ابتدای کتاب -  آیا آموزش می‌تواند جامعه را تغییر دهد؟- بازگردد و برای یافتن پاسخ از نظام آموزشی آلگره استفاده می‌کند و معتقد است پورتو آلگره " نمونه‌ی بارزی از این واقعیت است که "جنوب" می‌تواند به‌عنوان معلم " شمال" عمل کند. به همین جهت در ادامه‌ی این فصل از کتاب ابتدا به بیان تجربیات این نظام آموزشی و سپس اهداف آن و در انتها به برخی مشکلات بالقوه‌ی آن پرداخته است. 

 

فصل ششم: آمریکا زیر سلطه‌ی وال مارت. تحول اجتماعی و تأثیر آموزش

اپل در این فصل نیز سعی کرده است به تعدادی از مباحثی که در فصل‌های اول مطرح کرده بود، بازگردد و این سؤال را مطرح می‌کند که " چه کسی از آموزش برای تغییر جامعه استفاده می‌کند؟".

او از وال مارت به‌عنوان کنش گر اقتصادی قدرتمند بین‌المللی که جزء کسانی بود که هدف از آموزش را " افزایش رقابت، سود و نظم بین‌المللی و بازگرداندن ما به گذشته‌ی بیش‌ از حد زیبا" می‌دانستند، استفاده می‌کند و نشان می‌دهد که " چگونه استراتژی وال مارت از آموزش برای کمک به تغییر جامعه استفاده می‌کند".

 

فصل هفتم: آموزش انتقادی، صحبت درباره‌ی حقایق، و واکنش

در این بخش از کتاب اپل ما را در جریان تجربه‌ی شخصی خودش به‌عنوان فعال و منتقد آموزشی در کره ی جنوبی، می‌گذارد؛ درواقع این نمونه‌ی شخصی را به‌عنوان مثالی برای وظایف فعال یا منتقد آموزشی که در فصل دوم به آن اشاره کرده بود، مطرح می‌کند. اپل معتقد است درنهایت " شناختی وجود دارد که بر اساس آن هیچ جایی آن‌قدر کوچک و هیچ سیاستی آن‌قدر بی‌اهمیت نیست که نتوان آن را به چالش کشید". 

 

فصل هشتم: پاسخ پرسش کتاب. آموزش و تغییر و تحولات اجتماعی

اپل در آخرین فصل از کتاب خود درواقع به یک جمع‌بندی از تمامی مطالب بیان‌شده می‌پردازد و مسئله‌ی آموزش را بار دیگر در رابطه با قدرت‌های اقتصادی و سیاسی (به‌عنوان عوامل بیرونی) و همچنین کنش معلمان ( به‌عنوان عوامل درونی) ، مورد بررسی قرار می‌دهد.

در ادامه‌ی همین بخش نویسنده تلاش می‌کند تا با توجه به مطالب بیان‌شده، به این سؤال پاسخ دهد که " آیا موفقیت امکان‌پذیر است" یا خیر؟ ازنظر اپل نهادهای آموزشی می‌توانند در زمان و مکان‌های مشخص به‌عنوان عناصر اصلی برای تغییر جامعه وارد عمل شوند و تأثیرگذار نیز باشند.

انسان شناسی و فرهنگ

نقش آموزش و پرورش در تغییر جامعه

منتشرشده در معرفی کتاب
چهارشنبه, 02 مرداد 1398 01:07

جُرم دانا چه باشدش ای دوست

شعر معلم و دانایی

 گر چه خواندیم ،علم را جانا
علمِ درسی که خارج از معنا

بی نهایت، مکان علم دلا
باز بابش به روی علم نما

دور از شهر ،در مکان ده هم
باب علمی به روی خلق گشا

جای تحصیل خانه شد حتّی
علم آموز خانه هایِ شما

گر به تحقیق ،بررسی بینی
جیب ها پر ز علم ، سود دلا

گر چه مدرک به دست منتظریم
انتظاری ،که کارآمد لا

جُرم دانا چه باشدش ای دوست
عمر را صرف پایِ علم رها

گر جوانی به پای علم هدر
کرده جانا چه گویم ای دانا

مدرکی دست داردش عالی
هر کسی بشنود خوشی به ریا

ظاهر آرا تو را کند تعریف
پشت سر حرف ها به سُخره ادا

بس کنی والیا که علم آموز
دانشی یاد سود آور لا


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

شعر معلم و دانایی

منتشرشده در یادداشت

بسم الله الرّحمن الرّحيم

استقلال تعليم قرآن كريم در كتاب و سنّت  و عملکرد سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی

اشاره

ماده 63 قانون برنامه ششم توسعه، وزارت آموزش و پرورش را مكلف به اجراي سند تحول بنيادين كرده است :

« الف - دولت مكلف است براي ايجاد تحول در نظام تعليم و تربيت اقدامات زير را انجام دهد : 1- اجراي سند تحول بنيادين آموزش و پرورش به نحوي كه كليه اقدامات وزارت آموزش و پرورش بر اساس اين سند انجام شود و  اقدامي مغاير با قانون و سند صورت نگيرد.»

آنچه باعث نوشتن اين مقاله شد تصميمات اخير سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي در تغييرات بنيادين اسناد تحولی نظام است. تصميماتی که علی القاعده، پيش از عملي شدن بايد به تصويب شوراي عالي آموزش و پرورش مي رسيد. چرا که سند برنامه درسي ملي اولين و مهمترين زير نظام سند تحول بنيادين است و هرگونه انحراف از اسناد ملي به جای آنکه « تحول بنيادين » باشند، « تحول بنيانکن » خواهند بود و باعث بروز مسائل عديده اي خواهد بود. لذا از سازمان پژوهش انتظار مي رود به جاي « خلق قانونو جعل قانون»، خود را امانتدار و مجري تمام قد قوانين مصوب بداند. و كوچك ترن تغيير را منوط به مصوبه شوراي عالي بداند.

يكي از دلايل اصلي استقلال حوزه يادگيري قرآن كريم در اسناد تحولی، توجه به دلالت هاي قرآني و روايي و سيره و سنت است. پيشينه تاريخي تعليم قرآن کريم نشان از استقلال هميشگي اين حوزه از صدر اسلام تا كنون دارد.

منبع مقاله : سايت سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي ( نقد و بررسي )http://oerp.ir/baztab/1398/9792

مقدمه

علم قرائت قرآن كريم و « تعليم قرآن » اولين و معتبرترين علم از علوم اسلامي است كه همزمان با نزول قرآن كريم، توسط پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله پايه گذاري شد. بررسي استقلال جايگاه آموزش قرآن كريم در كتاب و سنت، از آن جهت اهميت دارد كه مي تواند :

1 - در صيانت از سنت اصيل تعليم قرآن كريم، در مقابله با هجمه هاي فرهنگي غرب كه در قالب مكاتب تربيتي جديد، آن را مورد استحاله و تخريب قرار مي دهد، نقش آفرين باشد.

2 - در حفظ هويت « حوزه تربيت و يادگيري قرآن كريم» به عنوان يكي از حوزه هاي 11 گانه مصوب شوراي عالي آموزش و پرورش در سازمان پژوهش و برنامه ريزي، به عنوان تجلي گاه مباني نظري آموزش عمومي قرآن كشور نقش ايفا نمايد و زمينه ارتقاء و اصلاح منطقي اين حوزه از تربيت و يادگيري را فراهم آورد.

3 - در رفع و دفع بد فهمي ها و كژتابي هاي فكري و روشي آموزش قرآن كه دامنگير بسياري از فعاليت هاي قرآني كشور است، مؤثر واقع شود.

4 - به عنوان يكي از الگوهاي مناسب تربيت اسلامي، الهام بخش اصلاح و رشد ساير حوزه هاي تربيت و يادگيري قرار گيرد. 

در حالي كه توجه به اين اصل مهم كه آموزش و ترويج قرآن كريم در سنت نبوي و سيره علوي همواره مطرح بوده است، مي‌تواند گره‌هاي كوري كه از دير باز درارتباط با قرائت و كتابت قرآن وجود دارد را بگشايد. روايات متعدد « قراء سبعه» نيز نشان مي‌دهد كه پيامبراكرم صلي الله عليه و آله پيوسته در صدد تبيين ماهيت قرآن و آسان‌گيري آموزش آن بوده اند. (رجبي، سال 1381 )

الف - استقلال تعليم قرآن، در قرآن كريم

با توجه به آنچه گفته شد، پاسخ اين سوال مهم و مبنايي مي تواند خط سير بحث را در مسير صحيح تري هدايت كند :

جايگاه تعليم قرآن, در قرآن کريم چيست؟

اين كه قرآن کريم درباره خودش چه انتظاراتي از مسلمانان دارد و مسلمانان چه وظايفي نسبت به قرآن كريم دارند؟ از پرسش هاي اساسي است كه مي تواند مبناي برنامه ريزي آموزشي و درسي در تعليم قرآن كريم قرار گيرد. ( فصل نامه رشد آموزش قرآن كريم، ش23 ) توجه به دانشِ روشي آيات در كنار تبيين دانش مفهومي آن ها، انتظارات قرآن کريم در زمينه تعليم قرآن را تا حدودي مشخص مي کند که در اين جا به صورت اجمال و با اشاره به برخي از آيات، به تعدادي از اين انتظارات اشاره مي شود :

1-قرائت1 : قرائت قرآن يک مفهوم عام و کلي است و در عين حال اوّلين و مهم ترين مرتبه و حداقل انس با قرآن کريم است.(موسوي بلده، سيدمحسن، 1378, ص17) در آيه 20 سوره مزمل تأكيد دوباره بر خواندن قرآن و عمل به آنچه بيان شده آنقدر واضح و مشخص است كه نياز چنداني به تفسير و توضيح و تبيين ندارد. و كاملاً بر استقلال خواندن قرآن دلالت دارد.

2- تلاوت 2 : يعني رعايت آداب ظاهري و باطني هنگام خواندن قرآن كريم ( مانند احترام و عمل به قرآن )؛ اين اصطلاح براي خواندن متون مقدس به کار مي رود. ( دانشنامه قرآن، ج1 ص 261 ) در اين جا نيز خواندن و فهميدن قرآن و عمل به آن كاملاً موضوعيت دارد.

3- تدبر 3 : تفکر در آيات و عبارات قرآن کريم، با توجه به نتايج و عواقب آن را شامل مي شود. همان طور كه از بررسي آيات مربوط به تدبر در قرآن به دست مي آيد در زمينه تدبر نيز حوزه تعليم قرآن كريم، كاملاً استقلال و موضوعيت دارد.

4- خشوع 4 : به دنبال هدايت باطني و تأثير پذيري از آيات شريفه قرآن كريم است.

5- تأثيرپذيري 1: متجلي شدن آيات قرآن در رفتار و گفتار و افکار انسان، در اثر خواندن و فهم آيات شريفه

6- عمل به آيات قرآن 2: عمل به دستورات قرآن کريم در کليه شئون زندگي. در اين زمينه اغلب آيات از محكمات بوده و لذا خواندن و فهميدن و تفكر و تدبر در آن كفايت مي كند.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

1 – سوره مزمل /20

2 – سوره بقره /121

3 – سوره محمد / 24

4– سوره حشر /21

1– سوره حديد/ 16

2 – سوره بقره /44

7- آموزش قرآن به ديگران 3 : به عنوان يکي از وظايف پيامبر اکرمصلي الله عليه وآله در اين زمينه نيز اولين و اصلي ترين وظيفه پيامبر، خواندن ( تلاوت ) قرآن براي مردم است. و مراتب ديگري مانند تزكيه و حكمت  آموزي در درجات بعدي قرار مي گيرند.

همان طور كه ملاحظه مي شود با نگاهي گذرا به آيات شريف قرآن كريم، شيوه ها و راهكارهاي متعددي براي « تعليم كتاب الله » مطرح گرديده، كه هريك به تنهايي نيز كاملاً موضوعيت و استقلال معنايي دارد. لذا از تحميل معارف اسلامي به اين بخش هاي مستقل بايد پرهيز نمود؛ مگر در مواردي كه تبيين آن مي تواند مفيدتر و سازنده تر باشد. به عنوان نمونه، به چند مورد اشاره مي شود :

 1- وَ قُرآنًا فَرَقناهُ لِتَقرَأَهُ عَلَى النّاسِ عَلَى مُكثٍ  وَ نَزَّلناهُ تَنزيلًا ﴿106﴾  سوره اسراء

و قرآن را بخش بخش كرديم تا آن را با تأنّي و درنگ بر مردم بخواني و آن را آنگونه كه بايد، به تدريج نازل كرديم .

2-وَ قالَ الَّذينَ كَفَروا لَو لا نُزِّلَ عَـلَيـهِ القُرآنُ جُمـلَةً واحِـدَةً، كَـذالِـكَ لِـنُـثَبِّـتَ بِـهِ فُـؤادَكَ، وَ رَتَّلـناهُ تَرتيـلًا ﴿۳۲﴾

و كسانى كه كافر شدند گفتند : چرا قرآن يكجا بر او نازل نشده است؟

اين گونه [ما آن را به تدريج نازل كرديم] تا قلبت را به وسيله آن استوار گردانيم و آن را به آرامى [بر تو] خوانديم.

3 وَ لا يَأتونَـكَ بِـمَـثَـلٍ إِلَّا جِئـناكَ بِالـحَقِّ، وَ اَحـسَنَ تَفـسيـرًا ﴿۳۳﴾  سوره فرقان

و براى تو مثلى نياوردند، مگر آنكه [ما] حق را با نيكوترين بيان براى تو آورديم.

4-  لا تُـحَرِّك بِـهِ لِـسانَـكَ لِـتَعـجَـلَ بِـهِ ﴿16﴾

(اي پيامبر ! ) زبانت را بخاطر عجله براي خواندن آن [ قرآن ] حرکت مده.

5-  اِنَّ عَـلَيـنا جَمـعَـهُ وَ قُرآنَـهُ ﴿17﴾

زيرا كه بر عهده ماست جمع كردن و حفظ آن در سينه تو و خواندن آن براي تو

6-  فَـاِذا قَـرَأناهُ، فَاتَّـبِع قُرآنَـهُ (18) سوره قيامه

پس چون آن را خوانديم، از آن پيروي كن.

اين آيات و مجموعه زيادي از آيات و روايات شريف بر شيوه صحيح و بايسته تعليم كتاب الله تاكيد و دلالت دارد؛ تحقق اين آيات و روايات مستلزم خواندن همراه با فهم و درك آن ها و سپس داشتن عزم راسخ براي انجام تغيير در شرايط موجود است. اما گره زدن خواندن و فهميدن و تدبر اوليه با معارف اسلامي هيچگاه مورد تأكيد نبوده و بلكه در مراتب و مراحل بعدي مي تواند راهگشا باشد.

نكته مهم :دانستن اين مطلب جالب و در عين حال مهم است كه اغلب نكات و انتظارات ياد شده، در متن سند تحول بنيادين ( راهكار 3-1) و سند برنامه درسي ملي ( حوزه تربيت و يادگيري قرآن كريم و عربي )

3– سوره جمعه

و نيز اهداف آموزش عمومي قرآن ( مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي ) مورد توجه قرار گرفته و لحاظ شده است.اكنون اين وظيفه حوزه مستقل تربيت و يادگيري قرآن كريم در سازمان پژوهش و برنامه ريزي است كه به تبيين اين اسناد و تبديل آن به نظريه هاي تربيت و يادگيري بپردازد.

ب- استقلال تعليم قرآن در سنت

اين آيات و آيات مشابه ديگر، مبناي تفكري سنت نبوي و سيره علوي در اين مسير، محسوب مي شوند. لذا طرح سوال دوم را مي توان بر اساس آن مطرح و پيگيري نمود :

تعريف آموزش قرآن در سنت پيامبراكرم صلي الله عليه وآله چيست؟

تعليم قرآن در مكتب پيامبراكرم صلي الله عليه و آله عبارت است از : خواندن آيات توسط معلّم و شنيدن و تكرار آنها توسط قرآن آموز تا جايي‌كه اين امرمنجر به انتقال آيات قرآن از قلب معلّم به قلب متعلّم گردد و متعلّم قرآن نيز چونان معلّم خود،حامل آيات الهي گردد.4

پيامبراكرم صلي الله عليه و آلهدر تعريف « قرآن آموز » مي‌فرمايند: « مَن جَمِعَ القُرآنَ، فَكَاَنَّما اُدرِجَتُ النُّبوةَ بَينَ جَنبَيهِ اِلاَّنَّـهُ لايوحي اِلَيهِ» يعني «كسي كه قرآن را در قلب خود جمع كند، گويي نبوت در درون سينه او جاي گرفته است، با اين تفاوت كه به او وحي نمي‌شود.»5 و نيزمي‌فرمايند : « خَيرُكُم مَن تَعَلَّمَ القُرآنَ وَ عَلَّمَهُ» يعني « بهترين شما كساني هستند كه به دنبال اين باشند كه قرآن را بياموزند و به ديگران آموزش دهند. »6 و هم چنين مي‌فرمايند : « خَيرُكُم مَن قَرَاَ القُرآنَ وَ أَقرَأهُ» يعني « بهترين شما كسي است كه قرآن را بخواند و آن را به ديگران « اقراء» كند.»7

سير تطوّر آموزش قرآن در صدر اسلام

 استقلال حوزه يادگيري قرآن كريم در بررسي سير تطور آموزش قرآن كريم در صدر اسلام و دوران زندگي ائمه معصومين عليهم السلام از چنان شفافيتي برخوردار است كه نيازي به تبيين ندارد. چه « سيره اقوالي » و چه « سيره افعالي » حضرات معصومين عليهم السلام همه دال بر استقلال تعليم قرآن از ساير آموزش هاي ديني و اسلامي بوده است.

 

مراحل هفت گانه تعليم قرآن كريم، پس از بعثت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله

 تعليم قرآن كريم و تطوّر آن در دوران رسالت پيامبر صلي الله عليه و آله را مي توان در هفت مرحله به صورت خلاصه چنين بيان كرد :

مرحله اوّل :نقطه آغازين آموزش قرآن كريم را مي توان تعليم آيات قرآن به نبي مكرم اسلام صلي الله عليه و آله ازسوي جبرئيل امين عليه السلام دانست؛ طليعه اين مرحله در آغاز نزول آيات شريف اوّل تا پنجم سوره علق است كه مي فرماييد: « اِقرَء بِاسمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ ...» خداوند در آيات اوّل تا چهارم سوره الرّحمن نيز به اين مسأله اشاره مي كند و خود را

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

4 - گزارش نهايي طرح پژوهشي آموزش زبا نقرآن.  بخش دوم، فصل سوم

5 - اصول كافي، ج 2، كتاب القرآن      

6- همان، خ 2351

7 - همان، خ 2354 7

اوّل معلم قرآن معرفي مي نمايد و چنين مي فرمايد : « الرَّحمنُ، عَلَّمَ القُرآنَ». طبق اقوال و آراء مفسرين، پيامبراكرم صلي الله عليه و آله پس از شنيدن آيات شريف از زبان جبرئيل عليه السلام، آن ها را به خاطر مي سپردند.

 

مرحله دوم :پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله پس از دريافت آيات شريفه قرآن از جبرئيل و حفظ آن، موظّف شدند تا آن آيات را به مسلمانان بياموزند. آيه 106 سوره اسراءبه موضوع تعليم قرآن به مسلمين توسط پيامبر صلي الله عليه و آله اشاره دارد : « وَ قُرآنًا فَرَقناهُ لِتَقرَأَهُ عَلَي النّاسِ عَلي مُكثٍ وَ نَزَّلناهُ تَنزيلًا» ( و قرآني كه در يك جا قرار داشت، قسمت قسمت كرديم تا آن را با درنگ بر مردم بخواني [ و لذا ] آن را به تدريج برتو نازل كرديم. )

از قرائن تاريخي به دست مي آيد كه پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله در اجراي اين وظيفه, به تناسب مخاطبان قرآن، از دو شيوه « اسماع» و« اِقراء» استفاده كرده اند :

الف- اِسماع قرآن : « اِسماع» در لغت به معناي « شنواندن» است و اين كار به همين معنا در قرآن به كار رفته است. (روم/ 52) مراد از اسماع، شنواندن قرآن به گوش مردم است كه معمولاً در مكه و نسبت به مشركان قريش، حاجيان و رهگذران صورت مي پذيرفت. طبق شواهد تاريخي، در سال هاي ابتداي رسالت، رسول خدا صلي الله عليه و آله در مسجد الحرام مي نشست و به تلاوت قرآن مي پرداخت و يا به نماز مي ايستاد و سوره هايي را قرائت مي كرد و به اين ترتيب آيات قرآن را به گوش رهگذران مي رساند. به عبارت ديگر، رسول خدا(ص) در قالب عبادات روزانه خود، رسالت تبليغي خويش را نيز دنبال مي كرد.

از آن جا كه استماع قرآن به تدريج موجب جذب مردم به قرآن مي شد، مشركان تصميم گرفتند، علاوه برخودداري از استماع قرآن (لقمان/7 )، مانع نمازخواني يا تلاوت قرآن رسول خدا شوند.

ب- اِقراء قرآن :آن چه مشهور است اين است كه اساس و اسلوب تعليم قرآن توسط پيامبر صلي الله عليه و آله « اقراء» بوده است. در تبيين معناي اقراء و بيان كيفيت و شيوه آن گفته اند : « قرائت بر كسي»يا « تلاوت بر كسي» به معناي اقراء است، يعني اگر آيات الهي بركسي خوانده شود، به قصد اين كه او نيز آنها را بشنود و تكرار كند ، اين عمل « اقراء » ناميده مي‏شود .

در سال هاي ابتداي بعثت، رسول خدا(ص) در خانه ارقم بن ابي ارقم - واقع در كوه صفا- سكني گزيد. حضرت در همين مكان، نومسلمانان را به حضور مي طلبيد و به آنان قرآن را آموزش مي داد ( عسكري، 1-133 ) علاوه بر اين، مراكز ديگري نيز وجود داشت كه در آن مؤمنان دور از چشم مشركان به تعليم قرآن مي پرداختند و در واقع مطالبي را كه از رسول خداصلي الله عليه و آلهفرا مي گرفتند، به يكديگر آموزش مي دادند. ( ابن هشام، ج1ص366 ). آموزش قرآن نه تنها در مسجد پيامبر، بلکه در فرصت هاي مختلف از ميدان جنگ گرفته تا درون خانه ها مورد توجه قرار مي گرفت. در اين باره احاديث فراواني وجود دارد :

1-  از عثمان بن مظعون و عبدالله بن مسعود و ابي بن كعب روايت شده است كه : « رسول اكرم صلي الله عليه و آله آيات قرآن را ده آيه، ده آيه به آنان مي آموختند. »1

2-  در تفسير نورالثّقلين آمده است كه حضرت علي(عليه السّلام) درباره روش قرآن آموختن خود نزد پيامبراكرم صلي الله عليه و آله مي فرمايد : « هيچ آيه‏اي نازل نمي‏ شد مگر آن كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله آن را بر من اقراء مي ‏فرمود و مي‏ خواند و من مي‏ شنيدم و تكرار مي‏ كردم و پس از آن، همان آيه يا آيات را بر من املاء مي‏ فرمودند و من مي‏ نوشتم. »3

مرحله سوم :در اين مرحله عده اي از مسلمين آيات و سُوَر قرآن كريم را به عده ديگر تعليم مي دادند و به اقراء يكديگر مي پرداختند. در كتاب مَناهِلُ العِرفان آمده است: « پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله براي آموزش قرآن به كساني كه ازجامعه مسلمين دور بوده ‏اند، كساني را مي ‏فرستاد تا قرآن را به ايشان آموزش دهند، چنان كه مُصعَبِ بن عُمَير و اِبن اُم مَكتوم را، قبل ازهجرت به مدينه  و مَعاذِ بن جَبل را نيز پس از هجرت براي آموزش قرآن به مكه فرستادند. » (غفاري،1385) از عِبادَه بن صامت نقل شده است كه : « هنگامي كه فردي به مدينه مهاجرت مي ‏نمود و به جمع مسلمانان وارد مي‏ شد، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله او را به يكي از ما مي‏ سپرد تا به وي قرآن را آموزش دهيم.4 »

مرحله چهارم :اين مرحله با پديد آمدن گروهي به ثمر رسيد كه تلاوت قرآن كريم و تدريس آيات و سُوَر آن به صورت اشتغالات عمده زندگي آنان درآمد؛ اينان به « قُرّاء » مرسوم بودند2. اين مرحله را بايد مرحله آغاز آموزش رسمي آموزش قرآن درجامعه اسلامي دانست؛ مرحله اي كه دور نمايي از گستره انتشار آموزش تعاليم قرآني و اسلامي را در اقصي نقاط عالم در پي داشت .

در كتاب « المغازيِ واقدي » چنين آمده است : « در ميان انصار، هفتاد مرد جوان ديده مي شدند كه موسوم به« قُرّاء » بودند و به هنگام در آمدن شب به ناحيه مدينه مي آمدند و به تعليم قرائت قرآن مي پرداختند و اقامه نماز مي كردند » 3.

مرحله پنجم:عده اي ازصحابه كه حافظ قرآن بودند، آموزش حفظ آن را بر عهده گرفتند و به اين كار قيام كردند. اينان عبارت بودند از : عليّ بن ابي طالب, اُبيِّ بن كَعب, عبدالله بن مسعود, زيد بن ثابت, عُوَيمِر بن زيد, ابو موسي اشعري, عثمان ابن عَفّان.

مرحله ششم:اعزام قاريان و حافظان قرآن كريم به بلاد اسلامي, دوره جديدي از آموزش قرآن به مسلمانان تلقي مي شود. از آن جمله مي توان به رفتن عبدالله بن مسعود (صحابي پيامبر) به شهر كوفه ياد كرد.

---------------------------------------------------------------------------------------------------

1 – البيان في تفسير القرآن، آيه الله خويي ، ص38 ، به نقل از تاريخ قرائات قرآن ، ص 24

3- همان مأخذ و همان صفحه

4 – البيان في تفسير القرآن، آيه الله خويي ، ص38 ، به نقل از تاريخ قرائات قرآن ، ص 26

2 – حجتي كرماني، سيد محمد باقر ، تاريخ قرائات قرآن ، ص 27

3 – همان مأخذ ، ص 28

او باعث شد كه مردم كوفه بعد از مدينه, در زمينه قرائت قرآن کريم, شهره شوند4.

مرحله هفتم:از اين زمان يعني نيمه دوم قرن اوّل هجري قمري, آموزش قرآن به عنوان يك ماده درسي در مساجد شهرهاي مختلف کشورهاي اسلامي استقرار يافت. 5

براي تکميل اين بحث شايسته است که به جايگاه آموزش قرآن به کودکان در مکتب پيامبراکرم صلي الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام نيز اشاره کنيم.

 

استقلال آموزش قرآن به کودکان در سنت نبوي و سيره علوي

1-  آموزش قرآن از ديدگاه پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله

شيخ طبرسي در كتاب مجمع البيان از مَعاذ نقل مي كند، كه گفت: « شنيدم از رسول خدا (ص) كه مي فرمود: هيچ مردي نيست كه به فرزندش قرآن آموخته شود، مگر آن كه خداوند، روز قيامت پدر و مادر آن فرزند را به تاج فرشتگان مفتخرگرداند و دو زيور از زيورهاي بهشتي كه مردمان هرگز مثل آن را نديده اند بر اندام آنها بپوشاند.»1

از پيامبراكرم (ص) نقل شده است كه فرمود: « هنگامي كه معلّم به کودکي خطاب كند كه بگو بسم اللّه الرّحمن الرّحيم و کودک بگويد بسم اللّه الرّحمن الرّحيم، خداوند تعالي برائت از آتش جهنم را براي فرزند، پدر ومادر ومعلمش خواهد نوشت. »2

 

2-  آموزش قرآن از ديدگاه امير المؤمنين امام علي عليه‏السلام

امام علي عليه ‏السلام در نامه تربيتي خود به فرزندش امام‏ حسن مجتبيعليه‏السلام بعداز آن كه بر اهميت تربيت و تسريع در آن تأكيد مي‏ کنند،نخستين اقدام خود را آموزش قرآن و معارف و احكام حلال و حرام آن بيان مي‏ كند : «... وَ اَن اِبـتَـدَئَـكَ بِـتَعـليـمِ كِـتابِ‏اللّهِ» يعني « نخست تو را كتاب خدا بياموزم ... و ( در آغاز ) به چيزي غير از قرآن نپردازم.» 3

هم چنين در توصيه به فرزندش محمدبن حنيفه فرمود: « ... برتو باد به خواندن قرآن و عمل كردن به آنچه در آن است. خواندن قرآن را در شب و روز و هنگام تهجّد برخود لازم بدان چرا كه قرآن عهد نامه‏اي ‏است از سوي خداوند تبارك و تعالي به خلق خود، پس واجب است بر هر مسلماني كه درهر روز به عهد نامه خود بنگرد ولو پنجاه آيه باشد.4»

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

4 – حجتي كرماني، سيد محمد باقر ، تاريخ قرائات قرآن ، ص 31

5 – همان مأخذ و صفحه 32

1- وسايل. ج‏4، ابواب قرائت قرآن، ح 323

2 - همان، ح328

3-  نهج البلاغه ، نامه 31 

4 – راجي قمي،محمد،پندهاي پدران به فرزندان، ص162 و 163.

همچنين از اميرمؤمنان عليه السلام فرمودند : « حَقُّ الـوَلَـدِ عَـلَي الـوالِـدِ اَن يُـحَسِّنُ اَدَبُـهُ وَ يُـعَلِّـمَـهُ القُـرآن »، « حقِ فرزند بر پدر آن است كه فرزند را نيكو ادب كند و به او قرآن بياموزد.1 »

3-  آموزش قرآن در سيره امام حسين عليه السلام

مردي به نام عبدالرحمن سلمي، سوره « حمد » را به فرزند امام حسين عليه السلام آموخت، وقتي كه آن فرزند سوره حمد را نزد امام حسين عليه السلام به خوبي خواند، امام هزار دينار و هزار حلّة گرانبها به آن معلمجايزه داد و دهانش را پر از جواهر ساخت.3وقتي خواستند دراين باره با آن حضرت بحث و گفت وگو كنند ، فرمود : بخشش من كجا مي‌تواند با عطاي او يعني آموزش قرآن برابري كند. » 4

4- حضرت زينب سلام الله عليها ،معلمقرآن

« يک سال پس از استقرار علي عليه السلام در شهرکوفه، زنان و دختران، به آن حضرت پيام فرستادند و گفتند : ما شنيده ‏ايم که دختر شما « زينب » همانند مادرشفاطمهسلام الله عليها منبع سرشار دانش و داراي علوم و کمالات است. اگر اجازه دهيد از آن سرچشمه دانش بهره‏ مند شويم. امام اجازه دادند تا زينب کبري سلام الله عليها، بانوان مسلمان کوفه را قرآن آموزش دهند. 5

روزي در يکي از جلساتي که حضرت زينب سلام الله عليها براي زنان کوفي قرآن مي‏گفت،امير مؤمنان عليه السلام وارد جلسه شدند. آنروز حضرت زينب عليها السلام آيه اوّل سوره مريم - « کهيعص‏ » - را آموزش مي داد و درباره آن سخن مي‏گفت. » 6

همان طور كه ملاحظه مي شود، تعليم كتاب الله در سنت و سيره قولي و فعلي پيامبر اكرم و خاندان طاهرينش همواره به صورت مستقل موضوعيت داشته است. سير تاريخي دوران اسلامي نيز نشان از وفاداري مسلمين به اين سنت و سيره را نشان مي دهد.

 

سير تطوّر آموزش قرآن در دوران اسلامي

 استقلال حوزه يادگيري قرآن كريم را با توجه به جايگاه مهم آموزش آن, در طول دوران اسلامي مي توان به وضوح مورد مطالعه قرار داد. اين دوران، داراي فراز و فرودهاي فراواني بوده است. اما رشد و تعالي و نيز جايگاه آن در حفظ اسلام اصيل و راستين بر كسي پوشيده نيست. برخي از شواهد اين موضوع را مي توان در الگوهاي آموزشي زير ملاحظه نمود :

1- مساجد :قديمي ترين و معتبرترين جايگاه تعليم قرآن كريم در مساجد بوده است. استقلال تعليم قرآن در مساجد از گذشته تا كنون بر كسي پوشيده نيست. مديراني كه طبق قانون برنامه ششم توسعه بايد مجري تمام قد سند تحول بنيادين باشند، بايد براي هر تغييري در اسناد تحولي « پيوست پژوهشي» ارائه نمايند. از شوراي عالي آموزش و پرورش انتظار مي رود به وظيفه خود در قبال نظارت برحسن اجراي سند تحول بنيادين و زيرنظام هاي مربوطه نظارت دقيق داشته باشد؛ و الا بايد به جای تحول بنيادين، شاهد تحول بنيانکن در نظام تعليم و تربيت اسلامی باشيم.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

1 - نهج البلاغه، حكم 399؛ ميزان الحكمة، ج‏8، ص.

3- بحار الانوار، ج 44، ص 191، علامه مجلسي، بيروت، 1403 ق

4 - مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص66

5 - رياحين الشريعه، ج‏3، ص‏57 .

6 - خصائص الزينبيه، ص‏27

2- مكتب خانه ها :پس از مساجد، مكتب خانه ها از قديمي ترين و معتبرترين جايگاه هاي مستقل آموزش قرآن كريم در كشورهاي اسلامي بوده اند.

3- جلسات قرآن هفتگي :جلسات سنتي و خانگي قرآن از گذشته تا كنون از اهميت ويژه اي برخوردار بوده و نقش اساسي در حفظ سنت نبوي و سيره علوي در حوزه يادگيري قرآن كريم را بر عهده داشته است.

4- خانواده :‌ خانواده هاي مسلمان مهم ترين نقش را در تربيت قرآني فرزندان خانواده بر عهده داشته اند. نقش الگويي ايشان را بايد از برجسته ترين ترين اين روش ها دانست.

5- نظام رسمي :نظام رسمي هم همواره به حوزه يادگيري قرآن به چشم مستقل نگريسته و براي آن، برنامه، محتوا، روش و  ... قائل بوده است.   

6- اسناد تحولي :كليه اسناد تحولي توجه ويژه به استقلال حوزه يادگيري قرآن كريم داشته و آن را مجزاي از آموزش احكام، اعتقادات و اخلاق اسلامي معرفي كرده اند.

 

راز استقلال حوزه يادگيري قرآن كريم

راز استقلال حوزه يادگيري قرآن كريم در كتاب و سنت و تاريخ اسلام را بايد در «  آيه 9 سوره حِجر » جست و جو كرد :

« اِنّا نَحـنُ نَزَّلـنَا الذِّكـرَ وَ اِنّا لَـهو لَحافِـظونَ »، « بدرستی که ما قرآن را نازل کرده ايم و بطور قطع از آن محافظت خواهيم کرد.»

منظور از « اِنّا لَـهُ لَـحافِـظونَ » چه كساني هستند؟

حفظ و صيانت از آيات الهی، حق نخست قرآن كريم بر امت اسلام است. طبق آيه شريفه بي شك اراده و قدرت الهي ضامن حفظ قرآن كريم از حذف و تحريف است. چرا كه خداوند متعال از مصونيت قرآن از هر گونه تحريفي خبر داده و حفاظت از آن را خود بر عهده گرفته است. ( چه تحريف لفظي و چه تحريف معنوي ) اما اينكه اراده الهي به چه شكلي بروز و ظهور مي يابد قطعاً به اراده و خواست مسلمانان در حفظ و صيانت از قرآن كريم هم بستگي دارد. امام صادق عليه السلام : « اَبَي اللهُ اَن يُجـرِيَ الاَشـياءَ اِلاّ بِـاَسبابٍ، فَـجَـعَـلَ لِـكُلِّ شَيءٍ سَـبَـبا ...»، « خداوند ابا دارد از اين كه چيزها ( امور ) را جز از طريق اسباب فراهم آورد. از اين رو ، براى هر چيزى ، سببى قرار داده ... » [الكافي : 1/183/7.]

نمونه هاي متعددي از حساسيت ويژه مسلمانان در طول تاريخ نسبت به حفاظت از هرگونه تغيير در قرآن کريم وجود دارد، به گونه‌اي که حتي نسبت به حذف يک « واو » از قرآن کريم، شديدترين عکس العمل‌ها را نشان مي‌دادند و شمشير را از نيام بيرون مي‌کشيدند. اين حساسيت، با توجه به دستورات قرآن كريم و توصيه‌هاي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله منجر به اهتمام مسلمانان نسبت به اين حوزه از يادگيري قرآن و انس هر چه بيشتر ايشان با تلاوت، حفظ و کتابت قرآن کريم شده و نيز تقدس و احترام ويژه‌اي براي قرآن کريم به دنبال داشته است.

نتيجه بحث :

1-    « قرآن»، « سنت»، « اجماع» و « عقل» ( ادلّه اربعه ) منابع ديني و مباني تفكري مكتب اسلام و مذهب تشيع است. از اين رو با توجه به حساسيت موضوع تعليم قرآن كريم در جامعه اسلامي، از متوليان نظام تعليم و تربيت کشور انتظار مي رود تا در تصميم سازي ها و تصميم گيري ها، علاوه بر اين که دو بخش « قرآن» و « سنت» و نيز پيشينه تاريخي اين موضوع در جهان اسلام را مورد دقت و توجه قرار دهند؛ در اين موقعيت سرنوشت ساز، با حفظ استقلال جايگاه تعليم قرآن کريم ( به عنوان اصيل ترين برنامه و شيوه تعليم و تعلم در جهان اسلام ) مصالح مکتب اسلام و قرآن و کشور را دستخوش تغييرات شتابزده و سطحی نگرانه نکنند. هر چند در دو بخش « عقل » و « اجماع» نيز دلالت هاي بسيار قوي براي حفظ استقلال حوزه يادگيري قرآن كريم وجود دارد. ( كه در مقالات بعدي مورد توجه قرار خواهد گرفت. )

2-    اسلام، تنها ديني است كه معجزه اش « كتاب » ( قرآن) و اولين دستورش « بخوان » ( اقرأ) است. و قرآن كريم تنها معجزه به جاي مانده از 124 هزار پيامبر الهي است كه به واسطه آن، ارسال رُسل و انزال كتب، ختم شد. كتابي كه پيامبر خاتم صلّي الله عليه و آله در عظمت آنفرمودند: « فَضـلُ الـقُرآنِ عَـلي سـائِـرِ الـكَـلامِ، كَـفَضـلِ اللهِ عَـلي خَلـقِـهِ» « برتری قرآن كريم بر ساير سخنان، مانند برتری خداوند است بر بندگانش » ( اصول كافي، ج ۱، ص ۶۳ ) لذا بايد اين موقعيت و برتری را حفظ کرد و آن را افزايش داد.

اما مطالعه سير تطور آموزش قرآن کريم در ايران، نشان از وجود شكاف فرهنگي جامعه و فاصله تدريجي از سنت اصيل تعليم قرآن كريم دارد. خطر غربزدگي، تنها در انتخاب پوشش غربي و يا رفاه زدگي و تجمل گرايي نيست. بلكه خطرناك ترين شكل غربزدگي در « التقاط فرهنگي» است. از اصلي ترين دلايل بي سوادي قرآني جامعه، دوري از اسلام اصيل و حركت تدريجي به سمت اسلام ليبراليستي است كه محور آن « انسان مداري» به جاي « توحيد محوري» است. فقدان سرمايه گذاري لازم در زمينه انس و ارتباط مستمر و مستقيم آحاد مردم جامعه با قرآن كريم، به عنوان محوری ترين اصل در تعليم قرآن و در مقابل شکاف تدريجي از مباني و مبادي شيوه هاي اصيل آموزش قرآن به نام الگوهاي نوين آموزش، از مهمترين دلايل و عوامل مهجوريت قرآن در ايران است. حاصل چنين تفكري، به سطحي نگري و ساده انديشي در اين حوزه از تربيت و يادگيري منجر شده است.

استقلال تعليم قرآن كريم در كتاب و سنّت  و عملکرد سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی

از اين رو حفظ استقلال حوزه يادگيري قرآن كريم، در ميان 11 حوزه تربيت و يادگيري در سازمان پژوهش، نه تنها طبق قوانين و ضوابط، ضروري است، بلكه منطق عقلی و مصالح اسلامی ايجاب می کند که استقلال حوزه يادگيری قرآن كريم محترم شمرده شود. اين موضوع از چند جنبه حائز اهميت است :

اولاً -در حفظ هويت « حوزه تربيت و يادگيري قرآن كريم» به عنوان يكي از حوزه هاي 11 گانه مصوب شوراي عالي آموزش و پرورش در سازمان پژوهش و برنامه ريزي به عنوان تجلي گاه مباني نظري و مبادي عملي تعليم و تربيت اسلامي نقش ايفا نمايد.

چرا كه بزرگ ترين ضعف آموزش قرآن در كشور را بايد در نپرداختن به مباني و مبادي تعليم قرآن كريم دانست؛ رسالت ذاتي و حقيقي سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي نيز پرداختن به همين مطلب است که تحقق آن، در لواي حفظ استقلال « حوزه تربيت و يادگيري قرآن كريم » امکان پذير خواهد بود.

و بالعکس، ادغام اين حوزه با هر حوزه ديگري، باعث « حضور خنثي آموزش قرآن كريم در سازمان پژوهش » و بالتبع آن در نظام تعليم و تربيت فردا و فرداهای کشور خواهد شد. تنها حوزه اي كه بر خلاف كليه اسناد تحولي، در آستانه حذف و انحلال قرار دارد.

ثانياً- مديراني كه طبق قانون برنامه ششم توسعه بايد مجري تمام قد سند تحول بنيادين باشند، بايد براي هر تغييري در اسناد تحولي « پيوست پژوهشي» ارائه نمايند. از شوراي عالي آموزش و پرورش انتظار مي رود به وظيفه خود در قبال نظارت برحسن اجراي سند تحول بنيادين و زيرنظام هاي مربوطه نظارت دقيق داشته باشد؛ و الا بايد به جای تحول بنيادين، شاهد تحول بنيانکن در نظام تعليم و تربيت اسلامی باشيم.

ثالثاً- صيانت از اين سنت اصيل، با حفظ استقلال حوزه يادگيري قرآن كريم، ( طبق سند برنامه درسي ملي ) مي تواند به عنوان يكي از مهم ترين سنگرهاي مقابله با هجمه هاي فرهنگي غرب به شمار آيد. فرهنگ ويرانگر غربي در شكل هاي مختلف از جمله در قالب مكاتب تربيتي جديد، در صدد استحاله و تخريب اين سنت هاي اصيل و اسلامي است. لذا نبايد اجازه داد كه اين حوزه از تعليم و تربيت كه مي تواند الهام بخش ساير حوزه هاي تربيتي در اصلاح الگوهاي تربيتي و يادگيري باشد، دستخوش تخريب و انحلال شود.

اين كه پيامبر خاتم صلي الله عليه و آلهفرمودند : « فَـاِذَا الـتَـبَـسَت عَـلَيـكُـمُ الـفِـتَـن، كَـقِـطَـعِ اللَـيـلِ الـمُظـلِم, فَـعَـلَيـكُم بِالـقُرآنِ»، « هنگامي که فتنه‌هاي زمانه، مانند پاره هاي شب تار، شما را در برگرفت، بر شما باد که به قرآن کريم مراجعه و از آن کمک بگيريد.». ( الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 599) از جهتي تأكيدي است بر توجه به همين هشدار مهم. زنگ خطر حذف آموزش قرآن كريم، در آموزش و پرورش، سالهاست كه به گوش مي رسد. مديران دلسوز و با بصيرت و انقلابي به ويژه اعضاي محترم شوراي عالي آموزش و پرورش، بايد مراقب باشند كه اصيل ترين حوزه تربيت و يادگيري در تعليم و تربيت اسلامي ( آموزش قرآن كريم ) دستخوش افراط و تفريط نشود.

 

درخواست :

با توجه به مقاله « استقلال تعليم قرآن در كتاب و سنت» ( مقاله اول )؛از سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي انتظار مي رود در بازآرايي تشكيلاتي سازمان و تصميم هاي مديريتي، عنايت لازم را به اين درخواست مبذول فرمايد :

« استقلالِ حوزه تربيت و يادگيري قرآن كريم و عربي ( طبق سند برنامه درسي ملي )به رسميت شناخته شود. »

 

اميد است با وجود اسناد ملي متعدد و تصريح قوانين مصوب، فصل الخطاب عمل به سياست هاي ابلاغي مقام معظم رهبري و اسناد تحولي باشد. در اين صورت است كه منويات مقام معظم رهبري در تحقق سند تحول بنيادين، امكان پذير خواهد بود. ان شاء االله

 

« وَ ما تَوفيـقي اِلّا بِاللهِ ، عَـلَيـهِ تَـوَكَّلـتُ وَ اِلَيـهِ اُنيـبُ»


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

استقلال تعليم قرآن كريم در كتاب و سنّت  و عملکرد سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی

منتشرشده در یادداشت

شعر معلم و مرغ از دانه اسارت کشد و روح به خال

بده از نوکِ قلم رمز الست چیست پیام
خبرِ عشق ، پراکنده شود، یار ، کدام

زاده یِ عشق شدم ،کلِّ جهان ،عاشق شد
در پس کوچه گذشتم پی معشوقه به کام

من و معشوق ،گرفتارِ خطِ عشق شدیم
که در این خط صراطی است ندارد انجام

سال ها منتظرم ،تا به خطِ نقطه ،رَسم
که نگار از بَرِ من منتظر است اهل کلام

بر من و دوست ،ترحّم کند و ،راه برد
به سَرایی که به زیر شجرش نهر خرام

مرغ از دانه اسارت کشد و روح به خال
دانه یِ خال سیه بین به اسارت در دام

توشه یِ خاطره شد جلوه یِ محبوب ولی
آن زمانی که ،برون کرد ،ز تن جامه حرام


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت داریداین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید">

شعر معلم و مرغ از دانه اسارت کشد و روح به خال

منتشرشده در یادداشت
صفحه1 از8

نظرسنجی

آیا از عملکرد ادارات ارزیابی عملکرد و رسیدگی به شکایات در آموزش و پرورش رضایت دارید ؟

دیدگــاه

سرویس مدارس

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

 سامانه فیش حقوقی معلمان

سامانه فیش حقوقی معلمان بازنشسته

سامانه مراکز رفاهی

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور