صدای معلم
یکشنبه, 18 خرداد 1399 11:57

دیشب خواب زیبایی دیدم

خواب زیبا و دل نوشته رویا برزگر پروانی

خواب دیدم  فرهاد(۱) بر کولش هزار شاخه شقایق وحشی گذاشته تا برای شیرین دختی  به نام  رومینا (۲) ببرد.

حرف دل است و عاشقی، گل که سهل است فرهادها می توانند بیستون را هم  بی ستون کنند.

پدر رومینا شادان از دانستن این عشق با دستان مهربان و داس قدیمی می رود تا برای این جشن و محفل، گندم درو کند تا مادر نان بپزد.

  آسیه (۳) بر کنار آلونک کوچک خود، بر زیبایی این دو دلداده اسپند دود می کند و البرز (۴) تمام زاگرس را برایشان چراغانی کرده است...
آشفته خوابم آیا تعبیر می شود؟
۱- فرهاد خسروی
۲- رومینا اشرفی
۳- آسیه پناهی
۴- البرز  زارعی

خواب زیبا و دل نوشته رویا برزگر پروانی


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت
چهارشنبه, 14 خرداد 1399 09:21

تحجّر چیست می خواهی بدانی؟

شعر صدای معلم برای تحجر

تحجّر چیست می خواهی بدانی؟
رَهی  از  آن  به  یُمنِ  نکته  دانی؟
چرا  که  زیستن  در خوابِ  غفلت
نمی  اَرزَد  به  بیش  از  یک  قرانی
در اینجا عقل و جهل اندر ستیزَند
طرفدارانِ   هر   یک   پاسبانی
کنند ،  از  باورِ  خود  تا  توانند
بدست آرَند شایَد ، لقمه نانی
میانِ آن دو فرق است ، از کجاها؟
ببایَد  یافت  نانِ  زندگانی
بگویند اجتماعِ عقل خواهان
که بی تدبیر دارد ، ناتوانی
کتابِ  زندگانی را  ز   اوّل
به تغییرِ مناسب گر نخوانی
تو را حاصل ز عمرت هیچ نایَد
جُز از بر خود سواری ، خود دَوانی
مگر روزی به عقل وزورِ بازو
ز چنگِ جهل وَرزان ، بر سِتانی
بُوَد امّا به جمعِ جهل خواهان
تَقَیُّد  بر  حیاتِ  جاودانی
که گویَد آدمی روزی گُنَه کرد
تو حاصل از گناهی ! خود ندانی
چون از نسلِ چنین نا مرد مردی
بخواهی یا نخواهی هم ، همانی
اگر خواهی شوی پاک از گُناهَت
وجوهی  را  نپردازی  کَلانی !
برایِ پرسش از نا کرده جُرمَت
روی دوزخ در آنجا بر چلانی
بسوزی زنده گردی باز سوزی
به  آتش  در  زمانِ  نا تمامی
ولی بخشش ز ما گیری در آنجا
ز دوزخ می شود ، خود را رهانی!
قساوت  در  میانِ  جمعِ  اینان
بُوَد  تنها   مدالِ   قهرمانی
جهنّم کرده این باور ، زمین را
شده این زندگانی ، زنده مانی !
کنند این باورِ خود را عجیب است
روایت  از  خدایِ ،  مهربانی
اگر بن بست باشد راهِ توجیه
بگویند  از  فلان  ابنِ  فلانی
به آنکه ، راهِ نان خوردن عمل نیست
شده  نقلِ  روایت   کار دانی !
تو گر روزی تحجّر را شناسی
یقین کن پیر هم باشی ، جوانی
نشانِ عاشقی آن نیست گویی
نشانی  را  به  پیشانی  نشانی


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

شعر صدای معلم برای تحجر

منتشرشده در یادداشت
چهارشنبه, 14 خرداد 1399 08:44

توضیحی درباره‌ی فرهنگ «قورقان»

توضیحی درباره‌ی فرهنگ قورقان

واژه‌ی قورقان که در متون لاتین به شکل  Kurgan و متون فارسی به شکل کورگان نوشته می‌شود، کلمه‌ایست ترکی از ریشه‌ی قورماق به معنای ساختن، بر روی هم نهادن و چیدن، به ویژه در فرهنگ کوچ‌روی و روستانشینی به مفهوم ساختن چینه‌ی سنگی. این واژه برای اولین بار به وسیله‌ی گیمبوتاس در سال 1956 به کار رفته  (حصاری و یاری، 1391: ص114) و یک اصطلاح فراگیر برای تفهیم فرهنگ مردمان نیمه یکجانشین کهن استپ‌های جنوب روسیه‌ی امروزی است.

قورقان کلمه‌ای ترکی است که باستان‌شناسان روس آن را به کار برده‌اند و به معنای گور- تپه است و دلیل اطلاق این کلمه بر فرهنگ استپ‌نشینان نیمه کوچ‌رو، شناسایی این فرهنگ بر اساس گور- تپه‌های باقی مانده از آنان و اشیاء ارزشمند داخل آنهاست(Gimbutas,1992: p400). فرهنگ قورقان در گستره‌ای وسیع از کوه‌های آلتایی تا آذربایجان و قفقاز و آناتولی رواج داشته است. 

قورقان‌ها؛ گورتپه‌های باستانی، به صورت برجستگی‌های خرپشته‌ای یا مدور و یا تپه مانند هستند و بنا به اهمیت و شخصیت و مقام اجتماعی فرد دفن شده در آن، ابعاد و ارتفاع آنها با یکدیگر متفاوت است. ساختار هر یک از قورقان‌ها به این صورت بوده که بعد از دفن جسد، روی آن را با مواد مختلفی از قبیل چوب، قلوه‌سنگ‌ها یا تخته‌سنگ‌ها با اندازه‌های مختلف، لاشه‌سنگ‌ها و خاک رس می‌پوشاندند و  در نهایت گور به صورت یک تپه درمی‌آمد. در زیر این برجستگی‌ها، چاله‌ی تدفین به صورت یک دالان و یا اتاق با اشکال مستطیل یا بیضی و با ابعاد مختلف، مستقیماً در خاک کنده شده و پس از قرار دادن جسد، اشیاء و تدفین‌های حیوانی به عنوان نذورات در این چاله‌ی تدفین دفن شده سپس فضای آن با خاک نرم پر می‌شد (مسعودی‌نیا، 1391: ص43).

قورقان‌های جهان در نوار شمالی زمین، از مغولستان و آلتایی گرفته تا شمال اروپا پراکنده شده‌اند. مهم‌ترین و بزرگ‌ترین این قورقان‌ها در نواحی آلتایی، مغولستان، آسیای مرکزی و قفقاز کشف و کاوش شده‌اند. همچنین نمونه‌های بسیار اما کوچک‌تری از آنها در قفقاز، آناتولی و آذربایجان کشف و حفاری شده‌اند. این سبک تدفین، متعلق به اقوام استپ‌نشین به ویژه ترکان و مغولان بوده است. هر چند در ادبیات تاریخی و باستان‌شناسی ایران، این سبک تدفین را به کلی به سکاها نسبت داده و سکاها را نیز به عادت مألوف یکی از اقوام هند- اروپایی دانسته‌اند اما واقعیت این است که فرهنگ و آئین تدفین قورقان، فرهنگی متعلق به استپ‌ها و اقوام استپ‌نشین بوده و رد پای آن به ویژه در جغرافیای پراکنش اقوام ترک و مغول مشاهده می‌شود. بزرگ‌ترین نمونه‌ی قورقان حفاری شده در منطقه‌ی اوراسیا، قورقان ارجان در منطقه‌ی خودمختار ترکان تووا (واقع در مرز مغولستان با روسیه) قرار دارد. این قورقان به صورت ساختمان سنگی مدور با قطر حدود 120 متر ساخته شده است. این گور شامل یک اتاق مرکزی و حدود هفتاد اتاق پیرامونی است که دور تا دور اتاق مرکزی تعبیه شده‌اند. در بخش مرکزی، شخصیت اصلی (حاکم یا رئیس قبیله) و نزدیکان اوو در اتاق‌های پیرامونی نمایندگان قبایل تابعه و احتمالاً هدایایی که از طرف قبایل دوست تقدیم شده بوده قرار داده شده‌اند. طبق محاسبه‌ی کاوشگران، حدود 160 رأس اسب به همراه زین و یراق کامل در این قورقان دفن شده‌اند. این اسب‌ها به رنگ‌های مختلف بوده و بر اساس رنگ‌شان گروه‌بندی شده و از یکدیگر مجزا شده بودند. ترکیب و جزئیات افسار و یراق اسب‌ها نیز متفاوت بوده است. علاوه بر اسب‌های دفن شده، حدود سیصد رأس اسب در مراسم تدفین جهت تأمین غذای عزادارن کشته شده‌اند. م.پ گریازنوف که این گور شکوهمند را حفاری کرده، معتقد است که هدایای قربانی قبایل تابع حاکم مدفون در این قورقان را می‌توان مشخص نمود. تاریخ تقریبی این قورقان حدود قرن نهم تا هشتم قبل از میلاد تخمین زده شده است (آبتکوف و یوسف‌اف، 1375: ص7-6). 

قورقان‌های منطقه‌ی آلتای نیز بسیار مشهوراند و فرش مشهور پازیریق، از قورقان شماره 5 ناحیه‌ی پازیریق کشف شده است. گورهای پازیریق نیز از مشهورترین نمونه‌ی قورقان‌‌های متعلق به اقوام استپ‌نشین می‌باشد. طبق تخمین باستان‌شناسان، این گورها بین قرون 7 تا 5 ق.م احداث شده‌اند. بزرگ‌ترین اتاقک‌های گورهای پازیریق که احتمالاً به اشخاص مهم بوده است، حدود 38 متر مساحت دارند. دیوارهای خارجی گورهای پازیریق با کنده‌های نتراشیده‌ی درخت ساخته شده اما سطح داخلی دیوارها را صاف کرده‌اند. فضای بین دو دیوار را بعضاً خالی گذاشته و بعضاً با بوته و خاشاک پر نموده‌اند. کف اکثر اتاق گورها را صاف کرده و یا با شن و ماسه پوشانده‌اند. سقف گورهای پازیریق را ابتدا با پوسته‌ی درخت غان و سپس با لایه‌ای از ترکه‌های چوب پوشانده‌اند. دیوارهای اتاقک‌های گور را با نمد پوشانده و نمدها را با میخ‌های قالب‌گیری شده‌ی مسی و یا میخ‌های چوبی به دیوار کوبیده‌اند (رایس، 1370: ص110-109).

در ادبیات تاریخی و باستان‌شناسی ایران، فرهنگ قورقان را تنها به سکاها نسبت می‌دهند اما در واقع سکاها تنها یکی از اقوام استپ‌نشین بوده‌اند که تدفین قورقانی بین آنان رواج داشته است و پراکنش جغرافیایی و رواج تاریخی آن بسیار وسیع‌تر و عمیق‌تر از جغرافیا و تاریخ یک قوم است.

قورقان پازیریق[1]، قالی پازیریق      پرفسور نجات دیاربکیرلی        ترجمه؛ سید مرتضی حسینی

از مهم‌ترین قورقان‌های موجود در کوهستان آلتای به عنوان نشانه و نماد فرهنگ دولت بزرگ هون، قورقان‌های قاتاندا، نویون اولا، پازیریق، شیبه و ائسیک را می‌توان نام برد. این قورقان‌ها، قدیمی‌ترین آرامگاه «تیگین»های (شاهزاده) منطقه‌ی آلتای می‌باشند.

بر اساس بسیاری از یافته‌ها و شواهد دینی، میتولوژیک، باستان‌شناختی و هنری- تاریخی، قورقان‌های پازیریق  متعلق به دوره‌ی تُرکان هون می‌باشند.  قورقان‌های پازیریق در دشت اولاغان (Ulağan) و ارتفاع 1600 متری از سطح دریا، بین دو رو چولیشمان (Çulışman) و باشقااوس (Başkaus) قرار گرفته‌اند.

پژوهشی در مورد قورقان

در اولین حفاری‌ها، قورقان شماره‌ی 1، کشف شد. به خاطر سرمای زیاد محیط، اشیاء داخل قورقان از پوسیدن در امان مانده و تا به زمان کشف سالم باقی مانده بودند. داخل این قورقان ساخته شده از قلوه سنگ و دارای سقف دو لایه، جسدی در داخل تابوتی از چوب کَنده کشف شد. به دیوارهای قورقان، بافته‌های نمدی آویخته شده و اشیاء شخصی فرد متوفی، وسایل مختلف، خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها در داخل اتاق گور قرار داده شده بود. بیرون از اتاق گور، اسب‌های قربانی شده همراه با یراق آلات و تجهیزات‌شان دفن شده بودند. همچنین ابزاری که در ساختن گور به کار رفته بوده‌اند، در اینجا کشف شده است. غیر از این‌ها، یک ارابه‌ی چوبی نیز در مزار وجود داشت. در بین آثار و مصنوعات به دست آمده، ماسک‌های دارای شکل سر گوزن که بر سر اسب‌ها گذاشته شده بودند، بسیار جالب توجه است. سایر قورقان‌های پازیریق نیز سازه‌ای مشابه با قورقان شماره‌ی 1 داشته و از داخل آنها اشیاء هنری و باستانی زیادی به دست آمده است. داخل قورقان شماره‌ی 2، دو جسد مومیایی شده کشف شده که یکی زن و دیگری مرد بوده است. بر روی بدن مرد، خالکوبی‌هایی انجام شده است.  مرد حدوداً 60-50 سال و زن نیز 40 ساله بوده است. در بین البسه‌ی متعلق به زن، یک روپوش ساخته شده از پوست سنجاب کشف شده که با پلاک‌های کوچک طلایی حاوی فیگور کله‌قوچ تزئین شده است. بر روی لایه‌های نقره‌ی جدا شده از کمربند زن نیز فیگور قوچ مشاهده می‌شود.علاوه بر این، بر روی قطعات هدیه شده به جسد، پلاک‌های مسی وجود داشت که با هر کدام با یک ستاره‌ی طلایی تزئین شده‌اند. بیشتر سلاح‌های فلزی موجود در گورهای پازیریق، به خاطر وجود رطوبت، پوسیده و به شکل سالم برای  ما باقی نمانده است.

اشیاء چوبی موجود در قورقان‌های پازیریق به دو روش ساخته شده‌اند، کنده‌کاری روی چوب و نجاری (ساختن سازه‌های چوبی).

کنده‌کاری روی چوب، ویژگی مشترک مراکز فرهنگی متعلق به دوره‌ی هون‌هاست. تزئینات یراق‌آلات اسب، میزهای کوچک، فنجان‌ها و سایر اشیاء متعدد چوبی با تکنیک کنده‌کاری روی چوب ساخته می‌شده‌اند. اشیاء چوبی ساخته شده با تکنیک چوب‌بری و نجاری به ویژه در بین اشیاء موجود در قورقان شماره‌ی 2 پازیریق مشاهده می‌شوند.

از مهم‌ترین یافته‌های قورقان‌های پازیریق، اسب‌های قربانی شده در مراسم عزا و تدفین می‌باشند که جسدشان تحت تأثیر سرما و یخبندان منجمد شده و تقریباً سالم باقی مانده است. این اسب‌ها از دو نوع استپی (مغول) و اسب بلند قامت تورکمنی می‌باشند. در یکی از تدفین‌ها، تعداد اسب‌های قربانی شده، 10 رأس می‌باشد. تعداد اسب‌هاو نشان‌های متفاوت هر یک از آنها،  دلالت بر تقدیم این قربانی‌ها از سوی 10 قبیله دارد. علاوه بر آن،بریده شدن  گوش،یال و دُم اسب‌ها، جالب توجه است. چنانکه می‌دانیم، بریدن یال و دم اسب، یکی از آئین‌ها و نمادهای عزا و عزاداری در بین ترک‌ها بوده است. نَر بودن اسب‌های قربانی شده نیز یک سنت تُرکی است و عبدالکریم اینان، ارتباط این اقدامات با سنت‌های تُرکی را به خوبی تبیین نموده است.

در بین یافته‌های قورقان‌های پازیریق، قالی پازیریق، بیش از همه‌ی یافته‌های دیگر جالب توجه و مهم است. این قالی در گور شماره‌ی 5 کشف شده است. این قالی، قدیمی‌ترین قالی جهان و جوامع تُرک می‌باشد. قالی پازیریق به تُرکان هون یا پروتوتُرک‌ها متعلق است. این قالی بازمانده از قرن 3-2 قبل از میلاد، دارای ابعاد 200×189 سانتی‌متر بوده و با گره تُرکی بافته شده است. یخ‌زدگی محیط گور، علت اصلی ‌سالم باقی ماندن این فرش تا زمان کشف بوده است.

قالی پازیریق، با 2 حاشیه‌ی پهن و 3 حاشیه‌ی باریک (مجموعاً 5 حاشیه) احاطه شده است. بیرونی‌ترین و درونی‌ترین حاشیه‌های باریک با فیگورهای شیر- گریفون، حاشیه‌ی پهن درونی با نقش سیغین (گوزن ابلق) به تعداد 24 رأس و حاشیه‌ی پهن بیرونی نیز با فیگورهای 28 اسب‌سوار تزئین شده‌اند. جهت حرکت گوزن‌ها برخلاف جهت اسب‌سوارهاست. بسته بودن دُم اسب‌ها نیز به عنوان یک سنت تُرکی، جالب توجه است. پوشش اسب‌سوارها مطابق فرهنگ پوشش استپ‌نشینان است. مابین دو حاشیه‌ی پهن نیز یک حاشیه‌ی باریک وجود دارد. این حاشیه نیز با موتیف گل‌های چهار برگ تزئین شده است. زمینه‌ی[2] سرخ‌رنگ وسط قالی به 24 قسمت مربع‌شکل مساوی تقسیم شده است. تعداد مربع‌ها در عرض 4 و در طول، 6 عدد می‌باشد. با توجه به تعداد 24 گانه‌ی این مربع‌ها، قبایل 24 گانه‌ی تُرکان اوغوز به ذهن خطور می‌کند. رنگ‌های موجود در قالی پازیریق، از ریشه‌های گیاهان استحصال شده است و موتیف‌های موجود درآن با رنگ‌های سرخ، زرد و آبی رنگ‌آمیزی شده‌اند.

با توجه به موتیف‌های گوزن که ویژه‌ی منطقه‌ی کشف قالی پازیریق می‌باشند، تصاویر اسب‌سوارهای مطابق با آیکونوگرافی تُرکی و تکنیک بافت قالی پازیریق و به ویژه گره تُرکی آن، بدیهی است که قالی پازیریق یک اثر متعلق به فرهنگ تُرک است. قالی پازیریق امروزه در موزه‌ی آرمتیاژ شهر پتروگراد روسیه، در داخل یک محفظه‌ی شیشیه‌ای به نمایش گذاشته شده است.

علاوه بر این اثر مشهور کشف شده از گور شماره‌ی 5 پازیریق، از گور شماره‌ی 4 نیز تکه‌های کوچک قالی به دست آمده است. تکه‌های نمدی زین اسبدارای نقش و نگار مکشوفه از قورقان‌های پازیریق نیز آثار مهمی از نظر تاریخ هنر تُرک محسوب می‌شوند. بر روی این آثار، یکی از مهم‌ترین تم‌های حیوانی موجود بر روی آثار هنری جوامع تُرک یعنی صحنه‌ی نبرد حیوانات و فیگورهای حیوانی مختلف نقش بسته‌اند.

منبع مقاله‌ی ترجمه شده؛

Diyarbekirli, Nejat,  “Ortaasya’dan Anadolu’ya Türk sanatı ve kültürü”,Yeni TürkiyeYayınları, Ankara, 2006.

 


[1]. در متون فارسی، کلمه‌ی پازیریق به خاطر فقدان مصوت ضخیم و کوتاه «ایـ» در این زبان، به شکل پازیریک نوشته می‌شود اما باید توجه داشت که مصوت‌های «آ» و «ایـ» موجود در این کلمه، جزو مصوت‌های ضخیم زبان ترکی بوده و طبق قانون هماهنگی اصوات این زبان، مصوت‌های ضخیم تنها با صامت‌های ضخیم همنشین می‌شوند،. بنابراین با مصوت‌های «آ» و «ایـ» ضخیم موجود در این کلمه، صامت «ق» باید بیاید و شکل صحیح کلمه «پازیریق» است نه «پازیریک».

[2]. در ترکی آذربایجانی به این زمینه‌ی وسط قالی «گؤل» (Göl) گفته می‌شود.  منرجم.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

توضیحی درباره‌ی فرهنگ قورقان

منتشرشده در پژوهش
شنبه, 27 ارديبهشت 1399 05:15

شنیدم که فردوسیِ زنده یاد

شعر معلم برای فردوسی

شنیدم که فردوسیِ زنده یاد
به  ایران  و  ایرانی  ارجی  بداد
یکی پند را از هزاران نگاشت
در آن شاهنامه که تازی نداشت
نیامَد به محمود خوش کارِ او
فرستاده  بفرست  دیدارِ  او
به فرمانِ سلطانِ خود کامه را
سِتانَد از او متنِ شه نامه را
ز فردوسی آن دَم که تمکین ندید
چو اسپندِ در آتش از جا پرید
بگفتا به بندی کنندش اسیر
به همراهِ چوپانِ نادان و پیر
ز هم صحبتِ جاهلش تا رَهَد
کتابِ خودش را به ما ،  می دهد
اطاعت بکردند مستخدمان
کشیدند در بندشان یک مکان
ندانست فردوسی علّت ز چیست
که چوپان سرِ ساعتی می گریست
دوامش نشد تا که پرسید ، گفت
بُزَم با تو باشید در ریش جُفت
چو ریشت ببینم بیایَد به یاد
شبیهِ تو آن بُز بُزی ، زنده باد
ز جاهل چنین رنج را بر نتافت
بینگار در نارِ دوزخ گداخت
خبر کرد آیَد فرستاده چند
کتابش بَرَد بَر رَهانَد ز بند
چه گنجی ! به دربارِ سلطان نداد
تهِ توبره یِ جهلِ جاهل نهاد


شعر معلم برای فردوسی


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

شعر معلم برای فردوسی

منتشرشده در یادداشت

حکیم ابوالقاسم فردوسی ستایشگر  خِرَد و عدالت و  قدیمی ترین آموزگار ملّت ایران

به مناسبت 25 اردیبهشت  روز  بزرگداشت  فردوسی :

ادبیّات حماسی قدیمی ترین نوع ادبی است و به آن دسته از آثاری گفته می شود که در آنها حوادثی خارق العاده با زمینه های ملّی و قهرمانی رخ می دهد ، این گونه آثار که معمولا به صورت داستان عرضه شده اند ، جنبه هایی از فرهنگ ، اعتقادات و آیین های اقوام پیشین را به تصویر می کشند . آزادمنشی ، وطن دوستی ،  خردورزی و ظلم ستیزی از خصوصیات  قهرمانان و شخصیّت های محبوب در شاهنامه  هستند . در شاهنامه خرد و حکمت بارها ستایش می شود و فردوسی کتاب خود را با ستایش  آفریننده ی خرد آغاز می کند .

 زمینه ی اوّلیه ی شکل گیری حماسه ها ، در واقع افسانه ها یی بود که  به طور شفاهی نسل به نسل بازگو شده اند و در گذر زمان با عناصر تاریخی آمیخته گشته اند .

حماسه های هر ملّتی بیان کننده ی آرزوها و آرمان های آن ملّت است که با تخیّلات آمیخته گشته اند . هر چند که اقوام قدیمی اغلب دارای قصّه ها و افسانه هایی بوده اند اما فقط در میان برخی از ملّت ها ، شاعران بزرگی ظهور کرده اند که  این توانایی را داشته اند تا اسطوره های ملّی خود را به نظم بکشند  . شاعرانی مثل فردوسی در ایران و « همر» در یونان  از معدود شاعرانی هستند که به چنین کار بزرگی همّت گماشته اند .

فردوسی ، حماسه سرای بزرگ ایرانی ، نه تنها در ایران که در ادبیّات جهان می درخشد . شاهنامه علاوه بر ارزش محتوایی ، از نظر ادبی نیز ارزش های بی نظیری دارد : توصیف صحنه های نبرد ، وصف شخصیّت ها و روابط انسانی ، تشبیهات زیبا ، هماهنگی زبان با محتوا ، شیوه ی داستان پردازی و فضا سازی ها ، به گونه ای بیان شده است که حوادث را چون تابلویی در برابر خواننده جلوه گر ساخته است .

حکیم ابوالقاسم فردوسی ستایشگر  خِرَد و عدالت و  قدیمی ترین آموزگار ملّت ایران

فردوسی سی سال از عمر خود را به جمع آوری قصه ها و داستان های عامیانه صرف کرد و آنچه را که خوانده یا شنیده بود ، هنرمندانه به نظم درآورد و با این کار خدمت بزرگی به زبان فارسی کرد .

                        بسی رنـج بـردم در این سـال سـی             عَـجَم زنـده کردم بـدیـن پـارسـی

                        پـی افـکندم از نـظـم کـاخی بـلـند            کـه از بـاد و بـاران نـیـابـد گـزنـد 

                       نمیرم از ایـن پـس کـه مـن زنده ام            که تـخـم سـخـن را پــراکـنده ام

آنچه که فردوسی در شاهنامه  عرضه می کند ، تاریخ تخیّلی یک ملّت است ؛ روایتی هنرمندانه از  تمدن ، فرهنگ ، دلاوری ها و آرمان های یک ملّت است . وطن دوستی و دفاع از آرمان های میهن دوستانه در شاهنامه به فراوانی ذکر شده است و همین خصوصیّت است که شهرتی پایان ناپذیر به این کتاب بخشیده است .

در دورانی که زبان و فرهنگ فارسی مورد بی مهری واقع شده بود و زیاده روی در عربی مآبی عده ای از ایرانیان ِاهل قلم ، زمینه ی گرایش های میهن دوستی  و پاسداری از زبان فارسی را بیش از پیش فراهم کرده بود ، در چنین شرایطی فردوسی برای حفظ زبان و فرهنگ ایرانیان به کاری سِتُرگ یعنی خلق شاهنامه دست می زند . فردوسی ، صدای مردم عصر خویش را در شاهنامه منعکس می کند و ارزش های ملّی و افتخارات گذشته ی ایرانیان را در برابر آنان مجسّم می کند .

« کار فردوسی سبب شد تا زبان و فرهنگ فارسی دست کم در زمینه های زیر  سپاسدار فردوسی باشد : حفظ واژه ها و ساختارهای دستوری فارسی ، کمک به قوام یافتگی زبان فارسی ، حفظ داستان های فارسی و اعتلای هنری بخشیدن به آنها ، حفظ فرهنگ و رسوم کهن ایرانی ،  به یادگار نهادن مجموعه ای از داستان های و شیوه های  داستان پردازی » ( حمیدیان ص 84 )  

شخصیّت های  شاهنامه ، نیز در خور تامّل اند و شیوه ی بیان  فردوسی در توصیف و معرفی شخصیّت ها بی نظیرست . آزادمنشی ، وطن دوستی ،  خردورزی و ظلم ستیزی از خصوصیات  قهرمانان و شخصیّت های محبوب در شاهنامه  هستند . در شاهنامه خرد و حکمت بارها ستایش می شود و فردوسی کتاب خود را با ستایش  آفریننده ی خرد آغاز می کند :

                            بــه نـام خـداونــد جـان و خـرد               کـزیـن بـرتـر انـدیــشـه بـرنـگـذرد

                          خـرد رهـنمـای و خـرد دلـگـشـای               خـرد دسـت گـیـرد بـه هـر دو سـرای

دادخواهی توده ی مردم علیه ستم  و براندازی  ظلم از آرمان های همیشگی بشر است . روی کار آمدن حکومتی  عدالت گستر نیز آرزویی است که در افسانه ها و داستان های ایرانی و غیر ایرانی بازگو شده است . در شاهنامه نیز جدال حق با باطل به منظور  براندازی ظلم به زیباترین شکل به تصویر کشیده شده است .

فردوسی دوران سیاه حکومت ضحاک را که ظلم و ستم رواج یافته است ، اینگونه توصیف می کند :  

       نهان گشت آیین فرزانگان                           پراکنده شد نام دیوانگان

      هنر خوار شد جادویی ارجمند                      نهان راستی ، آشکارا گزند

       شده بر بدی دست دیوان دراز                    ز نیکی نبودی سخن جز به راز .....       

 قیامی که به رهبری کاوه علیه  ضحاک – پادشاه بیداد پیشه ی ماردوش - به تصویر کشیده شده است ، نمادی از مبارزات حق طلبانه ی مردم علیه بیداد  است و بیانگر این واقعیت است که حکومت های استبدادی اگر سالها به جور بر مردم حکومت کنند ، اما  سرانجام روزی خواهد رسید که  آتش خشم مردم ، خرمن ظلم آنان را  نابود سازد .  کاوه ، آهنگری بی نام ونشان که با دست خالی و با درفشی که نماد عدالت خواهی است ، قیامی را هدایت می کند و سرانجام با  همراهی مردم ، کاخ ظلم را سرنگون می کند . فریدون مردی پاک نهاد که با خواست مردم بر سر کار می آید و با  داد  و دِهِش حکومت می کند . از این رو در دل مردم جا دارد . فردوسی نتیجه گیری می کند که تنها  با عدالت محوری می توان به بزرگی و عظمت دست یافت .

           فـریـدونِ فـرخ فـرشــتـه نــبـود                              بـه مـُشـک و به عَنـبر سـرشـته نـبـود

         به داد و دِهِـش یـافـت ایـن فـَرّهی                             تـو داد و دِهِـش کـن ، فـریـدون تـویـی

فردوسی هر گاه از حکمرانی سخن می گوید ، پادشاهانی را می ستاید که عدالت گستر و بنده نواز باشند و حکومت های ستمگر را محکوم به نابودی می داند . وی در خلال قصّه ها یادآوری می کند که انسان وقتی به قدرت برسد باید بیشتر در برابر خداوند بندگی کند و نباید جاه و مقام انسان را از راه حق و حقیقت دور سازد .  

                 چـه گـفت آن سخنگوی بـا فـر و هـوش                 چـو خـسرو شـدی ، بنـدگـی را بـکـوش

                 بــه داد و دِهِـش ، گـیــتی آبــاد دار                       دلِ زیــر دســتــانِ خــود شـــاد دار  

حکیم ابوالقاسم فردوسی ستایشگر  خِرَد و عدالت و  قدیمی ترین آموزگار ملّت ایران

        قهرمانان حماسی از نظر جسمی و از نظر خُلق و خوی ، انسان های شایسته ای هستند . در افسانه های ایرانی و غیر ایرانی  وجود عناصر مافوق طبیعی و حضور قهرمانانی شکست ناپذیر که حافظ مظلومان باشند ، در  آرزوهای مردم بازگو شده است . در شاهنامه ی فردوسی نیز با این پدیده ها روبه رو می شویم .  رستم نمادی از آرزوهای یک ملّت است . وی ایران را آزاد و سرافراز می خواهد و اگر به جنگی دست می گشاید ، برای اعتلای ایران است وجود هفت خوان که رستم از آنها سربلند بیرون می آید ، بیانی نمادین است از مراحلی که انسان در راه تکامل خویش طی می کند تا از مرحله ی ناپختگی به مرحله بصیرت و معرفت برسد  و یاد آور مراحل هفت گانه ی  سیر و سلوک هم هست که در آن جا نیز سالک با گذشتن از مراحل دشوار طریقت به تزکیه ی نفس می پردازد . وی در خلال قصّه ها یادآوری می کند که انسان وقتی به قدرت برسد باید بیشتر در برابر خداوند بندگی کند و نباید جاه و مقام انسان را از راه حق و حقیقت دور سازد . 

    داستان هایی را که  فردوسی  به نظم کشیده است  ، بیانی نمادین از جدال همیشگی بین خیر  و شر  است . در بسیاری از این افسانه ها نیروهای اهریمنی و اهورایی با هم مواجهند .

      از آنجایی که این قصّه ها به طور شفاهی  از نسلی به نسلی دیگر انتقال یافته اند ، در این بازگویی ها  شاخ و برگ هایی بر آنها افزوده گشته است . وجود عناصر مافوق طبیعی و اعمال خارق العاده ، ویژگی مشترکی است که در افسانه های ملل مختلف دیده می شود . اصولا ذات حماسه با اغراق و بزرگ نمایی و حوادث خارق العاده همراه است . فردوسی خود توصیه می کند که  وجود چنین پدیده هایی را  رمز و نماد تلقی کنیم . مگر نه این است که در زبان هنری ، کاربردِ استعاری واژه ها و به کارگیری نمادها ، رایج است . 

تـو ایـن را دروغ و فَـسـانـه مـدان             بـه یـکـسان روش در زمـانـه مـدان

                              از او هر چه انـدر خـورد با خِــرد              دگـر بـر ره  رمـز ،  مـعـنـی  بـَرد

مآخذ کار فردوسی عبارتند از : داستان های شفاهی که وی از زبان دهقانان و راویان دیگر شنیده بود . همچنین آثار مکتوبی چون شاهنامه ابو منصوری که  شامل داستان های حماسی  مربوط به ایران  باستان بود و شاهنامه ابوالموید بلخی که هر دو به صورت نثر و مربوط به قرن چهارم هجری بودند ، علاوه بر اینها  فردوسی هزار بیت از «دقیقی » شاعر قرن چهارم  را با امانت داری کامل در شاهنامه ذکر کرده است .

فردوسی حق بزرگی بر گردن ایرانیان دارد . او  قدیمی ترین آموزگار ملّت ایران است که  ما را به شناخت فرهنگ و تمدّن ایران  فرا می خواند وی  در کتابش ،  مردمی را نشان می دهد که برای حفظ استقلال خویش  و برای پاسداشت آزادگی ،  مردانگی ها از خود نشان داده اند . انسان هایی که رستم گونه از وطن دفاع کردند  ؛ کاوه صفت علیه ظلم قیام کردند و فریدون وار با عدالت حکمرانی کردند. فردوسی درس وطن دوستی ، خرد ورزی و دادپیشگی  را که حاصل سی سال  تلاش مداوم خویش است ، صادقانه و بی آلایش در برابرمان گشوده است .

                بـیـا تـا جـهـان را بـه بـد نـَسـپَریم              بـه کـوشـش هـمه دسـتِ نـیکی بـریـم

               نـبـاشـد هـمـان نیـک و بـد پـایـدار               هـمـان بـه کـه نـیـکی بــُُوَد  یـادگـار

                         

 منابع  :

در آمدی بر اندیشه و هنر فردوسی – سعید حمیدیان – انتشارات ناهید – چاپ دوم 1383


حکیم ابوالقاسم فردوسی ستایشگر  خِرَد و عدالت و  قدیمی ترین آموزگار ملّت ایران

منتشرشده در یادداشت
یکشنبه, 21 ارديبهشت 1399 08:26

گفت تکرار است تاریخِ جهان

شعر تاریخ جهان

گفت  تکرار  است  تاریخِ  جهان
بارها ، در هر مکان و هر زمان
گفتمش جانا درست اندیشه کن
باشَد این تکرار ها بر ما عیان
ذاتِ آدم ها میانِ نیک و بَد
ثابت است و فرق در ابزارِ آن
ذاتِ بد در پیش و اکنون هر کجا
 این  حوادث  را  بسازد بی گمان
زین سبب در داوری گوییم ما
اتّفاقی این چنین باشَد ، همان
رویدادیکه به صدها سال پیش
روی داده در حیاتِ دیگران
فی المَثَل فرعون با ابزارِ خود
پشتِ ارواحِ مقدّس شد نهان
نیست آیا مثلِ او اکنون کسی
زیرِ چترِ جهلِ مردم حُکمران؟
از غریوِ برده هایش کر شوَد
گوشِ اجرامِ فَلَک در آسمان
چون به کف دارد بسی ابزارِ نو
هست موسایِ حریفش نا توان
پس  بیا  تکرار  در تاریخ  را
حاصلی از ذاتِ آدم ها بدان


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

شعر تاریخ جهان

منتشرشده در یادداشت

 تاملی در اشارات مدرسه ای هوشنگ مرادی کرمانی

مقدمه

اسمش هوشنگ بود اما بچه ها او را «هوشو»صدا می کردند.خانه شان دریکی از روستاهای کرمان بود.به درستی یاد نمی داد مادرش را دیده باشد. هفت هشت بهار بیشتر در کوچه ها ندویده بود که پدر گمشده اش را پیدا کرد.پدری که دیگر نای پدری کردن برایش نداشت.با این حال سالها نگاهش داشت تا ببیند که پدری هم دارد. تقدیر می خواست تا بچه ی مردم بشود. بیشتر زیرپروبال عمو ، دایی و دیگران جای گرفت. در روستایی که نمی شد زندگی کردن را تمرین کرد و فقط می شد چند روزی بیشتر زنده ماند.کودک، عجیب تنها شده بود اما این را خودش نمی دانست.شاید هم نمی خواست بداند. ارث و میراث دندانگیری که عایدش نشده بود.دست بر قضا زور بازوی زیادی نیز دربازوهایش مخفی نبود.از بخت بدش ،فک وفامیل دم کلفتی هم در اطراف نمی دید. مثل تمام بچه ها، او را به مدرسه بردند اما مدرسه نتوانست دل از او ببرد.بعضی از درسهایش تعریفی نداشت.اما در درس انشا ،گل سرسبد بچه های مدرسه بود.

روزهای بعد و به زحمت سنگ های زندگی را از پیش پای خویش کنار زد.جلو رفت.افتاد و بلندشد. دوباره رفت.به شهر رسید.در آشوب شهرگم شد و به همه جا سرک کشید.همه کارکرد. انبارداری کرد.نوکری کرد.نوشابه هم فروخت.آنقدر گشت تا خودش را پیدا کرد.کنکور داد.دانشگاه رفت.لیسانسه زبان خارجه شد اما هیچ گاه کتابی خارجی را ترجمه نکرد. بچه ها را و معلمی را دوست داشت اما هیچ گاه رسما معلم نشد . به عنوان کارمند اداره بهداشت، جیره خوار دولت شد.اما بازهم همان کودک انشا نویس ماند.نوشتن، دست از سرش برنداشت.نشست و نوشت.از کودکی، برای کودکی و به نام کودکی.به دیروز که نگاه می کرد،حسرت نچشیدن طعم خوش کودکی، دلش را آتش می زد.اگرچه دیراما سخت بی تاب بود تا دوباره کودکی کند.جبران کند و برای همین نوشته هایش خواندنی شد.کتاب نوشت.درر ادیو قصه گفت.قصه هایش فیلم شد. ترجمه شد.دست کودکان آن ورآبها رسید.چهره اش ماندگارشده بود.هوشو،دوباره هوشنگ شده بود.

معرفی

        هوشنگ مرادی کرمانی، متولد 16شهریور سال 1323 روستای سیرچ از توابع بخش شهرستان شهداد کرمان است.اکنون شصت و پنج ساله است و سال گذشته، رسما خود را از نوشتن بازنشسته نمود و اعلام کرد دیگر چیزی منتشر نخواهد کرد. شاید خوش داشت قبل از این که آثار بعدی ، بوی تکراری و کهنگی بدهد، همچنان در اوج محبوبیت و معروفیت بماند. وی بیش از بیست کتاب داستان مربوط به کودکان و نوجوانان درکارنامه ادبی خود دارد که بسیاری از آنها به فیلم سینمایی و سریال تبدیل گشته اند. برخی هم به زبان های دیگر ترجمه و جوایزی جهانی کسب کرده اند. از معروفترین آثار او می توان به قصه های مجید و داستان آن خمره اشاره کرد.سادگی وطنازی،ویژگیهای عمده زبان مرادی هستند.او به عنوان روستازاده ای هنرمند،دوست ندارد کودکی تازه جسته اش را فراموش کند وبا شیرین بیانی تمام وفارغ ازتقسیم بندی های نژادی ،زبانی،دینی و سیاسی از آن برای همه بچه های دنیا می نویسد وسر استقبال ازقصه های او درسایرکشورها نیز به همین خاطراست. مرادی را شاید بتوان بازمانده جمع نویسندگان روستاسرایی مثل جلال آل احمد، صمد بهرنگی ، امین الله فقیری وعلی اشرف درویشیان به حساب آورد.همه اینها روستازادگانی هنرمندند که به روایت درد و رنج بچه های روستا پرداختند.در آثار مرادی کرمانی، بی سوادی، فقر فرهنگی، خرافات و مشکلات کودکان و نوجوانان در آموزش و بهداشت و نظائر آن ارائه شده اند.او در قصه هایش هم از کارکرد خانواده ناامید است و هم از عملکرد نظام آموزشی ناراضی است.

تاملی در اشارات مدرسه ای هوشنگ مرادی کرمانی

نقد نظام آموزشی:

       وقتی قصه های مرادی کرمانی را می خوانیم بی اختیار به یاد جمله معروف مارک تواین می افتیم که می گفت: من هیچ گاه اجازه ندادم مدرسه رفتنم، مزاحم تحصیلاتم بشود. در بسیاری از آثار مرادی کرمانی ، صدای زنگ مدرسه و های و هوی بچه ها به گوش می رسد.او اکنون که کودکی از دست رفته اش را دوباره بازیافته است،عجیب شورگفتن از روزهای مدرسه دارد.از اینکه کتاب خواندن را دوست داشته و انشا نویس خوبی بوده است.از اینکه به شدت از درس ریاضی بدش می آمده است.از اینکه چشم دیدن همکلاسی های پولدار را نداشته است.اما این بازگویی ها قبل از آنکه مایه فخرفروشی او و غبطه خوردن خواننده بشود،حس غریبی از اندوه و نوعی ترحم را نسبت به قهرمانان قصه در مخاطب ایجاد می کند.او چندان ذکر خیر مدرسه ای که می رفت را پیش نمی کشد،خیلی هم به مدح و تمجیدمعلمان اش نمی پردازد. انگار خاطرات شیرینی از درس و کلاس ندارد که روایت کند.بلکه بیشتربه پسرکی می ماند که سنگ به دیوار دبستان می زنداما باز هم از دور و بر آن دور نمی شود و با تیغ طنز به جراحی شیوه کار نظام آموزشی مشغول می شود.اگر چه در اغلب داستان های او تلنگری به درس و بحث مدرسه زده شده است  اما بیشتر در چهار کتاب ، عمدتا به این موضوع پرداخته است که در ادامه به طور خلاصه نظری و گذری به آنها می شود. گفتنی است که جملات آمده در بین گیومه ، همگی از متن داستان های ایشان انتخاب شده اند.

الف: قصه های مجید:

        این کتاب، معروفترین و قدیمی ترین اثرمرادی کرمانی است.آشنایی مردم عامه با نام ایشان نیز، بواسطه همین کتاب است.کتاب وحدتی در عین کثرت دارد.همه قصه های به ظاهر پراکنده به هم متصل اند. نام دیگر کتاب را اگر قصه های هوشنگ بنامیم، پربی راه نگفته ایم.مجید از طرفی خود نویسنده است و از طرفی خود ماست.صمیمت و تنهایی غریبی که در وجود این شخصیت معصوم هست، به طور ناخودآگاه ما را به یاد کودکی خودمان می اندازد.مجید نه یک پسرک ساده کرمانی یا ایرانی که جهانی است.مجید نماینده همه کودکان دنیاست.سخنگوی ماهی هایی که بر روی خاک زندگی می کنند. مجید برادر هری پاتر و همچون او لاغر ولاجون وگردن باریک است.قصه های مجید با قصه ای در «غصه بی کتابی» آغاز می شود.کتابی که فقط چندصفحه آن به دست مجید می افتد و او ازخواندن باقی آن برای همیشه محروم می ماند.شاید این کتاب ناقص همان کتاب های مدرسه باشد که چون مرادی ناکامی خاصی و خاطره تلخی از مطالعه آنها دارد، خود به نوشتن کتابی و کتابهایی برای جبران این اتفاق دارد.مرادی،این قصه ها را نه فقط برای خنداندن بچه ها که گریاندن و ناراحت کردن همه راحت های مسئول و دست اندرکار نگاشته است. با تیغ طنز به جراحی شیوه کار نظام آموزشی مشغول می شود.

در قصه «ژاکت پشمی»،مجید دانش آموز ساده و خوش قلب سعی بسیار می کند تا ثابت کند معلمش را دوست دارد و تنها به این امید که معلم نیز او را دوست بدارد و درک کند.معلوم نیست چرا اما کوشش کودک بیچاره به جایی نمی رسد. او برای ابراز علاقه نسبت به مدیر و مدرسه و نرم کردن دل سنگی آنها نیز خودش را به آب و آتش می زند، اما انگار بی فایده است.خودش در جایی می گوید:

«چند بار هم که دل به دریا زدم و آمدم لب ترکنم و برای خود شیرینی حرفی بزنم تا راهی به آن مدرسه پیدا کنم،آقای مدیر با یک نگاه تلخ و تودل خالی کن نوکم را قیچی کرد و نطقم پاک کور شد. مرا داخل آدم نمی دانستند که بلبل زبانی ام را گوش بدهند.»

علاقه زیاد به درس انشاء، نفرت از درس ریاضی، رواج تنبیه بدنی، سوء تغذیه، کمبود تشویق، رواج تنبیه بدنی و بی اعتنایی به خلاقیت های ادبی دانش آموزان از دیگر مسائلی است همگی موجبات اعتراض او را به شیوه های آموزشی فراهم ساخته که در قصه های ماهی، ناظم  و تشویق (جلد چهارم مجموعه قصه های مجید)،با هنرمندی تمام به طرح و نقد این موارد پرداخته است.

تاملی در اشارات مدرسه ای هوشنگ مرادی کرمانی

ب: داستان آن خمره:

خمره آب آشامیدنی بچه‌های مدرسه روستا شکسته‌ است . مدیر مدرسه، دانش‌آموزان و برخی از اهالی تلاش می‌کنند تا به نحوی این مشکل را حل کنند. سعی و تلاش خستگی ناپذیر  بچه ها با مدیر قابل تامل است.مهمترین ویژگی داستان ،مضمون فقر و مهمتر فقر فرهنگی است که با ضعف نظام آموزشی و کارکرد مدرسه در محیط روستایی گره خورده که هر یک از شخصیت های قصه، برابر این گونه فقر واکنش های متفاوتی از خود نشان می دهند.با خواندن آن ،خواننده بی اختیار به یاد دهکده ای در آناتولی ازیاشارکمال می افتد.داستان، فضایی مدرسه ای دارد.ضمن بگومگوهای بچه های مدرسه با هم وبا معلم، صمیمت خاصی در آن جاریست.در مقابل بی اعتمادی روستائیان به معلم و بچه ها، لحظات تلخ و شیرینی درآن آفریده است.کتاب علی الظاهر سرگذشت خمره آبی را در یک مدرسه روستایی کرمان بازگو می کند اما درواقع مرادی داستان خمره های آب تمام مدارس روستایی دنیا را روایت می کند که دیریست در حسرت آب بصیرت می سوزند.البته اکنون با حضور آب سردکن های برقی و آب خوری های بهداشتی، جا برای هرچه خمره ای تنگ شده است.شاید داستان آن خمره ها به تاریخ پیوسته باشد اما داستان آن خمره به دلیل پردازش خوب داستانی، زبان ساده و کودکانه، طنزآمیزی، گفت و گوهای صمیمی و طبیعی شخصیت ها، تازگی موضوع و پیام داری، هنوز و تا همیشه زنده وخواندنی است. او با صداقت و بی پروایی خاص از بچه ها و آدمهای این زمانی و این جایی حرف نمی زند.او از انسان می گوید.هیچ گاه از سربی دردی ننوشته است. او کلاغ خوش خبری را می ماند که هر از گاهی و برای آوردن خبر و پیام تازه ای برسربام اندیشه ما می نشیند. مرغ زیرکی که هنوز در دام سیاست و تعصب نیفتاده است و برای همین، چندان که بخواهی سخنش شیرین است

 

پ:لبخند انار:

      مرادی در این قصه، تیرخلاص را به نوع عملکرد نظام آموزشی شلیک می کند. مذمت موضوع تنبیه بدنی در مدارس ، محور داستان است. در اینجا دو نسل گذشته و حال روبه روی هم قرارداده شده اند. انار، دست آویزمشترک آنهاست.قدیمی ها سرخی و خشونت مستتر در ترکه انار را حرمت می نهند و جدیدی ها خنده و عاطفه موجود در زیبایی انار رابه تماشا نشسته اند. نسل گذشته با هراس تمام دلبسته ی خاطرات و تجربیات خویشند.نسل اکنون اما که درواقع بچه ها هستند، بی واهمه دست به تجربه می زنند. همه هدف قهرمان قصه برای درهم شکستن غول بیسوادی و باورهای غلط است. موضوع قصه ،رسم ناخوشایند تنبیه بدنی است که نظام آموزشی از دیرباز به آن مبتلا ست.اما از زاویه دید هرمنوتیکی، قصه به یک فضای مجازی مدرسه محدود نمی شود.ما درجامعه ای زیست می کنیم که شاهد حضور دیر پای استبداد بوده ایم. ما تازیانه استبدادهای گوناگون را سده های بسیاری بر گوشت و پوست فرهنگ و میهن خویش احساس کرده ایم. ما بسیار ترسیده ایم و کمتر ترسانده ایم.این داستان نیز درحقیقت به همین خاطره ازلی ما پرداخته است.لبخند انار، قصه تقابل خشونت و عطوفت است.داستان روبه روشدن درستی با درشتی است.

تاملی در اشارات مدرسه ای هوشنگ مرادی کرمانی

ت: شماکه غریبه نیستید! 

   این کتاب، تنها اثر بزرگسال کرمانی است که در واقع زندگی نامه خود نوشت اوست. در بازگویی خاطرات دوران کودکی، حرفهایی خوبی در باره مدرسه و معلمان آورده که  نشان می دهد نویسنده، رمیده از مدرسه است و این هراس درتمام دوران دانش آموزی با او بوده است.او از اولین روز درس خاطره خوشی ندارد. «ازمدرسه و درس و کلاس خوشم نمی آید.گریزانم.دلم می خواهد چوپان بشوم» به مدرسه ای وارد می شود که بیشتربه یک خرابه می ماند و حتی خراب تر ازخانه خودشان است.«حیاط مدرسه حیاط نیست.بیابانی است پر از چاله وچوله و خار و سنگ.یک طرف مدرسه دیوار ندارد و یک طرف هم چینه ای گلی که دیوارباغ ماشاء الله است.».«سرکلاس می لرزیدم.بخاری هیزمی داشتیم.می بایست هردانش آموزی از باغش هیزم بیاورد برای بخاری کلاس.».اولین برخورد او با اولین معلمش نیز شنیدنی است: «معلم کلاس اولمان آقای رئوفی بود.خدمتگزارمدرسه بود.آدم نازنینی بود.کوره سوادی داشت.به جای معلم می آمد سرکلاسمان.گوش هایش سنگین بود.می بایست داد بزنیم تا صدایمان را بشنود.» .براین ها بیفزائید راه صعب العبور خانه تا مدرسه،گذر از رودخانه پرآب بین راه ورایج بودن تنبیه بدنی توسط معلمان.این ها همه اما درحالیست که او پیش از وارد شدن به مدرسه، تصورات خوبی به داشته و دوستدارآن بوده است:«بعد از سیزده نوروز پشت سرعمو تا مدرسه دویدم.سرکلاس نتوانستم بروم.هنوز سنم نرسیده بود که ثبت نام کنم.مدرسه را دوست داشتم.»

تاملی در اشارات مدرسه ای هوشنگ مرادی کرمانی

حرف آخر:

با مطالعه زندگی و آثار مرادی کرمانی، بی اختیار تقابل عجیبی در ذهن زنده می شود؛ در برابر معلمانی که کمتر شوق تغییر و تحول در خود و دانش آموزان دارند و بیشتر حقوق بگیر و کارمندند، کارمندانی از ادارات دیگر یافت می شوند که سودای سرآمد و سربلند شدن در زندگی را دارند و بیشتر معلمند و نه فقط بچه ها که حتی بسیاری از معلمها هم پای حرفها و قصه هایشان می نشینند و مرادی کرمانی یکی از آنهاست. او اگرچه یک نفر ایرانی است اما متعلق به همه بچه های دنیاست.او قصه را همچون بازگشتی به کودکی باورکرده است.با همین روحیه به دور وبرش نگاه کرده و نوشته است.قصه های اوبه مثابه آبهای روان وزلالی هست که درآنها زندگی هر پرنده، حیوان، درخت و حتی سنگ به خوبی پیداست.او معلم مهربانی است که ذره ذره خودش را دردامان بچه ها تکانده است.

راز معروفی محبوبی مرادی کرمانی درمنش و روش منحصربه فرد اوست.او با صداقت و بی پروایی خاص از بچه ها و آدمهای این زمانی و این جایی حرف نمی زند.او از انسان می گوید.هیچ گاه از سربی دردی ننوشته است. او کلاغ خوش خبری را می ماند که هر از گاهی و برای آوردن خبر و پیام تازه ای برسربام اندیشه ما می نشیند. مرغ زیرکی که هنوز در دام سیاست و تعصب نیفتاده است و برای همین، چندان که بخواهی سخنش شیرین است و ... نقطه، سرخط!

----------------------------

*این نوشته قبلا در برنامه نکوداشت آقای هوشنگ مرادی کرمانی و در حضور ایشان ارائه شده است.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

تاملی در اشارات مدرسه ای هوشنگ مرادی کرمانی

منتشرشده در یادداشت

نوشته صدای معلم در بزرگداشت سعدی

شعر سعدی برای ما یک تفنن نیست. سعدی مثل حافظ در حافظه تاریخی ما ادامه پیدا کرده است .سعدی جامعه آرمانی را در برابر جامعه واقعی به تصویر می‌کشد.

وی دركار تعليم و تربيت كودكان يا جوانان و يا گروه خاصي نيست. او تلاش مي كند تا رايحه تربيت را در جامعه نشان دهد؛ براي همين است كه موضوع هاي متفاوتي از قبيل؛ سكوت، پرهیز از سخن ناروا، تواضع، غيبت ، سخن چيني و امثال آن را در قالب لطيفه و طنز مطرح مي كند.

در تربيت موردنظر سعدي، انواع شخصيت هاي اجتماعي از شاهد تا زاهد و پاسبان تا ساربان مورد خطاب  و نصيحت قرار مي گيرد.به این منظور او با زیرکی خاصی به نام اهل دربار اما به کام مردم بازار حرف می زند و آموزه های حکمت عملی و اخلاق اجتماعی خود را بر اساس واقعیت های روزمره جامعه و مصلحت اجتماعی افراد استنتاج می کند.

کمتر شاعری چون سعدی روایتگر و نوازشگر زمان خویشتن است.شعر سعدی در میان ما زنده است .علت آن اضافه بر حلاوت و طرواتی که در زبان این استاد سخن هست، شاید به خاطر این هم هست که زمانه ما تفاوت چندانی با دوره سعدی پیدا نکرده است.

نوشته صدای معلم در بزرگداشت سعدی

ضعف در عدالت اجتماعی ، قحط وجدان کاری، ریاکاری و امثال آن از جمله گزاره های شعر سعدی اند که هنوز در میانه ما وجود دارند.

در ثنا و ستايش سعدي در طول تاريخ بسیار گفته اند. بنابراين در تراكم اين همه حرف، گفتن از او سهل و ممتنع است.نوشتن در باره کسی كه درباره اش كم نوشته اند يا بسيار، دشوار است. اما کمترین فایده ی گرامی داشت یاد سعدی و اختصاص روزی به نام او، این است که نسل جوان با گفتار مشفقانه سعدی آشنا می شود .

می توان با بهره گیری از حرف های او ، رویكردی متعادل به زندگی روزمره داشت و ریشه بسیاری از منازعات و كشمكش ها را در جامعه خشكاند. پرهیز از ستیزه جویی و جدل در گفتار و كردار و روی آوردن به ملاطفت و مشی آرام در رفتار، چیزی است كه جامعه امروزی، بیش از پیش به آن نیاز دارد و یك بیت از شعرسعدی كافیست تاانسان را به دنیایی رهنمون شود كه ثمره آن همزیستی با هم نوعان و مدارا با دیگران است.

احترام به سعدی احترام به فضیلت، انسانیت و آزادگی در جهان است.
نقطه، سرخط!


نوشته صدای معلم در بزرگداشت سعدی

منتشرشده در یادداشت
جمعه, 22 فروردين 1399 11:43

"پرواز را با پرواز نمی آغازند"

تعبیر نیچه از پرواز

محسن سلگی در این مطلب که آن را تقدیم به استاد عبدالحسین خسروپناه کرده است، آورده است: باید اندیشیدن و پرواز را شکار کرد. آشکارگی جان گشا و جهان گشا درین است.

شکار اندیشه ها مانند ربودن و شکار پرنده است. چه بسا این ربودن و شکار به مرگ اندیشه یا دست کم فسوس و فسردگی_تحریف و انتحال- آن منجر شود. اما اندیشیدن پیکری ندارد؛ بی شمایل است و بس نامتعین که نه می توان صیدش کرد و نه در دام و اسارت نگهداشت. 

به تعبیر نیچه، "پرواز را با پرواز نمی آغازند". برای پرواز ابتدا باید تکان خورد، دست و پا را به حرکت آورد و تمرین کرد. به همین طریق، اندیشیدن به منزله پرواز و به معنای خردمندانه ی آن، مستلزم آموختن اندیشه ها و دست و پازدن است .
.
اندیشیدن، سرزمینی بی مرز دارد_ سرزمین زدوده است- که نمی توان آن را صید و تصرف کرد. مقصود آن است که فرضا مجموع مورخان اندیشه، همه اندیشه ها را آرشیو کنند، اما از آرشیوکردن اندیشیدن عاجزند. ملک ملکوتی اندیشیدن را تعبیر دقیق شاعری چون دقیقی شایسته است:

که ملکت شکاری است کاو را نگیرد
عقاب پرنده نه شیر شکاری .
تعبیر نیچه از پرواز

اندیشیدن، سرزمین و مرز ندارد و برای همین اندیشیدن، پرواز است و آموختنی، اما قابل شکار نیست؛ شکاری غیرقابل شکار است. بنابراین شکار اندیشیدن که در آغاز گفتم، جواز به امری ناممکن و اشاره به بلندپروازی اندیشیدن از یک سو و اندیشیدن به منزله پرواز از دیگرسوست.

در پایان، دقیقه ای دیگر با دقیقی:

که ملکت شکاری است کاو را نگیرد
عقاب پرنده نه شیر شکاری
 

تعبیر نیچه از پرواز
منتشرشده در یادداشت

شعری برای معلم آیلاند

عزیزِ  دانش  آموزم  ،  حجازی
شنیدم  می کنی  آیلاند  بازی
من هم دیدم که آن بانوی آیلاند
چه درس می داد ! با سوز و گدازی
به یادت باشَد این آیلاند و آنلاین
قرار دادی بُوَد ، در واژه سازی
کچل با زلفعلی گفتن و گر نه
به مو می شد نصیبش دست یازی
تو بهتر ، آن ببینی یک معلّم
به آبی کی کشانَد ؟ جا نمازی
زنَد از آسِ جان در نقشِ عیسی'
چه بازیها کُنَد ! در عشقبازی
چگونه هست ؟ درسی را دَهَد یاد
نیازی باشَد  ، امّا بی نیازی !
گُلَم حتّی پس از اتمامِ خدمت
به این بانو ندادند هم طرازی
اگر روزی وزارت شد نصیبت
توانی نو شدن ها را ، بنازی
بگو آیلاند ، آنلاین است اکنون
چه در جایِ حقیقی یا مجازی
کنی گر تکیه بر مردم ، توانی
رسی بر قلّه هایِ سر فرازی
اگر هم ، ظاهراً شیری نمایی
بَرَد هر جا که می خواهَد گُرازی


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

شعری برای معلم آیلاند

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

آیا با تصاحب صندوق ذخیره فرهنگیان توسط دولت ( هر دولتی ) موافق هستید ؟

دیدگــاه

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

 سامانه فیش حقوقی معلمان

سامانه فیش حقوقی معلمان بازنشسته

سامانه مراکز رفاهی

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور