صدای معلم

" غالب کسانی که همیشه کندذهن و ابله بوده اند به مرور زمان دائم بیشتر به دستگاهی خودکار تبدیل می گردند. این انسان ها دائم فکرها و حرف هایشان را تکرار می کنند و هیچ تاثیری از بیرون قادر نیست این وضع را تغییر دهد یا کیفیتی نو در آنان ایجاد کنند. سخن گفتن با این سالمندان به نوشتن جمله بر ساحل ماسه ای شباهت دارد "

شخصیت از کودکی تا پیری از منظر " شوپنهاور " - بخش پایانی

عبدالله افراسیابی / همکار صدای معلم

شخصیت از کودکی تا پیری از منظر آرتور شوپنهاور

از مبحث فوق از منظر شوپنهاور فیلسوف نامدار و روان شناس بزرگ آلمانی که عمده مبهحث و مولفه های مد نظر خویش را به طور کاربردی مطرح نموده به دنباله بخش نخست به تبیین و بررسی تفاوت های اساسی دوران کودکی و نوجوانی و جوانی تا سالمندی و پیری می پردازیم که البته با دقت در مبحث فوق درمی یابیم که این دوران های مختلف به نحوی مکمل همدیگر و در طول هم قرار دارند.

در کتاب مشهور این اندیشمند فرهیخته غرب به نام" در باب حکمت زندگی" چنین می خوانیم : « معمول است که جوانی را سعادتمندترین و پیری را اندوهناک ترین دوران عمر بخوانند. اگر شور و شوق باعث خوشبختی آدمی می شد این حرف درست می بود اما جوانی در اثر شور و شوق دچار تلاطم است و با شادی های اندک اما رنج های فراوان توام است. در پیری شور و شوق رو به سردی می روند و آرامش را مختل نمی کند و ذهن آدمی رنگ تعمق و تفکر می گیرد زیرا شناخت از چنگ هیجانات آزاد می شود و بر انسان تسلط می یابد. حال چون شناخت فی نفسه فارغ از رنج است هر چه بیشتر بر ذهن غالب باشد آدمی را سعادتمندتر می کند. فقط کافی است به یاد داشته باشیم که همه لذت ها ماهیت سلبی و رنج ها ماهیت ایجابی دارند تا بدانیم که شور و شوق ممکن نیست انسان را سعادتمند کند. از این رو نباید از پیری که انسان را از بعضی لذت ها محروم می کند شِکوِه کرد. زیرا هر لذت فقط برای ارضای نیازی است... افلاطون برخلاف نظری که جوانی را سعادتمندترین دوره زندگی می داند در مدخل جمهوریت می نویسد که پیری سعادتمندترین زمان زندگی است. زیرا انسان از کشاننده جنسی که پیش از آن آرامش او را مدام برهم می زده سرانجام خلاصی یافته است.

انسان در پیری شادی کسی را دارد که از زنجیری که دیری در بند آن بوده است رهایی یافته و اکنون به آزادی حرکت می کند. بی حوصلگی به سراغ کسانی می آید که چیزی جز لذت های جسمی و خوشی های جمعی نمی شناخته ، روح خود را غنی نکرده و نیروهای خویش را رشد نداده اند.

آری زندگی به نمایشی کمدی می ماند که نخست انسان ها در آن ایفای نقش می کنند و سپس آدمک ها در جامه آنان بازی را به پایان می رسانند. به هر حال جوانی زمان ناآرامی است و پیری دوران آرامش. از همین جا می توان درجه لذت در هر یک از این مراحل را نتیجه گرفت. کودک دستش را با اشتیاق به سوی هر چیز که در برابرش قرار گرفته و دارای رنگ ها و صورت های گوناگون باشد دراز می کند. زیرا دستگاه حسی اش تازه و جوان است و در اثر دیدن تحریک می شود. همین امر با نیرویی بیشتر در نوجوان پدید می آید. نوجوان نیز تحت تاثیر جهان رنگارنگ و جلوه های گوناگون تحریک می شود. تخیل او بلافاصله چیزی را به آن اضافه می کند که جهان هرگز نمی تواند به او عرضه کند. به این علت نوجوان پر از اشتیاق و آرزو برای دست یافتن با امری نامعلوم است. این اشتیاق و آرزو آرامشی را که سعادت بدون آن وجود ندارد از او سلب می کند. اما در پیری همه این آرزوها فرو نشسته اند. زیرا از طرفی خونسردی بیشتر بر انسان حاکم است و تحریک پذیری حواس او کاهش یافته است و از سوی دیگر تجربه ادمی را به ارزش چیزها و محتوای لذت ها آگاه کرده است و در نتیجه توهمات، تصاویر خیالی و پیش داوری ها که قبلا سیمای عریان و ناب پدیده ها می پوشانید و جلوه آنها را تغییر می داد به تدریج از میان رفته اندبه طوری که آدمی اکنون همه چیز را درست تر و روشن تر می شناسد و هر چیز را چنان می بیند که هست و نیز کمابیش به بیهودگی همه امور دنیوی پی برده است. این کیفیت تقریبا به همه سالمندان حتی به آنان که توانایی های کاملا متوسطی دارند هاله ای از فرزانگی می دهد که آنان را از جوانان متمایز می کند.اما آرامش روحی به طور عمده از همین کیفیت ناشی می شود که نه تنها بخش بزرگی از سعادت را تشکیل می دهد بلکه حتی شرط لازم و جوهر آن است.

شخصیت از کودکی تا پیری از منظر آرتور شوپنهاور

بنابراین در حالی که انسان جوان گمان می کند که چه لذت های شگفتی را می توان در جهان پیدا کرد به شرط این که آدمی بداند در کجا انسان سالمند لبریز از این حقیقت حکمت آمیز است که همه چیز پوچ و بی ارزش است. و می داند که همه گردوها پوکند حتی اگر مطلا باشند. آدمی تازه در اواخر پیری این گفته "هوراس" را واقعا می فهمد که شگفت زده مباش! .... این وضعیت ذهنی به انسان سالمند آرامشی می دهد تا بتواند به فریب کاری های جهان با لبخندی بر لب به دیده تحقیر بنگرد. او کاملا از اشتباه بیرون امده است و می داند که هر قدر به زندگی انسان جلا بدهند و آن را بیاراند دیری نمی گذرد که آن را زیر پوسته پر زرق و برقش نمایان می شود و هر طور آن را رنگ آمیزی و تزیین کنند باز هم در اصل همان است.

شخصیت از کودکی تا پیری از منظر آرتور شوپنهاور

نداشتن توهم خصوصیت اصلی سالمندی است. پندارهای موهوم که تا این زمان به زندگی جلوه می دادند و محرک تلاش ها بودند اکنون از میان رفته اند. آدمی پوچی و خلاء همه جلال و جبروت جهان به ویژه زرق و برق و شکوه ظاهری آن را شناخته و دریافته است که در پس غالب چیزهای مطلوب و لذت های محبوب ارزش چندانی وجود ندارد و به تدریج به فقر وخلاء بزرگ وجود انسان واقف می شود. اما این خصوصیت در ضمن موجب می شود که آدمی در سالمندی گاهی بدخلق و شکوه گر می شود. این نظر میان آدمیان رواج دارد که تقدیر انسان در پیری بیماری و بی حوصلگی است. بیماری به هیچ وجه با پیری ملازمه ندارد به ویژه اگر کسی بخواهد عمر طولانی کند. در خصوص بی حوصلگی نشان دادم که چرا انسان در پیری کمتر دچار آن می شود تا در جوانی. بی حوصلگی نیز به هیچ وجه با تنهایی که به دلایل قابل درک در پیری با آن بیشتر مواجه ایم ملازمه ندارد بلکه بی حوصلگی به سراغ کسانی می آید که چیزی جز لذت های جسمی و خوشی های جمعی نمی شناخته ، روح خود را غنی نکرده و نیروهای خویش را رشد نداده اند.

 درست است که نیروهای ذهنی در سالمندی کاهش می یابند اما اگر اندوخته فراوان داشته باشیم برای مبارزه با بی حوصلگی هنوز نیروی کافی باقی است. به علاوه نگرش درست در اثر تجربه ، شناخت، ممارست و تفکر مدام افزایش می یابد. داوری دقیق تر و ارتباط موضوعات روشن تر می گردد و آدمی در همه امور زندگی بینش جامع تر و منسجم تری پیدا می کند. سپس با ترکیب کردن مجدد و مداوم شناخت هایی که اندوخته است و غنی تر کردن آن در هر موقعیت در همه اجزاء اعتلای درونی بیشتری پیدا می کند که مشغولیت و رضایت ذهنش را فراهم می آورد و از این راه پاداش خود را دریافت می کند. در اثر همه این ها کمبودی که ذکر آن رفت تا حدی جبران می شود به علاوه چنان که گفتیم زمان در پیری بسیار تندتر می گذرد و این امر از بی حوصلگی می کاهد.

اگر آدمی نیاز به کسب درآمد نداشته باشد کاهش نیروهای جسمی چندان زیانی ندارد در سنی که "ونوس" (رب النوع عشق) آدمی را ترک گفته است نشاط را نزذ "باکوس" (رب انوع مائده های زمینی) می جوییم. نیاز به تعلیم دادن و صحبت کردن جایگزین نیاز به دیدن سفر کردن و آموختن می شود. اما اگر انسان سالمند هنوز عشق به آموختن به موسیقی یا تئاتر داشته باشد و به طور کلی آماده پذیرش چیزهای پیرامون خویش باشد سعادتمند است. چنان که این علائق در بعضی ها تا اخرین سال های عمر باقی می مانند.

شخصیت از کودکی تا پیری از منظر آرتور شوپنهاور

آنچه آدمی در خود دارد در سنین سالمندی بیش از هر زمان دیگر برایش مفید است. البته غالب کسانی که همیشه کندذهن و ابله بوده اند به مرور زمان دائم بیشتر به دستگاهی خودکار تبدیل می گردند. این انسان ها دائم فکرها و حرف هایشان را تکرار می کنند و هیچ تاثیری از بیرون قادر نیست این وضع را تغییر دهد یا کیفیتی نو در آنان ایجاد کنند. سخن گفتن با این سالمندان به نوشتن جمله بر ساحل ماسه ای شباهت دارد. تاثیر حرف بلافاصله زایل می شود. پیری از این نوع البته چیزی نیست جز زندگی کردن با کله مرده. در موارد نادری که پیران بسیار سالمند دندان سوم برمی آورند به نظر می رسد که طبیعت می خواهد به این نحو به کودکی دوباره انسان اشاره کند. البیته از میان رفتن مداوم نیروها با افزایش سن بسیار اندوهبار است. اما این روند نه تنها لازم بلکه به صلاح آدمی است زیرا اگر چنین نمی بود مرگ که انسان سالمند در آستانه ان قرار دارد بیش از اندازه دشوار می بود. از این رو مرگ نجات بخش بزرگترین موهبتی است که رسیدن به عمر طولانی به همراه می آورد مرگی کاملا آسان که هیچ بیماری ای مقدمه آن نیست. بدون تشنج است و هیچ احساس نمی شود.

در اوپانیشاد ودا طول زندگی طبیعی را صد سال ذکر کرده اند. گمان می کنم این گفته درست باشد زیرا متوجه شده ام که مرگ نجات بخش فقط نصیب کسانی می شود که از سن نودسالگی فراتر رفته اند یعنی بدون سکته، بدون تشنج و تنگی نفس، حتی کاملا بدون رنگ پریدگی  وغالبا نشسته و پس از خوردن غذا می میرند یا این که باید گفت نمی میرند بلکه ادامه زندگی را ختم می کنند. در هر سنی قبل از این انسان ها از بیماری می میرند یعنی به مرگ زودرس دچار می شوند.

تفاوت اساسی میان جوانی و پیری این است در جوانی زندگی را پیش رو داریم و در پیری مرگ را. یعنی جوان گذشته ای کوتاه و آینده ای بلند دارد و پیر برعکس. درست است که در پیری فقط مرگ و در جوانی فقط زندگی در برابر ماست. اما باید پرسید که کدام یک دشوار تر است و آیا به طور کلی بهتر نیست که آدمی زندگی را پشت سر گذاشته باشد تا این که در پیش رو داشته باشد.

بخش نخست


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

شخصیت از کودکی تا پیری از منظر آرتور شوپنهاور

جمعه, 10 مرداد 1399 12:45 خوانده شده: 253 دفعه چاپ

نظرات بینندگان  

پاسخ + +3 -1 --
زهره 1399/05/10 - 14:31
عالي بود ممنون . اميد كه پيري خردمندانه اي در انتظارمان باشد .
پاسخ + +4 0 --
مدرس آزاد 1399/05/23 - 06:32
حقیقت انقدر با ارزش است که باید ان را در حصاری از سکوتها پوشاند.

نظر شما

صدای معلم، صدای شما

با ارائه نظرات، فرهنگ گفت‌وگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.




نظرسنجی

آیا با تصاحب صندوق ذخیره فرهنگیان توسط دولت ( هر دولتی ) موافق هستید ؟

دیدگــاه

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

 سامانه فیش حقوقی معلمان

سامانه فیش حقوقی معلمان بازنشسته

سامانه مراکز رفاهی

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور