صدای معلم

" عمده‌ترین معارضان و مخالفان وی در این راه مبارک، اقشار و طبقاتی بودند که بیداری و رهایی مردم از بی‌سوادی و جهل و خرافه، منافع اقتصادی و سیاسی آنها را به خطر می‌انداخت از جمله برخی از شیوخ، مکتب‌داران و درباریان. گردانندگان مدرسه‌ی «دارالفنون» که دولتیان محافظه‌کار و نجبا و اشراف بودند، چشم دیدن مدرسه‌ی «حیات جاوید» و مدیر آن یعنی میرزا حسن رشدیه را نداشتند و بنای کارشکنی و تبلیغات سوء بر علیه مدرسه و شخص رشدیه را گذاشته و سرانجام با آنتریک‌ها و سعایت‌های بی‌وقفه، موفق به تعطیل کردن مدرسه‌ی «حیات جاوید» شدند در حالی که تنها سه ماه از افتتاح مدرسه می‌گذشت "

میرزا حسن رشدیه؛ بنیانگذار معارف و مدارس جدید در جنوب آذربایجان و ایران

سید مرتضی حسینی

تاریخچه زندگی میرزاحسن رشدیه بنیانگذار معارف و مدارس جدید در آذربایجان جنوبی و ایران

میرزا حسن رشدیه،؛ بنیانگذار معارف و مدارس جدید در آذربایجان جنوبی و ایران[1]

میرزا حسن رشدیه که در ایران و آذربایجان با القابی مانند «پدر معارف و مدارس جدید» و «پیر معارف» مشهور و معروف است، به سال 1850، یعنی یک سال پیش از تولد متفکر و متجدد بزرگ؛ اسماعیل گاسپیرالی در کریمه، در تبریز به دنیا آمد (رشدیه، 1370: ص19). وی به سبب بنیانگذاری آموزش مدرن به سبک ممالک اروپایی و افتتاح اولین مدارس جدید (در مقابل سیستم آموزشی قدیم یعنی مکتب‌داری) در آذربایجان جنوبی و ایران، شخصیتی بزرگ و قابل احترام محسوب می‌شود. رشدیه برای اولین بار در آذربایجان جنوبی و ایران، مدارس جدید مبتنی بر آموزش با روش جدید «اصول صوتی» را افتتاح نمود. هدف اصلی او آموزش همگانی خواندن و نوشتن در مدتی اندک و روشی آسان بود زیرا توانا شدن عموم مردم به خواندن و نوشتن را اولین گام برای نیل به آگاهی و بیداری از خواب غفلت و جهالت می‌دانست و در این راه آزار و اذیت‌ها و جور و جفای  بی‌شماری را متحمل شد. عمده‌ترین معارضان و مخالفان وی در این راه مبارک، اقشار و طبقاتی بودند که بیداری و رهایی مردم از بی‌سوادی و جهل و خرافه، منافع اقتصادی و سیاسی آنها را به خطر می‌انداخت از جمله برخی از شیوخ، مکتب‌داران و درباریان.

میرزا حسن خواندن و نوشتن به عربی و فارسی را نزد پدرش ملا مهدی آموخت و در اوان جوانی یکی از مخاطبین و خوانندگان نشریه‌ی مشهور «اختر» بود که به کوشش جمعی از نواندیشان و متجددین آذربایجانی و تبریزی در استانبول منتشر می‌شد و جایگاهی ویژه در بین متجددین تبریز داشت. او همواره اختر را می‌خواند و با کسب اطلاع از وضعیت ممالک اروپایی و ترقیات آنها و همچنین میزان عقب‌ماندگی ممالک شرق نسبت به ممالک غرب، سر در این مسئله‌ و مشغله‌ی فکری مهم و جست و جوی راه‌های رهایی از این عقب‌ماندگی داشت. وی با مطالعه‌ی مستمر «اختر» و سایر متون و منابع مرتبط با مسئله‌ی «تجدد»، همچنین از روند تحولات و آخرین دستاوردهای حرکت بزرگ «جدیدیه» یا «جدیدچی‌لیک» در بین ترکان مسلمان روسیه و عثمانی مطلع می‌شد. کسروی، جرقه‌ی اصلی تصمیم رشدیه مبنی بر بنیانگذاری سیستم نوین آموزشی و افتتاح مدارس سبک جدید را برخورد وی با یک خبر تکان دهنده در «اختر» دانسته است. طبق روایت کسروی، میرزا حسن در یکی از شماره‌های «اختر»، این خبر تلخ و تکان دهنده را خواند که «در اروپا از هر 100 نفر، تنها یک نفر خواندن و نوشتن نمی‌داند اما در ایران از هر 1000 نفر تنها یک نفر قادر به خواندن و نوشتن است. علت اصلی این جهالت، نادرستی روش آموزش خواندن و نوشتن و صعوبت سیستم آموزش الفباست» (کسروی، 1344: ص38) و با خواندن این خبر تکان دهنده، تصمیم خود را گرفت.

تاریخچه زندگی میرزاحسن رشدیه بنیانگذار معارف و مدارس جدید در آذربایجان جنوبی و ایران

طبق روایت شمس‌الدین رشدیه؛ فرزند میرزا حسن رشدیه در کتاب بیوگرافی پدرش، میرزا حسن در سال 1880 میلادی وارد دارالمعلمین بیروت که متعلق به فرانسوی‌ها بود، شده و در آنجا به مدت دو سال فنون و روش‌های تدریس به روش جدید را آموخت اما خود میرزا حسن رشدیه در نامه‌ای که به سال 1915 به مجلس ملی ایران نوشته، روایت دیگری دارد. طبق روایت رشدیه در این نامه، فکر ایجاد مدارس جدید، زمانی به ذهن وی خطور کرده که در شهر ایروان، مدتی مهمان یکی از خویشاوندان‌اش بوده و در این مدت با مدارس جدید ایجاد شده توسط روس‌ها در آن منطقه آشنا شده است. همچنین جایی را که فنون معلمی به روش جدید را در آنجا آموخته، دارالمعلمین فرانسوی‌ها در بیروت نه بلکه دارالمعلین متعلق به انگلیسی‌ها در مصر نوشته است (مجله‌ی پیام بهارستان، د2، س1، ش3: ص505).

میرزا حسن در سال 1882 به استانبول رفته و پس از بازدید از مدارس جدید افتتاح شده در این شهر، تصمیم به ایجاد چنین مدارسی در وطن خود گرفت. از استانبول نزد برادر ناتنی‌اش حاجی آخوند در ایروان رفت و موفق شد به آرزوی بزرگش مبنی بر ایجاد مدرسه‌ای جدید، جامه‌ی عمل بپوشاند (رشدیه، 1362: ص23). او نام این اولین مدرسه‌ی جدیدش را با تقلید از مدارس جدید استانبول، «رشدیه» گذاشت و از آن به بعد، واژه‌ی «رشدیه» به مثابه شهرت خانوادگی به اسم میرزا حسن اضافه شد و پس از آن نیز اکثر مدارس جوانمرگی را که پی در پی هم افتتاح نمود، «رشدیه» نامید. عنوان «رشدیه» که ابتدائاً بر مدارس جدید استانبول اطلاق می‌شد، در واقع به معنای آموزش مقطع ابتدایی بود. لی‌رغم کهولت سن، عائله‌مندی، بی‌کسی و فقر و فاقه‌ای که به ناحق دامنگیرش شده بود، از کوشش فرهنگی و سوادآموزی غفلت نمی‎‌کرد و بسیاری از نوآموزان به ویژه اطفال فقرا را خواندن و نوشتن آموخت و چراغی که در وجودش شعله برکشیده بود، تنها با وفاتش به سال 1944 در شهر قم، فرو مرد و دریغا که پس از صد سال هنوز هم به مانند بسیاری از شخصیت‌های طراز اول و اولین‌های آذربایجانی، غریب و مهجور است و اولاد وطن، حتی مزار این بنیانگذار آموزش نوین در آذربایجان و ایران را نیز نمی‌شناسند!

بی‌تردید میرزا حسن در این مسیر مهم و اقدام متجددانه، از جریان و حرکت بزرگ «جدیدیه» یا «جدیدچی‌لیک» که ابتدائاً در میان مسلمانان ترک- تاتار کریمه و تاتارستان و به زعامت اولین متفکرین متجدد جهان اسلام و بزرگانی همچون اسماعیل گاسپیرالی آغاز شده و ممالک عثمانی به ویژه شهر استانبول را نیز تحت تأثیر گرفته بود، متأثر شده و از مساعدت‌های متجددین منسوب به این نحله‌ی فکری بهره‌مند شده بود بنابراین می‌توان میرزا حسن رشدیه را «گاسپیرالی آذربایجان» نامید و چنانکه می‌دانیم اسماعیل گاسپیرالی؛ متجدد و متفکر بزرگ ترک- تاتار، روش جدید آموزش خواندن و نوشتن، موسوم به «اصول صوتی» را ابداع نموده و اولین مدارس جدید را در باغچه‌سرای؛ مرکز شبه جزیره‌ی کریمه افتتاح نمود و از اولین بانیان تجدد در جهان اسلام محسوب می‌شود. به ویژه اینکه در میان افرادی که در این راه خطیر همواره یاری‌گر میرزا حسن بوده‌اند، نام دو تن از بزرگانِ متجددِ آذربایجانی یعنی زین‌العابدین تقی‌اف و عبدالرحیم طالب‌اف مشاهده می‌شود (رشدیه، 1362: ص30-29)که هر یکی به روشی، از پیش برندگان بزرگ جنبش «جدیدچی‌لیک» در آذربایجان و قفقاز بوده‌اند.

هدف عمده‌ی رشدیه، همگانی کردن سواد خواندن و نوشتن و مهم‌ترین راه چاره در این راه از نظر وی، آموزش خواندن و نوشتن به کودکان، نوجوانان و جوانان در مدتی اندک بود. به همین جهت خواندن نوشتن را نه با اصول و روش‌های شاق و زمان‌بر مکتب‌های دینی بلکه با روش «اصول صوتی» که توسط گاسپیرالی ابداع شده بود، آموزش می‌داد. وی این سوادآموزی به نوآموزان را به زبان ترکی آذربایجانی و به وسیله‌ی دو کتاب درسی «آنا دیلی» و «وطن دیلی» که خود نوشته بود، آغاز کرد. رشدیه در نوشتن این دو کتاب درسی، به معلم متجدد آذربایجانی؛ چئرنیابئوسکی تأسی جسته (بابایف، 1993: ص262) و از کتاب درسی نوشته شده توسط او پیش از سال 1880 با عنوان «وطن دیلی» الگو گرفته بود. رشدیه این دو کتاب را به سال 1894 در تبریز منتشر کرد که گذشته از مدارس متعلق به خود او، بعدها مدت‌های مدیدی کتاب درسی مدارس جدید تبریز بود.

متاسفانه فخرالدین و شمس‌الدین رشدیه که هر یک مطالبی به زبان فارسی درباره‌ی سرگذشت و فعالیت‌های میرزا حسن رشدیه نوشته‌اند، به سبب گرایشات غلیظ ناسیونالیستی ایرانی- پارسی، به پنهانکاری درباره‌ی برخی حقایق تاریخی مرتبط با افکار، آمال و اعمال وی کوشیده‌اند.

شمس‌الدین رشدیه در کتاب «تاریخ مدارس جدید در ایران»، اصرار دارد که میرزا حسن کتاب‌های درسی «وطن دیلی» و «آنا دیلی» را تنها برای کودکان مسلمانان قفقاز تدوین نموده است (رشدیه، 1370: ص20 ). حال اینکه میرزا حسن رشدیه این کتاب‌ها را در تبریز منتشر نمود و همین دو کتاب مدت‌های مدیدی، کتاب درسی مدارس جدید تبریز برای آموزش خواندن و نوشتن به نوآموزان بود.

تاریخچه زندگی میرزاحسن رشدیه بنیانگذار معارف و مدارس جدید در آذربایجان جنوبی و ایران

فخرالدین رشدیه نیز در کتاب «سوانح عمر» که بیوگرافی میرزا حسن را تدوین نموده، در بحث از آثار قلمی وی و برشمردن آثارش، از ذکر نام دو کتاب «آنا دیلی» و «وطن دیلی» که اولین آثار قلمی میرزا حسن و همچنین اولین  کتب درسی آموزش خواندن و نوشتن به روش جدیددر ایران محسوب می‌شوند، امتناع نموده است! (رشدیه، 1362).

زمانی که چهار سال از افتتاح مدرسه‌ی «رشدیه»ی میرزا حسن در ایروان می‌گذشت، موکب ناصرالدین شاه قاجار در بازگشت از دومین سفر اروپا، در ایروان اوتراق کرد. ناصرالدین شاه به محض شنیدن خبر افتتاح و اداره‌ی مدرسه‌ای با اصول آموزشی جدید توسط یک معلم تبریزی در شهر ایروان، علاقه‌مند به بازدید از این مدرسه شد. زمانی که ناصرالدین شاه راهی بازدید از مدرسه شد، جمع کثیری از اهالی جنوب به ویژه تبریز که مقیم یا مسافر شهر ایروان بودند، در اطراف مدرسه جمع شده و با سر دادن شعار «یاشاسین پادشاهیمیز» (زنده با پادشاه‌مان) استقبال شایانی از وی به عمل آوردند.

میرزا حسن طی یک نطق رسمی در حضور پادشاه، ضمن تشکر از بذل توجه وی، درخواست صدور اجازه‌ی افتتاح چنین مدارسی در شهر تبریز را مطرح کرد. ناصرالدین شاه ضمن قبول درخواست میرزا حسن، وی را به تبریز دعوت کرد. رشدیه مدرسه‌اش در ایروان را به برادر ناتنی‌اش سپرده و از پی موکب پادشاه راهی تبریز شد اما عوامل دولت قاجار در نخجوان به وی اعلام نمودند که پادشاه قاجار امر نموده که میرزا حسن تا زمانی که من از تبریز به مقصد تهران خارج نشده‌ام، باید در نخجوان بماند. به قول خود میرزا حسن، وی 13 روز در نخجوان «اسماً قوناق رسماً دوستاق» (اسماً به مهمانی اما رسماً زندانی) معطل شد. پس از حرکت ناصرالدین شاه از تبریز به تهران، به میرزا حسن تفهیم کردند که حق سفر به تبریز را نداشته و تنها مختار به بازگشت به ایروان است. وی ناگزیر به ایروان بازگشت و به محض ورود مطلع شد که مدرسه‌اش به سعایت عوامل دولت قاجار در ایروان تعطیل شده و فعالیت آموزشی‌اش نیز ممنوع شده است. دیگر دلیلی برای ماندن در ایروان نداشت و عزم تبریز کرد (رشدیه، 1362: ص25-24) و مدتی پس از بازگشت به وطن، اولین مدرسه‌اش در تبریز با عنوان «مدرسه‌ی رشدیه» را به سال 1887 افتتاح نمود. میرزا حسن پس از اتمام اولین دوره‌ی آموزشی در این مدرسه، جمعی از تجار ترقی خواه و متجددین را جهت حضور در برنامه‌ی امتحان مدرسه دعوت نمود و دانش‌آموزان با موفقیت امتحان داده و مدرک قبولی مبنی بر توانایی خواندن و نوشتن را کسب نمودند. گروه کثیری از مرتجعین و طبقات و اقشاری که از جهالت مردم نام و نان داشتند و منافع سیاسی و اقتصادی خود را در معرض خطر می‌دیدند، زمزمه‌ی مخالفت با رشدیه و اقدامات او را سر داده و سرانجام، فتوای حمله به «مدرسه‌ی رشدیه» را صادر کردند. عده‌ی زیادی از مکتبی‌ها و جهلای تبریز به مدرسه هجوم برده و آن را با خاک یکسان نمودند و میرزا حسن خود به سختی جان سالم به در برده و به مشهد متواری شد اما پس از حدود شش ماه که آب‌ها از آسیاب افتاد، دوباره به تبریز بازگشت و مدرسه‌ای دیگر در جوار بازار تبریز راه‌اندازی کرد و در مدتی اندک به تعداد زیادی از نوآموزان، خواندن و نوشتن آموخت اما مخالفانش آرام ننشسته و بار دیگر مدرسه‌اش را بستند و راهی مشهداش کردند. میرزا حسن با سرسختی و عزم راسخی که در این راه داشت، دوباره به تبریز بازگشت و این بار مدرسه‌ای در محله‌ی «چَرَنوو» (چرنداب) افتتاح نمود و این مدرسه نیز لگدکوب خیانت و جهالت شد و این سناریوی تلخ تأسیس مدارس رشدیه و انهدام آن توسط مخالفان در تبریز و گریز و بازگشت میرزا حسن به این شهر هفت بار تکرار شد.

پس از مصائب مذکور، نام و ماجراهای «رشدیه» در تبریز بر سر زبان‌ها افتاد. علی خان امین‌الدوله که از سوی مظفرالدین میرزای ولیعهد، حاکم آذربایجان بود و گرایشات تجددخواهانه داشت، میرزا حسن را به حضور ولیعهد دعوت کرد. مظفرالدین میرزا با آگاه شدن از هدف میرزا حسن و مطلع شدن از ماجراها و مصائبی که بر وی گذشته بود، این اولین معلم متجدد سرسخت را تحت حمایتش گرفته و قول مساعدت به وی داد، از جمله اینکه مبلغی مقرری ماهانه جهت تأمین نیازهای «مدرسه‌ی رشدیه» تعیین نمود. از آن پس دیگر کسی جسارت آزار و اذیت میرزا حسن و مدرسه‌اش را نداشت اما حضور میرزا حسن در تبریز چندان طول نکشید زیرا امین‌الدوله به سال 1897، به مقام صدر اعظمی در تهران منصوب شد و رشدیه را نیز دعوت به افتتاح مدرسه در تهران کردو میرزا حسن راهی تهران شده و اولین مدرسه‌ی «رشدیه» در تهران را تأسیس نمود (همان: ص40).

میرزا حسن به سبب احساس نیاز به معلمین آشنا به تدریس با اصول، فنون و روش‌های جدید، اقدام به تأسیس یک «دارالمعلمین» نمود. اولین گروهی که در تهران به مخالفت با رشدیه برخاستند، دولتیان کهنه‌پرست و تنگ‌نظر بودند. این گروه، با یک حس حسادت و رقابت، طی یک حرکت موازی، «انجمن معارف» را ایجاد کردند. اعضای انجمن را گروهی از روشنفکران تهرانی و دولتیان تشکیل می‌دادند. پس از مدتی، امین‌الدوله از صدرات عظمی برکنار شده و علی اصغر خان امین‌السلطان؛ ملقب به اتابک اعظم بدین مقام منصوب شد. اتابک اعظم پس از استقرار بر اریکه‌ی قدرت، طبق روال مألوف، اقدام به آزار و اذیت و حذف طرفداران، منصوبین و منسوبین امین‌الدوله اعم از افراد دولتی و غیر دولتی و اشخاص حقیقی و حقوقی نمود. در این مقطع، پسر امین‌الدوله میرزا حسن را تحت حمایت خود گرفته و افتتاح مدرسه‌ای جدید را به وی تکلیف نمود اما این مدرسه نیز تحت تضییقات نظمیه از کار بازماند و تعطیل شد.

در سال 1901، میرزا حسن تهران را به قصد سفر حج، ترک نمود. پس از اتمام سفر حج به تهران بازگشته و چاره‌ای جز این نیافت که به انتظار حوادث روزگار بنشیند مگر گشایشی در کار حاصل شود. اتابک اعظم، به سال 1903 از مقام صدارت عظمی برکنار شده و عین‌الدوله به این مقام منصوب شد. برکناری امین‎السلطان، دل و جرأت و امید دوباره به میرزا حسن داد تا فعالیت فرهنگی خود را از سر بگیرد. کتاب آموزشی «کفایت‌التعلیم» اولین دستاورد این آغاز دوباره بود. همان گونه که دو کتاب «آنا دیلی» و «وطن دیلی»، کتاب درسی آموزش خواندن و نوشتن به نوآموزان به زبان تورکی بود، «کفایت‌التعیلم» نیز کتاب درسی آموزش خواندن و نوشتن به نوآموزان به زبان فارسی بود. علاوه بر فعالیت آموزشی، میرزا حسن به انتشار نشریه‌ای به نام «مکتب» اقدام کرد. فعالیت دوباره‌ی وی به ویژه کوشش به انتشار نشریه، مجدداً اسباب دردسر و دستگیری او شد. عین‌الدوله دستور به تبعید او ابتدا به قم و سپس مشهد داد.معلم تبعیدی، در تبعید نیز دست از آرمان خود بر نداشته و با دریافت وام از بانک روس مستقر در مشهد، به تأسیس مدرسه‌ای دیگر کوشید.

با وقوع انقلاب مشروطه و وزش نسیم تغییرات اساسی در ممالک محروسه، دولت مشروطه، دستور به بازگشت به میرزا حسن به تهران داد. وی با عجله خود را به تهران رساند و مشغول فراهم کردن مقدمات تأسیس مدرسه‌ای جدید شد و نهایتاً موفق به تأسیس مدرسه‌ای بزرگ با نام «حیات جاوید» شد. این مدرسه با حدود 300 نفر دانش‌آموز، در مدتی اندک تبدیل به معتبرترین و مشهورترین مدرسه‌ی تهران شد. گردانندگان مدرسه‌ی «دارالفنون» که دولتیان محافظه‌کار و نجبا و اشراف بودند، چشم دیدن مدرسه‌ی «حیات جاوید» و مدیر آن یعنی میرزا حسن رشدیه را نداشتند و بنای کارشکنی و تبلیغات سوء بر علیه مدرسه و شخص رشدیه را گذاشته و سرانجام با آنتریک‌ها و سعایت‌های بی‌وقفه، موفق به تعطیل کردن مدرسه‌ی «حیات جاوید» شدند در حالی که تنها سه ماه از افتتاح مدرسه می‌گذشت. به سبب مقاومت رشدیه در برابر این ناملایمات، حسادت‌ها و بدخواهی‌ها و اصرار او بر ادامه‌ی کار مدرسه، تعطیلی مدرسه نیز طبق روال با زور و هجوم و خشونت انجام شد چنانکه جمعی بزرگ از اوباش و کهنه‌پرستان و شاگردان مکاتب سنتی به مدرسه هجوم آورده و امیدهای معلم تنها را بار دیگر ناامید کردند.

پس از تعطیلی مدرسه‌ی «حیات جاوید»، وزارت معارف جدیدالتأسیس، میرزا حسن را با حقوق ماهیانه‌ی 80 تومان، به عنوان کارمند معارف عمومی، به استخدام درآورد و پس از مدتی، حقوق 80 تومانی‌اش را نیز به 50 تومان تنزل دادند و آن را نیز مرتباً پرداخت نکردند!.

متجدد بزرگ، پیر معارف آذربایجان و معلم نستوه؛ میرزا حسن رشدیه، سرانجام همانند بسیاری از شخصیت‌های بزرگ آذربایجان، در تهران غریب و تنها مانده و پس از مدتی، با دلی رنجیده و پر اندوه و جانی خسته، بخت و رخت خویش را از آنجا بیرون برده و در قم سکونت گزید و 18 سال پایان عمرش را در آنجا با فقر و فاقه و تنهایی به سر کرد و در این مدت نامه‌های اعتراض‌آمیز زیادی به مجلس شورای ملی، وزارت معارف و مقامات مختلف نسبت به عدم پرداخت مبلغ معین و مرتب حقوق ماهیانه‌اش نوشت و علی‌رغم تمامی اعتراضاتش، این حقوق ماهیانه‌ی اندک را نیز به موقع و تمام و کمال دریافت نکرد! اما علی‌رغم کهولت سن، عائله‌مندی، بی‌کسی و فقر و فاقه‌ای که به ناحق دامنگیرش شده بود، از کوشش فرهنگی و سوادآموزی غفلت نمی‎‌کرد و بسیاری از نوآموزان به ویژه اطفال فقرا را خواندن و نوشتن آموخت و چراغی که در وجودش شعله برکشیده بود، تنها با وفاتش به سال 1944 در شهر قم، فرو مرد و دریغا که پس از صد سال هنوز هم به مانند بسیاری از شخصیت‌های طراز اول و اولین‌های آذربایجانی، غریب و مهجور است و اولاد وطن، حتی مزار این بنیانگذار آموزش نوین در آذربایجان و ایران را نیز نمی‌شناسند!

تاریخچه زندگی میرزاحسن رشدیه بنیانگذار معارف و مدارس جدید در آذربایجان جنوبی و ایران

منابع و مآخذ

بابایف،‌ آذربایجان کلاسیک ادبیاتیندا ایشله‌نن آدلار و تئریم‌لرین شرحی، معارف نشریاتی، باکی، 1993.

رشدیه، شمس‌الدین، سوانح عمر، نشر تاریخ ایران، 1362.

رشدیه، فخرالدین، تاریخ مدارس جدید ایران، هیرمند، تهران، 1370.

کسروی، احمد، تاریخ مشروطه‌ی ایران، امیرکبیر، تهران، 1344.


[1].  . این نوشته ترجمه‌ی فارسی بخشی از یک مقاله‌ی مفصل به زبان ترکی است. عنوان  کامل مقاله‌ی مذکور به زبان ترکی نیز چنین است:GüneyazerbaycanveTebrizdeCeditçilik ve Maarifçilik hareketindenörnekler


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت داریداین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید">

تاریخچه زندگی میرزاحسن رشدیه بنیانگذار معارف و مدارس جدید در آذربایجان جنوبی و ایران

سه شنبه, 29 بهمن 1398 22:28 خوانده شده: 315 دفعه چاپ

نظرات بینندگان  

پاسخ + +4 -5 --
معلم 1398/11/30 - 03:09
آذربایجان جنوبی !!!!؟؟؟ پان ترک ها و تجزیه طلب ها در این سایت رخنه کرده آمد . آذربایجان جنوبی نامی ست که تجزیه طلب های وطن فروش به آذربایجان ایران می گویند . چو ایران نباشد تن من مباد
پاسخ + 0 0 --
معلم 1398/12/02 - 13:08
بله، آذربایجان جنوبی درسته چون زمانی که آذربایجان اجاق و کانون تمدن بود، ممالک محروسه در پی نامی برای خود بود که خیلی بعدها ایران نامیده شد.
چو آذربایجان نباشد ایرانی وجود نخواهد داشت.
پاسخ + +7 0 --
من و ایل خرافه پرست 1398/11/30 - 12:18
دکتر حسینی میگه بویژه در خاورمیانه و بالاخص در ایران در سرتاسر تاریخ متحجرین دون مایه با متفکرین ترقی خواه و خواهان تجدد و تمدن سر ستیز و عناد داشته اند و در صدد "ترور" آنها به شیوه های شیطانی و فاشیستی برآمده اند
پاسخ + 0 0 --
معلم 1398/11/30 - 12:26
اگر مردم در طول تاریخ اجازه نمی دادند درباریان و مافیاهای فاسد مرتبط با آنها میرزا حسن های این سرزمین را مطرود و خانه نشین کنند الان بزرگترین تمدن دنیا را داشتیم.
پاسخ + 0 0 --
حسین باری تهرانی 1398/11/30 - 13:07
کاملا همینطور است که می فرمایید. برخی دون مایگان نگذاشتند افراد فرهیخته و متخصص به مردم خدمت کنند.
پاسخ + +11 0 --
حاج قاسمعلی بی خدشه 1398/11/30 - 13:05
بندگان خدا درباریان بنده های پادشاهان بوده اند و نه بنده خدا. و خوب می دانستند که اگر بخواهند پوزیشن و دنیایی ابادتر داشته باشند شرطش محروم کردن مردم از وجود و اندیشه ها و راهبردهای میرزا حسن ها بوده که در تضاد با مطامع اربابانشان بوده.
پاسخ + +9 0 --
مدرس آزاد 1398/11/30 - 15:39
متن قابل تاملی بود که تمامش را خواندم
پاسخ + +10 -1 --
معلم مشهدی 1398/11/30 - 20:03
از اینکه در این مقاله خواندم متحجران ... در اینجا در مشهدالرضا ع با ان متفکر عالم و روشنفکر با بربریت چه کرده اند و چگونه او را تحت ستم و فشار قرار داده اند واقعا گریه ام گرفت ... گریه نه بخاطر این همه مظلوم واقع شدن میرزا حسن که در جای خود دلسوز است بلکه گریه ام بخاطر غربت امام م در ان زمان که به گروگان گرفته شده....

نظر شما

صدای معلم، صدای شما

با ارائه نظرات، فرهنگ گفت‌وگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.




نظرسنجی

در مورد اجرای بخشنامه وزیر آموزش و پرورش مبنی بر لزوم انتخاب شبکه اجتماعی داخلی مناسب هر مدرسه ، شما خودتان کدام پیام رسان را ترجیح می دهید ؟

دیدگــاه

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

 سامانه فیش حقوقی معلمان

سامانه فیش حقوقی معلمان بازنشسته

سامانه مراکز رفاهی

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور