چاپ کردن این صفحه

حاشیه ای بر متن دکتر مهران صولتی : چرا جامعه ایران توانایی پرورش روشنفکران برجسته را از دست داده است؟

هنوز تفکر بنگاه داری ما در هر سطح و در هر پایه ای ، بر توفق اندیشه می چربد

مینو امامی/ همکار صدای معلم

جایگاه علم و اندیشه و تفکر بنگاه داری

چرا جامعه ایران توانایی پرورش روشنفکران برجسته را از دست داده است؟ شاید برای آن که منظور ما از روشنفکر ، نسبت به گذشته ای که روشنفکران عصر مشروطیت و یا بعد آن را تشکیل می دهد نیز تغییر یافته است. آنان دود چراغ بسیار می خوردند و ناملایمات سیاسی بسیاری متحمل و آبدیده می شدند. صاحب تألیفات و نظر و ایدئولوژی بوده اند. غبار روزگار هم آنان را صیقل می داد و هم صاحب اندیشه و قلمی ستودنی می نمود و چون تعداد آنها محدود بود و نرخ بیسوادی غوغا می کرد ، آنان جلوه ای تحسین برانگیز و ماندگار داشتند.

غفلت ما امروز از فرهنگ ، انکار ناپذیر است ، اما به جای انحطاط فرهنگی که بیشتر در سایه جنگ ها و غارت های آثار فرهنگی ، صورت
می گیرد ، بهتر است بگوییم ایستایی فرهنگی و یا ماند فرهنگی که نه جسارت و توان پیش رفتن از آنچه هست را دارد و نه لیاقت قبول و اختیار آنچه که در گذشته بوده است را. البته به عنوان شاخص های ممتاز فرهنگی ، نه انجماد و سیر قهقرایی آثار فرهنگی .
امروز ، جامعه ما به جای دست یازیدن به روشنفکران فرهنگی ، به عالِمان دینی روی آورده است و تصور می کند که تنها همین ، برای عرضِ اندام و جلوه گری جهانی و یا هماوردی با آنها ، کافی است.

در گذشته کسب علم برای دست یازیدن به مهارت اندیشه و عمل بود و امروز ، کسب علم مسیری برای پولدار شدن . شاید بدترین خیانت به علم و علم اندوزی همین وابستگی باریک تر از موی ارتقای سطح کیفی زندگی ما با دست یازیدن به مدارک بالاتر تحصیلی ، است. در
واقع امروزه تحصیلات بیشتر یعنی بالا رفتن از نردبان امتیازات مادی جهت نیل به شهرت و قدرت . همین خیانت ، ما را از داشتن نعمت اندیشمند و روشنفکر ، باز داشته است. تصور می کنم انشای قدیم الایام کلاس های درسی ما امروز لباس عافیت بر تن کرده است و بیانگر
این مهم است که علم بهتر است برای پیمودن سیر پیشرفت شغلی و ثروت هم همان اندازه بهترین است برای افزایش قدرت در این سیر مصلحت اندیشانه ! امروز هر دو هم وسیله و هم هدف حرکت افراد خاص است اما در گذشته علم هدف بود و ثروت وسیله !

 جایگاه علم و اندیشه و تفکر بنگاه داری  در جامعه ای که بیشترین دغدغۀ آن را چنین سیری تشکیل می دهد ، به روشن اندیشی و روشنفکری نیاز ندارد. نیک به خاطر دارم سال های تحصیل در دانشگاه را ( 65 تا 69 ) ، که هر چند کم اما در یک گروه آموزشی ، حداقل دو نفر از اساتید ، دغدغۀ خرید زمین دولتی و یا ثبت نام برای اتومبیلی که دانشگاه می داد را داشت ، و برای این منظور در آن زمان ، می بایست موجودی خویش را به نام همسر و یا فرزند شش ماهۀ خود می کرد ! به نظر شما این آقای دکتر جامعه شناسی و یا حقوق اجتماعی ، نیازی به ساز و کار روشنفکر مآبانه داشت ؟! سه دهه از آن زمان گذشته است و هنوز تفکر بنگاه داری ما در هر سطح و در هر پایه ای ، بر توفق اندیشه می چربد. حتی مدارس و بانک های ما به جای انجام عملیات پولی – مالی ، بنگاه داری می کنند چون پرمنفعت و سودآور است. امروز خرید و فروش خودرو ، سکه ، دلار و..... فقط برای صرافان و عاملین امر ، اولویت اول نیست برای هر تیپ و هر موقعیتی ، فرصتی ممتاز است. آیا در چنین جامعه ای ، روشنفکر و اندیشمند لازم است یا حسابگر و حسابرس برای صعود شگفت انگیز!
مگر مدارس ما با اسکان فرهنگیان و مردم عادی در مدارس در دو تعطیلات عید نوروز و تابستان ، تفکر اقتصادی به دانش آموزان نمی آموزد ؟! یک برداشتی ظریف از " برنامۀ پنهان " عملکرد سودآورانۀ مسئولان وزارت آموزش و پرورش !

این همه فساد اقتصادی و دادگاه هایی که نتایج آن بر ما پوشیده باقی می ماند گواهی بر این ادعاست.ما تنها مملکتی هستیم که سلطان خودرو ، سلطان زمین خواری ، سلطان موز ، سلطان سکه ، سلطان دلار و اخیرا در چهارشنبه سوری امسال یادی از سلطان ترقه ! نیز شد ،
داریم آیا چنین جامعه ای نیازی به اندیشیدن و یا اندیشمند دارد ؟!

آری !

پدیده کردانیسم و یا بیسوادی سفید در جامعه ما غوغا می کند چون بهترین و تنها ترین ساز و کار لازم برای به جلو تاختن است. حال
چون شما استاد محترم ، با نگاشتن نکاتی حسّاس و زیر ذره بین گذاشتن آنها ، قصد دارید روشنفکر کدام گروه و یا طبقه ای باشید ؟ فرهیختگان دینی و یا اقتصادی ! چون جامعه ما به جز این دو ، به دیگر خطوط فکری ، هیچ نیازی ندارد. جامعه ما نه نیازی به اعتلای فرهنگی دارد و نه به تقویت ادبیات ، نه هنرمند دلسوخته می خواهد و نه خطاطی دردمند و........

مهاجرت افراد نخبه برای تکمیل تحصیل ، پیشۀ روشنفکران گذشته نیز بود اما آنان سوز برگشتن به وطن و خدمت در آن را داشتند. علیرغم حاکمیت جهل و استبداد ، آنان بر می گشتند و رشد می کردند. گویی استبداد خود به منزلۀ کود و آب و خاک مناسب برای پرورش آنان بود ،
اما امروز ، رفتگان ، کمتر برمی گردند ، چون سیاست و اقتصاد زدگی محض ، شاخ و برگ اندیشمندی را سخت می سوزاند و نابود می سازد.
جوّ حاکم اجازۀ رشد و نمو را از آنها می گیرد و رفاه زدگی بیمار گونۀ موجود و توهّم نیل به آسایش زندگی ، ناخواسته آنان را همرنگ دیگران
می سازد ، لذا ترجیح آنان ماندن در غربت و رها شدن از اسارت دنیوی وطن است ، هر چند که همۀ مهاجرت کنندگان به کشورهای خارجی ، لزوما فرار مغز محسوب نمی شوند ، چون بسیاری از این وادی به دورند و با آن بیگانه اند.

در یادداشتی نوشته بودم " عدم پاسخگویی به خواسته های معلمان برای آن است که او پرچم دار آگاهی و روشنگری جامعه نباشد . "
امروز جامعه از پرداختن به علم در هر حیطه ای و پرورش استعداد افراد بدون ایجاد محدودیت انتخابی برای آنان ، واهمه دارد. امروز تلاشی برای مسکوت نگه داشتن روشن اندیشی وجود دارد ، چون منافع گروه هایی سودجو به مخاطره می افتد. آگاهی و بازگشت به خویشتنِ خویش و رهایی از خودباختگی در هر عرصه ای یعنی پایان زندگی محدود افرادی که جز گِل آلود کردن فضای نفع گرایی ، هیچ بهره ای برای آنان ندارد. روشنفکری به منزلۀ سمپاشی افکار و اعمال پوسیدۀ گروه هایی است که چون زالو در پی خون آشامی هستند.

  در جامعه ما بنیان های روشنگری و خردورزی ، نه تنها محکم نشده است که متأسفانه آرام آرام ، بنیان های روشنفکرمآبانۀ قبلی نیز به وادی فراموشی سپرده شده است ، ما بدون عبور از خیلی از آثار مدرنیسم و پس مدرنیسم ، اسیر تنها وادی معنوی یعنی دین شدیم ، اما چون در القای آثار و معانی آن به کودکان و نوجوانان از طریق دو نهاد خانواده و مدرسه و حتی رسانه ها ، کمتر موفق عمل کرده ایم ، لذا به قولی از آنجا رانده و در اینجا مانده شدیم و تنها جان پناه مجذوب و سرگرم کننده و یا اکسیر فراموشی آلام و دردها برای نوجوانان و جوانان و حتی میانسالان و گاه با شگفتی حتی برای کودکان ، فضای مجازی گردیده است. ما همانند بازی مارپلّه ، توسط برخی از نردبان های غیرمعقول چون فضای مجازی و دلال بازی و رانت خواری و کردانیسم و بیسوادی سفید و.....یک دفعه از جوّ محرومیت با بالا رفتن ، به عالَم برخورداری رسیده ایم !! بدون آن که ظرفیت و دانش قرار گرفتن در این موقعیت جدیدپر از رفاه و هیجان را داشته باشیم و یا برای به دست آوردن آن تاوانی چون اراده و پشتکار و همّت و تلاش ، پرداخته باشیم . ما فقط در این وادی ، خویشتنِ خویش را به هیجانِ دهشتناکِ تونلِ وحشتِ لونا پارکی سپرده ایم تا با قربانی کردن تمامی ارزش ها ، در خماری ره آورد عصر ارتباطات ، کِیف و حالی کنیم !

تمامی سرمایه های اندوخته شدۀ این جامعه که روزگاری با چنگ و دندانِ روشنفکرانی چون جلال آل احمد و شریعتی و شایگان و...... در برابر استبداد ، با خونِ دل و جان ، گردآوری شده بود با تسلیم ما در برابر ظواهر پوشالی تکنولوژی ، رشته رشته شده است.

یک نکته را هم نباید فراموش کنیم که در گذشته علیرغم حاکمیت استبداد ، روشنفکران در بین مردم پایگاه اجتماعی ممتازی داشتند و هوادار و رهروانی ، آنان را تعقیب می نمود. پس جامعه آنان را حمایت می کرد و بدانها ارزش و بهایی قائل می شد. اما امروز افراد خردمند روشن اندیش ، نه در بین رجل اجرایی و سیاسی چنین پایگاهی دارند و نه در بین مردم. چون ارزش ها و ابزارها و دل مشغولی های افراد و جامعه تغییر یافته است ، لذا بسیاری در خلوت خود و برای دل خود می اندیشند و می نویسند اما دل و دماغی برای به اشتراک گذاشتن آنها ندارند. آنان از سرخوردگی در این اجتماع واهمه دارند. در وافع زرگری باقی نمانده است تا قدر زر بداند.

جایگاه علم و اندیشه و تفکر بنگاه داری  امروز ما در تربیت بزرگان ادب و هنر و علم و .... ناتوانیم چون الفبای زندگی ما همانند مردان و زنان گذشته نیست ، چون ساز و کار تعلیم و تربیت کودکان در مدارس و نحوۀ جامعه پذیری آنان در خانواده به تأسی از جامعه ، دیگر آبدیده کردن استعدادها و توانایی های ذاتی و اکتسابی افراد نیست. امروز با قرار گرفتن در برخی از طبقات اجتماعی ، اقتصادی و شغلی ، شما اگر کُودن هم باشید ، توانمند می گردید ، نالایق هم باشید سردَمدار می گردید ، بیسواد هم باشید ، مسئول می گردید و.......

امروز ما از مجموع علوم روزگار خود فقط برای خدمت در منفعت طلبی بیشتر ، بهره مند می گردیم. امروز دیگر همۀ جمعیت کشور چون روزگار مردان و زنان برجستۀ قدیم ، در خدمت مردم و وطن نیستند ، آنان در بند جیب خود به نزدیکان خود رحم نمی کنند چه رسد به من و شما و یا عزت و اعتلای وطن! امروز این باور شدیدا تثبیت شده است که اگر تو نخوری دیگری خواهد خورد ، پس چرا خورنده من یکی نباشم ! غارت سرمایه و منابع ملی و طبیعی فقط زمانی در این سرزمین حلال و مباح است که به درجات شغلی ممتاز دست یازی ، پس این کمترین فرصت را به بیشترین بهره مندی مادی تبدیل ساز و گرنه بی نصیب خواهی ماند. این خوان گسترده دو سه روزی است باز است پس دَم غنیمت شمار و تا می توانی با ساز وکار دروغ و نیرنگ و حقّه ، بخور و بخور تا جانت برآید!

آیا چنین جامعه ای به روشنگر و روشنفکر ،جهت آگاهی بخشیدن به تودۀ مردم ، نیاز دارد ؟!

 


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

یکشنبه, 04 فروردين 1398 19:01 خوانده شده: 1136 دفعه

در همین زمینه بخوانید: