چاپ کردن این صفحه

" باد ما را خواهد برد "

در ستایش اشرافیت ریشه دار ( حاشیه ای بر درگذشت محمدرضا حافظی )

محمد رستمی/ دبیر آموزش و پرورش بروجرد

درگذشت محمدرضا حافظی و اشرافیت ریشه دار  دو نگاه به مجموعه کارها و خدمات مرحوم حافظی و امثال ایشان وجود دارد. گروهی ستایش گر  این خدمات بوده و در نتیجه ستایش گر شخصیت و منش ایشان نیز بوده اند. گروه دیگر با توجه به ساختارهای اجتماعی، این خدمات را روبنایی دانسته و بعضاً از لحاظ اخلاقی در نیات صاحبان این خدمات نیز تشکیک کرده اند. آن ها معتقدند این گروه از افراد، از لحاظ روان شناختی قصد تطهیر خود و یا اموالشان را داشته واز نظر اجتماعی نیز نقش آن ها، نقش مُسکِّن بوده و خدمات آن ها نه تنها مشکلات واقعی جامعه را حل نکرده، بلکه تغییرات زیر بنایی را  هم به تاخیر می اندازد. این گروه معتقدند خدمات این افراد بیشتر از آن که متوجه مردم باشد برای متوجه خود و قدرت حاکم می باشد.

نگارنده  اگر چه خود را جزء گروه اول نمی داند، اما نمی تواند با منتقدان گروه دوم نیز همدل و هم رای باشد.

اجازه می خواهم نقش این قشر را نه از منظر اخلاقی و نه از منظر روان شناختی، بلکه از نظر نقش اجتماعی طبقه ای که این گروه از خیّران به آن تعلق دارند، به اجمال و به اختصار شرح دهم.

اگر خوب به سابقه و پایگاه جناب حافظی و اقران و امثال آن ها در کشور نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که این بزرگواران عموماً متعلق به خانواده هایی ریشه دار، اصیل و اشرافی می باشند. تجارت و زمین داری دو پایگاه عمده اقتصادی آن ها بوده و معمولاً اعضای این گونه خانواده ها به تحصیلات عالی، معلمی، پزشکی و فعالیت های عام المنفعه علاقه مند می باشند. فارغ از هر گونه داوری اخلاقی که احتمالاً می توان در باره ی این طبقه اجتماعی صادر کرد باید پذیرفت که مهم ترین نقش این طبقه ثبات بخشیدن  و مستحکم کردن ستون های اجتماع می باشد. معمولاً این طبقه به خاطر حفظ منافع اقتصادی خود، خواستار کم ترین تغییرات ناگهانی سیاسی و اجتماعی و فرهنگی می باشد. حفظ وضع موجود و مقاومت در برابر شورش ها و انقلاب های ناگهانی و توفانی، قانون ننوشته شده ی این طبقه است.

سالهایی نه چندان دور – و حتی  تا حدی در زمان کنونی نیز-   تحت تاثیر افکار چپ و سوسیالیستی، این اعتقاد مورد شدیدترین انتقادها قرار داشت به طوری که به این طبقه، القابی هم چون خونخوار، دشمن خلق یا رنجبران ( مستضعفان ) ، استثمارگر، زالو صفت، و ..... داده می شد. اما اکنون، بعد از فرو خفتن توفان های انقلابی که تقریباً در قرن 19 و 20 سرتا سر جهان را در نوردید، باید به جرات و صادقانه بگوییم که این قضاوت ها چندان منصفانه نبوده اند. نه قشر اشرافی اصیل دشمن مردم و زالو صفت و از نظر اخلاقی،آلوده بوده اند و نه دشمنان آن ها، چندان پاک دامن و حامی طبقات زحمت کش و محروم. سرگذشت غم انگیز بسیاری از این تلاطم ها و خلجان های اجتماعی به ما درس تلخی می دهد:

" در بی ثباتی و فتنه و آشوب هیچ خیر و خوبی وجود نخواهد داشت" کشتار و خون ریزی، هرج مرج، و بالا آمدن افراد فرصت طلب و نوکیسه، که به هیچ قاعده و قانون انسانی و اخلاقی پایبند نبوده و نیستند؛ از آثار روشن و ملموس غلبه یافتن این هیجانات گسترده در سطح جامعه می باشند.

قشر اشرافی اصیل، یکی از ریشه های مبارکی است که درخت وطن را از تند باد حوادث مصون نگه می دارد. در کشوری که به خاطر موقعیت ژئوپولتیک اش، همواره در معرض توفان های سهمگین قرار داشته و دارد، نباید با دست خود به بریدن این ریشه ها بپردازیم. یکی دیگر از این ریشه ای ستبر، مذاهب و ادیانی هستند که اکثریت مردم معتقد و یا علاقه مند به آن ها هستند.

امروزه تعدادی که اطلاع درستی از تاریخ ایران و اسلام ندارند، ندانسته و غیر مسئولانه برسر شاخه نشسته و بُن می بُرند. آن ها به خاطر عملکرد ناثواب عده ای، و یا عدم آگاهی عمیق از نقش اجتماعی دین در جهان معاصر، همان نقشی را ایفا می کنند که دوستان چپ و کمونیست و سوسیالیست سابقشان سال ها قبل در حق طبقه اشرافی اصیل روا می داشتند، طبقه ای که برحسب اتفاق نه تنها دشمن دین نبوده بلکه عموماً پیوندی مستحکم و باوری عمیق به آموزه های دینی داشته و دارند. این جاست که می توان رمز روابط خوب این قشر را با روحانیت سنتی شیعه دریافت. روحانیت سنتی شیعه نیز، هم به جهت باورهای دینی و هم پیوندهای اجتماعی، چندان روی خوشی به تغییرات اجتماعی ناگهانی و گسترده نشان نداده است.

درگذشت محمدرضا حافظی و اشرافیت ریشه دار

آن ها با استناد به روایاتی از معصوم که ظلم سلطان( = حفظ وضع موجود ) را بهتر از فتنه ای بدون پایان می دانند، و هم چنین به جهت حفظ قدرت و هویت شیعه که همیشه در معرض نسل کشی سلاطین بوده است و  نیز اصلِ اصیل احتیاط که همیشه مدِِّ نظر فقها بوده است، با دیده مثبت به اشرافیت ریشه دار و اصیل نگاه کرده و در مواردی که ممکن بوده است آن ها در معرض آسیب توده مردم  قرار گیرند، از آن ها حمایت کرده اند. در تنها دیداری که سال ها قبل به همراه عده ی دیگری از دوستان، در دفتر هفته نامه بهار بروجرد با ایشان داشتم، ایشان به تفصیل داستان حمله ی عده ای از مردم در روز های اولیه پیروزی انقلاب به خودشان و پناهنده شدن ایشان به بیت مرحوم آیت الله شیخ محمد ابراهیم نجفی بروجردی و حمایت ایشان را از خویش شرح دادند. نمونه ای آشکار از پیوند تاریخی دو نماینده مهم سنت یعنی اشرافیت اصیل و ریشه دار و روحانیت سنتی شیعه. حفظ وضع موجود و مقاومت در برابر شورش ها و انقلاب های ناگهانی و توفانی، قانون ننوشته شده ی این طبقه است

اکنون محمد رضا حافظی از دنیا رفته اند. با هر دیدگاهی، ایشان و مرحوم پدرشان منشاء خدمات و خیراتی در سطح شهرستان بروجرد و کشور بوده اند. خدایش رحمت کند.  او یکی از نمایندگان شاخص طبقه و قشری است که من آن را اشرافیت اصیل می دانم. ممکن است کسانی به آن ها بر چسب محافظه کار بزنند. چه باک. در دورانی هستیم که محافظه کاری وظیفه ما برای حفظ ایران است.

افسوس در زمانی که بیش از همیشه به وجود چنین قشر و طبقه ای نیازمندیم تا سیل فنا بنیاد هستی ما را از جا نکند، پایگاه و قدرت اجتماعی اجتماعی این طبقه، افول و نزول کرده است. اگر انگلستان در تند باد حوادث و انقلاب های قرون نوزدهم و بیستم آسیبی ندید و توانست از پس لرزه های سهمگین انقلاب های فرانسه و روسیه، در امان بماند و بنیان های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، و سیاسی اش ویران نشود، یکی از مهم ترین علل آن – و بلکه مهم ترین آن ها- سنت اشرافیت ریشه داری بود که توانست آن کشور را در برابر آن حوادث مهیب حفظ کند. ما نیز نیازمند حفظ و تقویت ریشه های خود هستیم:

باورهای ملی و اسلامی، زبان فارسی، زیست مسالمت آمیز مردم و اقوام در چهار چوب باورهای مختلف و احیاء قشرها و طبقات مرجع اجتماعی.

در غیر این صورت " باد همه ی ما را خواهد برد"


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درگذشت محمدرضا حافظی و اشرافیت ریشه دار

پنج شنبه, 23 خرداد 1398 10:23 خوانده شده: 268 دفعه

در همین زمینه بخوانید: