صدای معلم

" صمد، ماهی سیاه کوچولویی بود که نمی توانست مثل بسیاری از معلمان در بین رودهای کوچک دانشسرا و وزارت خانه به دریافت حقوق و بیمه و پاداش بازنشستگی دلخوش کند و برای همین راهی شهری شد که پشت دریاهاست. او معلمی بود که مثل هیچ یک از معلمانی که می شناسیم نبود "

صمد، معلم بود و دیگر هیچ!

علی افشار سمیرمی/ همکار صدای معلم

صمد بهرنگی و معلمی

رود ارس در 9 شهریورماه 1347، جسم «صمد بهرنگی» را از دست کودکان و توده ‏های محروم گرفت.مرگ ناگهانی و زود هنگام او، هم دستگاه حاکم را به شدت دستپاچه کرد و هم به جامعه مبارز با حکومت، شوکی دردناک وارد ساخت. بروز مرگ مبهم وی و دیگرانی مثل دکتر شریعتی و پهلوان تختی، بهانه خوبی برای کم رنگ و یا بی ارج نشان دادن همه ی زندگی آنها بود تا جامعه با یک ابهام در زنده نگه داشتن نامشان به سر ببرد. معمولا گفتن از صمد بهرنگی ساده و راحت نیست. اعمال برخی سیاست های سلیقه ای و گزینشی در این میان بی تاثیر نبوده است.

یادمان باشد که بعد از پیروزی انقلاب تا هفت هشت سال پیش اسم و آثار صمد در حصار ممیزی و سانسور نگه داشته شده بود. با این تصور که با نشر آثار او چه بسا فکر و ذهن جوانان و نوجوانان جامعه اسلامی کن فیکون شود که چنین نشد.این مواجه ی نسبتا سرد با آثار صمد، اغلب یارانش را که او را اسطوره می پنداشتند متعجب ساخت.

 واقعیت این است که بازار اسطوره پرستی دیگر در این روزو روزگار از رونق افتاده است.علی رغم تمام شعر و شعارها، دلبستگی به مردم فرودست جامعه، دارد از میان می رود. همبستگی با کودکان تهیدست نیز، جز در میان جشنواره های فیلم و عکس ممکن نمی شود. با این همه بسیاری از جوانان دیروز، از حیث عاطفی به صمد وابسته اند. شاید هنوز هم او را نشان و نماد روزگار آرمان خواهی خویش می دانند. بازمانده های جنبش روشنفکری چپ هنوز بر آرمان ها و عقاید خویش مصرند و چه بسا از خواندن متون مربوط به مدرنیته و اندیشه نو سرباز می زنند. به گمان آنها کسی مثل صمد، در واقع یک اسطوره است و این برداشت به جهت روبروشدن با فصل تعطیلی دستها و قلمهایشان است.اکنون نه فقط صمد، که اسطوره سازی چون دکترعلی شریعتی که تا سالها قبل خود اسطوره ای شده بود،به تدریج جای خویش را به دگراندیشانی نظیر دکتر سروش و ملکیان می دهد که عقلانیت ورزی را پیشه خود ساخته اند. « از دانش‏سرا که در آمدم و به روستا رفتم ،یک‏باره دریافتم که که تمام تعلیمات مربیان دانش‏سرا، کشک بوده است و همه اش را به باد فراموشی سپردم و فهمیدم که باید خودم برای خودم فوت و فن معلمی را پیدا کنم و چنین نیز کردم»

بر خلاف تصور معمول،همه ی شهرت صمد به خاطر سیاسی بودن او نیست که صمد صرفا سیاسی نیست.آنها که بیهوده سعی در سیاسی محض کردن صمد داشتند، یا مغرضانی از خیل ناکامان جنبش چپ بودند و یا نودولتان اوایل پیروزی انقلاب که اولی بازگشت خویش را در اعتلای نام صمد و دومی قرار خود را در فرار از نام صمد می دیدند.اگر چه در آن وانفسای سیاست زده ی عصر صمد و تبلیغات وسیع توده ای ها و نیز نزدیکی شهر زندگی صمد با شوروی، طبیعی است که ذهن کنجکاوی او بخواهد سراز گفتمان کمونیست ها درآورد و متون آنها را بخواند. حتی تعجب ندارد اگر رد پایی از آنها را در میان آثار او ببینیم.با این همه، در میان هواداران افراطی تفکرات چپ (کمونیسم و مارکسیسم) دهه چهل و پنجاه ،که اغلب به روزمرگی و سیاست زدگی مبتلا شده بودند، صمد به کار زیربنایی و عقلانی یعنی تربیت و آماده سازی نسل نوجوان دلخوش شده بود. صمد چندان دلبسته و وابسته کار و هدف خویش شده بود که حتی مرگ را به سخره گرفته بود و می گفت:"وقتی مردیم، مردیم به درک!" در حقیقت «صمد» به یک نسل تعلق نداشت .او برای کودکان، این مردان فردای جامعه می نوشت و ذهن خلاق آنها را مفید تر از باورهای فرتوت بزرگسالان می دانست. همه‏ جا زبان و سخنگوی کودکان محروم بود و در تربیت و تعلیم صحیح آنان از خود لحظه‏ ای غفلت نشان نمی‏ داد. همواره مشوق کودکان در فهم و درک علل نابه سامانی ها بود. با آنان کتاب می‏ خواند و با جملاتی ساده ذهن‏ شان را در جهت شناخت هر چه بیش‏تر ناملایمات اجتماعی جامعه آشنا می‏ نمود.

صمد بهرنگی و معلمی

امروزه، قبل از آنکه بازیگران سیاسی به مصادره صمد مشغول شوند، وظیفه معلمان است تا فارغ از قیل و قال چپ و راست ، به بازخوانی آثار و افکار وی بپردازند و او را به عنوان یک الگوی آموزشی در کارشان در نظر گیرند تا از معلمی خویش دو چندان لذت ببرند که این، هدفی اساسی برای صمد از معلم شدنش بود. 

صمد، ماهی سیاه کوچولویی بود که نمی توانست مثل بسیاری از معلمان در بین رودهای کوچک دانشسرا و وزارت خانه به دریافت حقوق و بیمه و پاداش بازنشستگی دلخوش کند و برای همین راهی شهری شد که پشت دریاهاست. او معلمی بود که مثل هیچ یک از معلمانی که می شناسیم نبود. اگرچه ذهن و زبانی سرشار داشت اما به هرحال فرزند زمانه خود بود و برای همین به زبان توده و برای توده حرف زدن را بهترین راه برون رفت از وضعیت موجود می دید و چه بسا بچه های مدرسه را چریک های کوچولویی تصور می کرد که باید روزی روزگاری به خود آیند و راه بیفتند. اتفاقا مختصر ایراد بر صمد هم در همین ایدئولوژیک اندیشی اوست اما کیست که نداند او نه نظریه پرداز آموزشی که تنها یک معلم نویسنده ای مثل جلال آل احمد و علی اشرف درویشیان و منصور یاقوتی و دیگران بود که فقط دیگر گونه می دیدند و می اندیشیدند . اصلا حتی اگر توصیه و ترغیب صمد نیز نبود، همان دانش آموزان بی نوای روستائیش، هم چنانکه دیدیم، خیلی زود به عنوان معلمانی جوان، به دست اندکاران آموزش و پرورشی ایدولوژیک زده تبدیل می شدند و حماسه انقلاب و جنگ را می آفریدند.

بهرنگی، جایی گفته است: « از دانش‏سرا که در آمدم و به روستا رفتم ،یک‏باره دریافتم که که تمام تعلیمات مربیان دانش‏سرا، کشک بوده است و همه اش را به باد فراموشی سپردم و فهمیدم که باید خودم برای خودم فوت و فن معلمی را پیدا کنم و چنین نیز کردم».این حرف به ظاهر شوخی او خیلی هم جدی و حسابی است چون در میان هزاران نفری که از دانشسرا ها به عنوان معلم راهی روستا ها شده اند و می شوند،تعداد آنهایی که مثل صمد جاودانه شده اند و می شوند، انگشت شمار است و... نقطه، سرخط!


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

صمد بهرنگی و معلمی

یکشنبه, 10 شهریور 1398 16:25 خوانده شده: 2728 دفعه چاپ

نظرات بینندگان  

پاسخ + +1 0 --
اولدوز 1398/06/11 - 11:14
کاش برای حفظ ظاهر هم که شده تنها یک داستان او را در کتاب های درسی درج می کردند.
پاسخ + 0 0 --
علی 1398/06/12 - 10:29
پیشنهاد عالی است، و ممنون از آقای سمیرمی که یاد صمد را دوباره زنده کرد، جسارت صمد در دوران خفقان پهلوی سمبل همه معلمان است، آثار صمد همه جرئت و جسارت است. یاشاسین
پاسخ + +1 0 --
اولدوز 1398/06/11 - 11:21
ملکیان می‌گوید: یکی از بزرگترین دروغهایی که ما به تاریخ گفته‌ایم این است که ما فرهنگ و تمدن عظیمی داشته‌ایم، آخه عزیز من فرهنگ و تمدن مدرک می‌خواهد اگر یونانی‌ها یک کتاب از افلاطون نداشتند، یک کتاب از ارسطو یا … نداشتند بنای پانتئن را نیز نداشتند، معماری‌های عظیم را نداشتند و بعد می‌گفتند که ما یونانیها فرهنگی داشتیم که نمی‌دانید چه عظمتی داشت و آب از لب و دهان همه ما هم راه می‌افتاد، ما انصافاً به آن‌ها نمی‌گفتیم هر چیزی مدرک می‌خواهد؟ انصافاً شما از آن چیزی که در قلمروی ایران می‌بینید، غیر از تعدادی بنا که آن‌ها را نیز همه مورخان گفته‌اند که رومی‌ها برای ما تخت جمشید ساختند که مورخان گفته‌اند هخامنشیان تعدادی مهندسان و معماران رومی را آوردند و برای ما اینها را ساختند- اگر اینها را بگذارید- کنار شما یک اثر فلسفی به من نشان بدهید، یک اثر دینی بلند به من نشان بدهید، یک اثر هنری یا عرفانی نشان بدهید، ممکن است عده‌ای بگویند همه اینها سوخته‌است ولی این را باید نشان بدهد کسی که می‌گوید ما داشته‌ایم، یک پزشک تراز اول ماقبل از اسلام داشته‌ایم؟ ما یک فیلسوف
پاسخ + 0 0 --
علی 1398/06/12 - 10:30
خیلی عالی
پاسخ + 0 -1 --
رستم 1398/06/13 - 22:14
زنده باد.
پاسخ + 0 -1 --
ارشادی 1398/06/13 - 22:28
اقای افشار گلی همیشه مقالات بیسته
پاسخ + 0 0 --
تمیمی 1398/06/14 - 21:49
معلم های ما صمدها می خواهند

نظر شما

صدای معلم، صدای شما

با ارائه نظرات، فرهنگ گفت‌وگو و تفکر نقادی را نهادینه کنیم.




نظرسنجی

به نظر شما مهمترین علت ناکارآمدی آموزش زبان انگلیسی در نظام آموزش و پرورش ایران چیست؟

دیدگــاه

سرویس مدارس

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

 سامانه فیش حقوقی معلمان

سامانه فیش حقوقی معلمان بازنشسته

سامانه مراکز رفاهی

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور