صدای معلم

انتقاد از آزمون شنیداری زبان انگلیسی در امتحان نهایی و عملکرد سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی

آموزش زبان انگلیسی در مدارس ایران یکی از مسائل عمده  آموزشی و فرهنگی در سطح کشور است که به نظر می‌رسد هنوز هم با ابهامات و چالش‌های بسیاری  همراه باشد.
در طی این سالها با توجه به اهمیت این مسئله در سرنوشت تحصیلی و شغلی دانش آموزان و همچنین نقش زبان در فرهنگ، صنعت، علم و فناوری؛  تلاش های بسیاری در آموزش و پرورش و توسط معلمان صورت گرفته است.

با این حال هنوز هم  اکثر دانش آموزان صرفا با تکیه بر دروس و آموزش های مدرسه،  آن گونه که انتظار می‌رود  قادر به مکالمه و برقراری ارتباط زبانی نیستند و به نظر می‌رسد اهداف «رویکرد ارتباطی» به طور کامل محقق نشده باشد. 
البته این ضعف درسی ممکن است در سایر دروس مثل عربی، ریاضی ، قرآن و امثال آنها هم وجود داشته باشد، اما زبان به عنوان یک مهارت ارتباطی بیشتر  و راحت تر از سایر دروس قابل مشاهده ، سنجش و ارزیابی است؛ بنابراین اشکالات آن نیز آشکارتر است.

اهمیت کاوش و یافتن راه حل در مقوله آموزش زبان در مدارس ایران زمانی مضاعف می‌شود که به گفته اکثر معلمان زبان ، کتاب درسی در زمینه مهارت‌ها ، مطالب مفید و لازم را خصوصا در مهارت شنیداری به اندازه کافی و مورد نیاز  نداشته؛  اما در کمال تعجب در آزمون سرنوشت ساز نهایی  شاهدیم که سوالاتی فراتر از مهارت های سطح کتاب مطرح می‌شود. گنجاندن بخش شنیداری در آزمون نهایی آن هم به صورت پخش فایل صوتی از طریق بلندگوهای معمولی مدارس ، امسال هم اعتراضات فراوانی در پی داشت و به بحث های دامنه داری تبدیل شد .
در طی این روزها همچون خرداد سال گذشته صدها و بلکه هزاران پیام اعتراضی در مورد عدم امکان برگزاری آزمون شنیداری در نهایی از سوی معلمان در گروه های مجازی ارسال شد، اما ظاهراً قرار نیست هیچ تغییری در این بخش صورت بگیرد!

آنچه در این بحث ها و انتقادات کمتر مورد پرسش قرار گرفت ، نقش سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی و یافته های علمی این نهاد در ارائه  راهکارهای علمی و عملی در این زمینه است ، موضوعی که به شدت نیاز به پژوهش های جدی در دانشگاه ها و مراکز پژوهشی مرتبط با علوم انسانی دارد.

بررسی این سوال است که رویکرد جدید آموزش زبان انگلیسی موسوم به «رویکرد ارتباطی» که حدود ۷ سال هم از شروع آن می‌گذرد، چه دستاوردهایی داشته و با چه  مشکلاتی روبه روست ؛ به طور مشخص سؤالی که سازمان پژوهش لازم است به آن پرداخته و برای آن راهکار و گزارش تهیه کند  این است که در یک برآورد کلی، آیا  رویکرد جدید آموزش زبان انگلیسی با توجه به اهداف کتاب و «برنامه درسی ملی»  موفق بوده است ؟
اگر موفق بوده نشانه های آن چیست؟ اگر موفق نبوده دلایل  آن چه عواملی می‌تواند باشد؟

انتقاد از آزمون شنیداری زبان انگلیسی در امتحان نهایی و عملکرد سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی
واضح است که در موفقیت یک رویکرد آموزشی، عوامل مختلفی همچون  انگیزه های یادگیری و یاددهی،کیفیت کتاب درسی، زمان اختصاص داده شده، سطح بندی دانش آموزان، امکانات دیداری و شنیداری و مانند آنها همگی دخیل و موثر هستند و نمی توان همه مشکلات و کاستی ها را به دوش کتاب درسی انداخت. اما در رابطه با انتقادات مطرح شده در مورد آزمون نهایی زبان آنچه مسلم و بدیهی است این حقیقت است که نباید فراتر از سطح کتاب از دانش آموزان انتظار کسب مهارت ها را داشت.در این رابطه اکثر تحلیل های علمی و فنی دبیران زبان انگلیسی موید این ادعاست که سوالات شنیداری سخت تر از سطح کتاب مطرح شده است.

اصلا چگونه می توان با بلندگوهای معمولی_ که حتی امکان فهم جملات فارسی هم بعضاً با آنها میسر نیست _ آزمون شنیدن و درک مفاهیم در یک سالن بزرگ برگزار کرد و انتظار «روایی» و «پایایی» هم داشت؟!

آیا حجم بخش شنیداری کتاب و کیفیت فایلهای صوتی آن در سطحی هستند که بتوان ده نمره به آنها اختصاص داد؟!
همچنین باید پرسید که آیا تناسبی بین درونداد و انتظارات مربوط به برونداد وجود دارد و با این منابع درسی و امکانات  آموزشی اساسأ می توان چیزی شبیه به  آزمون های بسندگی زبان
 (language proficiency test) از دانش آموزان به عمل آورد؟!

«تعادل و توازن» مورد ادعا در برنامه درسی ملی چه شد و «حقوق ذینفعان» کجا رفت؟!

و نهایتا این که  آیا در سازمان پژوهش و در رابطه با  این موارد «مطالعه تطبیقی» صورت گرفته است؟!
از اساتید دانشگاه  و دبیران این رشته چقدر نظر سنجی به عمل  آمده است؟! هرچند  نمی توان  و نباید انکار کرد  که رویکرد جدید نسبت به روش قبلی حرکتی رو رشد بوده و در سایه تلاش ها و دلسوزی های معلمین موفقیت های خوبی هم در کلاسهای درس به دست آمده است؛ با این حال طراحی سوالاتی فراتر از سطح کتاب در بخش شنیداری و اصرار بر گنجاندن آن در آزمون نهایی، طعم شیرین موفقیت ها را به نگران های غیر قابل وصفی در بین معلمان و دانش آموزان بدل کرده است.

به راستی  هر یک از بخش های آزمون نهایی، کتاب درسی و «برنامه درسی ملی» نیازمند بازنگری و اصلاح مجدد  از سوی سازمان پژوهش هستند.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

انتقاد از آزمون شنیداری زبان انگلیسی در امتحان نهایی و عملکرد سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی

منتشرشده در یادداشت

اصول و فنون  انشا و نویسندگی

هریک از ما در آغاز راه گذرگاه نویسندگی طبعا سردرگمیم و هر کتاب خوبی برای ما در این رهگذر ، سنگ نشانیست که از مقصد و مقصود دور نمانیم.
راه نویسندگی در ابتدا ممکن است بسیار دشوار ، تاریک و فراخنای باشد اما رفته رفته کتاب ها ، چراغ فروزانی به دست ما می دهند که در این مسیر طولانی پیش پای خود را ببینیم و راحت تر به حرکت خود ادامه دهیم.
نویسندگی ، باغیست که باید کلیدِ درِ آن را با کوشش و کاوش یافت تا به درون آن راه پیدا کرد. ناگفته پیداست که آدم های راحت طلب ، سطحی نگر و محدودبین نمی توانند راه پرفراز و نشیب نویسندگی را بپیمایند. قطعا دراین راه باید همتی بلند و عزمی استوار داشت و رنج های بی شماری کشید تا موفقیت بیشتری حاصل نمود.
بنابراین جدیت در کار نوشتن و اهمیت دادن به آن ، نخستین گام در نویسندگی ست و از آن سو راحت طلبی و تن آسانی موجب یاس و ناکامی خواهدشد.
جدیت و اهمیت نوشتن و در ضمن تمرین و ممارست و مطالعه ی مداوم روزانه بی شک ما را زودتر به اهداف نویسندگی رهنمون خواهد شد.
توصیه ی مشترک نویسندگان به نوقلمان دو نکته ی مهم است :

اولا هر روز مطالعه کنید . ثانیا هر روز بنویسید و تمرین و ممارست را از یاد نبرید.

سنگ نشانی در گذرگاه انشا و نویسندگی

تجربه های دوران تحصیل ما به ما نشان می دهد که متاسفانه کلاس انشا به سبب نواقصی که داشت زایا و پویا نبود و موجب شکوفایی ذهنی دانش آموزان نمی شد. عدم امکانات کافی و فراهم نبودن زمینه ای مناسب در زنگ انشا از یک سو و بی علاقگی و بی اعتنایی معلمان از سوی دیگر این نواقص را تشدید می کرد.
خوش بختانه امروزه با ایجاد فضا و بستر نسبتا مناسب و رفع برخی نواقص و همچنین راه اندازی امکانات الکترونیکی ، زمینه ی رشد و شکوفایی ذهنی دانش آموزان برای نوشتن انشا و نویسندگی فراهم شده است. البته جهت تحقق این عمل می توان قدم هایی برداشت که ما ضمن توضیح و تشریح این مقاله به آنها اشاره می کنیم.
درکنار همه ی تمهیداتی که در سطور پیشین بدان ها اشاره شده ، برقراری ارتباط بین دانش آموزان با مجلات ویژه ی آنها بدون شک بسیار سازنده و مفید است. چنانچه دانش آموز ، آثار قلمی خود را در مجلات مشاهده کند ، موجب خودباوری ، انگیزه ، تشویق و ترغیب او برای نوشتن خواهد شد. انگیزه ی ارتباط با مجله را غیر از معلمان ، خانواده ها نیز می توانند برعهده بگیرند. خانواده ها می توانند از همان دوران خردسالی ، بچه ها را به مطالعه ی کتاب و خرید آن و به تدریج ارتباط آنها با نشریه ها ترغیب کنند. علاوه براین اگر دانش آموز پی به فواید مطالعه و مزایای نوشتن در زندگی ببرد ، به طور خودجوش و اتوماتیک دست به قلم خواهدبرد بی آنکه کسی اورا به این کار وادار کند.
هیچ کس منکر تاثیر معلم بر علاقه مندی دانش آموز به مطالعه ، فواید آن و نوشتن نمی شود. لذا او می تواند اثرات نوشتن را در ارتقا و اعتلای اجتماع ، فرهنگ جامعه و به طور حتم تسکین روح و روان آدمی ، تقویت ذهن و تخیل و اندیشه انسان و جلوگیری از آلزایمر تشریح کند.
صاحبان قلم با نوشتن ناراستی ها و نادرستی ها دست به تحول و تغییر یک جامعه می زنند  و موجب توسعه و اعتلای جامعه در سطوح مختلف اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی ، اقتصادی و ... می شوند . بنابراین میان نوشتن و نیز خواندن و مطالعه ارتباط مستقیم و تنگاتنگی وجود دارد. راه سنت ، راه هموار ذهن های راحت طلب و تنبل است و راه بدعت ، راه ناهموار اما روح نواز ذهن های نوبین و نوجوست

جامعه ای که به نویسندگان و صحابه ی قلم ارج می نهند، مردم آن جامعه روز به روز شاهد اوج شکوفایی سرزمین خود خواهندبود. اگر بر تعداد متفکران و نویسندگان جامعه افزوده شود ، جامعه ی مزبور به جامعه ی ایده آل و مطلوبی بدل خواهدشد.
قطعا جوامع بلندپایه و آگاه به اهل قلم و نویسندگان خود احترام می گذارند ، چون آنها دریافته اند که هر سرزمینی پیشرفت و ترقی خود را مدیون اندیشمندان و صاحبان قلم است.
چنانچه دانش آموزان احساس کنند که نویسندگان در ذهن جوامع از جایگاه و پایگاه والایی برخوردارند ، می کوشند که آنها را الگویی مناسب برای خود قرار دهند.
گام دیگری که در جهت تقویت و مهارت نوشتن دانش آموز می توان برداشت ، برقراری ارتباط او با کتابخانه و کتاب و کتابخوانی ست.

دریغا دریغ ! دانش آموزان ما با کتابخانه تقریبا بیگانه اند و تعداد اندکی به کتابخانه تمایل دارند. اگر می خواهیم کشور ما در آینده ای نزدیک به دست نااهلان نرسد ، باید همت خود را صرف سوق دادن دانش آموزان به کتابخانه ها کنیم. ما می توانیم از راه مطالعه ی کتاب و نوشتن ،  شعور اجتماعی و فرهنگی کشور را بالا برده و در نتیجه مدیران اهل قلم، متخصص ، متعهد ، متفکر ، دلسوز ، شایسته و مهرپرور را تربیت کنیم.

یقینا قلم ، سلاحی ست موثر و کارگر ،علیه جهل و نادانی. پرواضح است که جهل و نادانی از عوامل مهم تخریب یک جامعه به شمار می رود. آثار قلمی آیینه ایست تمام نمای که درون و برون هر جامعه ای را به روشنی منعکس می کند.
یکی از روش هایی که به دانش آموزان کمک می کند تا به تدریج قلم آنها تقویت شود ، نوشتن نامه های متعدد به نزدیکان و خویشاوندان است. نویسندگان و شاعران سرزمین ما همواره به نزدیکان خود نامه می نوشته اند، چنانکه نیما به همسرش و حتی آنها با یکدیگر هم مکاتبه  می کردند. لذا نامه نگاری به همدیگر عامل مهارت و تقویت در نوشتن می شود.
گذشته از این ها ، دانش آموز باید با موضوع انشا انس والفت پیدا کند. می دانیم که موانست با موضوع راه یادگیری و آموزش انشا را برای ما هموار می سازد و بی میلی زنگ انشا را  برای دانش آموز عذاب آور می کند.

سنگ نشانی در گذرگاه انشا و نویسندگی

افزودن این نکته نیز حائز اهمیت است که گاه عواملی موجب مزاحمت برای نوشتن می شوند که باید آنها را شناخت و هنگام نوشتن انشا آنها را از سرِ راه برداشت. این نوع پارازیت ها و اختلالات ما را از نوشتن انشا بازمی دارند. حتی الامکان زمان خاص و مناسبی برای نوشتن انتخاب و علاوه برآن مکان ویژه و مطلوبی برای نوشتن اختیار کنیم.
باور و اعتقاد ما به دین و آیین سبب می شود که راحت تر خواسته های آن دین را بپذیریم و به آن پای بند باشیم. انشا و نویسندگی نیز چنین حالتی دارد. اگر به نوشتن اعتقاد و باور داشته باشیم ، خود را ملزم به رعایت قوانین آن می دانیم و به ضرورت نوشتن بیشتر پی می بریم. البته منظور ما از قوانین صرفا آن قواعد دست و پاگیر در انشا نیست بلکه توجه به منطق نویسندگی ست.مثلا شعر و یا هر هنر دیگری ضمن شکستن قواعد زبان اتوماتیک و معمول ، خود را تابع منطق ویژه ای می داند.
در کنار همه ی نکاتی که برشمرده ایم ، پرداختن به موضوع دیگری هم اهمیت دارد که آن ، پس از کسب مهارت هایی است و آن چیزی جز مخاطب شناسی نیست. یک نویسنده برای نوشتن مطلب خود به مخاطب خاصی نظر دارد و نوشته ی خود را برای او می نویسد. از این منظر نویسندگان را به نویسندگان خردسال ، کودک و نوجوان و بزرگسال تقسیم می کنند.
در خاتمه می توان افزود در آثار نویسندگان واقعی و حقیقی نشانه هایی از خیرخواهی وجود دارد. ضمنا انگیزه ی پیشرفت و تحول زندگی را در مخاطبان خود ایجاد می کند. افزون براین دیگران را به تفکر وا می دارد و در صدد بیداری انسانیت در آدم ها هستند. آنان اندیشه ورزی را در اذهان رشد می دهند . راه بدعت را بر راه سنت های فرسوده ترجیح می دهند.زیرا راه سنت ، راه هموار ذهن های راحت طلب و تنبل است و راه بدعت ، راه ناهموار اما روح نواز ذهن های نوبین و نوجوست.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

اصول و فنون  انشا و نویسندگی

منتشرشده در یادداشت

آسیب شناسی درس و زنگ انشا و هنر نوشتن

در زمان گذشته یعنی دوران مقدماتی تحصیل مان به تنها درسی که اصلا بها نمی داده اند "  انشا " بود.

زنگ انشا زنگ تفریح دانش آموزان بود و این فرهنگ چنان در ذهن و روان دانش آموزان جای گرفت که تغییر آن پس از گذشت سالها تقریبا ناممکن بود.

از این نیز تاسف انگیزتر آن که برخی معلمان از هنر انشا و نویسندگی بی بهره بودند و این آموزش انشا را غیرممکن می کرد. مضافا اینکه این عامل و بی اعتنایی معلمان  دیگر جایی برای علاقه مندی در دانش آموزان باقی نمی گذاشت.

خوش بختانه با توجه به اینکه امروزه تغییراتی که در نظام آموزشی صورت گرفته و کتاب های مستقلی در مدارس تدریس می شود ،  از یک سو مشکل تا حدی برطرف شده ولی از طرف دیگر بی انگیزگی دانش آموز به تحصیل به ویژه نسبت به درس انشا کار را دشوار کرده است. البته بی انگیزگی آنها دلایل متعددی دارد که پرداختن به آنها در اینجا ما را از موضوع اصلی دور می کند.

به نظرم تلاش ما باید برآن باشد که زمینه ای فراهم کنیم تا دانش آموزان به ماهیت و ضرورت انشا پی ببرند و همان حساسیتی که نسبت به دروس دیگر دارند نسبت به انشا نیز داشته باشند.

از بین‌ دانش آموزان تعدادی هستند که دغدغه ی انشا دارند و حتی می گویند حرف های زیادی برای گفتن داریم اما هنگام نوشتن اظهار عجز و ناتوانی می کنند. بنابراین ابتدائا باید ذهنیت آنها را نسبت به انشا تغییر داد تا آنها به این باور برسند که نوشتن فقط متعلق به نویسندگان بزرگ و مشهور نیست و هر کسی می تواند با کمی تلاش توانایی نوشتن پیدا کند. حتی آن کسی که هم اینک به عنوان نویسنده بزرگ مطرح است ، روزی مثل همه ی دانش آموزان بر روی همین نیمکت ها نشسته و درس خوانده است و با تلاش مداوم و پیگیر در راه نوشتن بر ناتوانی های خود غلبه کرده است.

با توجه به رویکرد تازه ای که کتاب های نگارش دارد این امکان را برای معلم فراهم کرده که در زنگ انشا کارگاه های متعددی راه اندازی کند. مانند " کارگاه انشا " ، " کارگاه داستان " ، " کارگاه شعر " ، " کارگاه بازنویسی " ، " کارگاه بازگردانی " ،  "کارگاه بازآفرینی"  تا با این بهانه های شیرین ضمن ایجاد علاقه در دانش آموز 'آنها را به نوشتن وادارد.  در این راستا دانش آموز می تواند در آغاز مشاهدات خود را از موضوعات ملموس و محسوس مانند کیف ، کفش ، لباس ، سطل کلاس و...بنویسد.

او باید بداند که موقع توصیف موضوع انتخابی، 'توجه به جزئیات پدیده و تعریف دقیق از آن لازم و ضروری است. یقینا دقت در جزئیات یک چیز باعث می شود که او به ظرایف و طرایف موضوع بیشتر پی ببرد.

دانش آموز باید بداند که پدیده ها و اشیاء پیرامون او هرچند ممکن است تشابهاتی داشته باشند  ، تفاوتی هم دارند و تکراری نیستند.و در نتیجه به تدریج به یک زاویه ی دید خاص و نگاه شخصی دست خواهد یافت.

در این اثنا اگر دانش آموز از عناصر خیال انگیز بهره مند شود ، نوشته او تاثیر بیشتری در ذهن مخاطب خواهد داشت اگر چه به قول مرادی کرمانی : برای نوشتن نمی توان به تخیل صرف اکتفا کرد بلکه باید موضوع را دید و تجربه کرد ،  آنگاه آن را به درون برد و از صافی وجود گذراند و سپس گذراند.

آسیب شناسی درس و زنگ انشا و هنر نوشتن

در این میان دانش آموز باید بداند که گزینش و انتخاب واژه ها چه نقش مهمی می تواند در خلق و آفرینش یک اثر داشته باشد.از این روی ، با پیش کشیدن مطالبی راجع به کلمات مترادف و یا متضاد از اسم ، صفت ، قید ، فعل و... به او یادآورشد که انتخاب مناسب ترین واژه ها علاوه بر خاصیت القائی و انگیزندگی موجب عمق و غنای مطلب و تاثیر عاطفی شدید بر مخاطب می شود.

گذشته از اینها دانش آموز باید بداند که نوشتن همان گفتن است و تنها فرقش در این است که نوشتن به صورت مکتوب و گفتن به صورت ملفوظ است.

کافی است آنچه  بر زبان می آورد به قلم آورد. در کنار این فعالیت ها می توان از دانش آموز خواست اتفاقات و رخداد های روزانه را بنویسد و در پایان هر ماه آن نوشته های را با هم مقایسه کند و تفاوت و تغییرات آنها را مشاهده کند.

علاوه بر این همان گونه که پیش از این گفتم نوشتن خاطرات موجب دست ورزی و تمرین و ممارست می شود.

ما اگر پای صحبت های نویسندگان بزرگ کشورمان نسشته باشیم آنها یک حرف مشترک دارند و آن اینکه ما از دوره ی کودکی وقتی دانش آموز بودیم ، خاطراتمان را می نوشتیم.

این نکته بیانگر اهمیت خاطرات در نویسندگی است. چنانکه در کتاب های نگارش آمده  ، بازگردانی  ، بازنویسی ، بازآفرینی حکایات و اشعار از گذشتگان ادبیات هم بسیار در مهارت نویسندگی موثر است. اگر دانش آموز هر هفته چند شعر و حکایت را بازنویسی و بازگردانی کند '، سبب استواری و استحکام قلم دانش آموز خواهد شد.

ضمن پرداختن به کارهای پیش گفته خلاصه نویسی داستان ها هم برای دانش آموز ارزشمند است.

من عقیده دارم که نوشتن اثبات بودن خویش است نه لزوما به دیگران که به خود است.

بهانه ای است شیرین و گوارا برای حیات و ادامه ی آن. نوشتن راهیست برای پرکشیدن به دنیایی تازه و نو.
نوشتن دور شدن از پوسیدگی  و در جا نزدن و به مرداب تبدیل نشدن است.

نوشتن نمایش خود است.

دلیل بزرگی برای زنده بودن و زندگی ست و اینکه من نفس می کشم و وجود دارم.

نوشتن یعنی فرج بعد از شدت. گاه درد و رنج هایی به سراغ انسان می آید که هیچ کس جز دردمند صدای پای ان را نمی شنود.

بنابراین هیچ مسکنی جز نوشتن پیدا نمی کند و وقتی آن درد را با نوشتن از خود جدا کردی  ، فرجی حاصل می شودکه شیرین و لذت آفرین است‌.

نوشتن بهترین راه از راه هایی ست که پیش روی توست.

با نوشتن می توان به دیگران راه را از چاه نشان داد.

با نوشتن مستقیما می توان به خدا رسید.

کانال انشا و نویسندگی


آسیب شناسی درس و زنگ انشا و هنر نوشتن

منتشرشده در یادداشت

چالش های مدیریت علمی در آموزش و پرورش ایران

اگر وضعیت آموزش و پرورش کودکان را همین روزها درنیابیم، سال های بسیاری را باید به تیمار زخم های جامعه صرف کنیم. زخم های عمیق ناشی از آسیب های اجتماعی، سقوط فرهنگی و اخلاقی، آشفتگی اقتصادی و بن بست سیاسی که پیکره جامعه را شرحه شرحه خواهند کرد.

سیستمی که عملا وظیفه آماده سازی افراد برای زندگی در آینده را بر عهده دارد، اینک ذیل تئوری های متعلق به دهه ها قبل برنامه ریزی و مدیریت می شود.

در حوزه برنامه ریزی آموزشی که می توان آن را به مثابه ستون فقرات و موتور محرکه آموزش و پرورش دانست، کماکان با مفاهیم و تعاریف برجای مانده از تئوری های دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی کومبز دست به گریبان است. مع الاسف در سال های گذشته این رشته دانشگاهی در مقطع کارشناسی ارشد حذف شد، چنانچه گویا آموزش و پرورش اساسا به برنامه ریزی از نوع آموزشی نیازی ندارد.

در حوزه برنامه ریزی درسی البته وضعیت تا حدودی مساعدتر بوده و کتب و مقالات ترجمه شده در این حوزه نسبتا جدیدتر است.
با این حال در حوزه برنامه ریزی درسی نیز موانع بسیاری برای انجام برنامه ریزی و اجرای آن ها وجود دارد. ایدئولوژی غالب بر ساختار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور عمده ترین این موانع است که برنامه ریزی بر اساس واقعیت ها و نیازهای روز فراگیران را ناممکن می سازد؛ در چنین وضعیتی برنامه ریزان ناچارند بخش هایی از فرآیند برنامه ریزی را فدای مصلحت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور کنند.

در حوزه مدیریت آموزشی ورود و کاربست تئوری های مدرن مدیریتی، سالیان بسیار جایگاه درخور توجهی در نظام آموزشی کشورمان نداشت؛ ورود مفاهیمی همچون مدیریت فرایند مدار، کیفیت جامع و برخی مفاهیم از این دست نتوانست گره از کار مدیران آموزشی بگشایند. چرا که فرآیند انتخاب و انتصاب مدیران به گونه ای بود که زیرساخت های لازم برای به کارگیری شیوه های علمی را مهیا نمی ساخت. چه بسا افرادی با رشته های تحصیلی غیرمرتبط، فاقد مهارت های حرفه ای و تجارب مدیریتی به صرف وابستگی های جناحی یا تعلق خاطر به فرد یا قومی خاص جهت تصدی پست مدیریت انتخاب می‌گردد؛ در چنین شرایطی برخورداری از خلقیات مدنظر مدیران بالادستی یعنی فرمانبرداری بی قید و شرط بیش از هر مشخصه دیگر مورد تاکید بود.
در رویه مرسوم انتصاب مدیران مدارس به طور مستقیم از سوی مدیران مناطق و با تائید حراست منطقه انجام می شد. لذا شاخص های حرفه ای و مهارت های انسانی کمترین نقش را در این انتصابات داشته و وابستگی های سیاسی یا قومی تعیین کننده ترین اصل در انتخاب مدیران مدارس بود.

چالش های مدیریت علمی در آموزش و پرورش ایران

در زمینه انتصاب مدیران ستادی نظام آموزشی نیز اوضاع بر همین منوال است.
اگرچه طی دهه های گذشته یک بار در دولت اصلاحات و بار دیگر نیز در دولت حسن روحانی، فرایند انتخاب و انتصاب مدیران تغییرات قابل توجهی را به خود دید. چنانچه در دولت اصلاحات با شکل گیری و تقویت تشکل های معلمان، موضوع انتخابی شدن مدیران مدارس در دستور کار قرار گرفت؛ اما پس از پایان عمر این دولت، انتصاب مدیران مدارس به همان رویه پیشین بازگشت.
از سال ۹۷ با ابلاغ شیوه نامه انتخاب و انتصاب مدیران مدارس، تغییر قابل توجهی در این زمینه پدید آمد. این اتفاق با تلاش جمعی از کارشناسان حوزه مدیریت آموزشی و کارکنان ستادی رقم خورد. با این حال طبق معمول، موانع موجود بر سر راه اجرا، طرح را از شکل اولیه آن دور ساخت.

طرح انتخاب مدیران آموزشی مدارس در راستای تحقق راهکار ۶-۲۲ سند تحول بنیادین، با هدف تضمین و بهبود کیفیت در مدارس به اجرا در آمد. اما آنچه با گذشت ۳ سال از ابلاغ رسمی این شیوه در حال اجراست، کمتر شباهتی با طرح اولیه و اهداف آن در انتخاب علمی و دموکراتیک مدیران مدارس دارد.

سه حوزه برنامه ریزی درسی، برنامه ریزی آموزشی و مدیریت آموزشی به عنوان مجاری کاربست علوم تربیتی در نظام آموزشی به شمار می روند؛ با این حال تاثیر عوامل حاشیه ای بر عملکرد نظام آموزشی به مراتب بیش از عوامل بنیادی همچون علوم تربیتی است.

چالش های مدیریت علمی در آموزش و پرورش ایران

به کارگیری دستاوردهای سایر شاخه های علوم تربیتی از جمله تکنولوژی آموزشی، روانشناسی تربیتی، فلسفه تعلیم و تربیت و برخی دیگر از زیرشاخه های آن در نظام آموزشی کشورمان به مراتب کمرنگ تر از سه حوزه اصلی یاد شده است.
با وجود مشکلات اساسی در شیوه های مدیریت منابع انسانی و مالی در آموزش و پرورش، به نظر می رسد سرمایه گذاری در آموزش طی سال های آتی از بخش دولتی به سوی بخش خصوصی سوق پیدا کند؛ چرا که بهره وری آموزش رسمی و دولتی بیش از پیش مورد سوال قرار گرفته است. ضمن آنکه بدون کاربست شیوه های مدرن و علمی در برنامه ریزی های آموزشی و درسی و شیوه های مدیریتی، امکان بهبود کیفیت دانش آموختگان نظام آموزشی به عنوان خروجی اصلی آن، دور از دسترس خواهد بود.

کانال تابان


چالش های مدیریت علمی در آموزش و پرورش ایران

منتشرشده در یادداشت

مغایرت نمودار سازمانی ادارات کل آموزش و پرورش با اسناد بالادستی

ابلاغ نمودار سازمانی ادارات کل آموزش و پرورش توسط علی الهیار ترکمن و بررسی آن، بنا به دلایلی که شرح آن در ذیل خواهد آمد، جهت گیری این نمودار را به ویژه از منظر حذف معاونت پژوهشی در استان ها، مغایر با منویات مقام معظم رهبری(حفظه الله)، سند تحول بنیادین و برنامه سال 99 آموزش و پرورش نشان می دهد که شرح مستند آن به قرار زیر است:
1- مغایرت با دیدگاه ها و منویات مقام معظم رهبری(حفظه الله):
1-1- توجه به پژوهش بر اساس بیانیه گام دوم انقلاب:
رهبر معظم انقلاب در بیانیه گام دوم انقلاب و در بخش سرفصل ها و توصیه های اساسی در پرتو امید و نگاه خوش بینانه به آینده، سرفصل های اساسی را مطرح می نمایند که اولین مورد آن، «علم و پژوهش» است و ذیل این سرفصل می فرمایند: " دانش ، آشکارترین وسیله عزت و قدرت یک کشور است. روی دیگر دانایی، توانایی است. به حمدالله، استعداد علم و تحقیق در ملت ما از متوسط جهان بالاتر است. اکنون رستاخیز علمی در کشور آغاز شده و با سرعتی که برای ناظران جهانی غافلگیر کننده بود-یعنی 11 برابر شتاب رشد متوسط علم در جهان- به پیش رفته است... اما آنچه من می خواهم بگویم این است که این راه طی شده، با همه اهمیتش فقط یک آغاز بوده است و نه بیشتر، ما هنوز از قله های دانش جهان بسیار عقبیم و باید به قله ها دست یابیم... ما اکنون حرکت را آغاز کرده ایم و با شتاب پیش می رویم ولی این شتاب باید سالها با شدت بالا ادامه یابد تا آن عقب افتادگی جبران شود. مطالبه عمومی من از شما جوانان آن است که این راه را با احساس مسئولیت بیشتر و همچون یک جهاد در پیش بگیرید.
1-2- توجه به پژوهش بر اساس کلام رهبری در سخنرانی های معظم له:
الف) پژوهش نیاز کشور: کشور ما بدون حرکت در جاده گسترش دانش و گسترش پژوهش، امکان ندارد بتواند به نقطه مطلوب خودش دست پیدا بکند. کلید، دانش و پژوهش است. ما حرکت مان شروع شده لکن هنوز در اول کاریم. هم باید به مراکز علمی و تحقیقی کمک شود و هم به پروژه های علمی، پروژه های تحقیقی و فناوری باید کمک بشود و هم بایستی این میل به علم و تحقیق و پژوهش همه جا گسترش پیدا کند... مسئولان بخش های آموزش کشورما چه وزارت آموزش و پرورش و چه وزارت علوم و ... در این زمینه مسئولیت دارند ( بیانات رهبری در بازدید از پژوهشکده رویان-25/4/86)
ب) تحقیق منبع تغذیه آموزش: تحقیق منبع تغذیه آموزش است. ما اگر تحقیق را جدی نگیریم باز سال های متمادی، بایستی چشم به منابع خارجی بدوزیم... برای یک مجموعه علمی، این مایه منقصت است که در پژوهش و تحقیق که منشأ و منبع رویش علمی است، ضعیف باشد.( بیانات رهبری در دیدار با اساتید...9/7/86)
ج) پژوهش متناسب با نیازهای کشور: پژوهش اولاً مورد اهتمام قرار بگیرد و ثانیاً سمت و سوی پرداختن به نیازهای کشور را پیدا کند.( بیانات رهبری در دیدار با اساتید..8/6/88)
د) رمز پیشرفت یک کشور و محور اقتدار یک کشور پژوهش و علم است. کار علمی را نگذارید متوقف شود. اینکه من سال ها روی مساله علم، تحقیق و پژوهش تکیه می کنم به خاطر اقتدار کشور است. ( بیانات رهبری در دیدار با جمعی از نخبگان کشور. 6/8/88)
ه) تاکید رهبری بر توجه به فعالیت های سازمان پژوهش: رهبر معظم انقلاب در دیدار با معلمان و فرهنگیان در هفته معلم سال 98 می فرمایند: " نکته دوم در آموزش و پرورش، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی است که قلب آموزش و پرورش است. این قلب را گرامی بدارید، اهمیت بدهید و حفظ کنید."
همان طور که ذکر گردید رهبر معظم انقلاب در بیانیه گام دوم انقلاب، یکی از سرفصل های اساسی را پژوهش و حرکت در مسیر پژوهش ذکر کرده و از آن به رستاخیز علمی یاد می نمایند و متذکر می شوند که این مسیر هرگز نباید متوقف شود و آن را یک مطالبه عمومی ذکر می کنند و به دفعات در بیانات خود بر جایگاه پژوهش تاکید نموده و وظیفه مسئولین در این زمینه را متذکر و تضعیف آن را یک منقصت و اهتمام به آن را که تضمین کننده اقتدار کشور است، یک وظیفه می دانند.

حال سوال اساسی این است که آیا حذف معاونت پژوهش در ساختار ادارات کل و تنزل آن به یک گروه ذیل معاونت برنامه ریزی در جهت خواسته ها و فرمایشات معظم له در باب توجه به پژوهش است یا خیر؟ آیا حذف عقبه سازمان پژوهش در استان ها و انحلال بخش های متناظر آن و اکتفا به وصله نمودن آپاندیس گونه، گروه بررسی محتوای آموزشی و پرورشی به 2گروه دیگر در ذیل دو معاونت، در راستای فرمایش مقام معظم رهبری است و یا عکس این تأکید رفتار شده است؟
2- مغایرت با سند تحول بنیادین آموزش و پرورش و زیرنظام های این سند:

مغایرت نمودار سازمانی ادارات کل آموزش و پرورش با اسناد بالادستی

1-3- مغایرت با راهکارها و اهداف سند تحول:
راهکار 23 سند تحول بنیادین مبتنی بر هدف های کلان شماره های 2،7و8 سند به توسعه ظرفیت پژوهش و نوآوری.... اشاره نموده و ذیل آن راهکارهای 23-1، 23-2، 23-3و 23-4 به راهکارهای عملیاتی این سند در زمینه توسعه پژوهش اشاره نموده و راهکارهای 11-7 و18-3 نیز بر این هدف تاکید می نمایند.
2-2- مغایرت با زیر نظام های سند تحول بنیادین آموزش و پرورش:
در سند تحول، نظام آموزش و پرورش به 6 زیر نظام تقسیم شده که به جزء زیر نظام تأمین و تخصیص منابع مالی، 3 زیر نظام با فعالیت های معاونت پژوهش، ارتباط مستقیم و 2 زیر نظام ارتباط غیر مستقیم دارد.
در زیر نظام «پژوهش و ارزشیابی» آمده است که: "پژوهش یکی از مهمترین روشهای کسب شناخت، آگاهی و توسعه تفکر به شمار می رود و نقش بسیار مهمی در توسعه کشورها، جوامع، سازمان ها، نهادها و نظام ها دارد. نظام آموزش و پرورش به عنوان یکی از مهمترین نهادهای اجتماعی هر جامعه هم از این قاعده مستثنی نیست و ربط وثیقی با پژوهش دارد. اصولاً تعلیم و تربیت و پژوهش دو روی یک سکه هستند. پیچیدگی ها و ظرفیتهای امرتربیت سبب می شود بیش از هر نهاد، فرآیند و ساختار دیگری، نهاد تعلیم و تربیت محتاج پژوهش و برساخته پژوهش باشد.اگر قرار است پژوهش، ماندنی و ماندگار شود، باید بر شانه های تربیت تکیه کند تا از طریق فرهیختن، فرایند جستجوگری و تفکر را همگانی و عمومی کند و تعمیم بخشد. منظور از این سخن آن است که آموزشِ پژوهش، پژوهشگری، اکتشاف و نوآوری به نوباوگان از عهده نهاد تعلیم و تربیت برمی آید و تحقق آن را باید در مدرسه و در دست معلم فرهیخته و پژوهشگر جستجوکرد."
از مجموع 131 راهکار سند تحول بنیادین، تعداد 11 راهکار به صورت مستقیم و 25 راهکار به صورت غیرمستقیم با زیر نظام پژوهش مرتبط بوده که تعداد 38 برنامه و فعالیت سرآمد برای آنها تعریف شده است.
چهار وظیفه: توسعه، تحول و ارتقای پیوسته کیفیت، پیش بینی چالش ها، مسائل و بحران های پیش رو، تشخیص مسائل و بحران های تربیتی و راه های مقابله با آن و توسعه فرهنگ پژوهش از این زیر نظام مورد انتظار است که در نهایت باید به تحقق سازمان پژوهنده، مدرسه پژوهنده و دانش آموز پژوهنده کمک نماید. سازمان پژوهنده از سطح ستاد تا منطقه باید بر اساس عقلانیت و پژوهش محوری طراحی شود و وظایف گوناگونی را بر عهده دارد.
برنامه زیر نظام پژوهش دارای استلزاماتی است که مطابق با آن نظارت اجرایی و عملیاتی بر برنامه ها بر عهده شورای عالی آموزش و پرورش است و هر گونه تغییر در برنامه های این زیر نظام باید به تصویب شورای عالی آموزش و پرورش برسد.
حال سوال اساسی از شورای عالی آموزش و پرورش به عنوان ناظر بر اجرایی و عملیاتی شدن برنامه های سند این است که با توجه به تأکیدات فراوان در سند و زیر نظام های آن بر فعالیت های پژوهشی، با توجه به چارت جدید و حذف معاونت پژوهشی در استان ها و بالطبع در شهرستان ها، آیا بدون متولی مشخص، امکان تحقق سازمان پژوهنده، مدرسه پژوهنده، 11 راهکار مستقیم و 25 راهکار غیر مستقیم و 38 برنامه سند وجوددارد یا خیر؟ پاسخ این است که برنامه بدون متولی مشخص، ابتر خواهد ماند. پس یا باید تغییر در برنامه ها ایجاد شود که مستلزم تصویب آن شورای محترم است و یا باید بازنگری در روش اتخاذ شده مغایر با سند و زیر نظام ها، صورت پذیرد.


3- مغایرت با برنامه های سال 99 وزارت آموزش و پرورش:
در صفحه 4 برنامه سال99 وزارت آموزش و پرورش و در بخش سیاست ها، اجرای جامع، کامل و متوازن سند تحول بنیادین آموزش و پرورش و برنامه های زیر نظام های شش گانه و توجه ویژه به بیانیه گام دوم انقلاب به عنوان دو سیاست اصلی عنوان شده است و همانطور که ذکر شد، مغایرت با این سیاست های برنامه، در چارت ارائه شده مشهود است.
در برنامه سال 99 وزارت آموزش و پرورش، 245 برنامه و 1489 فعالیت برای حوزه های مختلف آموزش و پرورش تعریف شده است. سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، 27 برنامه و 88 فعالیت، پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش، 17 برنامه و 93 فعالیت و معاونت برنامه ریزی و توسعه منابع که برنامه های آن از ادغام برنامه های معاونت پژوهش با این معاونت ایجاد شده است، 29 برنامه و 166 فعالیت را عهده دارند که از مجموع 29 برنامه ارائه شده، 21 برنامه مرتبط با معاونت پژوهش است. به عبارت دیگر از مجموع 245 برنامه آموزش و پرورش، 65 برنامه بدون در نظر گرفتن برنامه هایی که در آنها به عنوان همکار ایفای نقش می کنند، در حوزه معاونت پژوهش قرار داشته که برابر با 26.5 درصد مجموع برنامه هاست. حتی اگر مجموع برنامه های سازمان پژوهش و پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش را با یکدیگر در نظر بگیریم، 18درصد برنامه های وزارت آموزش و پرورش را شامل می شود.
حال نکته کلیدی این است که در صورتی که حدود یک چهارم و یا به عبارتی یک پنجم برنامه های وزارت آموزش و پرورش ذیل فعالیت های معاونت پژوهش در استان ها قرار دارد، با حذف این معاونت و نداشتن متولی مستقیم در استان و شهرستان ها، چگونه قرار است به طور جدی پیگیری و عملیاتی شوند؟ آیا بسته های تحولی ابلاغی نظیر بسته تحولی ذیل برنامه شماره یک و دو برنامه های پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش قرار است به خودی خود اجرا شود؟
نگاه به نمودار سازمانی ارائه شده نشان می دهد که معاونت ساختگی، پژوهش، برنامه ریزی و توسعه منابع در ادارات کل از مجموع 9 اداره و گروه شامل: امور اداری، بودجه، تعاون، پشتیبانی و خدمات، امور مالی، راهبری مکاتبات، طرح و برنامه، برنامه ریزی آموزش نیروی انسانی(ضمن خدمت) و تحقیق و پژوهش تشکیل خواهد شد و 5معاونت دیگر ادارات کل فقط 13 زیر مجموعه خواهند داشت. به عبارت دیگر 41 درصد ادارات زیر مجموعه معاونت ها، در این معاونت و  59 درصد در پنج معاونت دیگر خلاصه خواهد شد و این به معنای رشد ناموزون و فربه سازی است که سبب کاهش بهره وری و پویایی سازمان خواهد شد.
واضح و مبرهن است که حجم وسیع فعالیت های این حوزه، سبب خواهد شد که اهداف متعالی سند تحول بنیادین که مبتنی بر منویات مقام معظم رهبری و اسناد بالادستی است در لابه لای: چک، سند مالی، حکم کارگزینی، رتبه بندی، وام و تسهیلات و اقدامات پشتیبانی و بودجه ای گم خواهد شد و این یک خسران و برگشت به عقب است. پس تا دیر نشده باید با بازنگری در این نمودار سازمانی، تلاش نماییم تا با رشد متوازن در سازمان، اهداف متعالی سند تحول بنیادین در آموزش و پرورش عملیاتی گردد.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

حذف معاونت پژوهشی و مغایرت نمودار سازمانی ادارات کل آموزش و پرورش با اسناد بالادستی

منتشرشده در یادداشت

نقدی بر چارت جدید سازمانی ادارات کل آموزش و پرورش

نمودار سازمانی ادارات کل آموزش و پرورش در حالی در تاریخ 7 خرداد 1399طی یک نامه مستند سازی توسط علی الهیار ترکمن به استان ها ابلاغ شد که از حدود 10روز قبل ! در فضای مجازی انتشار یافته بود. ابلاغ این نمودار در زمانی که آموزش و پرورش با ویروس کرونا و آموزش های جایگزین و برنامه ریزی برای سبک جدیدی از ارائه فعالیت های خود در تمامی حوزه ها مواجه است، این دستگاه را با چالش جدیدی روبه رو ساخته و انرژی مثبتی که در این زمان خاص باید صرف مسائل آموزشی و تربیتی از جمله: سنجش و ارزشیابی پایانی، ثبت نام و غربالگری، هدایت تحصیلی، ساماندهی و پروژه مهر، برنامه شاد، توزیع کتب درسی، سازماندهی و صدور ابلاغ، نقل و انتقالات و ده ها برنامه دیگر آن هم در شرایط خاص کنونی و افق مبهم پیش رو شود، مصروف در چالشی جدید به نام چارت سازمانی شده است.
با اعتقاد به اینکه این نمودار چالش آفرین برای استان ها، سبب معطل ماندن برنامه ها و سیاست های سند تحول و البته کاهش بهره وری سازمانی شده، توجه به آن، نکات و سوالاتی را به ذهن متبادر می سازد که در ذیل به آنها اشاره خواهد شد:
1-آیا دلیل خاصی وجود دارد که در زمانی که مجلس محترم شورای اسلامی در اولین روز کاری خود قرار داشته و نمایندگان محترم، مشغول تعیین رئیس و هیات رئیسه بودند و البته کمیسیون آموزش و تحقیقات و یا فراکسیون فرهنگیان، تشکیل نشده است این نمودار به استان ها ابلاغ می گردد؟ آیا مخالفت احتمالی مجلس و کمیسیون آموزش دلیل این کار بوده است؟

2 - آیا این نمودار با هدف چابک سازی سازمانی انطباق دارد و یا سبب فربه سازی در یک معاونت تحت امر جناب آقای الهیار و نحیف سازی سایر معاونت ها شده است؟ آیا قرار گرفتن حدود 45 درصد ادارات و حدود 50 درصد پرسنل ادارات کل، زیر نظر معاونت متناظر جناب آقای الهیار به معنای چابک سازی است یا رشد ناموزون؟ آیا نام این سیاست تمرکز گرایی نیست در حالی که همه شعار تمرکززدایی می دهیم؟ آیا افزایش اختیارات یک معاونت بر روی اختیارات مدیرکل تاثیر ندارد؟

3 -علیرغم تمام تاکیدات مقام معظم رهبری بر پژوهش و برنامه ریزی چرا معاونت پژوهش در استانها حذف و حوزه های زیر مجموعه آن اکثراً به معاونت توسعه منابع منتقل می شود؟ آیا بعد از تاکید معظم له اهمیت پژوهش کم شده و یا قصه چیز دیگریست؟ آیا این موضوع به بازنشستگی دکتر ذوعلم و مقاومت ایشان با این اقدام ارتباط دارد؟ آیا اگر آقایان چاربند و ذوعلم بازنشست شدند و حوزه های زیر مجموعه آنها به مجموعه تحت امر آقای الهیار منتقل شدند، قرار است در صورت بازنشستگی سایر معاونین وزارتخانه، این امر تداوم یابد؟ آیا اقدام بعدی نوسازی مدارس و پروژه های عمرانی است...؟

نقدی بر چارت جدید سازمانی ادارات کل آموزش و پرورش

4 - آیا پژوهش و برنامه ریزی در لابه لای چک، سند مالی، حکم کارگزینی و وام و تسهیلات و ...گم نخواهد شد؟ آیا معاونین متناظر جناب الهیار در استان ها، فرصتی برای این امور نیازمند کار فکری و پژوهشی خواهند داشت؟ آیا برنامه ریزی برای بزرگترین چالش آتی آموزش و پرورش که همانا چالش نیروی انسانی است در لابه لای مسائل اداری و مالی معطل نخواهد ماند؟

5 -آیا معیشت معلم، کم رنگ شده که اداره تعاون و رفاه کارکنان در استان ها با اداره پشتیبانی ادغام می شود؟ آیا جناب الهیار از حجم کار در اداره پشتیبانی خبر دارند و اطلاع دارند که به دلیل تکثر فعالیت ها چقدر امور سازمانی در این بخش کند پیش می رود و آیا با این اوصاف قرار است مسائل رفاه کارکنان را نیز دنبال کنند؟

6 -آیا از آسیب های اجتماعی کاسته شده و ما بی خبریم که فعالیت های آن در 2 اداره دیگر ادغام شده است؟


7 -آیا با ادغام آموزش متوسطه اول و دوم با یکدیگر، اهداف این 2 دوره تحصیلی محقق خواهد شد؟

به نظر می رسد ابلاغ این چارت در این موقعیت زمانی و بحران های حال و البته پیش رو، ثمره ای برای استان ها نداشته و علاوه بر ایجاد چالش برای ادارات کل، سبب کاهش بهره وری سازمانی، نارضایتی ارباب رجوع، بی انگیزگی شغلی و معطل ماندن اهداف و برنامه های آموزش و پرورش مطابق با سند تحول خواهد شد و از این رو ضروری است تا وزیر محترم آموزش و پرورش و مجلس محترم شورای اسلامی و از جمله کمیسیون آموزش و تحقیقات به عنوان اولین آزمون جدی در آموزش و پرورش به آن ورود کرده و این موضوع را مورد بازنگری قرار دهند.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نقدی بر چارت جدید سازمانی ادارات کل آموزش و پرورش

منتشرشده در یادداشت

تفکر نقادانه و تفکر انتقادی و جایگاه آن در نظام آموزشی ایران

بسیاری از ما فکر می‌کنیم که تفکر نقادانه (Critical Thinking) یعنی به عالم و آدم گیر بدهیم و از همه چیز و همه کس انتقاد کنیم. این تصوری نادرست است. آن مهارتی که به آن «تفکر نقادانه» یا «سنجش‌گرانه اندیشیدن» می‌گویند، بیش از همه سویه‌اش به سمت خود ماست. مهارتی نرم که فقدان آن در نظام آموزشی ما به شدت احساس می‌شود و سازمان‌‌ها و شرکت‌ها بیش و پیش از هرچیزی به توسعه این مهارت در کارکنان خود نیاز دارند و در حل تعارضات و ارتباطات سازنده آدم‌های یک سازمان، ضروری‌ترین ابزار است.

در متن زیر به این سوال می پردازم که تفکر نقادانه چیست؟ چرا در زندگی روزمره مبتنی بر عقلانیت، به آن اینقدر زیاد نیاز داریم و در آخر هم چند منبع فارسی.


فقدان آموزش تفکر نقادانه در نظام آموزشی ایران، عوارض و اثر آن بر کسب‌وکارها
در فضای کسب‌وکار ایران اکثر کارفرمایان و مدیران از این شکایت دارند که دانشگاه‌های ایران فارغ‌التحصیلانی که توانایی حل مسائل جاری شرکت‌ها و صنایع را داشته باشند و بتوانند نقاط کلیدی امور پیچیده را تشخیص دهند، تولید نمی‌کنند. در عین حال که کشور ما با بحران نیروی تحصیل کرده‌ی بیکار مواجه است اما عجیب آن‌که اکثر سازمان‌ها از کمبود نیروی انسانی کاربلد گله‌مندند. البته این مشکل ابعاد گوناگونی دارد اما قطعا یکی از مهم‌ترین دلایل این ناکارآمدی فقدان آموزش تفکر نقادانه در نظام آموزشی کشورمان است.

امروزه، میزان گسترش مهارت تفکر نقادانه در میان شهروندان، از معیارهای توسعه‌یافتگی کشورها محسوب می‌شود و در کشورهای توسعه‌یافته این مهارت به‌طور سیستماتیک در نظام آموزشی تدریس و تمرین می‌شود.

به عنوان نمونه می‌توان به امتحان GRE در کشور آمریکا اشاره کرد. GRE آزمونی عمومی است که متقاضیان ورود به تحصیلات تکمیلی (کارشناسی ارشد و دکتری) در آمریکا و کانادا و بعضی از دانشگاه‌های اروپایی باید در آن شرکت کنند و نمره‌ای خاص را کسب کنند. یکی از مهارت‌های اصلی‌ای که در این آزمون مورد ارزیابی قرار می‌گیرد مهارت تفکر نقادانه است. تفکر نقادانه هویتی برای ما می‌سازد که می‌توانیم بدان افتخار کنیم.

به عنوان مثالی دیگر می‌توان به شرایط و پیش‌نیازهای استخدام در شرکت‌های بزرگ و معتبر جهان نگاهی انداخت کرد. معمولا یکی از مهارت‌های (Skils) ثابتی که سازمان‌ها انتظار دارند فرد متقاضی از آن بهره‌مند باشد، در بسیاری از موقعیت‌های شغلی، از میکروب شناس آزمایشگاه بگیرید تا مدیر IT و محقق و نویسنده و مدرس، مهارت تفکر نقادانه است.

برای مثال در فنلاند درسی هست که در تمام مقاطع تحصیلی با عنوانی ثابت وجود دارد: مهارت‌های زندگی (Life Skills) از مقطع ابتدایی در مدرسه تا مقطع ارشد در دانشگاه. در این درس با بچه‌ها مهارت‌هایی مثل ارتباطات، همدلی، تفکر نقادانه، تفکر سیستمی، سواد رسانه و ... تمرین می‌شه. اینجا (https://finland.fi/life-society/the-simple-strength-of-finnish-education/) درباره این برنامه درسی بخوانید.

تعریف اجمالی
«تفکر نقادانه میلی است شدید به جست‌وجوگری، کنار آمدن با عدم قطعیت، انس گرفتن با اندیشیدن، احتیاط و آهستگی در اظهار نظر و ادعا، آمادگی همیشگی برای تأمل کردن و مواجه شدن با اندیشه‌های جدید، احتیاط در تعمیم دادن و نظمِ ساختگی برقرار کردن میان پدیده‌ها و دوری جستن و تنفر از هرگونه فریب خود و یا دیگران در اندیشیدن.»

عبارت بالا منتسب به فرانسیس بیکن (1561-1625) است. دانشمند و فیلسوف قرن هفدهم میلادی که او را یکی از بنیانگذاران علم مدرن می‌دانند.

واقعیت این است که متن پیش‌رو نه درباره‌ی فلسفه است و نه قرار است مهارت تفکر نقادانه (Critical Thinking) را آموزش دهد. هدف معرفی جنبه‌ای کاربردی و عملی از فلسفه است که در این جا منظور تفکر نقادانه است. اگرچه مهارت‌داشتن در تفکر نقادانه، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌ها و پیش‌نیازها در روش علمی است اما کاربرد آن بسیار وسیع‌تر از علم است. ما به این مهارت نه فقط در علم، بلکه در سرتاسر زندگی خود، نیاز داریم.

تفکر نقادانه و تفکر انتقادی و جایگاه آن در نظام آموزشی ایران

یک رفع ابهام ضروری

شاید در وهله‌ی نخست وقتی با عبارت تفکر نقادانه مواجه می‌شویم معنای واژه‌ی نقد و انتقاد کردن به ذهن‌مان خطور می‌کند که معنای منفی آن عیب‌جویی کردن و معنای مثبت آن جدا کردن سره از ناسره (خوب از بد) است. اما تفکر نقادانه ربط چندانی به معناهای مذکور ندارد. تعریف خیلی مختصر آن این است که تفکر نقادانه مهارتی است برای اندیشیدن به شیوه‌ای شفاف و عاقلانه به منظور انجام عملی یا بررسی عقیده‌ای و یا اتخاذ تصمیمی.

واقعیت این است که فکر کردن مهارتی است آموختنی و نیاز به تمرین دارد. تفکر نقادانه ابزاری است برای درست فکرکردن. در واقع تفکر نقادانه با تاکید بر استدلال‌گرایی به دنبال بالابردن سطح عقلانیت در جامعه است.

 

کسی که مهارت تفکر نقادانه را آموخته و تمرین کرده است، در امور زیر تواناست: برای نگاه همدلانه داشتن، باید از این گرایش خودمحورانه که در ما وجود دارد آگاه باشیم: ما معمولاً مایلیم که دریافتِ خودمان از باورها و اندیشه‌های خودمان را عین حقیقت بدانیم.
   ▪️ با ساختار استدلال آشناست و می‌تواند اجزای مختلف استدلال اعم از پیش‌فرض یا مقدمه و نتایج را تشخیص دهد
   ▪️ می تواند نقاط قوت و ضعف یک استدلال را ارزیابی کند.
   ▪️ خطاهای استدلال و مغالطات را می‌شناسد.
   ▪️ با مسائل به‌طور سازمان یافته مواجه می‌شود و توانایی حل آن‌ها را دارد.
   ▪️ می‌تواند بخش‌های اصلی،کلیدی و مرتبط نظر، ادعا و یا باوری را تشخیص دهد.
   ▪️ می‌تواند باورها، ارزش‌ها و تصمیمات خود را داوری کند.
   ▪️ از نگاه‌های سیاه و سفید و یا صفر و یکی رهایی می‌یابد و می‌تواند نقاط ضعف و قوت دیدگاهی و یا بخش‌های درست و نادرست نظر و یا باوری را از هم تفکیک کند.
   ▪️ برای مسائل پاسخ‌های متفاوتی از منظرگاه‌های متفاوت می‌تواند ارائه دهد.
   * تفاوت بین امور واقع (Fact)، تحلیل و توضیح، دلیل، تعریف و پیش فرض را تشخیص می‌دهد
   ▪️خطاهای شناختی ذهن انسان را می‌شناسد و تلاش می‌کند با این آشنایی، خطاهای شناختی ذهن خود را کمینه کند.
به طور خلاصه، تقکر نقادانه به مجموعه‌ای از نگرش‌ها و مهارت‌های فکری اطلاق می‌شود که برای ارزیابی و محک زدن ادعاها و استدلال‌ها به کار می‌آیند. در تفکر نقادانه سعی بر این است که هر ادعا یا استدلالی پیش از پذیرفته شدن با استفاده از معیارهای معینی محک زده شود تا بتوان درباره‌ی عقلانی بودن یا نبودنش داوری کرد.

 

تفکر نقادانه یک مهارت است
باید توجه کرد که تفکر نقادانه یک مهارت است. مهارت امری است که برای یادگیری آن نیاز به تمرین است. مثلا مهارت رانندگی را در نظر بگیرید. کسی با خواندن کتاب آیین‌نامه‌ی رانندگی و یا حتی خواندن ۱۰۰ کتاب و مقاله درباره‌ی رانندگی، راننده نمی‌شود. برای راننده شدن اگرچه باید اطلاعاتی از طریق کتاب و یا معلمی کسب کرد اما اصلِ کار، نشستن پشت فرمان و تمرین کردن است. مهارت‌ها هم معمولا همین‌طورند که با تمرین بیشتر در آن ورزیده‌تر می‌شویم. نقادانه اندیشیدن پس از آموزش‌های اولیه از طریق کتاب، معلم و کارگاه، نیاز به تمرین و ممارست دارد. چه بسا فردی ده‌ها کتاب در حوزه ی تفکر نقادانه خوانده باشد و یا حتی آموزگار این مهارت باشد و در این عرصه بنویسد و با جزییات نظری آن آشنا باشد اما نتواند این شیوه از اندیشیدن را در زندگی خود عملی کند. تفکر‌نقادانه یک فرآیند است که برای بهبود در آن به تمرینی مستدام نیاز است. شاید برای بهره‌مند شدن از این مهارت باید در سراسر طول عمر خود آن را تمرین کنیم و سعی کنیم مدام خود را در آن بهبود دهیم.


تفکر نقادانه، به چه کار می‌آید؟ «تفکر نقادانه میلی است شدید به جست‌وجوگری، کنار آمدن با عدم قطعیت، انس گرفتن با اندیشیدن، احتیاط و آهستگی در اظهار نظر و ادعا، آمادگی همیشگی برای تأمل کردن و مواجه شدن با اندیشه‌های جدید، احتیاط در تعمیم دادن و نظمِ ساختگی برقرار کردن میان پدیده‌ها و دوری جستن و تنفر از هرگونه فریب خود و یا دیگران در اندیشیدن.»
واقعیت این است که در دنیای امروزی ما حجم بسیار زیادی از اطلاعات و پیام از طرق مختلف دریافت می‌کنیم. شبکه‌های مختلف تلوزیونی، پیام‌های تبلیغاتی، روزنامه ها و مجله‌ها، شبکه‌های اجتماعی، تلگرام و ... در حوزه‌های مختلف تخصصی به ما در حال پیام‌رسانی هستند. انبوهی از اطلاعات که فقط شاید بخش کوچکی از آن‌ها مرتبط با حوزه‌ی تخصصی ما باشد و ما در آن ها نظر تخصصی داشته باشیم. بسیاری از آن‌ها با مقاصد گوناگون، استدلال‌های غلط ارائه می دهند، آمار فریبنده عرضه می‌کنند، دلایل بی‌ربط می‌آورند و اطلاعات را تحریف می‌کنند. بخشی از آن‌ها شایعه و یا شبه‌علم است و در واقع همین اطلاعات دارد به باورهای ما شکل می‌دهد و در خیلی از مواقع ما بر اساس آن‌ها تصمیم‌ می‌گیریم (مثلا خرید ابزای خاص برای لاغری، دارویی برای ترک اعتیاد و یا یادگیری زبانی خارجی در 72 ساعت).شرایط وقتی پیچیده‌تر می‌شود که در میان انبوهی از مغالطات و شبه‌علم و شایعات، اطلاعات درست و واقعی، اخبار واقعا علمی و استدلال‌های معتبر و صحیح هم وجود دارد و ما باید آن‌ها را هم تشخیص دهیم، بدانیم‌شان و بعضی وقت‌ها بر اساس آن‌ها عمل کنیم و یا تصمیمی بگیریم.تفکر نقادانه مهارت درست استدلال کردن، خلاقانه اندیشیدن، برقرای ارتباط بهتر و موثرتر با دیگران و در نهایت تصمیم‌سازی بهتر در ما را تقویت کرده و چنین مهارت‌هایی تشخیص سره از ناسره را برای ما در مواجه با انبوه اطلاعات آسان‌تر می‌کند.

تفکر نقادانه و تفکر انتقادی و جایگاه آن در نظام آموزشی ایران

تفکر نقادانه و توسعه نیافتگی
بسیاری از عادات غلط فرهنگی که سد راه توسعه‌یافتگی کشور است را می‌توان در ارتباط با فقدان مهارت در نقادانه و سنجشگرانه اندیشیدن در جامعه دانست.

اگر بخواهیم به آن‌ها تیتروار اشاره کنیم این عادات عبارت‌اند :

۱. ذهن‌خوانی و عدم پرسش‌گری: بدین معنا که اگر منظور فردی را دقیق متوجه نشدیم و یا ناقص متوجه شدیم به جای سوال کردن خودمان شروع به ذهن‌خوانی‌اش می‌کنیم،

۲. لذت بردن از تخریب یکدیگر و نداشتن حد و مرز در مجازات و تخریب دیگران امروزه، میزان گسترش مهارت تفکر نقادانه در میان شهروندان، از معیارهای توسعه‌یافتگی کشورها محسوب می‌شود و در کشورهای توسعه‌یافته این مهارت به‌طور سیستماتیک در نظام آموزشی تدریس و تمرین می‌شود.

۳. فرافکنی گسترده و همه‌جانبه و توهم دائمی توطئه

۴. واکنش‌های سریع و قضاوت های عجولانه در مورد رفتار و اندیشه‌ی دیگران

۵. تمایل به تغییر اصول فکری به تناسب امکانات و فرصت‌ها و همرنگی با جماعت: ضرب‌المثل عجیب «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» زاییده‌ی همین نگاه است.

۶. داشتن نگاه دو قطبی، مانند سیاه و سفید دیدن انسان‌ها، عقاید و ...

۷. قهرمان‌پروری و تعریف کردن اغراق‌آمیز

۸. تمایل شدید به وارونه جلوه دادن واقعیت‌ها به تناسب منافع و فرصت‌ها و حقیقت‌گریزی و خیال‌اندیشی

۹. تندمزاجی و واکنش‌های شدید در برابر نظر مخالف

۱۰. همه‌چیز دانی و اظهار نظر درباره همه چیز عالم، از ویروس‌ها تا کهکشان‌ها، از سیاست تا اقتصاد

۱۱. سختی فراوان در دستیابی به اجماع فکری و کار تیمی

۱۲. تقریبا تعطیلی کامل خودانتقادی و فکر و عقیده‌ی خود را کامل و بی‌نقص انگاشتن


تفکر نقادانه و فضیلت‌های فکری و اخلاقی
تقویت مهارت تفکر نقادانه علاوه بر اثرات بی‌شمار مثبت اجتماعی‌ای که دارد منجر به بعضی فضیلت‌های شخصی و فکری هم می‌شمارد که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:

فروتنی و تواضع فکری بدین معنا که بدانیم و آگاه باشیم و اعتراف کنیم (و به این اعتراف پایبند باشیم) که دانستنی‌های زیادی هستند که ما آنها را نمی‌دانیم. تواضع یا فروتنی فکری یعنی اینکه از محدودیت‌های دانش و شناخت خودمان آگاه باشیم.

شجاعت فکری بدین معنا که یعنی آگاهی از لزومِ مواجهه‌ با انگاره‌ها، باورها، یا دیدگاه‌هایی که به آنها عواطف منفیِ قوی داریم و هیچ‌گاه به طور جدی به آنها گوش نسپرده‌ایم. بسیارند اندیشه‌هایی که ما آنها را خطرناک یا پوچ می‌دانیم و از مواجهه با آنها می‌ترسیم، امّا به لحاظ عقلانی موجه‌اند؛ از سوی دیگر، بسیاری از نتیجه‌گیری‌ها یا باورهایی که ملکه‌ی ذهن ما شده‌اند کاذب یا گمراه‌کننده‌اند. فهم این دو نکته ما را به شهامت فکری نزدیک می‌کند .

نگاه همدلانه‌تر داشتن با دیدگاه های مختلف بدین معنا که با استفاده از نیروی تخیلمان، خودمان را جای دیگران بگذاریم تا بتوانیم آنها را واقعاً بفهمیم؛ البته فهمیدنِ دیگران لزوماً به معنای پذیرفتنِ نظر آنها نیست. برای نگاه همدلانه داشتن، باید از این گرایش خودمحورانه که در ما وجود دارد آگاه باشیم: ما معمولاً مایلیم که دریافتِ خودمان از باورها و اندیشه‌های خودمان را عین حقیقت بدانیم.

استقلال فکری بدین معنا که با عقلمان، کنترلِ باور‌ها، ارزش‌ها، و استنتاج‌های خودمان را در دست بگیریم. یکی از اهداف مهم تفکر نقادانه این است که افراد یاد بگیرند خودشان به جای خودشان بیندیشند و زمام فرایندهای فکری‌شان را در دست بگیرند.

پشتکار فکری بدین معنا که دستیابی به فهم یا بینش عمیق مستلزم دست و پنجه نرم کردن با پرسش‌ها و ابهام‌هایی است که شاید هیچ کس پاسخ نهایی برایشان نداشته باشد. فضیلت پشتکار فکری مستلزم این است که از دست و پنجه نرم کردن با این پرسش‌ها و ابهام‌ها و دشواری‌ها نگریزیم و برای مواجهه با آنها وقت و انرژی بگذاریم.

اطمینان به عقل و پای بندی به دلایل بدین معنا که افراد تشویق شوند که نیروهای عقلانی‌شان را پرورش دهند و، از این طریق، خودشان در موضوعات مختلف به نتیجه برسند؛ باور راسخ به اینکه انسان‌ها، اگر به‌درستی تشویق شوند و پرورش پیدا کنند، می‌توانند یاد بگیرند که برای خودشان بیندیشند، به دیدگاه‌های عقلانی دست پیدا کنند، نتیجه‌های معقول کسب کنند، منطقی و منسجم بیندیشند، و یکدیگر را با دلیل اقناع کنند.و در نهایت فضیلت انصاف فکری بدین معنا که تلاش کنیم که با همه‌ی دیدگاه‌ها عادلانه و منصفانه برخورد کنیم و کمتر اجازه دهیم برخوردمان با برخی دیدگاه‌ها تحت تأثیر احساسات یا منافع خودمان (دوستانمان و گروهمان و یا قوممان) قرار گیرد.

تفکر نقادانه و تفکر انتقادی و جایگاه آن در نظام آموزشی ایران

معرفی چند منبع فارسی
همانطور که در ابتدا اشاره شد، نوشته‌ی حاضر یک معرفی بسیار مقدماتی از مهارت تفکر نقادانه بود و در واقع به خود این مهارت و چگونگی کسب آن‌ نپرداخته است. خوشبختانه در سال‌های اخیر کتاب‌ها و مطالب بسیار ارزشمندی به فارسی در این حوزه ترجمه و تالیف شده‌است که در زیر به معرفی برخی از آن‌ها که خودم خوانده‌ام می‌پردازیم. بسیاری از عادات غلط فرهنگی که سد راه توسعه‌یافتگی کشور است را می‌توان در ارتباط با فقدان مهارت در نقادانه و سنجشگرانه اندیشیدن در جامعه دانست.

اصلا نگارش این متن برای سه چهار سال پیش است و مطمئن نیستم هنوز هم این‌ها بهترین‌هاست.

کتاب هنر شفاف اندیشیدن اثر رولف دوبلی که با ترجمه‌ی عادل فردوسی‌پور توسط نشر چشمه منتشر شده است: شاید معروف‌ترین کتاب حوزه تفکر نقادانه در ایران است. خوش‌خوان است با ۹۹ شبه داستان کوتاه. متن راحت و خواندنش لذت‌بخش است اما چیزی نیست که شما را با اصول و بنیادهای تفکر نقادانه آشنا کند.

کتاب راهنمای تفکر نقادانه؛ پرسیدن سوال‌های به‌جا نوشته‌ی‌ ام نیل بروان و استیوارت ام، کیلی، که با ترجمه‌ی کوروش کامیاب توسط انتشارات مینوی خرد منتشر شده است. معرفی و نقد این کتاب درجه یک را از استاد عزیزم مصطفی ملکیان اینجا ببینید. به نظرم بهترین کتابی است که در این حوزه به فارسی ترجمه شده است. نه به سادگی کتاب قبلی است و نه به اندازه بعدی تخصصی.توصیه اول من همین کتاب است.کتاب تفکر نقاد که توسط ریچارد پارکر و با ترجمه‌ی دکتر اکبر سلطانی توسط نشر شهرتاش منتشر شده است. اگر حوصله یک کتاب قطور و تخصصی در این حوزه را دارید توصیه می‌کنم.چند وبسایت ارزشمند فارسی نیز در این زمینه فعالیت می‌کنند که از جمله‌ی آن ها می‌توان به سنجشگرانه اندیشی  (http://sanjeshgari.blogfa.com/)و همچنین تیزفکری (http://smartthinking.ir/) اشاره کرد.

و سخن آخر این‌که تفکر نقادانه هویتی برای ما می‌سازد که می‌توانیم بدان افتخار کنیم. تفکر نقادانه را به‌خاطر خودمان و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم به‌کار گیریم و گسترش دهیم.

تفکر نقادانه و تفکر انتقادی و جایگاه آن در نظام آموزشی ایران

کانال تفکر انتقادی


تفکر نقادانه و تفکر انتقادی و جایگاه آن در نظام آموزشی ایران

منتشرشده در دیدگاه

آسیب شناسی و نقد فضای مجازی

در جامعه امروز رسانه‌ها‌ به عنوان رکن چهارم دموکراسي، رسالت جريان آزاد اطلاعات و اخبار را بر عهده دارند و زبان گوياي جامعه براي انتقال مطالبات به حاکميت هستند تا از اين طريق به شفافيت عملکرد مسئولان، منطقي نمودن مطالبات مردم و واقعي کردن قضاوت افکار عمومي کمک نمايند. يکی از اساسی‌ترين وظايف دولت‌ها فراهم کردن امکانات لازم براي گردش آزاد اطلاعات و فضاي باز رسانه‌اي مي‌باشد و دسترسي شهروندان به رسانه‌های جمعی، بخشي از حقوق شهروندي آنان محسوب مي‌شود. در جوامعي که دولت‌ها رابطه‌ی مستمر با رسانه‌ها (نوشتاري و مجازي) دارند افکار عمومي، نگرشي منطقي و ديدگاهي مثبت به شرايط حاکم بر جامعه داشته و در وضعيت‌هاي نامناسب به جاي اينکه دست به اعتراضات خشن بزند ميزان تحمل خود را بالا برده و آماده حمايت از دولت‌ها مي‌شود.

واقعيت اين است که ظهور و گسترش فناوري‌هاي نوين ارتباطاتي، مرزهاي اجتماعي و سياسي کشورها را تحت تاثير قرار داده و با فراهم آوردن امکان ارتباط بين سرمايه‌هاي فردي و تشکيل سرمايه اجتماعي، به توسعه و ارتقاي افکار و انديشه‌هاي بشري کمک کرده و نقش مهمي در جهت‌دهي افکار عمومي ملت‌ها دارد.

در عصر حاضر تکنولوژي‌ هاي ارتباطي نوين، امکان شکل‌گيري اجتماعات جديدي از کاربران به نام «شبکه‌هاي اجتماعي مجازي» را فراهم کرده است. امروزه سبک زندگي جوامع با شبکه‌هاي اجتماعي مجازي چنان در هم فرو رفته که تفکيک آن دو بسيار دشوار شده است. شبکه‌هاي اجتماعي به عنوان يک مهمان ناخوانده، بسياري از رفتارهاي اجتماعي و سياسي ما را تحت تاثير قرار داده و مي‌دهند و بعيد است حتي بعد از فيلترينگ آنها، ما دوباره به رفتارهاي عادي قبل از پيدايش شبکه‌هاي اجتماعي برگرديم. 

با اينکه شبکه‌هاي اجتماعي مجازي عمر خيلي زيادي ندارند، اما نمي‌توان نقش و ميزان نفوذ آنها در ساخت اجتماعي جوامع را ناديده گرفت. در حال حاضر شبکه‌هاي اجتماعي به لحاظ عموميت يافتن در ميان کاربران، نقش عمده و مهمي در عرصه تغيير و تحولات اجتماعي بر عهده داشته و منشأ بسياري از تحولات در جهان محسوب مي‌شوند.

در سال‌های اخير استفاده از رسانه‌هاي الکترونيکي و شبکه‌هاي اجتماعي مجازي در ميان کاربران ايراني به‌طور قابل توجهي افزايش يافته است و بررسي‌ها نشان مي‌دهد اين روند کماکان ادامه دارد. بر اساس آمارهای منتشر شده در اسفند۹۸؛ ۶۸ درصد مردم حداقل از يکي از شبکه‌هاي اجتماعي مجازي استفاده مي‌کرده‌اند. «تلگرام، اينستاگرام و واتس اپ» از پرمخاطب‌ترين شبکه‌هاي اجتماعي در ايران هستند. طبق آخرين داده؛ ۵۱ درصد مردم از واتس اپ، ۴۲ درصد از تلگرام، ۳۵ درصد از اينستاگرام استفاده مي‌کنند. 

آسیب شناسی و نقد فضای مجازی

يکي از پرکاربرترين شبکه‌هاي اجتماعي در ايران تلگرام است. تلگرام در ۱۱ ارديبهشت ۹۷ فيلتر شد؛ البته نه با حکم کارگروه تعيين مصاديق محتواي مجرمانه يا شوراي عالي فضاي مجازي بلکه با حکم يک بازپرس. اکنون ۲ سال از آن ماجرا مي گذرد و سوال اساسي اين است: «آيا مسدود کردن تلگرام باعث کاهش استفاده از آن شده است؟ آيا در اين شرايط ادامه فيلترينگ درست است يا نه؟»

در حالي که پيام رساني‌هاي داخلي (۵ پيام رسان اصلي) در مجموع کمتر از ۸ ميليون کاربر دارند، بر اساس نظر سنجي‌هاي انجام شده در سال ۹۸ با وجود شديدترين فيلترينگ، ۴۲ درصد از ايراني‌ها از تلگرام استفاده کرده‌اند که با توجه به تعداد استفاده کنندگان از اين اپليکيشن مي‌توان گفت حدود ۳۰ ميليون ايراني از سد فيلترينگ تلگرام مي‌گذرند و هنوز از اين پيام رسان استفاده مي‌کنند. واقعيت اين است که ظهور و گسترش فناوري‌هاي نوين ارتباطاتي، مرزهاي اجتماعي و سياسي کشورها را تحت تاثير قرار داده و با فراهم آوردن امکان ارتباط بين سرمايه‌هاي فردي و تشکيل سرمايه اجتماعي، به توسعه و ارتقاي افکار و انديشه‌هاي بشري کمک کرده و نقش مهمي در جهت‌دهي افکار عمومي ملت‌ها دارد.

در نيمه اول سال 98، به دنبال حذف هاتگرام و تلگرام طلايي، روند استفاده از تلگرام نزولي و استفاده از واتس اپ افزايش يافت، اما در نيمه دوم سال، روز به روز استفاده از تلگرام افزايش پيدا کرد به نحوي که حتي در آبان‌ماه که حدود ۱۰ روز اکثر ايرانيان به اينترنت دسترسي نداشتند، باز هم روند افزايشي استفاده از تلگرام در کل ماه متوقف نشد.

مقايسه ميزان بازديد مطالب کانال‌هاي تلگرام در ماه اسفند با ماه تير نشان مي‌دهد که اسفند 98، کل مطالب کانال‌هاي تلگرامي بيش از ۲ برابر بيشتر از تير 98 ديده شده است. داده‌هاي آزمايشگاه مجازي دانشگاه تهران نشان می‌دهد که کاربران ايراني تلگرام در اسفند ۹۸ و همزمان با شيوع کرونا با ۲.۱ ميليارد بازديد از کانال‌هاي تلگرامي، رکورد استفاده از اين پيام رسان را شکستند. بازديد ايراني‌ها از مطالب کانال‌هاي تلگرامي حدود ۱.۵ الي ۲ ميليارد است.

ظهور رسانه‌هاي ديجيتال و به‌تبع آن شبکه‌هاي ارتباطي موبايلي، على‌رغم تمام محاسن و مزاياى آن يکسرى دغدغه‌ها و نگرانى‌هايى را بر جامعه تحميل نموده‌اند. بدون ترديد انسداد و تقابل در مواجهه با رسانه‌هاي الکترونيکي و به‌ويژه شبکه‌هاي اجتماعي جواب نداده و نخواهد داد و بايد عوامل و اسباب مؤثر در بروز و ظهور چالش‌ها و بحران‌هاي جديد در عرصه رسانه‌هاي الکترونيکي و شبکه‌هاي اجتماعي به دقت مورد مطالعه و بررسي قرار گيرد. 

در حال حاضر به دليل گستردگي حوزه تسلط شبکه‌هاي اجتماعي در جوامع امروزي، لازم است که همگام با رشد و تکامل تکنولوژيکي و محتوايي شبکه‌هاي اجتماعي در ابعاد مختلف به‌ويژه نقش آنها در تحولات اجتماعي به دقت مورد بازنگري و بررسي مجدد قرار گيرد. 

 آسیب شناسی و نقد فضای مجازی

فيلترينگ شبکه‌هاي اجتماعي تصور ساده‌انگارانه از کنترل و مديريت فضای مجازی است. امروز فرصتي است تا متوجه شويم که چگونه رواج فيلترشکن‌ها باعث کاهش امنيت کودکان و نوجوانان در فضاي مجازي شده است و چقدر اصرار بر ادامه فيلترينگ باعث تعطيل شدن کسب و کارهاي نو پا و ريسک‌پذير شدن سرمايه‌گذاري در فضاي مجازي شده است. 

بحران‌هايي مثل سيل، زلزله و حوادث خبري مهم نشان داد که از فضاي مجازي مي‌توان براي مديريت درست آنها بهره جست. در اسفندماه، کادر درمان با اشتراک گذاري مطالب علمي توانستند قدم‌هاي مهمي براي مبارزه عليه کرونا بردارند و در زمان تعطيلي مدارس و بکارگيري آموزش‌هاي مجازي، بسياري از معلمان و دانش‌آموزان از شبکه‌هاي اجتماعي براي انتقال و دريافت پيام‌هاي درسي استفاده کردند.

اگرچه گستردگي رسانه‌هاي الکترونيکي و جوامع مجازي نظارت بر آنها را با مشکلات جدي مواجه کرده است اما نمي‌توان نقش و ميزان نفوذ آنها را در رشد فردي و اجتماعي افراد ناديده گرفت. به‌ نظر مي‌رسد با توجه به فرايند جهاني‌شدن و رشد فزاينده شبکه‌هاي اجتماعي، بازنگري در قوانين فعلي و برنامه‌ريزي‌هاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي مواجه با فضاي مجازي ضرورتي اجتناب ناپذير باشد.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

آسیب شناسی و نقد فضای مجازی

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

آیا با تصاحب صندوق ذخیره فرهنگیان توسط دولت ( هر دولتی ) موافق هستید ؟

دیدگــاه

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

 سامانه فیش حقوقی معلمان

سامانه فیش حقوقی معلمان بازنشسته

سامانه مراکز رفاهی

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور